جوانی در همین نزدیکی ها
یار دبستانی من کدام دانشگاهی؟
1-جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر
2-کیروش باید بمونه
3-توافق ژنو هم روزهای اولش همینطوری ملت خوشحال بودن
4-اقدامات ماجراجویانه عربستان و ترکیه در سطح منطقه محکوم است
5-خوشحالم که «ایران برگر» پرفروش ترین فیلم اکران نوروز شد
6-روز سیزده به در مواظب طبیعت باشید...!

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:45 |
نه محمد جواد ظریف را دوست دارم نه دلیلی میبینم که از رویه غلطش حمایت کنم،نه امیدی به مذاکراتش دارم نه فراموش میکنم ده روز پس از توافق ژنو در تالار علامه امینی دانشگاه تهران چه صحبت ها یا شاید بهتر باشد بگویم چه توهین ها و تهمت هایی را خطاب به ما نگفت و نزد...روزی که نماینده ما او را فرزند انقلاب خطاب کرد او هم ما را همنوا اسرائیل و کاسب تحریم لقب داد،اگر میدانستیم در جواب ما میخواهد بگوید آمریکا با یک بمبش تمام سیستم دفاعی ما را از کار می اندازد سعی میکردیم به قداست مصلحت سکوتی در ذبح حقیقت کنیم...
ظریف نه قهرمان ماست نه ما کسی هستیم که او آرزو نفس کشیدنمان را داشته باشد...اما...حالا که یک تنه در مقابل تمام کفر ایستاده تا از حق ما، مظلوم ترین امت اسلام دفاع کند فقط آرزو قوت قلبش را داریم،برای موفقیتش دعا میکنیم حتی اگر موفقیتش در احتمالاتمان هم نگنجد...او فرزند انقلاب است و دعای مولای ما پشت سرش...
ایمان داریم آن مرد دوباره می آید و امید داریم آن روز محمد جواد ظریف ها را بی سواد،بی شناسنامه،افراطی،همنوا اسرائیل و تازه به دوران رسیده صدا نکنیم و به جهنم روانه شان نکنیم...


برچسب‌ها: ظریف, توافق ژنو, بیسواد, فرزندان انقلاب
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 0:34 |
1-پسران آقای هاشمی چه کار می‌کنند در کشور؟! من فهرستی دارم از زمین‌هایی که مدیران گرفتند. براتون بخونم! 40 هکتار! 50 هکتار! 80 هکتار! 400 هکتار ! کیا گرفتند؟! کسانی که الآن دارند از شما حمایت می‌کنند! بی قانونی اینهاست آقاي موسوي! استات اویل بی قانونیه! که طرف میاد، اینجا محاکمه می‌شه، محکوم می‌شه، از زندان فراری داده میشه و میره خارج! و تهش پسر آقای هاشمی است! بی قانونی در پسران برخی از این آقایانی است که امروز از شما حمایت می‌کنند...«13خرداد88مناظره انتخاباتی دکتراحمدی نژاد و مهندس موسوی»
2-احمدی نژاد و هاشمی بعد از یک دهه سخت ترین رقابت سیاسی پس از انقلاب حالا در فاصله چند هفته به همدیگر رسیدند؛اولی که روزی استاندار دومی بود بواسطه معان اولش که او هم دمخور دومی بود به فساد منسوب شده است و دومی بخاطر فرزندش که دیگر نه م.ه که مهدی هاشمی رفسنجانی بهرمانی است...حالا یقینا در جواب دومی و اطرافیانش که در این چند ماه با محوریت م.ر که محمدرضا رحیمی باشد گفتند دیدید ما از اول گفتیم این آدم فاسد و منحرف است و شما فریب مناظره کردن های وی را خوردید باید منتظر شروع کنایه های اولی به دومی باشیم که بگوید دیدید من 5سال و نیم قبل از دستگاه قضایی گفتم فرزند تو دزد است! حالا دیگر دومی میتواند ادعا کند آنچه در 13خرداد گذشت نه یک بی اخلاقی که فریاد علیه فساد از سمت دزدگیر88بوده که پیشروتر از قوه ای که وظیفه و کارکردش عدالت است فریاد وااسلاما و وامستضعفانا و وااکبرا سر داده.


3-دومی از فردای آغاز ریاست جمهوری اولی همه تلاشش را کرد تا اولی را در کنار بنی صدر تعریف کند و اولی هم با خانه نشینی 11روزه خود همه گمانه زنی های رقیبش را از ذهنیت در افکار عمومی به مرحله عینیت رساند.شاید اولی در این مرحله وارد نشود اما ذهن تاریخی ایرانیان با کلمه «مهدی هاشمی»بیش از هاشمی رفسنجانی یاد مرحوم منتظری میافتد.دومی ثابت کرده هرجا قانون به نفعش نباشد ابایی برای برهم زدن بازی ندارد پس جای تعجب نیست که ببینیم دومی برای انتقام از حکم 15ساله حبس پسرش مثلا بیاید و فردا بگوید رژیم بشاراسد علیه مردمش از سلاح شیمیایی استفاده کرده تا دهان نظام را با هزینه دیپلماتیک این سخن کمی مسواک کند تا دیگر بوی فساد ندهد یا اینکه(مثال عرض می کنما)دومی بیاید و بگوید رژیم صهیونیستی که چند هفته قبل دلواپسان دستشان با او در یک کاسه است،ما با این رژیم سر جنگ نداریم!...این روزها رسانه های اصولگرا با مستمسک قرار دادن احتمال منتظری دوم شدن دومی در رابطه با مهدی هاشمی دوم می توانند تا حدی قدرت واکنش را از این پیر80ساله کارگزار بگیرند.
4-کماکان معتقدم برگشت دوقطبی احمدی نژاد-هاشمی خطرناک ترین نویدی است که میشود به فضای سیاسی کشور داد.


برچسب‌ها: احمدی نژاد, رحیمی, رفسنجانی, مهدی هاشمی, منتظری
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 8:5 |
اول و آخر هرچیزی به «اصل»خودش بر میگرده...
بنظرم بعد از سرگردانی در توئیتر،فیسبوک،پلاس،اینستاگرام و... که ناجوانمردانه مخاطبان همدیگر را کش میروند همه به «وبلاگنویسی»برمیگردند...

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 8:54 |
نباید مصلحت زجرکشیده‌ها و جبهه رفته‌ها و شهید و اسیر و مفقود و مجروح داده‌ها و در یک کلام، مصلحت پابرهنه‌ها و گودنشین‌ها و مستضعفین، بر مصلحت قاعدین در منازل و مناسک و متمکنین و مرفهین گریزان از جبهه و جهاد و تقوا و نظام اسلامی مقدم باشد و نسل به نسل و سینه به سینه بایدشرافت و اعتبار پیشتازان این نهضت مقدس و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند و باید سعی شود تا از راه رسیده‌ها و دین به دنیا فروشان، چهره کفرزدایی و فقرستیزی روشن انقلاب ما را خدشه‌دار نکنند و لکه ننگ دفاع از مرفهین بی‌خبر از خدا را بر دامن مسئولین نچسبانند. آنهایی که در خانه‌های مجلل، راحت و بی‌درد آرمیده‌اند و فارغ از همه رنج‌ها و مصیبتهای جان‌فرسای ستون محکم انقلاب و پابرهنه‌های محروم، تنها ناظر حوادث بوده‌اند و حتی از دور هم دستی بر آتش نگرفته‌اند، نباید به مسئولیت‌های کلیدی تکیه کنند که اگر به آنجا راه پیدا کنند چه بسا انقلاب را یک شبه بفروشند و حاصل همه زحمات ملت را بر باد دهند.
امام روح الله

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 15:43 |
جدای از اینکه محمدرضا رحیمی معاون اول کدام دولت بوده یا اینکه اختلاسش مربوط به دو سال قبل از روی کارآمدن کدام دولت بوده و پای دولت چه کسی هم در این میان به فساد دیده میشود و اینکه عقبه تشکیلاتی عقیدتی رحیمی به کدام دولت و رئیسش برمیگردد که اگر بخواهیم به بررسی اش بپردازیم شامل 6دولت متوالی با سه اسم و برَند متفاوت میشود آنچه که مهم است حقیقت رحیمیست!
رحیمی بخش کوچکی از ساختار سیاسی کشور است و رحیمی های زیادی در تمامی دولت ها بوده،هستند و یقینا خواهند بود...حالا دیدن عکس رحیمی در قامت مسوول مبارزه با فساد اقتصادی فقط لبخند تلخیست برای تسکین یک دل پر از درد،لبخندی که چند ماه پیش با دیدن عکس مهندس «ب.ز» در صف نخست همایش مبارزه با فساد در دولت تدبیر و امید روی لبهایمان نشست،درست در روزهای که دولت با همه رسانه هایش متوسل به مصوبه شورای عالی امنیت ملی برای سانسور خسارت هنگفت پرونده کرسنت شده بود تا مبادا مردم بفهمند 18برابر خسارت 3هزارمیلیاردی مشهور بابت فسادی که یکی از متهمانش در ردیف اول همایش مبارزه با فساد نشسته است از جیبشان کم شده و در کنار 20سال فروش گاز با 80درصد تخفیف بعنوان جریمه به جیب اماراتی ها میرود...


فراتر از رحیمی و رحیمی ها آنچه که مهم است اعتبار خدشه خورده قوه ای است که باید کارش ستاندن حق پابرهنه ها از گردن کلفت ها باشد...داستان دادگاه های م.ه که دائما تکرار میشود اندازه جوک تمدید زمان مذاکرات تلخ و خسته کننده شده،هنوز قوه مذکور نمی خواهد قبول کند امنیت ملی کشور و گفتمان انقلاب اسلامی خط قرمز است و این خط قرمز نباید به مصلحت سمت دیروز فلان نخست وزیر و فلان رئیس مجلس بی سروصدا ذبح شود...محاکمه رحیمی تلخی اش به وسعت فساد در این کشور بود اما شیرین کامی بیشتری داشت که شاید کمی روزنه امیدی ببینیم برای روزی که به راحتی دستگیری یک پابرهنه ای که حسابش یک میلیون پول برای پرداخت چک برگشت خورده اش نداشته خیلی از رحیمی و رحیمی زاده ها دستگیر شوند،برای روزی که ببینیم نخست وزیر بودن یک فرد هم مانع از اجرای حکم عادلانه ای برای محکوم به برهم زدن امنیت ملی نباشد!


برچسب‌ها: رحیمی, فساد, کرسنت, احمدی نژاد, زنگنه
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 22:10 |
بین کره جنوبی و ایران(ترجیحا اولی)یک تیم بیاد و در همین یک چهارم نهایی حذف بشه!
هم میدان را برای تیم های تازه به دوران رسیده ای مثل ازبکستان و عراق(ترجیحا اولی)باز کرده تا در مراحل پایانی جام ملت ها خودنمایی کنند هم جام ملت ها را از کلیشه دور می کند...
از سال1993 که حقیر پا به دنیا گذاشته این ششمین دوره جام ملت های آسیاست و در همه 5دوره ای که در حیات اینجانب رخ داده ایران و کره جنوبی در یک چهارم نهایی مقابل هم بودند،حالا که بعد از 22سال این دو تیم در یک چهارم مقابل هم نیستند بهم خوردنشان در نیمه نهایی سطح جام را تا حد بازی رفت و برگشت سرخآبی های پایتخت پایین میاره...
اگر گل دقایق پایانی قوچان نژاد نبود نه حالا حالا احتمال بازی با کره جنوبی وجود داشت نه قرار بود ساعت10صبح جمعه پای فوتبال بشینیم!

موضوع مطلب : ورزشی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 12:3 |
«با یک دوربین و چند سوال هم می توانی انقلاب کنی!»...این دیالوگ پایانی فیلم interview بود و اتفاقات پس از اکرانش و واکنش کره شمالی در حملات سایبری به ایالات متحده تا حدودی اثبات همین بود!میشود با یک طنز تماما مبتذل و رگه های سکسی آن امنیت فضای سایبر را بهم ریخت.
نه سخن گفتن از ضعف و قوت این فیلم کار من است نه دلیلی دارد که به آن بپردازیم،آنچه که مهم است interview در یک سوم میانی فیلم مخاطب را با همه آنچه که رهبران کره شمالی میخواهند به مردم جهان بگویند آشنا می کند و در یک سوم پایانی با چند سکانس مضحک همه دفاعیات رهبران کره شمالی بدون هیچ پشتوانه ای به سخره میگیرد و باز هم آمریکا را قهرمان آزادی ملل مختلف معرفی می کند.


1-قطعا اگر قرار به ساخت چنین اثری توسط سینماگران ما بود هیچ هوش و زکاوتی نبود تا یک سوم میانی فیلم را به گونه ای هدایت کند که پس از دیدن فیلم اگر کسی از رهبران کره شمالی گفت «جای سوال از گرسنگی مردم این کشور بپرسید ما چگونه مقابل آمریکا ایستادگی کردیم؟»همه به یاد کارخرابی رهبر کره شمالی بیافتند و صرفا با خنده از کنار این سوال بگذرند...
2-رگه های متعصبانه را کنار بگذاریم،هالیوود دوسال پیش با دیکتاتور سراغ قذافی(تا حدودی هم احمدی نژاد و رهبری ایران رفت)امسال با مصاحبه سراغ رهبر جوان کره شمالی رفت و هر لحظه ممکن است با یک کمدی سکسی دیگر سراغ شخصی بیاید که خط قرمز ماست!
3-کماکان معتقدم دیکتاتور و مصاحبه را ده نمکی های هالیوود میسازند،پس کمی قدر داشته هایمان را بدانیم...


برچسب‌ها: ده نمکی, سینما, هالیوود, مصاحبه, کره شمالی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 8:46 |

1-دلیل این همه واکنش را نمیفهمم میشود با یک لبخند ساده از کنار تمام صحبت های این مرد گذشت...پشت تریبون همین مجلس چند سال پیش یک نماینده دیگر را پفیوس خطاب کرد و کسی نگران شان و حرمت مجلس نشد و حالا عده ای یک شبه نگران سروصدا هایی شدند که وسط صحبت های این مرد شنیده میشد.
هرچند سروصدا مخالفان این نماینده همیشه مخالف، شان خانه ملت را تا حد انجمن تهران پایین آورد اما اساسا ارزش حرفهای این مرد در حد دغدغه اش برای ساپورت های پشت شیشه های مغازه ها بیشتر اهمیت ندارد...
2-شخصا خواستار پایان حصر و برگزاری دادگاه علنی محکومین جهت اثبات دزدی رای داماد لرستان و فرزندآذربایجان هستم تا بعد از 5سال و نیم گره های ذهنی ام پیرامون مساله انتخابات مهندسی شده ای که قبل از اعلام نتیجه اش یک کاندیدا کنفرانس خبری میگذارد و از درون صندوق های باز نشده برداشت پیروزی با فاصله بسیار زیاد می کند وا بشود.
3-علی مطهری امروز در مجلس: برخی مداحان صرفا بر طبل تفرقه می‌کوبند و حتی در ایام رحلت پیامبر اسلام به جای آنکه از مناقب آن حضرت بگویند از مصائب حضرت زهرا و مسائل تفرقه‌انگیز می‌گویند.
کسی که درک و تحلیلش از هشتاد و هشت به اینجا ختم می‌شود که صحبت های احمدی نژاد باعث آشوب و دزدیده شدن رای لرستان شد نباید فهمی فراتر از این از مقوله وحدت داشته باشد اما هر کج فهمی بخواهد به نام دغدغه مقدس و حق وحدت اسلامی جلو نشر تاریخ را بگیرد نه با یک جریان سیاسی که با همه سینه زنان مادر سادات طرف است...
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود...


برچسب‌ها: مطهری, موسوی, مجلس
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:12 |
1_کوبا بعد از چهل سال مقاومت آمریکا را به زانو درآورد.تحریم های کوبا برداشته میشود.(مقاومت جواب میدهد)
2_آمریکا دنبال فریب کوبا و عقب راندنش از سیاست های سوسیالیستی است.(دیدید آمریکا فریبکار است و از ظلم خود عقب نشینی نمیکند)
این دو پالس متناقضی بود که در کمتر از بیست و چهار ساعت از طریق صداوسیما به مردم داده شد.رسانه ای که باید مردم و سیاسیون را بازی دهد به سریع ترین شکل بازی میخورد و نتیجه اش سردرگمی مخاطبش و طبیعتا عدم اطمینان مجددش است.
کوبا در زمانه ای که شوروی نمانده و از کمونیست تنها پسوندش به چین مانده یگانه نماد کمونیست و پافشاری بر عقاید انقلابی اش است.کمونیست زنده است تا سنگر کوبا نفس میکشد و بلاهت بار است که دهها کارشناس پشت میزهای تحلیل محتوای صداوسیما نشستند و گفتند بگوییم امپریالیسم بدون هیچ و پوچ سند تجدید حیات را به کمونیست داده تا به همه مخالفان راس سرمایه داری جهان بگوید علیه من قیام کنید.
وقتی یک رسانه بازی می خورد مخاطبش افسرده میشود از تحلیل هایی که به خوردش رفته.بعد از نزدیک به دوسال مانور رسانه‌ها برای القای حل مشکلات از کانال غرب وقتی اولین تماس روسای جمهور ایران و آمریکا برقرار شد همه یک چیز را مطالبه داشتند و آن حل سریع همه مشکلاتی بود که عاملش تنها و تنها سخنان انقلابی احمدی نژاد بود اما وقتی که آب از آب تکان نخورد موج یاس و بی اعتمادی به رسانه‌ها کشور فراگیر شد.قطعا تاریخ به حال خوش و لب خندان ایرانی ها پس از تماس روحانی و اوباما میخندد اما قهقهه اش را میگذارد به پای شاباش دادن های رسانه ملی بعد از توافق ژنو و سکوت سنگینش از یک هفته بعد از توافق و تفهیم بازی خوردن یک رسانه هفتاد میلیونی!!!


برچسب‌ها: کوبا, رسانه ملی, آمریکا, مذاکره, تحریم
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 20:38 |
1-مجلس در راس امور است چه احمدی نژاد رییس جمهور باشد چه روحانی!
2-اگر مجلس پس از رای به استیضاح فرجی دانا به نیلی رای اعتماد میداد صرفا خودش و دانشگاه را مسخره کرده بود.اگر بنای دولت لجاجت و شانتاژ تبلیغاتی است(که هست)دفاع از استقلال مجلس ابتدایی ترین وظیفه هر نماینده ای است و از همین جهت 110رای موافق فرجی دانا برای نیلی به70رای رسید.
3-اگر توجیه دولت در سیاست خارجی(یعنی با دشمنان)این است که باید از حقت کوتاه بیایی چون مصلحت ایجاب می کند پس دلیل ایستادنش مقابل مجلس(یعنی نهایتا طیف های منتقد خود)بی معناست.اگر مصلحتی می گوید برای خلاصی کشور از تحریم از حق مسلم«مطلق»خود مقابل خارجی ها کوتاه بیایی همان مصلحت می گوید وزارت علوم وزیر میخواهد پس از حق«نسبی»خود که منوط به تایید مجلس است کوتاه بیایی و جای لجاجت سیاسی برای دور کردن اذهان از وعده های انتخاباتی گزینه ای کارآمد و مورد تایید طرفین را معرفی کنی.


4-قطعا مرد اول جلسه استیضاح«فرجی دانا»و رای اعتماد«نیلی»کسی جز «الیاس نادران»نبوده است.و ما ادراک ماالمشاور...!


برچسب‌ها: روحانی, نیلی, مجلس, وزارت علوم, لجاجت
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 16:24 |
وهم مصور،هنر هفتم،آینه جادو،سینما...هرچه که اسمش را بگذاریم امروز روزش است ولی در خارج از تقویم،اگر کادرکوچک سمت راست «اعتماد»را نمی دیدم شاید به ذهنم خطور نمی کرد که 21شهریور با یک روز معمولی فرق دارد،هرچند سینمایی که در نهایت معمولی است نمی تواند روزی غیرمعمولی را برای یک مخاطب معمولی سینما که نه روشنفکر است نه مشترک ماهنامه «فیلم»رقم بزند.سینما!بگذارید کمی فکر کنم،سی نما...سینما آره همین سینما رویای خیلی هاست،خیلی ها از جیب پدرشان صدها میلیون بذل و بخشش میشود تا چند سکانس یک فیلم ویدئویی را بازی کنند شاید بتوانند به دل یک تهیه کننده بنشینند و دفعه بعد بجای جیب پدر از رانت تهیه کننده ای جلوی دوربین بروند!آری سینما رویاست،رویای جوان عشق هیچکاک و تارکوفسکی که باید با ظاهر عجیب و غریبش آخرشب ها به زور از کنار سینما فرهنگ خیابان شریعتی که مخصوص مخاطبان غیرمعمولی است جمع و جورش کرد و گفت برو بخواب شاید فردا رویای کیارستمی شدنت واقعیتی شد در حقیقت نابحق سینمای کشور...سینما رویای جوانی هم هست که ده بار دفتر جدید باز کرده تا یک فیلمنامه را جدا بنویسد اما وسط داستان و شروع تعلیق شوخی شوخی دفترش را پاره کرد و فراستی وار گفت:این فیلم در نمیاید،شخصیتش مقواست،کاراکتر نیست،تیپ است.سینما رویای خیلی هاست اما میدانم دیگر سالهاست نه رویای پابرهنه هاییست که «بچه های آسمان»مجیدی را 10بار دیدند تا فراموش کنند کفش های خودشان هم پاره است نه رویای «عباس»هایی که در نزدیکی لوکیشن خیلی از فیلم ها در همین ولنجک و آسایشگاه ثارالله تنها فعالیت زندگیشان به جبر قطع نخاع بودن شده خوابیدن روی تخت و ناتوانی از تکان یک انگشت و دیدن ده باره «آژانس شیشه ای»حاتمی کیا تا قهرمان های این آب و خاک دنبال قهرمانی به نام «حاج کاظم»چشمشان به در آسایشگاه خشک و خیره باشد شاید کسی فریاد بزند اگر شما هم فارسی حرف میزنید باید معنی این غیرتو بدونید،نذارید این غیرت خشک بشود!دنبال حاج کاظمی هستند تا به اهالی این شهر بگوید برای صبرتان فقط یک یاعلی میخوام...این سینما تلخی زندگی فلاکت بار اهالی«سعادت آباد»را نشان داد تا شاید مردم بفهمند سعادت مردمان این آبادی بورژوازده که باید هیکلشان را طلا گرفت که نماد گذار جامعه مفلوک سنتی به بهشت مدرنیسم هستند به کجا ختم میشود،به جایی که دیگر جای «ضیافت» کیمیایی خالی میشود و هیچ کاراکتری نمی گوید 20سال است عشقم به خواهر عباد را پنهان کردم و گفتم اگر خواهر رفیق ناموس خود آدمه چطور میشه دل آدم جلوش بلرزه!آری سعادت مردمان این آبادی چشم دوختن های ضربدری جماعت سرمایه داری بود که ناموس یکدیگر را نشانه میرفتند اما این سینما هیچگاه فلاکت زندگی مردمان آبادی های دورافتاده این مملکت که 8سال جنگیدند و بعد از یک عمر جای چشم به ناموس کسی دوختن ناموس داری کردند و حالا بعد از اینکه چاه های نفت زیرپایشان با چند قطعنامه وضع مرکزنشین ها را سیاه کرد باز هم سهمی از زیر پایشان به ازای 8سال جنگیدن را دریافت نمی کنند و هنوز بشکه به دست دنبال کامیون حامل نقت و گاز میدوند...بگذار کمی سیاسی حرف بزنم یاد 5سال پیش روزی که مقابل جماعتی شعار دادیم:«ایران فقط تهرون نیست،تهرون فقط شمرون نیست»آری این سینما هنر کند سینمای شمیرانات باشد،سینمای یک و نیم درصد مردم که خودشان هم تحمل دیدن سینمایشان را ندارند پس همان بهتر که 21شهریور از تقویم این کشور حذف شود تا به دروغ نگوییم روز ملی! سینما مبارک...این سینمای رویای ما نبود!
همیشه در دوران کودکی وقتی بعد از «دایره سرخ»شورجه حالمان عوض میشد و با رویای 5-6سالگی مان هوس می کردیم با یک هواپیما تا خود آمریکا برویم و آدم بد قصه هایی که حاصلش میشد نفس های سعید «از کرخه تا راین» را با چند راکت و موشک بکشیم به ما میگفتند:عموجون فیلم زیاد میبینی؟...ما زیاد فیلم دیدیم اما سینما را نفهمیدیم چون دوست نداشتیم مخاطب خاصی باشیم که پای «هامون»مهرجویی خشکش بزند،ما عاشق مقاله «چرا جهان سومی ها هامون میسازند؟»آوینی بودیم و دوستان غیرعوام هامون باز،بگذارید اصلا بگویم چقدر سینما میفهمم و نمی فهمم...نه آنقدر سینما را می فهمم که پای فیلم های کیارستمی مثل روضه ظهر عاشورا پیراهن پاره کنم تا شاید بگویند فلانی اینقدر سینمافهم است که جای تمسخر «شیرین»و«مشق شب»کیارستمی به دم آقا عباس کلمه استاد ببندد نه آنقدر از سینما پرتم که ندانم که حتی مهرجویی بازها و کیمیایی بازها هم وقتی در جشنواره «اشباح»و«متروپل»را دیدند به بلاهت فیلم خندیدند...نه آنقدر سینما را می فهمم که بگویم صف های طویل کنار سینما برای دیدن فیلم های ده نمکی مشتی اجیرشده اند که نظام فرستاده تا بگوید فیلم های ما فروش می کند نه آنقدر از سینما پرتم که نفهمم وقتی سه سال پیش در همین روز ملی سینما«پارک ملت»نظرسنجی گذاشت که بهترین فیلم تاریخ سینما کشور از نظر مردم چیست و مجری برنامه و دو منتقد مهمانش یک ساعت و چهل پنج دقیقه جفت پا در صورت ده نمکی پریدند و در نهایت«39درصد گفتند اخراجی ها،16درصد گفتند آژانس،10درصد مادر،8درصد طلاومس و فقط 6درصد گفتند جدایی»یعنی چه؟...نه آنقدر سینما را می فهمم که بگویم زنده باد سینمای خصوصی غیردولتی سفارشی نساز نه آنقدر از سینما پرتم که نفهمم این هارت و پورت به جماعتی که ریال به ریال فیلم هایشان را فارابی داده یا حوزه و اگر خلافش ثابت شود هم مرکز گسترش سینما تجربی و هزارنهاد دولتی دیگر تقبل money کردند برای دلار به دلار پول پلان به پلان فیلم از هزینه صادرات نفت همان مردم فلاکت زده که در سطر بالا توصیف آبادیشان رفت نمی آید...نه آنقدر سینما را می فهمم که پای «آذر،شهدخت،پرویز و دیگران»خوابم نبرد نه آنقدر از سینما پرتم که نفهمم اگر جوایزه «چ»را به «رستاخیز»نمیدادند و همه میفهمند این همه سروصدا برای یک فیلم ماقبل معمولی بوده است که کارگردانش یک سال در کمد نگه داشت تا به اسم احمدی نژاد و شمقدری تمام نشود چه آبروریزی میشد...نه آنقدر سینما را می فهمم که شب پای سجاده دست به دعا منتظر اهدای اسکار به اصغر سینمای ایران باشم نه آنقدر از سینما پرتم که تاسف اهدا اسکاری را به آرگو بخورم که در همان سال اول برگزاری خود در بیانیه سالانه اش بر «حمایت از صنعت سینمایی آمریکا و ترویج ایدئولوژی آمریکا تحت عنوان رویای آمریکایی و فرهنگ و اندیشه لیبرالی»تاکید کرد...نه آنقدر سینما را می فهمم که مخاطب خاص سینما شهیدثالث و تقوایی باشم نه آنقدر از سینما پرتم که مثل عوام الناس به میزانسن ها در توالت بسته شده فیلم عطاران بخندم و بعد بگویم سینمای ده نمکی مبتذل است...


سعید بیابانکی چندسال پیش شعری گفت بس جنجالی ولی نه در حد و اندازه تجمع کفن پوشانی که فکر کردند دارند کاری غیر از بالا بردن فروش فیلم جیرانی می کنند که میگفت:رشته ام هست کارگردانی/ولی از منظر مسلمانی/چند سالی است در بلاد فرنگ/طی یک ارتباط تنگاتنگ/با اجانب شبانه محشورم/چه کنم از بلاد خود دورم/دشمنم با سکانس های لجن/مرگ بر سینمای مستهجن...خاتمی ماتمی مرا سننه/یا کیارستمی مرا سننه/گاه و بیگاه سینما بد نیست/اندکی حاتمی کیا بد نیست/سینمای یه قل دو قل خوب است/ایرج قادری به کل خوب است/رشته ی من زبیخ و بن الکی است/عشق من سینمای ده نمکی است...حکایت ما مخاطبان معمولی این سینما غیرمعمولی یک چیز در همین مایه ها بوده،شرمنده ما بجای مقالات علی معلم در مجله فیلم و کافه سینما،سه جلد آینه جادو آوینی را چندبار خواندیم شاید اصلا دلیل این غیرمعمولی بودن ما همین است که جای خواندن چند مقاله از علی معلم مقالات آوینی را چندبار خواندیم.به رویمان نیاورید ما همیشه آرزو داشتیم سینماگر حکومتی باشیم،سفارشی ساز باشیم تا شاید یک تنه روسیاهی سینمایی که 26سال است عرضه ساختن یک فیلم در مورد ایرباس و وینسنس را ندارد به جان بخریم و در جواب «بدون دخترم هرگز»جای فرستادن دختر این مملکت دروغ زده به بلادی که شوالیه اش را به شجریان میدهد یک فیلم اکران کنیم و بگوییم نفس های «سعید»دست پخت شیمیایی های کشور جشنواره کن است.این روزها مصلحت است معتدل صحبت کرد پس بگذارید محافظه کار شوم و حرفهای دیگران را بزنم تا فردا چیزی به نام من تمام نشود و این مطلب با سخن سیدمرتضایی تمام شود که گفت:«در جهان امروز عموم هنرمندان حق مسلم خود میدانند که در مورد عموم مسائل اظهار نظر کنند،چرا که میگویند:«تخیل آزاد لازمه کار هنری است.»اما چون از تعهد با آنها سخن گویید روش ترش می کنند که «هنرمندتنها نسب به هنر خویش متعهد است و هر نوع تعهد دیگر منافی تخیل آزاد است.»به راستی مگر این «تخیل»چیست که می تواند از «تعهد»آزاد باشد؟»


برچسب‌ها: سینما, روز ملی سینما, آوینی
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 13:43 |
مهم تر از برکناری «فرجی دانا»از وزارت علوم و نمایش اقتدار مجلس مقابل جریان قانون شکنی که به دنبال نفوذ در دانشگاه های کشور بود امروز اتفاقات مهم تری نیز افتاد!
لاریجانی باز هم خودش را ثابت کرد،شاید تلخ ترین چیزی که امروز شنیده شد صحبتی بود که به هنگام پخش زنده جلسه استیضاح از رادیو و در زمان برگزاری رای گیری یکی از نماینده ها خطاب به رییس مجلس گفت:«امیدوارم با دوپینگی که امروز کردید وزیر رای بیاره»،این استیضاح چندماه پیش باید صورت میگرفت و در حالی که از همان روزهای اول وزارت فرجی دانا رویه و منش وی مشخص شد و برخلاف تمام عهدهایی که به ضمانت آنها رای اعتماد کسب کرده بود دست به انتصاب مهره های فتنه88زد تا این بار شاهد جنجالهای این قوم قانون شکن باشیم ولی با پا درمیانی های بی دلیل رییس مجلس استیضاح تا امروز به تاخیر افتاد و امروز وقتی در کمال وقاحت شاهد دخالت علی لاریجانی در نطق بیژن نوباوه شدیم که مانع پخش سخنان توهین آمیز فرجی دانا خطاب به نماینده های مجلس شد(26ثانیه ای که شاید رای عدم اعتماد را تضمین کرد)دیگر بر همه مسجل شد که وی نه از جانب حفظ حداقلهای همکاری قوا که با منافع جناحی دست به این اقدام میزند اما این هم باز انتهای بحث نبود و دخالت وی در روند رای گیری با درخواستش از نمایندگان بر ابقای وزیر به شرط برکناری چند تن آن هم در شرایطی که نماینده های موافق استیضاح با دلایل متقن اکثریت مجلس را به این نتیجه رسانده بودند که اتفاقات این روزهای وزارت علوم فراتر از چند انتصاب است شاید ماکسیمم تلاشی بود که میشد یک رییس مجلس با ادعای اصولگرایی در دفاع از وزیری انجام دهد که از براندازان داخلی گرفته تا خارج نشسته های BBCتمام قد از ماندنش دفاع می کردند.


اگر اصولگرایی در ابتدای دهه80 بعد از نزدیک به7سال انزوا حیاتی مجدد یافت مرهون و مدیون ظهور جریان نوین اصولگرایی در آن سالها و عبورشان از جریان راست سنتی بود که منتهاالیه اعضایش به ناطق نوری و حسن روحانی میرسید،آنچه درسال81 و با پیروزی در شورای دوم آغاز شد و در اسفند82 و تیر84 خودش را چنان مستحکم کرد که دیگر تا سال92 هیچگاه در هیچ انتخاباتی شکست نخورد و شکستش هم بعد از 11سال نه به یک اصلاح طلب که به یک راست سنتی با کمترین درصد رای ممکن در تاریخ جمهوری اسلامی بود بازتابی از اقدامات معقولانه ای بود که برخلاف برخی مصلحت اندیشی ها از کسانی دل کند که میلی برای رقابت با هیچ عالیجناب و اصلاح طلبی را نداشتند و حالا هم اگر اصولگرایی به دنبال تازه کردن نفس و ترمیم مجدد بدنه اجتماعی اش است باز هم باید دل از افرادی بکند که نه میل به سخن گفتنی در سال88داشتند و نه ابایی از ایستادن مقابل سخن رهبری در سال89،همان هایی که رسانه هایشان و تیتر یکشان درصدی با شرق و اعتماد اختلاف نظر ندارد و حالا بعد از5سال از سکوت سنگین زمستانی هشتادوهشت خود باز هم پا در میان هشتادوهشتی هایی میشوند که میخواهند در نودوسه خود را فریاد بزنند!


برچسب‌ها: فرجی دانا, لاریجانی, استیضاح, اصولگرایی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:30 |
این داستان واقعی است!
یک وزارتخانه در آستانه استیضاح وزیر خود اعلام کرد 3000نفر در دولت سابق بورسیه غیرقانونی شده اند که بخش قابل توجهی از آنها فرزندان مدیران ارشد دولت سابق و مجلس شورای اسلامی هستند بعد وزیر در مجلس حاضر میشود و خبر اعلام شده از سوی وزارتخانه اش را تکذیب می کند و با حتمی شدن استیضاح وی شروع به انتشار اسامی برخی از افراد فوق می کند و رسانه هایش میگویند ببینید این امیرکبیر بخاطر افشای فساد موجود در سیستم آموزشی دارد توسط اقتدارگراها برکنار میشود بعد که اسامی مقداری در رسانه ها میچرخد مشخص میشود بخش زیادی از اسامی اعلام شده فرزندان مدیران منصوب شده همین وزیر علوم بوده اند و باقی اسامی هم شروع می کنند به رو کردن رتبه های کنکور خود و مشخص میشود با آبروی عده ای بازی شده،آنها دست به شکایت میزنند و وقتی وزارت مذکور که نمیخواست نامش فاش شود می بیند در صورت اعاده حیثیت کسانی که رتبه های لازم را جهت بورسیه کسب کرده اند نمی تواند از اقدام خود دفاع کند بیانیه میدهد و میگوید اسامی فاش شده غیرقابل استناد است و وزارت خانه ما با هرکسی که این اسامی را منتشر کرده برخورد قضایی می کند،معاون وزیر اعلام می کند اسامی فاش شده توسط دولت قبل افشاشده است(یعنی دولت پوپولیست دست به افشاگری علیه پوپولیست بازی های خود زده!)و مسوول اتفاقات افتاده دولت قبلی میباشد...

فی الواقع دولت قبل 3000نفر را بورسیه غیرقانونی کرده،این 3000نفر اسامیشان فاش شده است اما غیرمعتبر و عیرقابل استناد است و در همان لحظه وزیر قهرمان یکی از وزارتخانه ها بخاطر افشای این کار قرار است استیضاح شود ولی مقصر و عامل افشای این اسامی دولت سابق است!


برچسب‌ها: فرجی دانا, بورسیه, وزارت علوم, احمدی نژاد, پوپولیست
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:24 |
خلاصه فعالیت های ظریف در جریان انقلاب از زبان خودش در کتاب«آقای سفیر»:
پدر و مادرم هیچوقت انقلابی نبودند و پدرم تا زنده بود چشم دیدن جمهوری اسلامی را نداشت،یکبار برای کنفرانس پیرامون شخصیت حضرت زهرا(س)در مدرسه از کتابخانه دانشکده علوم اجتماعی کتاب «فاطمه،فاطمه است»مرحوم شریعتی را دزدیدم،وقتی مادرم کتاب را در اتاقم دید از بین برد و از ترس اینکه مبادا بخواهم انقلابی شوم توسط یکی از اطرافیان پدرم که بعدها فهمیدم ساواکی بوده از ایران به آمریکا رفتم و بعد از اقامت در آنجا شنیدم انقلاب پیروز شد!

*دکترروحانی:یک عده به ظاهر شعار می دهند اما بزدل سیاسی اند. هر وقت می خواهد مذاکره بشود یک عده می گویند ما داریم می لرزیم. خب به جهنم، بروید یک جای گرم پیدا کنید برای خودتان. چه کار کنیم ما؟ خداوند شما را ترسو و لرزان آفریده، ما چه کار کنیم؟
*هرکس می تواند خدشه ای بر صحت این چندخط وارد کند بسم الله!
*«بزدل»های«ترسو»،«به جهنم»میروند!


برچسب‌ها: ظریف, بزدل, روحانی, کتاب آقای سفیر, ترس
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:42 |

مهم نیست چه کسی چه قدر شریعتی را قبول دارد یا نه!...اصلا بی خیال «من قال»ها «ماقال» ها را دریابید ،اگر قدرت این را داشته باشیم که مفهوم مهدویت و انتظار را از یک فانتزی لوث جماعت گوشه گیر ندبه خوان به سمت اندیشه پویا شریعتی در باب انتظار تبدیل کنیم دغدغه مان این نمی شود که چرا از مهدویت شربت نیمه شعبان مانده و منتظران ظهور دنبال دودوتا چهارتا بازار دنیا هستند...شریعتی در «انتظار مذهب اعتراض»میگوید:
انتظار سنتز تضاد ميان دو اصل متناقض با هم است، يكي حقيقت و ديگري واقعيت.فرض كنيم ما به يك حقيقت و به يك ديني معتقديم و اعتقاد داريم كه دين برحق است و انسان را نجات و عدالت را استقرار مي دهد و چون حق است و حقيقت پيروز است اين كتاب بهترين كتاب و اين پيغمبر بهترين پيغمبر است و اين راه راهي است كه انسان را به كمال و نجات سوق مي دهد.اين اصول اعتقادي و حقيقتي است كه ما بدان معتقديم ولي واقعيت ضد اينها را نشان مي دهد.
ما معتقدیم که قرآن برای نجات بشریت آمده و پیغمبر برای رهایی انسان از ظلم و زور و اشرافیت و خون پرستی و قومیت و ذلت و استضعاف و استثمار و مبارزه با جهل و عقب ماندگی آمده و معتقدیم که علی و فرزندانش رهبران شیعه و جانشینان پیغمبرند و عقیده به تشیع ضامن نجات و هدایت انسان است و اما واقعیت خلاف این را به ما نشان میدهد.می بینیم تا پیغمبر سرش را روی زمین گذاشت باز همان آش شد و همان کاسه و نظامی که بر تاریخ حکومت می کرد کم کم ادامه پیدا کرد.نه حقیقت به جا ماند و نه عدالت و بشریت نجات پیدا کرد،نه ظلم از بین رفت و نه انحراف و فریب و دروغ،آن موقع به نام کسری و قیصر بر مردم حکومت میکردند حالا به نام خلیفه پیغمبر،چه فرقی دارد؟...
اسلام دین خداست و برای نجات آمده است اما میبینیم که نجات نداده است.پس چاره‏ اى نيست جز اىن كه پيروان ديني كه مدعي نجات و سيادت انسان و توده‏ هاى محروم و نابودي ظلم و جناىت و مدعي استقرار يك نظام جهاني به نفع انسانند، معتقد باشند كه اىن حقیقت اگر چه در طول اىن هزار و چهارصد سال نتوانسته به شعارهاى خودش جامه عمل بپوشاند، اما خواهد پوشاند و قطعاً پيروز خواهد شد و عدالت جبراً مستقر خواهد گشت و على رغم اىن نظام ضد حقیقت كه بر اسلام حاكم شد و بر تاريخ نيز حاكم است و رنجي كه بشريت هنوز از ستم مى‏برد و هر روز قدرت زر و زور بر حقیقت بيشتر مى‏چربد و همچنين على رغم اىن قدرت‏هاى ابليسي و ضد انساني كه در حال گسترش است و زوال‏ناپذير مى‏نماىد، جبراً حقیقت محكوم بر واقعیت باطل، ولی حاكم، پيروز مى‏شود و ما منتظر و مؤمن چنین روزی و چنین واقعه‏اى هستيم و چون خداوند بصراحت وعده پيروزي اسلام را در قرآن داده: «لیظهره علی الدین كله»، و نوید داده كه توده‏هاى ضعيف و مردم جهان را پيشوایان بشريت خواهد كرد و زمین را به آنها خواهد بخشيد و محرومان وارث قدرتمندان و زر پرستان خواهند شد. و مى‏بینیم كه نشده است، در تحقق آن شك داریم، هر چند همه عوامل تاریخی و اجتماعی موجود به نابودی حق و ضعف روز افزون جبهه عدالت گواهی دهند.
اىن تضاد مىان «واقعیت باطل حاكم» و «حقیقت نجات بخش محكوم» را جز «انتظار» به پيروزي جبري و قطعي حقیقت نمى‏تواند حل كند...میبینیم که انتظار یک ضربه ضدواقعیت حاکم بر جهان و حاکم بر تاریخ و حاکم بر اسلام است.انتظار یعنی:نه گفتن به آنچه که هست و کسیکه منتظر است چه کسی است؟کسی که در نفس انتظار خود اعتراض به وضع موجود را پنهان دارد.


برچسب‌ها: شریعتی, انتظار مذهب اعتراض, انتظار, مهدویت
موضوع مطلب : مذهبی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:36 |
1)رتبه های کنکور و اسامی نفرات برتر آن اعلام شد،از مجموع 15نفری که در 5گروه آزمایشی رتبه های 1تا3 را کسب کرده بودند 5نفر از تهران و 4نفر از شمیرانات بوده اند!اگر تقسیم بندی های شهری را کنار بگذاریم و شمیران را بخشی از تهران بدانیم(چیزی که در واقعیت هم برای شمیران صدق می کند و هم برای شهرری)60درصد افرادی که رتبه 1تا3 را کسب کرده اند ساکن تهرانی هستند که کمتر از 20درصد جمعیت کشور را دارد و از بین 9تهرانی مذکور 4نفر از شمیراناتی هستند که حول 1میلیون نفر ساکن دارد،یعنی مقداری کمتر از 30درصد افرادی که رتبه 1تا3 را کسب کرده اند از اقلیت 1/5درصدی ایران هستند که ساکن شمیرانات هستند!
2)شمیران را بیشتر از برف و سرمایش به محل ازدحام سرمایه داران و ثروتمندترین افراد ساکن در تهران(که معمولا ثروتمندترین های ایران خود به خود به تهران مهاجرت می کنند)تشکیل میدهد،مسوولان رده اول کشور اگر در خانه های سازمانی مخصوص خود ساکن نباشند معمولا ساکن شمیرانات هستند،بزرگان بازارهای تهران اگرچه بیشتر حوالی پانزده خرداد و چهارراه استانبول باید پیدایشان کرد اما معمولا ساکن شمیرانات هستند و در یک کلام جدای از اینکه اهالی شمیرانات را مطلقا در یک پرانتز جا کنیم میشود گفت شمیرانات محل تجمع ثروتمندترین افراد کشور یا برجسته ترین مدیران و مسوولان کشوری هست!
3)گزاف است اگر بگوییم تهرانی ها ژن درسخوانی دارند و شهرستانی ها خیر!شمیرانی ها ژن درس خواندنشان از تهرانی ها فعال تر است و باز گزاف تر اینکه فکر کنیم غالب افراد مورد اشاره ای که رتبه 1تا3را کسب کرده اند(در سطحی کلان تر این نسبت در مورد رتبه های دو رقمی و چندصدنفر اول کنکور هم صدق می کند) در مدارسی درس خوانده اند که شرایطش مساوی با مدارس دولتی متوسط شهرستان ها و حتی خود تهران می باشد و اصلا به ما چه مربوط چه کسی در چه مدرسه ای درس خوانده است پولش را داده است دیگر!...
4)چندسال پیش که ما هم مدرسه ای بودیم و آرزوهایمان از جنس همین یک میلیون نفری بود که رتبه هایشان امروز اعلام شد،کتاب جامعه شناسی داشتیم که ما آخرین نسلی بودیم که ورقش زدیم و از سال بعد کاملا عوض شد،در یکی از درس های جامعه شناسی به ما بعد از تعریف طبقه و قبول اینکه عده ای بر عده دیگری بخاطر مسائل غالبا مالی و بعضا عقیدتی و موروثی برتری دارند میگفتند مهم ترین راه برای تحرک طبقاتی،تحرک از طریق تحصیلات است،افراد طبقات پایین تر درس میخوانند و بعد از طریق تحصیلات عالیه خود مشاغل مهمی را درست میگیرند و موجب میشود فرزند یک کارگر جایگاه طبقاتی اش را بشدت بالا ببرد!...آنچه هرسال بیش از سال گذشته نمایان میشود همین است:افرادی که وضع مالی بهتری دارند بیشترین امکانات آموزشی را در دست میگیرند و اینقدر هزینه می کنند تا با غول کنکور بیشتر آشنا شوند و شهرستانی کارگرزاده ای که جرمش نداشتن دلار قبل از تحریم و فروشش بعد از تحریم بوده است بجز موارد استثنا یارای رقابت با دانش آموزان تهرانی و شمیراناتی که جیب پدر،آنها را در شرایطی دوپینگی با کنکور مواجه کرده است نداشته باشد و دانشگاه و سیستم آموزش عالی که روزی میخواست فاصله طبقات را کم کند خودش محرک قوی تری برای افزایش فاصله طبقاتی موجود میشود،دولت برای کاهش هزینه اش از افزایش مدارس غیرانتفاعی که هدفشان جمع کردن بهترین منابع آموزشی برای بیشترین جیب های دلار دیده است حمایت می کند و دلالانی هم در قالب سازمان های آموزشی(بخوانید کنکوری)این محرک را قوی تر می کنند!...یک دور باطل به نفع طبقه سرمایه دار علیه قشر مستضعف جامعه برای تحمیل فاصله طبقاتی...

*نه شخصا عضو خانواده ای کارگری هستم نه جز طبقات ضعیف جامعه،2سال پیش هم کنکورم را به معجزه آساترین شکل ممکن با موفقیت سپری کردم،گفتم که کسی فکر نکند عقده شخصی دارم،دلواپس طبقاتی هستم که روز به روز بیشتر له میشوند تا ساختمان های شمیرانات شیک تر باشد و مردمش سفرهای تعطیلاتشان در دبی و ترکیه چند روزی بیشتر طول بکشد!


برچسب‌ها: کنکور, فاصله طبقاتی, شمیرانات, نفرات برتر
موضوع مطلب : جامعه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 0:2 |
امروز به مناسبت عیدفطر تلویزیون برای nامین بار در ده سالی که از ساخت «خانه به دوش» گذشته است آن را پخش کرد!
1-موفقیت«خانه به دوش»و اینکه به رقم پخش حداقل یکبار در هر سال همچنان از آن استقبال میشود تلنگر خوبی است به مدیران فرهنگی و علی الخصوص صداوسیما که بدانند عرصه فرهنگ بیش از آنکه عرصه کمیت ها باشد عرصه کیفیت هاست،10سال از ساخت خانه به دوش میگذرد و در هر ماه رمضان حداقل 3 و بعضا 4سریال ساخته و پخش شده و فی الواقع در این 10سال بیش از 40سریال برای ایام ماه مبارک رمضان ساخته شده است ولی به زحمت 5سریال در ذهن مخاطب ها مانده است...اگر یک سریال یا محصول فرهنگی قوی و نشات گرفته از بطن جامعه ساخته شود تکرار مکرراتش هم مخاطب را جذب می کند اما از دل آثار بخشنامه ای(با کلمه آثار سفارشی مشکل بنیادین دارم)چیزی باقی نمی ماند و حکایت آثار موفق صداوسیما اثبات همان تبلیغ معروف است که بجای خواندن چند کتاب فلان کتاب را چندبار بخوانید،خانه به دوش،میوه ممنوعه،متهم گریخت و او یک فرشته بود اثباتی در جهت این رفتارشناسی مخاطبان است و الا4 کانال با آثار موفق صداوسیما را بیشتر به هدفش می رساند تا تورنمنت گذاشتن برای افتتاح یک هفته در میان یک شبکه جدید که ضعف محتوا از سروروی برنامه 2ساعت در شبانه روزش میبارد.


2-هرچقدر عطاران در «خانه به دوش» و «متهم گریخت»توانست نمونه های ترازی در عرصه طنز کشور را تثبیت کند ولی در این چندسال به همان دامی افتاد که طنزسینمایی سالهاست دچار آن شده است،اگر تا دیروز طنزهای عطاران از بطن جامعه بر می آمد،ابزوردهای اخیر او چه در مقام بازیگر و چه در مقام کارگردان هنر او را از تعهد خارج می کند.«خانه به دوش»در حد اعلی و «متهم گریخت»در پله ای پایین تر نمونه طنز موفق با تم جنگ بین فقر و غنا بود که نیاز مبرم جامعه ای است که روز به روز بیشتر به سمت سرمایه داری و تبعیض حرکت می کند.الان هم میشود به فیلم های عطاران تا ساعت ها خندید،«ردکارپت»اثبات ذهن خلاق عطاران برای خنداندن مخاطب بود اما دیگر بجز چند سکانس توالت و چند دیالوگ سکسی چیزی از هنر عطاران نمانده است!
3-هنر اصلی خانه به دوش بیش از آنکه نشان دادن فقر جماعتی که شریفانه زندگی می کنند باشد نشان دادن عمق خباثت طبقه سرمایه دار جامعه است،طبقه ای که پول دارد ولی شرافت ندارد،بزرگی مردمان شریفی که شرافت دارند اما به نان شبشان محتاجند عذابشان میدهد پس تحقیر می کنند تا با کوچک کردن طبقه فرودست و مستضعف پستی و کوچکی خود را پنهان می کنند و کمی ارضا شوند...«تا زمانی که در ناخودآگاه مردم تنفر از سرمایه داری و سرمایه داران نهادینه نشود نمی شود علیه پرستش پول و سرمایه داری انقلاب کرد!»


برچسب‌ها: خانه به دوش, عطاران, صداوسیما, فرهنگ
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 21:57 |
حضور دکتر سعیدزیباکلام در تجمع حمایت از مردم غزه مقابل سفارت فرانسه!


تاریخ در مورد این دو برادر قضاوت خواهد کرد،سعید و صادق!...یکی اسراییل را کشوری میداند که جمهوری اسلامی غلط می کند بخواهد از صحنه روزگار محوش کند،میگوید تا وقتی بخواهید اسراییل را از صحنه روزگار محو کنید آنها هم حق دارند ما را تحریم کنند دیگری درد حق خورده شده امت رسول الله را دارد...
یکی میگوید باید پیچ و مهره های تاسیساتمان را هم حذف کنیم تا کدخدا با ما خوب باشد و دیگری دلواپس است و حاضر میشود از زبان رییس جمهور قانونی این ملک و ملت بشوند که بی سواد،بی شناسنامه،افراطی و...است ولی نقدهای حقوقی اش به توافق ژنو را هیچ وکیل الدوله ای نتوانست جواب دهد...
یکی میگوید اقتصاد و سیاست و علوم انسانی همان ریاضی خودمان است که دودوتا چهارتا میشود و دیگری فلسفه غرب را تدریس می کند و عینک سنت و دین بر چشم دارد،نه هگل برایش خدا است و نه رساله های کانت و هابز و لاک وحل منزل...

*همیشه در خانواده ای که اسم تنها فرزندانش سعید و صادق است از مطرح شدن اختلافات این دو برادر فرار می کنم،در خانه ما من صادق هستم و دیگری سعید!...بیخیال خدا نکند!


برچسب‌ها: سعیدزیباکلام, صادق زیباکلام, توافقنامه ژنو, غزه
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 21:16 |
بازخوانی نظر محمدجواد ظریف پیرامون هزینه-فرصت کمک به«غزه و لبنان» و علت عدم توجه قابل توجه جمهوری اسلامی به مساله مسلمانان چچن!


بحث پیرامون باید و نباید کمک های جمهوری اسلامی به کشورهای مسلمان و مبارز جهان اسلام همواره از موضوعات قابل بحث بوده است که نماد عینی این چالش و تفاوت نظر در روز قدس سال88 و در قالب «شعار نه غزه نه لبنان»بخشی از مردم در مقابل شعارهای حمایت آمیز از «غزه و لبنان»توسط بخش دیگری از مردم نمود یافت...یکی از استدلال های همیشگی مخالفان حمایت جمهوری اسلامی از «غزه و لبنان»چنان که خودشان میگویند بحث نگاه متکی  بر منافع ملی نسبت به امور سیاسی برخلاف نگاه متکی بر ایدئولوژی میباشد که طبق این استدلال حمایت از غزه و لبنان علاوه بر هزینه مادی موجب تنش و چالش با قدرت های جهانی میشود که این مساله خود جمهوری اسلامی را دچار هزینه های غیرقابل جبران می کند...محمدجواد ظریف در صفحه142 کتاب «آقای سفیر» که بررسی زندگی سیاسی وی است میگوید:
آنچه امروز ایران را به یک قدرت مطرح و تاثیرگذار در خاورمیانه تبدیل کرده،این است که در یک برهه زمانی ما برای مخالفان صدام و مجاهدان افغانستان در زمان جنگ با شوروی،برای حزب الله و برای حماس هزینه کردیم.تمام این هزینه ها امروز تبدیل به اهرم های قدرت ما در منطقه شده است.لذا بحث کمینه سازی هزینه ها از طریق دیپلماسی بدان معنا نیست که شما نباید هزینه کنید،در واقع هزینه کردن باید با یک برنامه ریزی استراتژیک و راهبردی همراه باشد.


در حالیکه جمهوری اسلامی همواره مدعی بوده است که علت حمایتش از مسلمان لبنان و فلسطین صرفا منافع سیاسی نیست و ریشه اصلی این حمایت در نگاه اسلامی حاکمیت نسبت به سایر مسلمانان جهان بوده است اما همواره یک شبهه ای که از سوی مخالفان مطرح شده است این بوده که اگر جمهوری اسلامی در مواضعش صحتی وجود دارد باید شاهد حمایت های جانانه اش از مسلمان چچن همانند مسلمانان فلسطین و لبنان باشیم ولی چون جمهوری اسلامی با روسیه همکاری ها استراتژیک دارد اینجا مسلمانان را فدای روابط سیاسی خود می کند(بگذریم که این مدل نگرش ایدئولوژیک به مبحث خود ناقض نگرش باصطلاح مبتنی بر منافع ملی می باشد که در استدلال قبلی مخالفان مشاهده کردیم و در واقع اثبات این مساله است که دلیل مخالفت مخالفان بیش از اینکه منطقی باشد،جدلی و ناشی از کینه علیه نظام است)...دکتر ظریف در صفحه 129 کتاب «آقای سفیر»میگوید:
اوج گیری بحث چچن در زمان دولت آقای خاتمی و ریاست ایران بر کنفرانس اسلامی بود.در آن زمان گروه های ویژه ای را تشکیل دادیم و سفرهای متعددی به روسیه داشتیم.حتی بنده در سفری از طرف رییس کنفرانس اسلامی،مسوولیت این گروه را به عهده داشتم و با وزرای مختلفت روسیه ملاقات کردم،پس از من آقای دکتر خرازی در راس یک هیئت از کنفرانس اسلامی به آنجا سفر کردند.ما در قضیه چچن تا آنجا که می توانستیم جهان اسلام را هماهنگ کردیم.اما یک مشکل اساسی در چچن وجود داشت و آن ارتباط بسیار نزدیک چچنی ها با القاعده و طالبان بود.گرایش های افراط گرایانه ای که در چچن وجود داشت مانع از میشد که بتوانیم به همان شکلی که در حوزه فلسطین و بالکان حضور پیدا کردیم،در حوزه چچن نیز حضور پیدا کنیم.در واقع گرایش عمومی در آنجا افراط گرایی بود.


برچسب‌ها: ظریف, غزه, چچن, آقای سفیر, لبنان
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:35 |
«من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود»بازی های این روزهای اصلاح طلبان و در راس آن هادی خامنه ای(مدیر مسئول روزنامه حیات نو)که میگوید هیچ وقت شعار جریان اصلاحات«نه غزه نه لبنان»نبوده است بیشتر از آنکه مایه نگرانی باشد جای خوشحالی دارد،هادی خامنه ای نه فرار رو به جلو را بلد است نه ذره ای تعقل دارد که هنوز 5سال بیشتر از روز قدس جنجالی سال88 نگذشته است و خیلی چیزها از ذهن مردم(حتی مخالفان نظام)پاک نشده است و صرفا با شعبان بی مخ بازی هایش یک چیز را ثابت می کند:قدرت جمهوری اسلامی!


این قدرت جمهوری اسلامی است که سبزهای دیروز حالا برای حمایت از غزه و لبنان سعی می کنند از همدیگر سبقت بگیرند،آنچه ماند«مرگ بر اسراییل»مردم خداجوی روز قدس88 بود نه شعار جماعتی که پایه و اساس گفتمانشان بر التقاط است و ابایی ندارند هم دم از خمینی بزنند،هم برای منتظری اشک بریزند،هم سنگ مصدق و بازرگان را به سینه بزنند و در نهایت با شعار رای به نخست وزیر امام(ره)علیه فلسطین و لبنان شعار دهند...این قدرت جمهوری اسلامی است که مخالفان کف خیابانی اش که یک روز تا چندهزار نفر به جمعیتشان اضافه میشد سودای حرکت به سمت خیابان جمهوری و بیت رهبری را داشتند برای انتخابات ریاست جمهوری به حسن روحانی(سیاستمدار راست سنتی و عضو جامعه روحانیت مبارز جناح مقابل مجمع روحانیون مبارز)رضایت دهند و قبله آمال و آرزوهایشان برای مجلس میرسد به شیخ علی اکبر ناطق نوری(روحانی دیگر راست سنتی که 2خرداد رای به او رای به افراطی گری بود و حالا به او میگویند شیخ اعتدال)...این قدرت جمهوری اسلامی است که تک تک آنها که تا ردصلاحیت میشدند تهدید به خروج از حاکمیت می کردند و فکر می کردند بدون آنها انتخابات رونقی ندارد(و در انتخابات شورای دوم بدون نظارت استصوابی شورای نگهبان هر که را خواستند کاندیدا کردند و نهایتا مشارکت در تهران 12درصد شد!)حالا مصاحبه پشت مصاحبه می کنند و حرف از اعتقادشان به نظام و رهبری میزنند...
راستی حالا که «آن مرد که هلوکاست را انکار می کرد رفته است!»چه خبر از مذاکرات با کدخدا؟...


برچسب‌ها: نه غزه نه لبنان, اصلاحات, هادی خامنه ای, جمهوری اسلامی, روز قدس
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 3:37 |
امشب ماه عسل یک سنت شکنی خوبی داشت که طبق معمول مجری ناهنجارش صرفا جهت خاص بودن به بدترین شکل آنرا خراب کرد...
حتی اگر فیلمی در منتهاالیه نقطه ضعف که میشود «سوت پایان»نیکی کریمی بسازی و به قصاص حمله کنی،خانواده مقتول را یک مشت آدم وحشی(ترجیحا چادری و پشمالو)نشان دهی و تا می توانی قاتل بی چاره زبان بسته! را بیگناه نشان دهی کم نیستند جشنواره هایی که ردیف ردیف از فیلمت تقدیر کننده و گاو و خرس طلا و نقره به فیلمت بدهند(به قول حاتمی کیا خدا کند که این گاوها برایت گوساله سامری نشود)و خب طبیعیست در سینمایی که تشنه این جوایز است سالی چند فیلم با موضوع قصاص ساخته شود تا سازنده اش چند کشوری را در بلادفرنگ بچرخد و پز فرهنگ مملکت را بدهد...در این وانفسا وقتی «دهلیز»ساخته شد و بعد از سالها سینمای ضدقصاص یک فیلم برای اولین بار بطور موازی درد و زجر خانواده قاتل و مقتول را با هم نشان داد تا بگوید ایهاالناس به خدا قسم خانواده مقتول هم حقی دارد و خدایی(دهلیز بطور خیلی اتفاقی در جشنواره های خارجی بشدت منزوی شد!!!)کمی مخاطب فهمید خانواده مقتول هم گاهی اوقات حق دارد فراموش نکند،حق دارد نگذرد و اصلا حق دارد!
امشب ماه عسل پدر یک جوانی که بدترین شکل ممکن با ناجوانمردانه ترین راه جلوی خانه پدری اش با چاقو و قمه کشته شد بود را آورده بود،پدری که حرف هایش همه را قانع کرد که نباید رضایت داد،باید قصاصی باشد تا الواتی هم اگر هستند حساب کار دستشان باشد،میخواست رضایت ندهد تا امنیت بقیه جوانان تامین شود،پدر بود،حق داشت،شرع و قانون دستش را باز گذاشتند،تصمیمش عاقلانه بود و تنها چیزی که این میان با عقل جور در نمی آید مجری نامعقولی به اسم احسان علیخانی بود که خیلی راحت گفت این همه قصاص شده باز هم قتل هست... این بار نه در «سوت پایان» و نه در «انتهای خیابان هشتم»حتی در«من مادر هستم»یا چه می دانم کمپین بهاییان مخالف قصاص یا فلان سایت مدعی حقوق بشر که در صداوسیما خودمان،تریبون جمهوری اسلامی یک جوان باصطلاح مجری آمد یک پدر را محاکمه کرد و برای قصاص همان حرفی را زد که وقتی بیست و اندی سال پیش نهضت آزادی زد،خمینی کبیر آنها را بخاطر این حرفشان بدتر از منافقین دانست...


برچسب‌ها: قصاص, ماه عسل, علیخانی, سوت پایان, صداوسیما
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 22:31 |
1-اولین المپیکی که خاطرم هست المپیک2004آتن بود که در آن با دوتا طلا دو نفره و دو برنز در رده بندی جهانی بیست و نهم شدیم،کاری به ایران ندارم اما آن سال ایتالیا و برزیل یک بار در مرحله گروهی و یکبار در فینال مسابقات والیبال المپیک با هم رودررو شدند،بازی اول را برزیل 3-2 و بازی فینال را هم برزیل3-1 پیروز شد و مدال طلا المپیک را کسب کرد،وقتی تلویزیون بازی والیبال این دو را نشان میداد هنگام سرویس زدن سرعت توپ را هم ذکر می کرد،اگر اشتباه نکنم سرعت سرویس های تیم برزیل110تا130کیلومتر در ساعت بود و بعد از آن سرویس هم یک توپ ده بار رد وبدل میشد تا در زمین یک تیم جای بگیرد و قائله کسب یک پوئن به پایان برسد...بهت!تنها واکنش ما به بازی دو غول والیبال جهان بود.
2-سال 2006یا2007 بود که تیم ملی والیبال ایران بعد از سالها به جام جهانی(نه لیگ جهانی که یک لِول از جام جهانی هم بالاتر است)صعود کرده بود،بازی ها اگر اشتباه نکنم در دومنیکن بود و تیم سرافراز ایران تمام 5بازی اش را باخت،همه را هم 3-0باخت الا ایتالیا که یک ست را بردیم و 3-1باختیم،بعد از بازی تا ساعتها در رادیو ورزش شادباش بود از این جهت که مقابل ایتالیا یک ست را پیروز شده ایم و اصلا تیم آخر مسابقات شدن برایمان تلخی اش در شیرینی پیروزی یک ست مقابل ایتالیا حل شده بود،آن روزها پیروزی یک ست مقابل ایتالیا بیشتر از 91دقیقه گل نخوردن تیم ملی فوتبال مقابل آرژانتین به ارزش های تیم ملی اضافه کرده بود...همان ایام بود که تیم ملی والیبال نوجوانانمان قهرمان جهان شد و تیم ملی جوانانمان به مقام سوم جهان رسید،احساس می کردیم بین زیر 20ساله ها و بزرگسالانمان تفاوت از زمین تا آسمان است!


3-دیشب خیلی راحت برزیل[رجوع کنید به بند1]را 3-1بردیم و به جمع چهارتیم جهان رسیدیم،قبل از این ایتالیا[رجوع کنید به بند1]را هم برده بودیم،دیشب خوشحال بودیم اما بردن برزیل و ایتالیا نهایتا برایمان اندازه پیروزی در یک ست مقابل ایتالیا 8سال پیش شیرین بود[رجوع کنید به بند2]...این تیم با پورشه سواری به جایی نرسید،این تیم که امروز دیگر مدعی قهرمانی است،در زمانی که 15-16سال داشت برایش تابوی قهرمانی جهان شکسته شد[رجوع کنید به بند2] یعنی زمانی که بجای پاداش دادن به یک تیم سن و سال گذشته بخاطر شکست 3-1مقابل ایتالیا زور بزنیم که دور بعد 3-2مقابل ایتالیا شکست بخوریم یک «کارخانه»نامی تیم را ساخت و تحویل «ولاسکو»نامی داد تا ثمره اش بشود این!
4-ملت ما والیبالی نیست،برای اینکه بفهمیم در این 8سال چه گذشت،تصورش را بکنید که تیم ملی فوتبالی که 8سال پیش تمام وزن جهانی اش در جام جهانی یک امتیاز مقابل «آنگولا»بود(قطعا از والیبال آن زمان قدرتمندتر بوده است)حالا میامد و در جام جهانی2014 در حد و قواره آرژانتین،هلند،برزیل و آلمان یکی از چهار تیم اول جهان میشود.[بند5 دیگر با خودتان!]


برچسب‌ها: والیبال, برزیل, ایتالیا, ایران, فوتبال
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 14:48 |
الان که دارم اینها را می نویسم 8ساعت و 19دقیقه تا فینال وقت داریم...چند روز پیش در خانه بحث بود که دیگر هیچکس تلویزیونش شبیه تلویزیون ما نیست ولی من خیلی مردانه گفتم این تلویزیون را دوست دارم،4جام جهانی را در آن دیده ام،گریه ها و خنده های فوتبالی از 2002 و نفرین داور تا بخت شوم ضربات شانس 2006 تا جام سراسر نکبت 2010 تا شگفتی های 2014...اقتضای سنم این است که تنها افتخار کشورم را در جهان خاطرم نیست،نسل بی خاطره من از این فوتبال فقط دو پیروزی 1-0مقابل بحرین و کره جنوبی را بخاطرش می آورد و صعودهایی با8سال اختلاف پس تا یادم می آید کشورم در جام جهانی افتخاری نداشته است،مجموعا 12بازی در 4دوره و 1پیروزی و 3تساوی...
ناف فوتبالی ام را از بچگی با آرژانتین و ایتالیا بریدند،2002 اسمش هم کابوس بود،آن زمان ایتالیا را از آرژانتین هم بیشتر دوست داشتم اما آرژانتین من در همان مرحله گروهی جلوی انگلیس،نیجریه و سوئد در گروه مرگ نفسش برید و اسطوره ویری که هر کاری کرد تا ایتالیا قهرمان شود اما از مجموع 4بازی که به جبر عمر ایتالیا را در 2002 به پایان رساند لاجوردی ها دوبار شکست خوردند و بعدها بابت هر دو شکست،ایتالیا تنها معذرت خواهی فیفا را بابت داورهایش دریافت کرد،پیروزی 3-2مقابل کرواسی را با شکست 2-1 به نفع کرواسی و داور عوض کرد و خاطره شوم داوری یک هشتم که کره جنوبی را بالا فرستاد تا ایتالیا به رم برگردد...2006 و آماده ترین آرژانتین سالهای عمر من از برد6-0 مقابل صربستان تا شکست آلمان در خانه خودش که در دقایق آخر با تساوی عوض شد و پنالتی هایی که قصد نداشتند درون دروازه بروند،آن سال آنقدر آرژانتین شایسه بود که قهرمانی ایتالیا هم بدون ویری و مالدینی به من نچسبید،از مکزیک و پرتغال و آنگولا هم هیچ نمی گویم...2010 قصه اش فرق می کرد،دیگر نه ایرانی بود،نه ایتالیا ویری داشت و نه کرسپویی در آرژانتین بود اما راه راه پوشان این بار پدرشان دیه گو مارادونا آمده بودند،تاریخ تکرار شد،همه چیز مثل 4سال پیش بود آرژانتین یک هشتمش را با شکست مکزیک تمام کرد و یک چهارمش مصافی بود با آلمان،اینقدر شلخته بود آرژانتین که خیلی راحت 4-0 بر ژرمن ها ببازد و باز الوداع بگوید...امسال اولین سالی بود که برای آرژانتین شرطی نبستم!یک تیم خسته و نامنظم(بین خودمان باشد)که حتی جلو ایران هم زوراش در رفته بود اما اسمش هرچه که بود همه آرزوهای این 4جام جهانی عمر من یکجا جمع شد و به هر قیمتی راه راه پوشان به زور دقیقه91 و 119 و ضربات پنالتی تا فینال آمدند،آرژانتین تیم خوبی بود اما آرژانتین نبود،آرژانتین هویتش با گل زدن است نه خوب دفاع کردن ولی دفاع جانانه آرژانتین نفس همه را برید،امشب چه ستاره های آرژانتین و آلمان در عدد3برابر شوند یا ستاره های آلمان دوبرابر آرژانتین شود هیچ چیز برایم تغییر نمی کند،در فوتبال جام ها نیست که میماند تعصب هاست که ماندگار میشود،شیرینی قهرمانی را وقتی فهمیدم که بعد از 9سال دنبال کردن اینتر،اروپا به دستان خاویار زانتی بعد از 49سال فتح شد پس حتی اگر تراژدی فینال 1990 و یک هشتم 2006 و 2010 باز تکرار شود و نفس آرژانتین ببرد عشق باقی می ماند!


*هرکاری می کنم طرفدار هیچ بازیکنی نمی توانم بشوم،شاید چون سالهای کودکی و نوجوانی «کریستین ویری» و «هرنان کرسپو» تبدیل به بت های من شده بودند...
**لعنت به دقیقه91...
***آرژانتین این عکس بهترین آرژانتین نسل ما بود،کرسپو و زانتی همین دونفر برای یک تیم کافی است...


برچسب‌ها: آرژانتین, جام جهانی, فوتبال, کرسپو, ویری
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 16:2 |
سخنان دکترحسن روحانی درباره18تیر:
در کدام کشور جهان، حرکت‌های آشوب‌طلبانه این چنین تحمل می‌شود اینها خیلی پست‌تر و حقیرتر از آن هستند که بخواهیم نسبت به آنها تعبیر حرکت براندازی را مطرح کنیم. در کجای دنیا و در کدام کشور و توسط کدام دولت، آشوب، تخریب و بر هم زدن نظم جامعه، تحمل می‌شود. مگر دولت مقتدر جمهوری اسلامی ایران مسئولین امنیتی نظام، این گونه حوادث را تحمل خواهند کرد. این صبر و متانت، در یکی دو روزه برای این بود که ماهیت این چند صد نفر اوباش به خوبی برای مردم ما روشن می‌شود و همه به خوبی بدانند اینها چه کسانی هستند و دارای چه ماهیتی هستند.بی‌تردید این افراد دشمن مردم ایران و ارزش‌های این مرز و بوم هستند، این اوباش حتی به مساجد هم تعرض کردند. ادامه این وضع برای نظام ما کشور ما و ملت ما قابل تحمل نخواهد بود. دیروز نسبت به این عناصر دستور قاطع داده شد، دیروز غروب دستور قاطع صادر شد تا هر گونه حرکت این عناصر فرصت طلب، هر کجا که باشد با شدت و با قاطعیت برخورد شود و سرکوب شوند.مردم ما شاهد خواهند بود که از امروز نیروی انتظامی، نیروی قهرمان بسیج حاضر در صحنه، با این عناصر فرصت‌طلب و آشوبگر - اگر جرات ادامه حرکت مذبوحانه داشته باشند- چه خواهند کرد.
اهانت به مقام ولایت، اهانت به ملت است. اهانت به ایران است. اهانت به اسلام است. اهانت به مسلمانان است. اهانت به همه آزادگانی است که قلبشان برای ایران به عنوان ام‌القرای جهان اسلام می‌تپد، بنابراین این حرمت شکنی نه برای مردم ما و نه برای عاشقان انقلاب در سراسر جهان قابل تحمل نیست. ولایت،‌ مهم‌ترین رکن حکومت و نظام ما در قانون اساسی کشور ما است. اهانت به این رکن، اهانت به قانون اساسی است. اهانت به قانون‌گرایی است و اهانت به همه ارزش‌های انقلابی است. من در این حادثه چند روزه چیزی که می‌دیدم در میان این مردم باوفا، مردم مخلص، مردم انقلابی. مردم در این چند روز، صبر 25 ساله مولای متقیان علی (ع) را به نمایش گذاشتند که فرمود «صبرت ‌و فی‌ العین ‌غذی‌ و فی‌الحلق شجی» استخوان در گلو و خار در چشم این چند روزه تحمل کردند. این صبر انقلابی، این تحمل توأم با «کظم‌غیض» این حفظ نظم و آرامش، این هوشیاری، آماده بودن اما منتظر دستور ماندن و دست روی دست گذاشتن نکته بسیار جالبی بود. اگر منع مسئولین نبود مردم ما، جوانان مسلمان، غیور و انقلابی ما با این عناصر اوباش به شدیدترین وجه برخورد می‌کردند و آنها را به سزای اعمالشان می‌رسانند.
حوادث چند روزه اخیر، در کنار حوادثی که در این 20 سال گذشته داشتیم که یک پالایش دیگر برای انقلاب ما بود. انقلاب ما در هر مقطعی نیاز به یک پالایش دارد و این حوادث چند روزه زمینه‌ای را برای پالایش جدید در انقلاب ما و نظام ما بوجود آورده است. در مجموع، خسارت‌هایی در این چند روز دیدیم، اما در کل و در نتیجه نهایی شاید این حادثه مایه تکامل انقلاب و سالم‌سازی حرکت‌های انقلابی و فضای سیاسی کشور باشد.


برچسب‌ها: روحانی, 18تیر, متن سخنان, بازخوانی, اوباش
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:43 |

«شما فکر می کنید مشکل مردم ما شکل موی بچه های ماست،اینکه مثلا فلان آقا یا فلان خانم فلان مدل مو را دارد،واقعا مشکل مردم ما اینه؟»...این بخشی از نطق انتخاباتی سال84 احمدی نژاد بود...یک نطق زیبا،مبهم و در عین حال فرار رو به جلو که چاشنی اش جذب رای قشر خاکستری هم بود و حالا صحبت های آقای وزیر هم تکرار حرف های 9سال پیش احمدی نژاد است که 8سال قبل تر از آن هم سیدمحمدخاتمی در کوران انتخاباتی 2خرداد76زد تا صرفا رقیب را تخریب کند و انگ تحجر بزند!
فرهنگ مظلوم بوده،هست و اگر به من باشد میگویم حالا حالا ها خواهد بود چون به اسم اینکه فرهنگ از سیاست جداست آن را قربانی سیاست می کنند،گیریم که جنتی همان فرار رو به جلویی را بکند که احمدی نژاد بارها کرد حالا فکر می کنید از دل دغدغه های وزیر مشکل فرهنگ این مملکت حل و فصل میشود؟نمیشود شعار داد که وااسلاما اگر فرهنگ را با شیوه سیاسی مدیریت کنیم و در کنارش سینما،مطبوعات،حوزه کتاب،موسیقی و...را به ولنگاری فرستاد و گفت فرهنگ و هنر را نباید با تیغ قضاوت ارزشی قربانی کرد تا خرداد 3سال دیگر اهالی آن سینه سپر کنند برای ادامه یک جریان سیاسی و به اسم مبارزه با فرهنگ سیاسی،فرهنگ را قربانی یک انتخابات سیاسی کرد! نمی شود از سه ساعت زمان اختتامیه جشنواره فیلم فجر 1ساعت و نیم تریبون در اختیار دولتمردان قرار داد تا در بهار سینمایی کشور بگویند اعتدال خوب است و افراط بد،بعد یک مشت هنرمند دولتی در مانیتور بیایند و بگویند چندماه است حال ما خوب است تا مخاطب بشنود:«روحانی مچکریم» و بعد سیمرغ ها را دوتا دوتا به «آذرشهدخت پرویز و دیگران»بدهند که کارگردانش نماینده حزب مشارکت بوده و «رستاخیز»را تا حد پدرخوانده تمجید کنند چون کارگردانش یک سال فیلمش را احتکار کرد تا در دولت مخالف اعتدال احمدی نژاد پخش نشود و خدایی نکرده سیمرغش را از دست ندهد یا زبانم لال کسی اعتراض نکند که 50درصد روایتت از عاشورا تحریف است و فرم روایتت چیپ و مبتذل و بعد ژست بگیریم که دولت نباید در فرهنگ دخالت کند!...اگر دولت شعارش این است مردم خود بهترین ممیزی هستند یکبار اجازه دهد«من روحانی هستم»بدون دردسر کسب مجوز در دانشگاه های کشور پخش شود و دانشجویان خود ممیزی کنند که چقدر روحانی و دولتش،دولت راستگویان هستند و چقدر خاطرات قدیم الاسلام ها قابل استناد...یکبار بدون تهدید صداوسیما به کاهش بودجه اش بگذارند این جماعت دلواپس بیسواد بی شناسنامه جدیدالاسلام قیم مآب همنوای صهیونیست نظرشان را راجع به فتح الفتوح ژنو بگویند تا مردم بفهمند چرا طرف مقابل یک قدم عقب نمی آید و خیالش راحت است از دل این تیم مذاکره کننده هرچه «برد»باشد سهم آنهاست!
راستی آقای وزیر چه کسی اول انقلاب عمق دغدغه فرهنگی اش ساپورت پوشیدن یا نپوشیدن زنان شاغل در ارتش بود؟


برچسب‌ها: جنتی, روحانی, احمدی نژاد, فرهنگ, ساپورت
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:19 |
استاد شاه حسینی میگفتند از سه قشر باید ترسید:سردار روشنفکر،آخوند ژیگول و چادری فمنیست...
هرچقدر ژیگول بودن به یک آخوند نمی آید و فمنیست بودن به یک چادری،محافظه کاری و پاچه مالی دولت هم به خبرگزاری فارس نمی آید...چند روز پیش که مطلب «پوپولیست دوست داشتنی» را در وبلاگم،پلاس و فیسبوک قرار دادم به چشم یک مطلب معمولی از کنارش رد شدم،حدیث نفس کوچکی از آنچه از استاد دیروز و وزیر امروز دیده ام و تمام سعی خودم را کردم از مسیر انصاف خارج نشوم و هرچند غیرحرفه ای ترین کار این است که پایان یک مطلب بگویی هدفم از نوشتنش چه بود اما با عقل دودوتا چهارتایی نگارنده اش که حقیر باشم میخواستم بگویم فارغ از اینکه دیدار از ایتام و نشستن کنار آنها از جانب چه کس و جناحی باشد ذاتش قابل تحسین است و خجالت هم خوب چیزیست برای کسانی که تا دیروز بین ایتام رفتن را مردم فریبی میداستند و امروز عکاس میبرند تا از کنار ایتام بودن خودشان عکس یادگاری خبری بگیرند!...
همه چیز تا اینجا کار خیلی نرمال و معمولی بود تا اینکه برای چندمین بار خبرگزاری فارس به وبلاگ کوچک بنده لطف کردند و مطلب را در سرویس وبلاگنویسی خود پوشش دادند،از اینکه برای nامین بار نام وبلاگ را بجای «جوانی در همین نزدیکی ها» اشتباهی «جوانی در همین حوالی»نوشتند هم اگر بگذریم دلیل این همه ممیزی که به مطلب وارد کردند را نمی فهمم،خودم وقتی مطلب خودم را خبرگزاری مذکور خواندم برداشتم بیشتر از آنکه شبیه آنچه باشد که نوشته بودم حکایت از یک مطلب در مدح و ستایش دولت تدبیر وامید داشت که والله بالله تالله از صدر تا ذیلش امثال من را مشتی افراطی،بی سواد،یک شبه انقلابی شده،جدیدالاسلام،بی شناسنامه و همنوا با صهیونیست ها میداند که از جای خاص تغذیه میشوم!نمیدانم باید خوشحال باشم که بالای 10سایت خبری از جمله «الف»جناب توکلی مطلب را با آن همه ممیزی کپی کرده اند یا ناراحت از اینکه باید مطلب خویش را لابلای پست های دوستان حامی دولت در پلاس پیدا کنم!

آنچه مرقوم داشته ام:
irani1993.blogfa.com/post-179.aspx
آنچه مرقوم داشته شد:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930411000022

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 14:30 |
اگر انقلاب ها برای برانداختن ریشه ظلم است،باید گام نخستین و نخستین گام،در جهت برطرف کردن ظلم،از مظلوم ترین ها باشد،یعنی محرومان...و گرنه قیام هایی خواهند بود در جهت جابجایی قدرت و ثروت،نه بیشتر!


این مطلع کتاب«منهای فقر»علامه محمدرضا حکیمی بود که چند شب پیش توفیق خواندنش را بدست آوردم،کتابی که خیلی دیر به دستم رسید،آنچه تا به حال ذهنیت های من بود نسبت به ثروت و سرمایه داری با این کتاب تبدیل شد به عقاید دینی من!«منهای فقر»یکی از معدود کتابهایی بود که وقتی شروعش کردم کتاب را نبستم تا وقتی به صفحه پایانی اش رسیدم!تمام آنچه سالهاست دغدغه های ذهنی من بود اما با بیم از اینکه این عقایدی که به نام آنها انقلاب کردیم را برچسب مارکسیستی بزنند بیشتر اوقات سانسورش می کردم در این کتاب با پشتوانه دینی مطرح شد...خوبی تفکیکی ها نسبت به فلسفی ها اصلا همین است که وقتی آثارشان را میخوانی آن سیرعقلانی آثار فلسفی را ندارد که بتوانی با آنها کنار نیایی،ابتدا تا انتها آیه است و روایت و وقتی به این حدیث نبوی در کتاب رسیدم که: «و ایاک و مجالسه الاغنیا-با اغنیا نشست و برخاست نکنید!» یا آنجا که در حدیث معراج خداوند به حضرت رسول میفرماید:«بَعِّد مجلسهم منک-نگذار اغنیا و توانگران همنشین تو گردند»فهمیدم مسیر زندگی ام در مواجهه با یک قشر موثر را درست انتخاب کرده ام...
شاید در کلاس درسی که «دموکراسی»جای خدا مقدس ترین انگاره میشود و بعد هزار دلیل می آورند که تا قشر گردن کلفتی به نام سرمایه دار که صاحب مملکت نباشد بوجود نیاید مردم نمی توانند به حاکمیت برسند پس دموکراسی خداست و برای بودن خدا باید طبقه سرمایه داران شکل بگیرد و اگر نگیرد میشود جامعه کمونیستی و عاقبتش میشود شوروی و اصلا برای اینکه مردم کمونیست نشوند و کافر،باید سرمایه داری شکل بگیرد شاید حکمت1242 نهج البلاغه مزاح باشد اما علی(ع)میگوید: خداوند روزی محرومان را در اموال اغنیا و سرمایه داران جای داده است و هرجا فقیری دیدید حق او را غنی و توانگری خورده است و خدای بزرگ اغنیا و توانگران را بخاطر ظلمشان به طبقه محروم در روز قیامت مواخذه خواهد کرد... نمی دانم اگر این را کسی در دانشگاه بگوید متهم به لنینیسم میشود یا نه اما علامه حلی،ملامحمدمهدی نراقی و شیخ طوسی میگویند: اگر چیزی(خوراکی)متعلق به شخص دیگری باشد در صورتی که صاحب آن نیازی ضروری داشته باشد او خود در مصرف کردن مقدم است و اگر بیم اضطرار برود کسی که مضطر است مقدم است پس اگر نیازمند بهای خوراکی را نداشته باشد بخشیدن آن به او بر مالک خوراک واجب است و اگر مالک خوراک شخص نیازمند را از تصرف باز دارد باید نیازمند خوارکی را بزور از او بگیرد؛اگر مالک مقاومت کند کشتن وی جایز است!
نمی دانم در ام القرای اسلام که چند روز پیش رئیس جمهورش منتقدان سرمایه داری را به سخره گرفت عاقبت چه میشود اما اگر تا امروز با شک و تردید از کاخ نشینان این مملکت یا چه میدانم طبقه سرمایه دار،قشر باغ پسته دار،شمال شهر نشین یا هرچه اسمش را میگذارید نفرتی داشتم حالا نفرتم ریشه در اسلامم دارد!


*«منهای فقر»قطعا یکی از بهترین کتاب هایی است که هر مسلمان در عمرش می تواند بخواند!


برچسب‌ها: منهای فقر, علامه حکیمی, فقر, عدالت
موضوع مطلب : سایر مطالب
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 22:40 |
چندسال پیش که عکس «محمدرضاشجریان»در آغوش مجری های زن «من و تو» در اینترنت انتشار یافت،خیلی ها اعتراض کردند،میگفتند اصلا مهم نیست شجریان خودش نمی خواهد ربنا در شب های ماه رمضان پخش بشود،شان افطار مردمی که در گرما 15ساعت روزه میگیرند بالاتر از آن است که بخواهد با صدای چنین شخصی شروع شود...یک عده که نمی خواستند «کسی را به زور بهشتی کنند» گفتند قضاوت ارزشی نکنید،ربنا بجای خودش زندگی خصوصی استاد هم سرجای خودش...آن عده مخالف هم گفتند دلیل حمایت شما این است که سال88 شجریان از فلانی و بهمانی حمایت کرده و به جمهوری اسلامی کذا و کذا گفته است و جماعتی که با بهشت زوری مخالف بودند گفتند شما کارتان سیاسی کردن هنر است و وای بر فرهنگ سیاست زده!

یکسال پیش داستانی در سایت های خبری پیچید که مجری سحرهای مردم با یک زن ارتباط پنهانی داشته است و حالا آن زن شاکی است،قضیه ربنای شجریان برای افطار مردم این بار در قالب سحری مردم تکرار شد فقط این بین یک چیز تفاوت می کرد،برخلاف شجریان و حرف های سال هشتاد و هشتش و آهنگ«تفنگت را زمین بگذار»این بار با کسی روبرو بودیم که مجری میتینگ انتخاباتی 18خرداد88محمود احمدی نژاد بود،آنها که میگفتند هنر را سیاست زده نکنید،مهم اجرای یک فرد است نه اینکه با فلان زن چه رابطه ای داشته این بار نگران شان سحری های مردم شدند که الله الله از اینکه مجری سحری های مردم کسی باشد که با یک زن رابطه پنهانی(که هیچگاه غیرشرعی بودنش هم ثابت نشد)داشته است.دیگر قرار نبود با این استدلال که مهم مهارت است نه زندگی شخصی با یک حاشیه برخورد کرد،سایت های جریان روشنفکری روزی نبود که مطالبه محاکمه مجری برنامه های سحر را نداشته باشند!

چند روز پیش که مهراب قاسمخانی در واکنش به انتقادات به حضورش با شلوارک در برزیل گفت من نماینده ایران نیستم و دوست دارم شلوارک بپوشم،روشنفکران هم از منطقش دفاع کردند و الحق هم که با منطق جماعتی که منتها الیه استدلالشان این است که هرکس باید آزاد باشد شلوارک پوشیدن یک بازیگر که به نمایندگی از اهالی فرهنگ! و هنر به برزیل رفته است ایرادی ندارد،اصلا مهم نیست که سال پیش تنها کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری که مجتهد بود گفت دنیا ما را با صدای شجریان میشناسد و از آن هم کم اهمیت تر اینکه قصد نداریم محمدرضاشریفی نیا یا نرگس محمدی را بهشت زورکی ببریم و اصلا خوبی برزیل این است که نیاز به آزادی یواشکی هم ندارد چیزی که باید افسوسش را خورد این است که در سال فرهنگ وزیر فرهنگ میگوید ممیزی و مدیریت عرصه سینما را باید به اهالی اش سپرد و قطعا آنها راه درست را انتخاب می کنند...بفرمایید یک چشمه از هنرنمایی اهالی سینما جمهوری اسلامی!


برچسب‌ها: شجریان, شریفی نیا, نرگس محمدی, عکس, رمضان
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 14:19 |

این مرد وزیر کار،رفاه و تعاون اجتماعی است،نمی دانم از بخت خوب یا بد خویش یک ترم سرکلاسش نشسته ام و چندباری هم استاد صدایش کردم...اینجا هم یک موسسه خیریه است و وزیر کار آمده و بازی ایران و بوسنی را بین ایتام این شهر می بیند بلکه چنددرصد به لبخندشان از حضور تیم ملی کشوری که در آن سایه پدرومادری ندارند در جام جهانی اضافه شود،او برای اینکه لبخند این کودکان را بخرد ابایی ندارد ژست وزارت را کنار بگذارد و مثل یک آدم «معمولی»دست بزند...نمی دانم به این کار چه می گویند؟شناسنامه ام آنقدر دیر صادر شد که خیلی قدیم ها را یادم نیاید ولی خب به اقتضای سن و سال میدانم از حدفاصل سال مرداد84تامرداد92 این کار چند اسم داشت:پوپولیست، عوامگرایی، مردمفریبی، آبروریزی و...اصلا همین آقای وزیر آن قدیم ها که سن ما هم کفاف میداد و دانشجویش بودیم زمانی که هنوز انتخابات پیامی برای دریافت کردن نداشت و در دوره ای بودیم که حتی صلاحیتش برای کاندیداتوری شورای شهر تهران هم رد میشد و ژست اپوزوسیونی خودش را داشت بارها سرکلاس لب به گلایه میگشود از این کارهای عوامفریبانه که با ژست آکادمیکش جور در نمی آمد...
نمیدانم اسمش را چه میگذارند،برایم مهم نیست اسمش چه باشد،اصلا شخص حاضر در عکس هم برایم اهمیتی ندارد،برای من این زیباست که یک وزیر فراموش نکند بین ساختمان های عریض و طویلی که دورتادور وزارتخانه اش میبیند و برج های زیبای «تهران»این شهر جاهایی دارد که انگار دیگر در این شهر نیستند،برایم این زیباست که جمهوری اسلامی بداند بار حاکمیت دینی را به دوش می کشد که میگوید اشک یتیم عرش «الله» را هم میلرزاند پس لبخندش را دریابید... برایم زیباتر از صبحانه و شام کاری وزیر خارجه با 6قدرت جهانی،سر سفره نشستن یک وزیر کنار بچه های قدونیم قد این شهر است...


برچسب‌ها: ربیعی, ایتام, پوپولیست, استاندارد دوگانه
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 10:0 |