جوانی در همین نزدیکی ها
یار دبستانی من کدام دانشگاهی؟
«من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود»بازی های این روزهای اصلاح طلبان و در راس آن هادی خامنه ای(مدیر مسئول روزنامه حیات نو)که میگوید هیچ وقت شعار جریان اصلاحات«نه غزه نه لبنان»نبوده است بیشتر از آنکه مایه نگرانی باشد جای خوشحالی دارد،هادی خامنه ای نه فرار رو به جلو را بلد است نه ذره ای تعقل دارد که هنوز 5سال بیشتر از روز قدس جنجالی سال88 نگذشته است و خیلی چیزها از ذهن مردم(حتی مخالفان نظام)پاک نشده است و صرفا با شعبان بی مخ بازی هایش یک چیز را ثابت می کند:قدرت جمهوری اسلامی!


این قدرت جمهوری اسلامی است که سبزهای دیروز حالا برای حمایت از غزه و لبنان سعی می کنند از همدیگر سبقت بگیرند،آنچه ماند«مرگ بر اسراییل»مردم خداجوی روز قدس88 بود نه شعار جماعتی که پایه و اساس گفتمانشان بر التقاط است و ابایی ندارند هم دم از خمینی بزنند،هم برای منتظری اشک بریزند،هم سنگ مصدق و بازرگان را به سینه بزنند و در نهایت با شعار رای به نخست وزیر امام(ره)علیه فلسطین و لبنان شعار دهند...این قدرت جمهوری اسلامی است که مخالفان کف خیابانی اش که یک روز تا چندهزار نفر به جمعیتشان اضافه میشد سودای حرکت به سمت خیابان جمهوری و بیت رهبری را داشتند برای انتخابات ریاست جمهوری به حسن روحانی(سیاستمدار راست سنتی و عضو جامعه روحانیت مبارز جناح مقابل مجمع روحانیون مبارز)رضایت دهند و قبله آمال و آرزوهایشان برای مجلس میرسد به شیخ علی اکبر ناطق نوری(روحانی دیگر راست سنتی که 2خرداد رای به او رای به افراطی گری بود و حالا به او میگویند شیخ اعتدال)...این قدرت جمهوری اسلامی است که تک تک آنها که تا ردصلاحیت میشدند تهدید به خروج از حاکمیت می کردند و فکر می کردند بدون آنها انتخابات رونقی ندارد(و در انتخابات شورای دوم بدون نظارت استصوابی شورای نگهبان هر که را خواستند کاندیدا کردند و نهایتا مشارکت در تهران 12درصد شد!)حالا مصاحبه پشت مصاحبه می کنند و حرف از اعتقادشان به نظام و رهبری میزنند...
راستی حالا که «آن مرد که هلوکاست را انکار می کرد رفته است!»چه خبر از مذاکرات با کدخدا؟...


برچسب‌ها: نه غزه نه لبنان, اصلاحات, هادی خامنه ای, جمهوری اسلامی, روز قدس
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 3:37 |
امشب ماه عسل یک سنت شکنی خوبی داشت که طبق معمول مجری ناهنجارش صرفا جهت خاص بودن به بدترین شکل آنرا خراب کرد...
حتی اگر فیلمی در منتهاالیه نقطه ضعف که میشود «سوت پایان»نیکی کریمی بسازی و به قصاص حمله کنی،خانواده مقتول را یک مشت آدم وحشی(ترجیحا چادری و پشمالو)نشان دهی و تا می توانی قاتل بی چاره زبان بسته! را بیگناه نشان دهی کم نیستند جشنواره هایی که ردیف ردیف از فیلمت تقدیر کننده و گاو و خرس طلا و نقره به فیلمت بدهند(به قول حاتمی کیا خدا کند که این گاوها برایت گوساله سامری نشود)و خب طبیعیست در سینمایی که تشنه این جوایز است سالی چند فیلم با موضوع قصاص ساخته شود تا سازنده اش چند کشوری را در بلادفرنگ بچرخد و پز فرهنگ مملکت را بدهد...در این وانفسا وقتی «دهلیز»ساخته شد و بعد از سالها سینمای ضدقصاص یک فیلم برای اولین بار بطور موازی درد و زجر خانواده قاتل و مقتول را با هم نشان داد تا بگوید ایهاالناس به خدا قسم خانواده مقتول هم حقی دارد و خدایی(دهلیز بطور خیلی اتفاقی در جشنواره های خارجی بشدت منزوی شد!!!)کمی مخاطب فهمید خانواده مقتول هم گاهی اوقات حق دارد فراموش نکند،حق دارد نگذرد و اصلا حق دارد!
امشب ماه عسل پدر یک جوانی که بدترین شکل ممکن با ناجوانمردانه ترین راه جلوی خانه پدری اش با چاقو و قمه کشته شد بود را آورده بود،پدری که حرف هایش همه را قانع کرد که نباید رضایت داد،باید قصاصی باشد تا الواتی هم اگر هستند حساب کار دستشان باشد،میخواست رضایت ندهد تا امنیت بقیه جوانان تامین شود،پدر بود،حق داشت،شرع و قانون دستش را باز گذاشتند،تصمیمش عاقلانه بود و تنها چیزی که این میان با عقل جور در نمی آید مجری نامعقولی به اسم احسان علیخانی بود که خیلی راحت گفت این همه قصاص شده باز هم قتل هست... این بار نه در «سوت پایان» و نه در «انتهای خیابان هشتم»حتی در«من مادر هستم»یا چه می دانم کمپین بهاییان مخالف قصاص یا فلان سایت مدعی حقوق بشر که در صداوسیما خودمان،تریبون جمهوری اسلامی یک جوان باصطلاح مجری آمد یک پدر را محاکمه کرد و برای قصاص همان حرفی را زد که وقتی بیست و اندی سال پیش نهضت آزادی زد،خمینی کبیر آنها را بخاطر این حرفشان بدتر از منافقین دانست...


برچسب‌ها: قصاص, ماه عسل, علیخانی, سوت پایان, صداوسیما
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 22:31 |
1-اولین المپیکی که خاطرم هست المپیک2004آتن بود که در آن با دوتا طلا دو نفره و دو برنز در رده بندی جهانی بیست و نهم شدیم،کاری به ایران ندارم اما آن سال ایتالیا و برزیل یک بار در مرحله گروهی و یکبار در فینال مسابقات والیبال المپیک با هم رودررو شدند،بازی اول را برزیل 3-2 و بازی فینال را هم برزیل3-1 پیروز شد و مدال طلا المپیک را کسب کرد،وقتی تلویزیون بازی والیبال این دو را نشان میداد هنگام سرویس زدن سرعت توپ را هم ذکر می کرد،اگر اشتباه نکنم سرعت سرویس های تیم برزیل110تا130کیلومتر در ساعت بود و بعد از آن سرویس هم یک توپ ده بار رد وبدل میشد تا در زمین یک تیم جای بگیرد و قائله کسب یک پوئن به پایان برسد...بهت!تنها واکنش ما به بازی دو غول والیبال جهان بود.
2-سال 2006یا2007 بود که تیم ملی والیبال ایران بعد از سالها به جام جهانی(نه لیگ جهانی که یک لِول از جام جهانی هم بالاتر است)صعود کرده بود،بازی ها اگر اشتباه نکنم در دومنیکن بود و تیم سرافراز ایران تمام 5بازی اش را باخت،همه را هم 3-0باخت الا ایتالیا که یک ست را بردیم و 3-1باختیم،بعد از بازی تا ساعتها در رادیو ورزش شادباش بود از این جهت که مقابل ایتالیا یک ست را پیروز شده ایم و اصلا تیم آخر مسابقات شدن برایمان تلخی اش در شیرینی پیروزی یک ست مقابل ایتالیا حل شده بود،آن روزها پیروزی یک ست مقابل ایتالیا بیشتر از 91دقیقه گل نخوردن تیم ملی فوتبال مقابل آرژانتین به ارزش های تیم ملی اضافه کرده بود...همان ایام بود که تیم ملی والیبال نوجوانانمان قهرمان جهان شد و تیم ملی جوانانمان به مقام سوم جهان رسید،احساس می کردیم بین زیر 20ساله ها و بزرگسالانمان تفاوت از زمین تا آسمان است!


3-دیشب خیلی راحت برزیل[رجوع کنید به بند1]را 3-1بردیم و به جمع چهارتیم جهان رسیدیم،قبل از این ایتالیا[رجوع کنید به بند1]را هم برده بودیم،دیشب خوشحال بودیم اما بردن برزیل و ایتالیا نهایتا برایمان اندازه پیروزی در یک ست مقابل ایتالیا 8سال پیش شیرین بود[رجوع کنید به بند2]...این تیم با پورشه سواری به جایی نرسید،این تیم که امروز دیگر مدعی قهرمانی است،در زمانی که 15-16سال داشت برایش تابوی قهرمانی جهان شکسته شد[رجوع کنید به بند2] یعنی زمانی که بجای پاداش دادن به یک تیم سن و سال گذشته بخاطر شکست 3-1مقابل ایتالیا زور بزنیم که دور بعد 3-2مقابل ایتالیا شکست بخوریم یک «کارخانه»نامی تیم را ساخت و تحویل «ولاسکو»نامی داد تا ثمره اش بشود این!
4-ملت ما والیبالی نیست،برای اینکه بفهمیم در این 8سال چه گذشت،تصورش را بکنید که تیم ملی فوتبالی که 8سال پیش تمام وزن جهانی اش در جام جهانی یک امتیاز مقابل «آنگولا»بود(قطعا از والیبال آن زمان قدرتمندتر بوده است)حالا میامد و در جام جهانی2014 در حد و قواره آرژانتین،هلند،برزیل و آلمان یکی از چهار تیم اول جهان میشود.[بند5 دیگر با خودتان!]


برچسب‌ها: والیبال, برزیل, ایتالیا, ایران, فوتبال
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 14:48 |
الان که دارم اینها را می نویسم 8ساعت و 19دقیقه تا فینال وقت داریم...چند روز پیش در خانه بحث بود که دیگر هیچکس تلویزیونش شبیه تلویزیون ما نیست ولی من خیلی مردانه گفتم این تلویزیون را دوست دارم،4جام جهانی را در آن دیده ام،گریه ها و خنده های فوتبالی از 2002 و نفرین داور تا بخت شوم ضربات شانس 2006 تا جام سراسر نکبت 2010 تا شگفتی های 2014...اقتضای سنم این است که تنها افتخار کشورم را در جهان خاطرم نیست،نسل بی خاطره من از این فوتبال فقط دو پیروزی 1-0مقابل بحرین و کره جنوبی را بخاطرش می آورد و صعودهایی با8سال اختلاف پس تا یادم می آید کشورم در جام جهانی افتخاری نداشته است،مجموعا 12بازی در 4دوره و 1پیروزی و 3تساوی...
ناف فوتبالی ام را از بچگی با آرژانتین و ایتالیا بریدند،2002 اسمش هم کابوس بود،آن زمان ایتالیا را از آرژانتین هم بیشتر دوست داشتم اما آرژانتین من در همان مرحله گروهی جلوی انگلیس،نیجریه و سوئد در گروه مرگ نفسش برید و اسطوره ویری که هر کاری کرد تا ایتالیا قهرمان شود اما از مجموع 4بازی که به جبر عمر ایتالیا را در 2002 به پایان رساند لاجوردی ها دوبار شکست خوردند و بعدها بابت هر دو شکست،ایتالیا تنها معذرت خواهی فیفا را بابت داورهایش دریافت کرد،پیروزی 3-2مقابل کرواسی را با شکست 2-1 به نفع کرواسی و داور عوض کرد و خاطره شوم داوری یک هشتم که کره جنوبی را بالا فرستاد تا ایتالیا به رم برگردد...2006 و آماده ترین آرژانتین سالهای عمر من از برد6-0 مقابل صربستان تا شکست آلمان در خانه خودش که در دقایق آخر با تساوی عوض شد و پنالتی هایی که قصد نداشتند درون دروازه بروند،آن سال آنقدر آرژانتین شایسه بود که قهرمانی ایتالیا هم بدون ویری و مالدینی به من نچسبید،از مکزیک و پرتغال و آنگولا هم هیچ نمی گویم...2010 قصه اش فرق می کرد،دیگر نه ایرانی بود،نه ایتالیا ویری داشت و نه کرسپویی در آرژانتین بود اما راه راه پوشان این بار پدرشان دیه گو مارادونا آمده بودند،تاریخ تکرار شد،همه چیز مثل 4سال پیش بود آرژانتین یک هشتمش را با شکست مکزیک تمام کرد و یک چهارمش مصافی بود با آلمان،اینقدر شلخته بود آرژانتین که خیلی راحت 4-0 بر ژرمن ها ببازد و باز الوداع بگوید...امسال اولین سالی بود که برای آرژانتین شرطی نبستم!یک تیم خسته و نامنظم(بین خودمان باشد)که حتی جلو ایران هم زوراش در رفته بود اما اسمش هرچه که بود همه آرزوهای این 4جام جهانی عمر من یکجا جمع شد و به هر قیمتی راه راه پوشان به زور دقیقه91 و 119 و ضربات پنالتی تا فینال آمدند،آرژانتین تیم خوبی بود اما آرژانتین نبود،آرژانتین هویتش با گل زدن است نه خوب دفاع کردن ولی دفاع جانانه آرژانتین نفس همه را برید،امشب چه ستاره های آرژانتین و آلمان در عدد3برابر شوند یا ستاره های آلمان دوبرابر آرژانتین شود هیچ چیز برایم تغییر نمی کند،در فوتبال جام ها نیست که میماند تعصب هاست که ماندگار میشود،شیرینی قهرمانی را وقتی فهمیدم که بعد از 9سال دنبال کردن اینتر،اروپا به دستان خاویار زانتی بعد از 49سال فتح شد پس حتی اگر تراژدی فینال 1990 و یک هشتم 2006 و 2010 باز تکرار شود و نفس آرژانتین ببرد عشق باقی می ماند!


*هرکاری می کنم طرفدار هیچ بازیکنی نمی توانم بشوم،شاید چون سالهای کودکی و نوجوانی «کریستین ویری» و «هرنان کرسپو» تبدیل به بت های من شده بودند...
**لعنت به دقیقه91...
***آرژانتین این عکس بهترین آرژانتین نسل ما بود،کرسپو و زانتی همین دونفر برای یک تیم کافی است...


برچسب‌ها: آرژانتین, جام جهانی, فوتبال, کرسپو, ویری
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 16:2 |
سخنان دکترحسن روحانی درباره18تیر:
در کدام کشور جهان، حرکت‌های آشوب‌طلبانه این چنین تحمل می‌شود اینها خیلی پست‌تر و حقیرتر از آن هستند که بخواهیم نسبت به آنها تعبیر حرکت براندازی را مطرح کنیم. در کجای دنیا و در کدام کشور و توسط کدام دولت، آشوب، تخریب و بر هم زدن نظم جامعه، تحمل می‌شود. مگر دولت مقتدر جمهوری اسلامی ایران مسئولین امنیتی نظام، این گونه حوادث را تحمل خواهند کرد. این صبر و متانت، در یکی دو روزه برای این بود که ماهیت این چند صد نفر اوباش به خوبی برای مردم ما روشن می‌شود و همه به خوبی بدانند اینها چه کسانی هستند و دارای چه ماهیتی هستند.بی‌تردید این افراد دشمن مردم ایران و ارزش‌های این مرز و بوم هستند، این اوباش حتی به مساجد هم تعرض کردند. ادامه این وضع برای نظام ما کشور ما و ملت ما قابل تحمل نخواهد بود. دیروز نسبت به این عناصر دستور قاطع داده شد، دیروز غروب دستور قاطع صادر شد تا هر گونه حرکت این عناصر فرصت طلب، هر کجا که باشد با شدت و با قاطعیت برخورد شود و سرکوب شوند.مردم ما شاهد خواهند بود که از امروز نیروی انتظامی، نیروی قهرمان بسیج حاضر در صحنه، با این عناصر فرصت‌طلب و آشوبگر - اگر جرات ادامه حرکت مذبوحانه داشته باشند- چه خواهند کرد.
اهانت به مقام ولایت، اهانت به ملت است. اهانت به ایران است. اهانت به اسلام است. اهانت به مسلمانان است. اهانت به همه آزادگانی است که قلبشان برای ایران به عنوان ام‌القرای جهان اسلام می‌تپد، بنابراین این حرمت شکنی نه برای مردم ما و نه برای عاشقان انقلاب در سراسر جهان قابل تحمل نیست. ولایت،‌ مهم‌ترین رکن حکومت و نظام ما در قانون اساسی کشور ما است. اهانت به این رکن، اهانت به قانون اساسی است. اهانت به قانون‌گرایی است و اهانت به همه ارزش‌های انقلابی است. من در این حادثه چند روزه چیزی که می‌دیدم در میان این مردم باوفا، مردم مخلص، مردم انقلابی. مردم در این چند روز، صبر 25 ساله مولای متقیان علی (ع) را به نمایش گذاشتند که فرمود «صبرت ‌و فی‌ العین ‌غذی‌ و فی‌الحلق شجی» استخوان در گلو و خار در چشم این چند روزه تحمل کردند. این صبر انقلابی، این تحمل توأم با «کظم‌غیض» این حفظ نظم و آرامش، این هوشیاری، آماده بودن اما منتظر دستور ماندن و دست روی دست گذاشتن نکته بسیار جالبی بود. اگر منع مسئولین نبود مردم ما، جوانان مسلمان، غیور و انقلابی ما با این عناصر اوباش به شدیدترین وجه برخورد می‌کردند و آنها را به سزای اعمالشان می‌رسانند.
حوادث چند روزه اخیر، در کنار حوادثی که در این 20 سال گذشته داشتیم که یک پالایش دیگر برای انقلاب ما بود. انقلاب ما در هر مقطعی نیاز به یک پالایش دارد و این حوادث چند روزه زمینه‌ای را برای پالایش جدید در انقلاب ما و نظام ما بوجود آورده است. در مجموع، خسارت‌هایی در این چند روز دیدیم، اما در کل و در نتیجه نهایی شاید این حادثه مایه تکامل انقلاب و سالم‌سازی حرکت‌های انقلابی و فضای سیاسی کشور باشد.


برچسب‌ها: روحانی, 18تیر, متن سخنان, بازخوانی, اوباش
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:43 |

«شما فکر می کنید مشکل مردم ما شکل موی بچه های ماست،اینکه مثلا فلان آقا یا فلان خانم فلان مدل مو را دارد،واقعا مشکل مردم ما اینه؟»...این بخشی از نطق انتخاباتی سال84 احمدی نژاد بود...یک نطق زیبا،مبهم و در عین حال فرار رو به جلو که چاشنی اش جذب رای قشر خاکستری هم بود و حالا صحبت های آقای وزیر هم تکرار حرف های 9سال پیش احمدی نژاد است که 8سال قبل تر از آن هم سیدمحمدخاتمی در کوران انتخاباتی 2خرداد76زد تا صرفا رقیب را تخریب کند و انگ تحجر بزند!
فرهنگ مظلوم بوده،هست و اگر به من باشد میگویم حالا حالا ها خواهد بود چون به اسم اینکه فرهنگ از سیاست جداست آن را قربانی سیاست می کنند،گیریم که جنتی همان فرار رو به جلویی را بکند که احمدی نژاد بارها کرد حالا فکر می کنید از دل دغدغه های وزیر مشکل فرهنگ این مملکت حل و فصل میشود؟نمیشود شعار داد که وااسلاما اگر فرهنگ را با شیوه سیاسی مدیریت کنیم و در کنارش سینما،مطبوعات،حوزه کتاب،موسیقی و...را به ولنگاری فرستاد و گفت فرهنگ و هنر را نباید با تیغ قضاوت ارزشی قربانی کرد تا خرداد 3سال دیگر اهالی آن سینه سپر کنند برای ادامه یک جریان سیاسی و به اسم مبارزه با فرهنگ سیاسی،فرهنگ را قربانی یک انتخابات سیاسی کرد! نمی شود از سه ساعت زمان اختتامیه جشنواره فیلم فجر 1ساعت و نیم تریبون در اختیار دولتمردان قرار داد تا در بهار سینمایی کشور بگویند اعتدال خوب است و افراط بد،بعد یک مشت هنرمند دولتی در مانیتور بیایند و بگویند چندماه است حال ما خوب است تا مخاطب بشنود:«روحانی مچکریم» و بعد سیمرغ ها را دوتا دوتا به «آذرشهدخت پرویز و دیگران»بدهند که کارگردانش نماینده حزب مشارکت بوده و «رستاخیز»را تا حد پدرخوانده تمجید کنند چون کارگردانش یک سال فیلمش را احتکار کرد تا در دولت مخالف اعتدال احمدی نژاد پخش نشود و خدایی نکرده سیمرغش را از دست ندهد یا زبانم لال کسی اعتراض نکند که 50درصد روایتت از عاشورا تحریف است و فرم روایتت چیپ و مبتذل و بعد ژست بگیریم که دولت نباید در فرهنگ دخالت کند!...اگر دولت شعارش این است مردم خود بهترین ممیزی هستند یکبار اجازه دهد«من روحانی هستم»بدون دردسر کسب مجوز در دانشگاه های کشور پخش شود و دانشجویان خود ممیزی کنند که چقدر روحانی و دولتش،دولت راستگویان هستند و چقدر خاطرات قدیم الاسلام ها قابل استناد...یکبار بدون تهدید صداوسیما به کاهش بودجه اش بگذارند این جماعت دلواپس بیسواد بی شناسنامه جدیدالاسلام قیم مآب همنوای صهیونیست نظرشان را راجع به فتح الفتوح ژنو بگویند تا مردم بفهمند چرا طرف مقابل یک قدم عقب نمی آید و خیالش راحت است از دل این تیم مذاکره کننده هرچه «برد»باشد سهم آنهاست!
راستی آقای وزیر چه کسی اول انقلاب عمق دغدغه فرهنگی اش ساپورت پوشیدن یا نپوشیدن زنان شاغل در ارتش بود؟


برچسب‌ها: جنتی, روحانی, احمدی نژاد, فرهنگ, ساپورت
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:19 |
استاد شاه حسینی میگفتند از سه قشر باید ترسید:سردار روشنفکر،آخوند ژیگول و چادری فمنیست...
هرچقدر ژیگول بودن به یک آخوند نمی آید و فمنیست بودن به یک چادری،محافظه کاری و پاچه مالی دولت هم به خبرگزاری فارس نمی آید...چند روز پیش که مطلب «پوپولیست دوست داشتنی» را در وبلاگم،پلاس و فیسبوک قرار دادم به چشم یک مطلب معمولی از کنارش رد شدم،حدیث نفس کوچکی از آنچه از استاد دیروز و وزیر امروز دیده ام و تمام سعی خودم را کردم از مسیر انصاف خارج نشوم و هرچند غیرحرفه ای ترین کار این است که پایان یک مطلب بگویی هدفم از نوشتنش چه بود اما با عقل دودوتا چهارتایی نگارنده اش که حقیر باشم میخواستم بگویم فارغ از اینکه دیدار از ایتام و نشستن کنار آنها از جانب چه کس و جناحی باشد ذاتش قابل تحسین است و خجالت هم خوب چیزیست برای کسانی که تا دیروز بین ایتام رفتن را مردم فریبی میداستند و امروز عکاس میبرند تا از کنار ایتام بودن خودشان عکس یادگاری خبری بگیرند!...
همه چیز تا اینجا کار خیلی نرمال و معمولی بود تا اینکه برای چندمین بار خبرگزاری فارس به وبلاگ کوچک بنده لطف کردند و مطلب را در سرویس وبلاگنویسی خود پوشش دادند،از اینکه برای nامین بار نام وبلاگ را بجای «جوانی در همین نزدیکی ها» اشتباهی «جوانی در همین حوالی»نوشتند هم اگر بگذریم دلیل این همه ممیزی که به مطلب وارد کردند را نمی فهمم،خودم وقتی مطلب خودم را خبرگزاری مذکور خواندم برداشتم بیشتر از آنکه شبیه آنچه باشد که نوشته بودم حکایت از یک مطلب در مدح و ستایش دولت تدبیر وامید داشت که والله بالله تالله از صدر تا ذیلش امثال من را مشتی افراطی،بی سواد،یک شبه انقلابی شده،جدیدالاسلام،بی شناسنامه و همنوا با صهیونیست ها میداند که از جای خاص تغذیه میشوم!نمیدانم باید خوشحال باشم که بالای 10سایت خبری از جمله «الف»جناب توکلی مطلب را با آن همه ممیزی کپی کرده اند یا ناراحت از اینکه باید مطلب خویش را لابلای پست های دوستان حامی دولت در پلاس پیدا کنم!

آنچه مرقوم داشته ام:
irani1993.blogfa.com/post-179.aspx
آنچه مرقوم داشته شد:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930411000022

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 14:30 |
اگر انقلاب ها برای برانداختن ریشه ظلم است،باید گام نخستین و نخستین گام،در جهت برطرف کردن ظلم،از مظلوم ترین ها باشد،یعنی محرومان...و گرنه قیام هایی خواهند بود در جهت جابجایی قدرت و ثروت،نه بیشتر!


این مطلع کتاب«منهای فقر»علامه محمدرضا حکیمی بود که چند شب پیش توفیق خواندنش را بدست آوردم،کتابی که خیلی دیر به دستم رسید،آنچه تا به حال ذهنیت های من بود نسبت به ثروت و سرمایه داری با این کتاب تبدیل شد به عقاید دینی من!«منهای فقر»یکی از معدود کتابهایی بود که وقتی شروعش کردم کتاب را نبستم تا وقتی به صفحه پایانی اش رسیدم!تمام آنچه سالهاست دغدغه های ذهنی من بود اما با بیم از اینکه این عقایدی که به نام آنها انقلاب کردیم را برچسب مارکسیستی بزنند بیشتر اوقات سانسورش می کردم در این کتاب با پشتوانه دینی مطرح شد...خوبی تفکیکی ها نسبت به فلسفی ها اصلا همین است که وقتی آثارشان را میخوانی آن سیرعقلانی آثار فلسفی را ندارد که بتوانی با آنها کنار نیایی،ابتدا تا انتها آیه است و روایت و وقتی به این حدیث نبوی در کتاب رسیدم که: «و ایاک و مجالسه الاغنیا-با اغنیا نشست و برخاست نکنید!» یا آنجا که در حدیث معراج خداوند به حضرت رسول میفرماید:«بَعِّد مجلسهم منک-نگذار اغنیا و توانگران همنشین تو گردند»فهمیدم مسیر زندگی ام در مواجهه با یک قشر موثر را درست انتخاب کرده ام...
شاید در کلاس درسی که «دموکراسی»جای خدا مقدس ترین انگاره میشود و بعد هزار دلیل می آورند که تا قشر گردن کلفتی به نام سرمایه دار که صاحب مملکت نباشد بوجود نیاید مردم نمی توانند به حاکمیت برسند پس دموکراسی خداست و برای بودن خدا باید طبقه سرمایه داران شکل بگیرد و اگر نگیرد میشود جامعه کمونیستی و عاقبتش میشود شوروی و اصلا برای اینکه مردم کمونیست نشوند و کافر،باید سرمایه داری شکل بگیرد شاید حکمت1242 نهج البلاغه مزاح باشد اما علی(ع)میگوید: خداوند روزی محرومان را در اموال اغنیا و سرمایه داران جای داده است و هرجا فقیری دیدید حق او را غنی و توانگری خورده است و خدای بزرگ اغنیا و توانگران را بخاطر ظلمشان به طبقه محروم در روز قیامت مواخذه خواهد کرد... نمی دانم اگر این را کسی در دانشگاه بگوید متهم به لنینیسم میشود یا نه اما علامه حلی،ملامحمدمهدی نراقی و شیخ طوسی میگویند: اگر چیزی(خوراکی)متعلق به شخص دیگری باشد در صورتی که صاحب آن نیازی ضروری داشته باشد او خود در مصرف کردن مقدم است و اگر بیم اضطرار برود کسی که مضطر است مقدم است پس اگر نیازمند بهای خوراکی را نداشته باشد بخشیدن آن به او بر مالک خوراک واجب است و اگر مالک خوراک شخص نیازمند را از تصرف باز دارد باید نیازمند خوارکی را بزور از او بگیرد؛اگر مالک مقاومت کند کشتن وی جایز است!
نمی دانم در ام القرای اسلام که چند روز پیش رئیس جمهورش منتقدان سرمایه داری را به سخره گرفت عاقبت چه میشود اما اگر تا امروز با شک و تردید از کاخ نشینان این مملکت یا چه میدانم طبقه سرمایه دار،قشر باغ پسته دار،شمال شهر نشین یا هرچه اسمش را میگذارید نفرتی داشتم حالا نفرتم ریشه در اسلامم دارد!


*«منهای فقر»قطعا یکی از بهترین کتاب هایی است که هر مسلمان در عمرش می تواند بخواند!


برچسب‌ها: منهای فقر, علامه حکیمی, فقر, عدالت
موضوع مطلب : سایر مطالب
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 22:40 |
چندسال پیش که عکس «محمدرضاشجریان»در آغوش مجری های زن «من و تو» در اینترنت انتشار یافت،خیلی ها اعتراض کردند،میگفتند اصلا مهم نیست شجریان خودش نمی خواهد ربنا در شب های ماه رمضان پخش بشود،شان افطار مردمی که در گرما 15ساعت روزه میگیرند بالاتر از آن است که بخواهد با صدای چنین شخصی شروع شود...یک عده که نمی خواستند «کسی را به زور بهشتی کنند» گفتند قضاوت ارزشی نکنید،ربنا بجای خودش زندگی خصوصی استاد هم سرجای خودش...آن عده مخالف هم گفتند دلیل حمایت شما این است که سال88 شجریان از فلانی و بهمانی حمایت کرده و به جمهوری اسلامی کذا و کذا گفته است و جماعتی که با بهشت زوری مخالف بودند گفتند شما کارتان سیاسی کردن هنر است و وای بر فرهنگ سیاست زده!

یکسال پیش داستانی در سایت های خبری پیچید که مجری سحرهای مردم با یک زن ارتباط پنهانی داشته است و حالا آن زن شاکی است،قضیه ربنای شجریان برای افطار مردم این بار در قالب سحری مردم تکرار شد فقط این بین یک چیز تفاوت می کرد،برخلاف شجریان و حرف های سال هشتاد و هشتش و آهنگ«تفنگت را زمین بگذار»این بار با کسی روبرو بودیم که مجری میتینگ انتخاباتی 18خرداد88محمود احمدی نژاد بود،آنها که میگفتند هنر را سیاست زده نکنید،مهم اجرای یک فرد است نه اینکه با فلان زن چه رابطه ای داشته این بار نگران شان سحری های مردم شدند که الله الله از اینکه مجری سحری های مردم کسی باشد که با یک زن رابطه پنهانی(که هیچگاه غیرشرعی بودنش هم ثابت نشد)داشته است.دیگر قرار نبود با این استدلال که مهم مهارت است نه زندگی شخصی با یک حاشیه برخورد کرد،سایت های جریان روشنفکری روزی نبود که مطالبه محاکمه مجری برنامه های سحر را نداشته باشند!

چند روز پیش که مهراب قاسمخانی در واکنش به انتقادات به حضورش با شلوارک در برزیل گفت من نماینده ایران نیستم و دوست دارم شلوارک بپوشم،روشنفکران هم از منطقش دفاع کردند و الحق هم که با منطق جماعتی که منتها الیه استدلالشان این است که هرکس باید آزاد باشد شلوارک پوشیدن یک بازیگر که به نمایندگی از اهالی فرهنگ! و هنر به برزیل رفته است ایرادی ندارد،اصلا مهم نیست که سال پیش تنها کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری که مجتهد بود گفت دنیا ما را با صدای شجریان میشناسد و از آن هم کم اهمیت تر اینکه قصد نداریم محمدرضاشریفی نیا یا نرگس محمدی را بهشت زورکی ببریم و اصلا خوبی برزیل این است که نیاز به آزادی یواشکی هم ندارد چیزی که باید افسوسش را خورد این است که در سال فرهنگ وزیر فرهنگ میگوید ممیزی و مدیریت عرصه سینما را باید به اهالی اش سپرد و قطعا آنها راه درست را انتخاب می کنند...بفرمایید یک چشمه از هنرنمایی اهالی سینما جمهوری اسلامی!


برچسب‌ها: شجریان, شریفی نیا, نرگس محمدی, عکس, رمضان
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 14:19 |

این مرد وزیر کار،رفاه و تعاون اجتماعی است،نمی دانم از بخت خوب یا بد خویش یک ترم سرکلاسش نشسته ام و چندباری هم استاد صدایش کردم...اینجا هم یک موسسه خیریه است و وزیر کار آمده و بازی ایران و بوسنی را بین ایتام این شهر می بیند بلکه چنددرصد به لبخندشان از حضور تیم ملی کشوری که در آن سایه پدرومادری ندارند در جام جهانی اضافه شود،او برای اینکه لبخند این کودکان را بخرد ابایی ندارد ژست وزارت را کنار بگذارد و مثل یک آدم «معمولی»دست بزند...نمی دانم به این کار چه می گویند؟شناسنامه ام آنقدر دیر صادر شد که خیلی قدیم ها را یادم نیاید ولی خب به اقتضای سن و سال میدانم از حدفاصل سال مرداد84تامرداد92 این کار چند اسم داشت:پوپولیست، عوامگرایی، مردمفریبی، آبروریزی و...اصلا همین آقای وزیر آن قدیم ها که سن ما هم کفاف میداد و دانشجویش بودیم زمانی که هنوز انتخابات پیامی برای دریافت کردن نداشت و در دوره ای بودیم که حتی صلاحیتش برای کاندیداتوری شورای شهر تهران هم رد میشد و ژست اپوزوسیونی خودش را داشت بارها سرکلاس لب به گلایه میگشود از این کارهای عوامفریبانه که با ژست آکادمیکش جور در نمی آمد...
نمیدانم اسمش را چه میگذارند،برایم مهم نیست اسمش چه باشد،اصلا شخص حاضر در عکس هم برایم اهمیتی ندارد،برای من این زیباست که یک وزیر فراموش نکند بین ساختمان های عریض و طویلی که دورتادور وزارتخانه اش میبیند و برج های زیبای «تهران»این شهر جاهایی دارد که انگار دیگر در این شهر نیستند،برایم این زیباست که جمهوری اسلامی بداند بار حاکمیت دینی را به دوش می کشد که میگوید اشک یتیم عرش «الله» را هم میلرزاند پس لبخندش را دریابید... برایم زیباتر از صبحانه و شام کاری وزیر خارجه با 6قدرت جهانی،سر سفره نشستن یک وزیر کنار بچه های قدونیم قد این شهر است...


برچسب‌ها: ربیعی, ایتام, پوپولیست, استاندارد دوگانه
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 10:0 |
اینکه ملت شاد و خجسته ای هستیم درست و سرجایش...اینکه عادت داریم خیلی راحت آدم ها را تا عرش ببریم و راحت تر از آن از عرش به فرش بکشیم هم درست تر و سرجایش تر!


اما از هر طرف که به شرایط تیم ملی،رقبا و نحوه بازی ها نگاه کنیم فقط یک نتیجه میگیریم و آن هم این است که کیروش از 11بازیکن موجود در زمین ماکسیمم بهره را برد و نمی شود انکار کرد که هر سه تیم حاضر در گروه از ایران بهتر و قوی تر بودند ولی ایران باید صعود می کرد!!
کیروش دیشب با مردم ایران خداحافظی کرد با اینکه در این 3سال تعصبش را در مورد ایران در موارد گوناگون ثابت کرد(هنوز یادمان نرفته که در واکنش به مربی کره جنوبی چگونه مثل کسی که اصالتش ایرانی است از کشورمان دفاع کرد) اما این قدر نشناسی است که یک عده به صرف شکست مقابل بوسنی بگویند کی روش تیم را خوب هدایت نکرد...به این هم توجه داشته باشیم که تیم ملی اندازه تیمی که راهی مسابقات جام ملت ها هم میشود نتوانست بازی دوستانه و اردوی تدارکاتی داشته باشد و کی روش بجای گلایه(چیزی که داخلی ها خوب آن را بلد هستند)در همه کنفرانس های خبری اش گفت تیمی را که بخاطر تحریم نمی توانست حتی بازی دوستانه انجام دهد بجایی رساندیم که دنیا بفهمد قابل احترام است...به این خوب نگاه کنیم وقتی که 91دقیقه در حدوقواره آرژانتین و ستاره هایش حاضر شدیم و همه ملت از آن بازی که یکی از بهترین بازی های تاریخ فوتبال ایران بود لذت بردند تیم به اندازه ای خسته شد که دیگر دیشب توان دویدن نداشته باشد...


*ما حذف شدیم با همه تلخش اش،شاید یک عده که فوتبال را بی ارزش بدانند بگویند nمیلیارد تومان خرج کردیم تا این بشود نتیجه مان و شروع کنند آمار دادن که با این پول میشود چقدر بیمارستان و مدرسه و...ساخت اما فراموش نکنیم فوتبال یکبار دیگر ثابت کرد چقدر می تواند مردم یک جامعه را همدل،متحد و خوشحال کند،سالهاست که فوتبال و ورزش تنها وسیله ای هستند که میشود ملت را یکجا خوشحال کند و بعد از حماسه ملبورن هیچگاه تمام مردم یکجا خوشحال و خندان به خیابان نریختند و هر جشنی که بوده بخشی از مردم احساس شکست داشتند و بخشی احساس پیروزی...فوتبال رویای پابرهنه هاست!


برچسب‌ها: کیروش, فوتبال, جام جهانی, خداحافظی, تیم ملی
موضوع مطلب : ورزشی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 13:31 |
هرجریانی نیاز به یک لیدر دارد،نیاز به یک تریبون دارد،نیاز به یک تئوریسین دارد،نیاز به یک پدر معنوی دارد و اصلا نمیشود یک جریان بود و «شعبان بی مخ»نداشت!
چندسال پیش وحیدجلیلی در یک محفلی درباره کم سوادی جریان خودی از مقوله فرهنگ گفت اگر یک روز تمامی زنان بدحجاب تصمیم بگیرند چادر سر کنند و به خیابان بیایند حزب اللهی ها احساس می کنند دیگر فرهنگ این کشور نه هیچ رخنه ای دارد نه نقطه ضعفی!...مصداق حرف های جلیلی را میشود در شخصیت شجونی دید،تمام دغدغه ی این مرد تا جایی که ذهن یاری میدهد حجاب بوده است،به احمدی نژاد 100انگ میزد تا بگوید چرا برای مقابله با بدحجابی کاری نکردی و حالا هم میگوید رای 18میلیونی روحانی رای بدحجاب هایی بوده که به امید بی حجابی به روحانی رای داده اند!...هرچقدر مرعشی برای کارگزارانی ها و کروبی برای اصلاحاتی ها شعبان بی مخ بودند جریان اصولگرایی هم وزنه سنگینی به نام شجونی دارد.تمام دغدغه شجونی در این خلاصه میشود که چرا نیروی انتظامی برای برخورد با بدحجاب ها حکم تیر ندارد!در اوج گاف دادن های سیاسی احمدی نژاد تنها زمانی که کمی در دلم شک وارد میشد که نکند اسفندیاررحیم مشایی در جایگاه حق نشسته زمانی بود که نقدهای تهوع آور امثال شجونی در تکفیر احمدی نژاد را میخواندم...
باید جلوی شعبان بی مخ ها ایستاد و الا یک روز خبرنگار زیرکی مثل مسیح علینژاد با یک مصاحبه ایستگاهشان را میگیرد و یک روز خودشان اظهارفیضی می کنند و هزینه میگذارند روی دست یک جریان!هرچقدر اصولگراها دوست دارند کسی مثل زیباکلام را بکنند نماد یک چهره علمی اصلاح طلب به همان میزان هم اصلاح طلبان دوست دارند از امثال شجونی نمادسازی کنند که اگر زیباکلام نماد اصلاحات باشد تمامی انگاره های آمریکایی بودن،خائن بودن،طرفدار اسراییل بودن و...برای اصلاح طلبان به مرحله اثبات میرسد و در مقابلش اگر شجونی نماد اصولگرایی شود منتها الیه چهره تحجر و بی فکری تبدیل به انگاره ذهنی مردم از اصولگرایی میشود.


لطفا کسی مرا متهم به تندروی نکند که شجونی یک انقلابی است و نباید اینگونه صحبت کرد،ما شاگرد روح الله(ره)هستیم که تندترین نامه اش را خطاب به منتظری نوشت که انقلابی بودنش به همه ثابت شده بود،انقلابی بودن شرط لازم است ولی کافی نیست!


برچسب‌ها: شجونی, روحانی, احمدی نژاد, شعبان بی مخ, حجاب
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 13:18 |
در دفترچه خاطراتم می نویسم امشب چیزی از ارزشهایمان کم نشد که اضافه شد...
در دفترچه خاطراتم می نویسم قهرمانم آرژانتین بود و قهرمانم بغض کرده بود مقابل یوزهای آریایی...
در دفترچه خاطراتم می نویسم داور...بگذریم!
در دفترچه خاطراتم می نویسم ما ملت دقیقه 90 بودیم نه 91...

*12سال پیش موقع حذف ایتالیا از جام جهانی 2002 بعد از باخت ناجوانمردانه اش به مدد داور مقابل کره بغض کردم،امشب بعد از 12سال بغضم بوی همان سالهای بچگی را میدهد!

موضوع مطلب : ورزشی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 22:34 |
در سی و هفتمین سالگرد عروج «شریعتی»دوست داشتم جای منطق آکادمیک از زبان دل در مورد او بنویسم،تولی و تبری که نسبت به او دارم،مشکلم با «شیعه علوی و شیعه صفوی» و حبم به نگرشش در مورد زن،خطر دموکراسی،تنفرش از سرمایه داری،عشقش به فاطمه(س)،طرح استحمار در مقابل استعمار و بعضا واقع بینی اش به روحانیت اما گفتم اگر بگذریم بهتر است که حوصله تکفیر شدن ندارم،پس بهتر دیدم فقط اشاره کنم به بخشی از مصاحبه سال60 آیت الله خامنه ای در مورد شخصیت شریعتی:


به نظر من شريعتي به‌خلاف آنچه كه همگان تصور مي‌كنند، چهره‌اي همچنان مظلوم است و اين به‌دليل طرفداران و مخالفان اوست؛ يعني از شگفتي‌هاي زمان و شايد از شگفتي‌هاي شريعتي اين است كه هم طرفداران و هم مخالفانش نوعي هم‌دستي با هم كرده‌اند تا اين انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و اين ظلمي به اوست.
مخالفان او به اشتباهات دكتر شريعتي تمسّك مي‌كنند و اين موجب مي‌شود كه نقاط مثبتي كه در او بود را نبينند. بي‌گمان شريعتي اشتباهاتي داشت و من هرگز ادعا نمي‌كنم كه اين اشتباهات كوچك بود؛ اما ادعا مي‌كنم كه در كنار آنچه ما اشتباهات شريعتي مي‌توانيم نام گذاريم، چهره شريعتي از برجستگي‌ها و زيبايي‌هايي هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگي‌هايش را نبينيم. من فراموش نمي‌كنم كه در اوج مبارزات كه مي‌توان گفت كه مراحل پاياني قال و قيل‌هاي مربوط به شريعتي محسوب مي‌شد، امام ضمن صحبتي بدون اينكه نام از كسي ببرند، اشاره‌اي كردند به وضع شريعتي و مخالفت‌هايي كه در اطراف او هست. نوار اين سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات مؤثر بود.
در آنجا امام بدون اينكه اسم شريعتي را بياورند، اينجور بيان كرده بودند: (چيزي نزديك به اين مضمون) به‌خاطر چهار تا اشتباه در كتاب‌هايش بكوبيم، اين صحيح نيست. اين دقيقاً نشان مي‌داد موضع درست را مقابل هر شخصيتي و نه تنها شخصيت دكتر شريعتي، ممكن بود او اشتباهاتي بعضاً در مسائل اصولي و بنياني تفكر اسلامي داشته باشد؛ مثل توحيد، يا نبوت يا مسائل ديگر؛ اما اين نبايد موجب مي‌شد كه ما شريعتي را با همين نقاط منفي فقط بشناسيم.
در او محسّنات فراواني هم وجود داشت كه البته مجال نيست كه الآن من اين محسّنات را بگويم، براي اينكه در دو مصاحبه ديگر درباره برجستگي‌هاي دكتر مطالبي گفته‌ام. اين درباره مخالفان.
اما ظلم طرفداران شريعتي به او كمتر از ظلم مخالفانش نبود، بلكه حتي كوبنده‌تر و شديدتر هم بود. طرفداران او به‌جاي اينكه نقاط مثبت شريعتي را مطرح كنند و آنها را تبيين كنند، در مقابل مخالفان صف‌آرايي‌هايي كردند و در اظهاراتي نسبت به شريعتي، سعي كردند او را يك موجود مطلق جلوه دهند. سعي كردند حتي كوچكترين اشتباهاتي را از او نپذيرند. يعني سعي كردند اختلافي را كه با روحانيون يا با متفكران بنياني و فلسفي اسلام دارند، در پوشش حمايت و دفاع از شريعتي بيان كنند. در حقيقت شريعتي را سنگري كردند براي كوبيدن روحانيت يا كلا متفكران انديشه بنياني و فلسفي اسلام.
آيا شريعتي به‌راستي كسي بود كه طرفدار ترور شخصيتي مثل شهيد مطهري باشد؟ او كه خودش را همواره علاقه‌مند به مرحوم مطهري و بلكه مريد او معرفي مي‌كرد. من خودم از او اين مطلب را شنيده‌ام. در يك سطح ديگر، كساني كه امروز در جنبه‌هاي سياسي و مقابل يك قشري يا جرياني قرار گرفته‌اند، خودشان را به شريعتي منتسب مي‌كنند از آن جمله هستند بعضي افراد خانواده شريعتي. اين‌ها در حقيقت از نام و از عنوان و از آبروي قيمتي شريعتي دارند سوءاستفاده مي‌كنند براي مقاصد سياسي و اين طرفداري و جانبداري است كه يقيناً ضربه‌اش به شخصيت شريعتي كمتر از ضربه مخالفان شريعتي نيست.


مخالفان را مي‌شود با تبيين و توضيح روشن كرد. مي‌شود با بيان برجستگي‌هاي شريعتي، آنها را متقاعد كرد و اگر در ميان مخالفان معاندي وجود دارد او را منزوي كرد. اما اين‌گونه موافقان را به هيچ وسيله‌اي نمي‌شود از جان شريعتي و از سر شريعتي دور كرد؛ بنابراين من معتقدم چهره شريعتي در ميان اين موافقان و اين مخالفان چهره مظلومي است و اگر من بتوانم در اين باره يك رفع ظلمي بكنم، به مقتضاي دوستي و برادري ديريني كه با او داشتم، حتما ابايي ندارم.

***
من تصديق مي‌كنم كه بخشي از شخصيت شريعتي مبالغه‌آميز و افسانه‌آميز جلوه مي‌كند درميان قشري از مردم، اما متقابلاً بخش‌هاي ناشناخته‌اي از شخصيت شريعتي هم وجود دارد. شريعتي را ممكن است به عنوان يك فيلسوف، يك متفكر بزرگ، يك بنيانگذار جريان انديشه مترقي اسلام، معرفي كنند. اين‌ها همان‌طور كه اشاره كرديد، افسانه‌آميز و مبالغه‌آميز است و چنين تعبيراتي در خصوص مرحوم دكتر شريعتي صدق نمي‌كند. اما متقابلاً شريعتي يك چهره پرسوز پي‌گير براي حاكميت اسلام بود، از جمله منادياني بود كه از طرح اسلام به صورت يك ذهنيت و غفلت از طرح اسلام به صورت يك ايدئولوژي و قاعده نظام اجتماع رنج مي‌برد و كوشش مي‌كرد تا اسلام را به‌عنوان يك تفكر زندگي ساز و يك نظام اجتماعي و يك ايدئولوژي راهگشاي زندگي مطرح كند. اين بعد از شخصيت شريعتي آن‌چنان كه بايد و شايد شناخته نشده است و روي اين بخش وجود او تكيه نمي‌شود. مي‌بينيد كه اگر از يك بعد از سوي قشري از مردم شريعتي چهره‌اش مبالغه‌آميز جلوه مي‌كند، باز بخش ديگري از شخصيت او و گوشه ديگري از چهره او حتي ناشناخته و تاريك باقي مانده است.

***
در سال 1349 در مشهد، در يك مجمعي از طلاب و فضلاي مشهد، من درس تفسير مي‌گفتم. در اين درس تفسير يك روز راجع به روحانيت صحبت كردم و نظراتي را كه درمورد بازسازي روحانيت يعني جامعه روحانيت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح كردم، گفتم چهارنظر وجود دارد.
يك؛ حذف روحانيت به كلي، يعني اينكه اصلا روحانيتي نمي‌خواهيم.
دو؛ قبول روحانيت به همين شكلي كه هست با همين نظام و سازمان كنوني قبولش كنيم و هيچ اصلاحي را در آن ندانيم.
سه؛ تبديل به كلي، يعني اينها و روحانيت كنوني را برداريم، يك روحانيت جديد بياوريم و به‌جاي اين روحانيت، با شرايط لازم و مقرري كه برايش مي پسنديم روحانيت جديد بنيانگذاري كنيم.
و چهار؛ اصلاً همان چيزي كه هست، بحث كردم روي مسأله و صحبت كردم.

البته طبيعي است كه من آن سه نظر اول را رد مي كردم و با ارايه دليل و به نظر چهارم معتقد بودم.همان اوقاتي بود كه تازه زمزمه‌هايي عليه دكتر شريعتي بلند شده بود و گفته مي‌شد كه دكتر شريعتي راجع به افكار شريعت كم‌عقيده است يا بي‌عقيده است يا نسبت به روحانيت علاقه‌اي ندارد و از اين قبيل تعبيرات. جلسه‌اي داشتيم همان روزها با دكتر شريعتي من براي او نقل كردم كه من در جلسه درسمان اين مطلب را بيان مي‌كردم، با علاقه فراواني گوش مي‌داد. من برايش گفتم. گفتم بله، يكي اينكه نفي روحانيت به‌كلي، كه گفت اين غلط است.دوم اثبات همين روحانيت موجود به كلي، كه هيچ تغييري در او وارد نكنيم. گفت: اين هم كه غلط است.سوم اينكه تبديل كنيم روحانيت را باز به كلي، يعني اين روحانيت را كلاً برداريم يك روحانيت ديگر جاي او بگذاريم، با شرايط لازم. تا اين قسمت سوم را گفتم شريعتي ناگهان گفت: اوه، اوه، اين از همه بدتر است. توجه مي‌كنيد! گفت اين از همه بدتر است. از همه خطرناك‌تر است، اين از همه استعماري‌تر است و رسيديم به نظر چهارم كه آن اصلاح روحانيت موجود بود گفت بله اين نظر خوبي است.


شريعتي به‌خلاف آنچه گفته مي‌شود درباره او و هنوز هم عده‌اي خيال مي‌كنند، نه فقط ضد روحاني نبود، بلكه عميقاً مؤمن و معتقد به رسالت روحانيت بود، او مي‌گفت كه روحانيت يك ضرورت است، يك نهاد اصيل و عميق و غيرقابل خدشه است، و اگر كسي با روحانيت مخالفت بكند، يقيناً از يك آبشخور استعماري تغذيه مي‌شود. اين‌ها اعتقادات او بود در اين هيچ شك نكنيد اين از چيزهايي بود كه جزو معارف قطعي شريعتي بود، اما درمورد روحانيت او تصورش اين بود كه روحانيون به رسالتي كه روحانيت بر دوش دارد، به‌طور كامل عمل نمي‌كنند.


برچسب‌ها: شریعتی, آیت الله خامنه ای, مصاحبه
موضوع مطلب : سایر مطالب
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 20:56 |
فقط1درصد به این فکر کنید که قرار بود چنین حرکتی از سمت احمدی نژاد زده شود،22خرداد89 باید موسوی و کروبی به دیدار احمدی نژاد می آمدند و میگفتند درست است که مردم به تو رای دادند ولی ما در کنارت هستیم!!! موسوی حتما میگفت دولتت غیرقانونی است و الا مردم لرستان داماد خودشان را نمی گذارند به کس دیگری رای دهند!(این سوال را قالیباف و جلیلی هم که مشهدی بودند و در مشهد دوم و سوم شدند می توانستند دیروز از روحانی بپرسند)کروبی هم میخواست بگوید 84خوابیدم بیدار شدم دولت خاتمی رای تو را کشید بالا 88هم که اصلا تقلبش اظهر من الشمس است و نیاز به مدرک ندارد! یا مثلا 3تیر85احمدی نژاد اگر میخواست چنین حرکتی بزند باز با پدیده کروبی رودررو میشد و بر فرض محال آیت الله هاشمی رفسنجانی هم می آمد کنار احمدی نژاد بعنوان رقیب شکست خورده مینشست!...«تقوای سیاسی»رقبای روحانی باز هم به نفع منافع ملی تمام شد.


در تاریخ ثبت شد آنها که شعارشان جامعه مدنی و توسعه سیاسی و دموکراسی بود حتی یک بار حاضر نشدند به رقیب پیروز انتخاباتی شان یک تبریک خشک و ساده بگویند که هیچ همه دولت های رقیب خودشان را غیرقانونی و بیرون آمده از دل تقلب،تخلف،انتخابات غیرآزاد و...نامیدند اما آنها که یکی شان سرهنگ بود،دیگری سردار و الباقی افراطی بی ترمز حتی نگذاشتند یکساعت از پایان اعلام نتایج انتخابات بگذرد که دسته جمعی به پیروز انتخابات تبریک گفتند،هرچند «مکانیسم صندوق ها»طوری بود که روحانی در هیچ نظرسنجی اندازه قالیباف هم رای نداشت اما در صندوق های رای سه برابر او رای آورد...جامعه مدنی با عربده کشی وسط خیابان تحقق پیدا نمی کند با روی کارآمدن با آرامش یک دولت محقق میشود!


یکی از خوش سلیقگی ترین اقدامات صورت گرفته از طرف دولت برگزاری همین برنامه بود،قطعا بُرد رسانه ای خودش را در سطح بین الملل به خوبی خواهد داشت!

 

*تحلیل یکی از حامیان احمدی نژاد در فیسبوک:دیدید گفتیم همه اینها از روحانی تا جلیلی در جبهه هاشمی اند...سرباز ولایت=مشایی!


برچسب‌ها: تقوای سیاسی, جلیلی, روحانی, انتخابات, دیدار رقبای روحانی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 13:49 |
حجه الاسلام فاضل میبدی از روحانیان با سواد حامی دولت(با کلمه روحانی دولتی مشکل تاریخی دارم)در مصاحبه ای با سایت «عصرایران»پیرامون مواضع رییس جمهور مِن باب اجبار در بهشتی کردن مردم! گفتند اسلام دید صرفا بدی به مقوله رقص نداشته است و برای استدلال آن هم گفتند:
به قول مولوی رقصی چنین میانه میدانم آرزوست. حافظ هم در اشعارش نظر مثبتی به رقص داشته است. مشکل ما این است که به همه چیز با دید جنسی می‌نگریم.
حاج آقای میبدی در پاسخ به سوال خبرنگار درباره مبنای توسعه عزاداری برای اهل بیت علیهم السلام هم فرمودند:
هیچ مبنایی ندارد. کسانی که با شادی مخالفت می‌کنند و خواستار غمگین بودن مردم هستند، نه مطالعات تاریخی دارند و نه اسلام را درست می‌شناسند. یکی نیمچه صدایی داشته و رفته مداح شده و شعرهایی هم فراهم می‌کند تا احساسات مردم را تحریک کند. به تدریج غمگینی ناشی از مداحی او، در جامعه جا می‌افتد. در بخش عامی جامعه ما، این چیزها خوب جا می‌افتد.
این روحانی باسواد بی توهم که درد آخرت مردم را ندارد افزود:
 در روایات ما گریه و عزاداری فقط برای امام حسین (ع) مستحب است نه برای سایر ائمه. جریان کربلا یک جریان سمبلیک است و به دلیل نقشی که در مبارزه با ظلم دارد، گریه بر امام حسین مستحب قلمداد شده است. ما هیچ روایتی نداریم دال بر اینکه عزاداری در وفات سایر امامان و حتی عزاداری در وفات پیامبر را مستحب دانسته باشد....نگاه رهبری مثل نگاه احمد خاتمی و علم الهدی نیست. نگاه بخشی از مراجع قم هم مثل نگاه این آقایان نیست. اما دنیای خارج ممکن است موضع خطیب نماز جمعه را موضع نظام قلمداد کند.



*با این سوادی که در این دوستان مشاهده میشود تا چند وقت دیگر با اجتهاد به شعر حافظ «ویسکی»تبدیل به وسیله ای برای معراج به «الله»میشود!
**بخشی از دعای ندبه: فَعَلى‏ الْأَطائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِما وَ آلِهِما، فَلْیَبْکِ الْباکُونَ، وَ إِیَّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النَّادِبُونَ، وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتذْرفِ‏ الدُّمُوعُ‏، وَ لْیَصْرُخِ الصَّارِخُونَ، وَ یَضِجَّ الضَّاجُّونَ، وَ یَعِجَّ الْعاجُّونَ. پس بر پاکان و پاکیزگان خانواده محمد و علی (صلی الله علیهما وآلهما) بر ایشان و بر اهل بیت ایشان باید گریه کنند گریه کنندگان و شیون نمایند شیون کنندگان و به مثل ایشان اشک ها را جاری کنند و فریاد زنند فریادزنندگان و صداها را به گریه بلند کنند صدابلندکنندگان.
***حضرت روح الله:ما باید گردن کلفت ها را با زنجیر بکشیم به سمت بهشت و سعادت!
****هر روز که میگذرد به رغم سنگ اندازی دشمنان بیدار و دوستان غافل بیشتر ایمان می آورم به هشدارهای علامه مصباح یزدی که به فرموده خمینی زمان نقش مطهری زمان را ایفا می کند وقتی که چندماه پیش گفتند شاید لازم باشد اقدامات فرهنگی دهه70 را دوباره تکرار کنیم و اگر نبود علامه و شاگردانش مشخص نبود سروش و اعوان انصار حلقه کیانش قرار بود تا کجای دین را نشانه بگیرند و در پوسته و پوشش نواندیشی دینی بزنند!
*****یاد هشدارهای امام(ره)در نامه تاریخی اش خطاب به مرحوم منتظری افتادم که از خطر اطرافیان وی برای اسلام سخن گفته بودند.


برچسب‌ها: فاضل میبدی, سواد, رقص, منتظری, روحانی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 13:25 |

استقبال عجیب و پرشور مشهدی ها از احمدی نژاد آدم را می ترساند...از تکرار احمدی نژاد باید ترسید،او هر نقطه ضعف و قوتی هم که داشته باشد دیگر حرف جدیدی برای زدن ندارد و این وسط ترسناک ترین چیزی که همه را آزار میدهد آرا سلبی مردم است،یکسال پیش اگر امروز احمدی نژاد بجایی می رفت سردترین استقبال ها را از او می کردند و حالا بعد از گذشت یکسال مثل یک قهرمان ملی او را دوره می کنند،این «لج ملی»چیزی بوده که همیشه روسای جمهور را انتخاب کرده،مردم به خاتمی رای دادند تا هاشمی تمام بشود،به احمدی نژاد رای دادند تا خاتمی تمام بشود و به روحانی رای دادند تا احمدی نژاد تمام بشود...


همیشه رای مردم بیشتر سلبی بوده تا ایجابی و از همین باید ترسید،دلیلی ندارد اگر افکار عمومی نظرشان به روحانی بدبینانه میشود از احمدی نژاد قهرمان بسازند و این چیزی بود که در این چندسال در مورد هاشمی رفسنجانی رخ داد،عوام دودوتا چهارتا می کردند که وضع معیشت مردم در زمان احمدی نژاد بد شد،هاشمی رقیب اصلی احمدی نژاد است پس اگر هاشمی یا یکی از یارانش رای بیاورد معیشت درست میشود!در این میان هیچکس هم فکر نمی کرد که تورم در هیچ دوره ای اندازه دوره آیت الله افزایش پیدا نکرد و هیچ دولتی نتوانست مثل دولت هاشمی دلار 65تومانی را به 1000تومان برساند و قیمت ارز را 17برابر افزایش دهد(چیزی که در دولت احمدی نژاد 3/5برابر بود) و به خیال باطل برای ابراز اعتراض به احمدی نژاد به کسی رای دادند که بیشترین فاصله گفتمانی را با او داشت...!


برچسب‌ها: احمدی نژاد, سفر مشهد, استقبال, رای سلبی
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:39 |
4سال گذشت از شبی که بعد از40سال تصمیم گرفتیم تا صبح بیدار باشیم!


اصلا برایم مهم نیست که حالا هرچقدر سری آ و محتمالاتش را جابجا کنیم برای سال بعد هم جایی در جام باشگاه های اروپا نداریم...برایم غرور شکست خورده نرآتزوری ها مهم نیست...برایم مهم نیست که در فصل 2006-2007 چگونه رکورد پیروزی های پی در پی در تاریخ فوتبال دنیا را با بیست و چند برد پی در پی شکستیم و حالا هر تازه به دوران رسیده ای اینتر را تحقیر می کند...این تیم خسته دیگر برایم مهم نیست...برایم آن شب تاریخی مهم است
وقتی بعد از 48سال صاحب اروپا شدیم...چقدر زیبا اشک چشمان هواداران بایرن بهای لبخند ما شده بود و میلیتو چقدر آرامبخش خودش را آن شب جاودانه کرد...برایم فقط شبی مهم است که تا صبح همراه همه اینتری های دنیا تا صبح بیدار بودیم...


وقتی طرفدار اینتر شدم تا 6سال بعدش حتی یکبار هم اینتر قهرمان یک جام نشد و حالا این روزها حال اینتر شبیه آن 6سال است شاید هم کمی وخیم تر اما نراتزوری ها همیشه تعصبشان را حفظ می کنند...

 

*زانتی مردی بود که سلام و خداحافظی اش با اینتر و فوتبال یکی بود...اسطوره اخلاق فوتبال بعد از 23سال بازی در اینتر با فوتبال وداع کرد!


برچسب‌ها: اینتر, جام باشگاه های اروپا
موضوع مطلب : ورزشی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:34 |

یکسال و نیم پیش وقتی در آذر91 فیلم «من مادر هستم»اکران شد بخش قابل توجهی(و البته بشدت اقلیتی)از جامعه به محتوای فیلم نقد وارد می کردند و آن را مخرب برای اخلاق جامعه می دانستند،آنها چند روز پس از اکران فیلم مقابل وزارت ارشاد تجمع اعتراض آمیز برگزار کردند و خواستار توقف اکران فیلم شدند،آن زمان شخصا مقابل وزارت ارشاد رفتم و تا جایی که توانستم با منتقدان فیلم صحبت می کردم و هم نظرم راجع به «من مادر هستم»را که با نظر آنها تفاوت می کرد به زبان می آوردم و از سوتفاهم آنها سخن میگفتم و از طرفی میگفتم قطعا این کار شما تنها نتیجه ای که دارد افزایش فروش فیلم است و هدف اصلی شما که دیده نشدن این فیلم است بطور معکوس محقق خواهد شد...چند هفته ای بحث و جدل پیرامون «من مادر هستم»ادامه داشت تا نهایتا نه تنها اکرانش متوقف نشد که در بدترین فصل اکران سال نزدیک به 2میلیارد تومان فروش کرد(در حالی که فروش تخمینی چنین فیلمی در ایام اکران آذر نهایتا می تواند 700میلیون تومان باشد)...چیزی که از آن روزها در خاطرم هست استدلال موافقان فیلم بود(استدلالی که هیچوقت قبولش نداشتم)و اینکه بگذاریم مردم فیلم را ببینند و خودشان قضاوت کنند!مردم بهترین قاضی هستند...

این روزها مادری در کار نیست اما پای یک روحانی در میان است با این تفاوت که این بار چند دانشجو یک مستند با نام «من روحانی هستم»ساخته اند،مستندی که هرچند معتقدم ضعیف است ولی کاملا استناد تاریخی دارد و هیچ قضاوت ارزشی در آن صورت نگرفته است و صرفا روایتی است از آنچه حسن روحانی از اوایل دهه50تا سال83داشته است،نقشش در اجباری کردن حجاب برای زنان،مخالفتش با نخست وزیری میرحسین موسوی،دستورش مبنی بر اعزام نیروهای بسیج به سمت کوی دانشگاه در سال78،نقشش در مک فارلین و...اما تنها چیزی که پس از یکسال و نیم تفاوت کرده است این است که اگر دفعه پیش دولت پشت فیلمی را نگه داشت که سازندگانش همگی از مخالفانش بودند این بار بدون اینکه بخشی از جامعه به پخش این فیلم اعتراض کنند دولت حقوقدان وارد شده است تا این مستند را خفه کند،این بار بجای اینکه مردم جلوی ارشاد به دولت اعتراض کنند دولت مقابل بخشی از مردمش که این مستند را ساخته اند تمام قد ایستاده است و رسانه هایی که یکسال و نیم پیش میگفتند:«بگذاریم مردم فیلم را ببینند و خودشان قضاوت کنند!مردم بهترین قاضی هستند.»این بار میگویند این مستند توطئه قتل دولت است،وای پیام 24خرداد گم شده است و باز هم طبق معمول پای یک جماعت افراطی تندرو در میان است که بجای پیگیری مطالباتش در کف خیابان مستند میسازد...اگر «من روحانی هستم»تنها فایده اش این باشد که تزویر جریان روشنفکری این مملکت درباره نظر مردم راجع به یک اثر رسانه ای را ثابت کرده باشد رسالتش را انجام داده اما آنچه این روزها نه به انصار حزب الله که به ژورنالیست های دولت میگویم همین است که انتهای دست و پا زدن شما که میخواهید مانع دیده شدن «من روحانی هستم»بشوید همین است که این مستند هم مانند «من مادر هستم»چند برابر بیش از آنکه شایستگی اش را داشته باشد دیده میشود و شما می مانید و افکار عمومی که خودتان مشکوکش کردید!



برچسب‌ها: روحانی, من مادر هستم, من روحانی هستم
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:43 |

جلیلی: مردم بیشترین استفاده از منابع را در هدفمندی در اختیار دولت و نظام قرار دهند.
اصفهان – ایرنا – نماینده رهبر معظم انقلاب اسلامی در شورای عالی امنیت ملی درباره هدفمندی یارانه ها گفت: در این موضوع باید به گونه ای همراهی و همدلی داشته باشیم که بهترین استفاده از امکانات مالی در اختیار دولت و نظام قرار گیرد.

این روزها و فضایی که منتقدان دولت علیه سیاست های اقتصادی دولت در بخش هدفمندی یارانه ها در پیش گرفته اند بشدت یادآور فضای رسانه ای آبان و آذر89 و روزهایی هست که محموداحمدی نژاد قرار بود رویای دودهه ای تمام دولت ها را برآورده سازد و هدفمندی یارانه ها را به مرحله اجرا برساند،درست در روزهایی که کشور نیاز به فضای همدلی سیاسی در جهت بهبود معیشت مردم داشت به راحتی میشد دندان های تیز شده ای را دید که منتظر بودند با آغاز طرح هدفمندی یارانه بر موج انتقادات مردم سوار شوند و بهره سیاسی اش را ببرند...هدفمندی یارانه ها آرزوی دیرینه ی همه دولت ها بود که احمدی نژاد شهامت اجرایش را داشت و حذف بخش قابل توجهی از مردم برای دریافت یارانه آرزوی احمدی نژاد بود که روحانی شهامت اجرایش را داشت و این وسط وقیح ترین کار ممکن کاسبی سیاسی از طرحی فراجناحی و ملی است...

اینکه جلیلی این روزها بشدت سرش شلوغ شده و هر ماه تقریبا به یک استان سفر می کند و چندسخنرانی انجام میدهد تا خودش را نماد گفتمانی مقابل گفتمان حاکم بر دولت کند کشف عجیبی نیست و عصر 25خرداد و اعلام نتایج بود که خطاب به حامیانش گفت حالا که پیروز نشدیم باید روی جامعه کار کنیم و گفتمانمان را نهادینه کنیم اما چیزی که جای تحسین دارد مرام و تقوای سیاسی اوست...یعنی جلیلی نمی تواند سوار موج انتقادات رایج در افکار عمومی علیه سیاست های جدید دولت شود و حرف های مردم پسند بزند و بگوید:دولتی که میگفت کاری می کنیم که دولت دست به سمت مردم دراز کند نه مردم به سمت دولت و وعده حل100روزه مشکلات را میداد چرا حق مسلم مردم یعنی یارانه را تبدیل به شاخصی برای توهین به آن ها کرده؟...یادم هست روزهایی که قرار بود تبلیغات میدانی را شروع کنیم وحیدجلیلی(برادر سعید جلیلی)گفت سعید از آخرتش برای این انتخابات مایه نمی گذارد شما آخرتتان را برای دنیای سعید به خطر نیاندازید!...وقتی عصر روز اعلام نتایج سعید جلیلی که حتی مخالفانش هم فکر نمی کردند نسبت رایش به روحانی 1به4/5باشد نتیجه انتخابات را پذیرفت و به روحانی تبریک گفت و هیچگاه نگفت من و قالیباف فرزند مشهد بودیم و در مشهد روحانی اول شده است پس حتما تقلبی در کار بوده،خود به خود 4سال را در ذهنم ورق زدم و آه کشیدم به کسانی که یک صدم جلیلی در میدان سیاست تقوا نداشتند!

والعاقبه للمتقین!


برچسب‌ها: جلیلی, روحانی, هدفمندی یارانه ها, تقوای سیاسی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 16:15 |

در دموکراتیک بودن انتخاب «دکترحسن روحانی»همین بس که در سخنان انتخاباتی اش از اپوزوسیون داخلی حمایت کرد و در مناظرات تلویزیونی هم بیشترین نقد ممکن را علیه سیاست های حاکمیت انجام داد و با روی کارآمدنش موجب تغییرات گسترده در سیاست های کلان نظام شد...اگر روحانی در انتخاباتی غیردموکراتیک رای آورده بود تا آتش اعتراض ها را خاموش کند و نقشه حاکمیت برای فریب مردم بود قطعا جریانات منزوی سیاسی کشور را پروبال نمی داد و حاکمیت از سیاست هایی که چند سال بر آنها تاکید ورزیده بود یک شبه عقب نشینی نمی کرد...کما اینکه شخصا منتقد اکثر سیاست های دولت روحانی هستم!

وقتی اوباش سیاسی این مملکت سال88 با منطق بی منطقیشان در زیرسوال بردن انتخاباتی که هیچگاه نتوانستند سلامتش را زیرسوال ببرند در کف خیابان های مطهری،ولیعصر و انقلاب از رای مردم روستاهای این کیان انتقام میگرفتند و سرخوش بودند که با آتش زدنشان بر سطل آشغالهای تهران موجب شده اند که دولت های غربی دولت احمدی نژاد را نامشروع بدانند فکرش را نمی کردند روزی انتخاباتی که خودشان پیروزش شدند با این بحران روبرو شود...بگذار ظریف به کسانی که گفتند غرب بدترین تکیه گاه ممکن است لقب همراهی با اسراییل را بدهد،بگذار رییس جمهور ما را اقلیتی کم سواد بداند که از جاهای معدود تغذیه میشویم،بگذار حضرت آیت الله استوانه نظام و شناسنامه انقلاب بگوید خاتمی هم تقلب کرده که احمدی نژاد رای آورده،بگذار بگویند همه انتخابات هایی که شکست خوردند کودتای یک مشت لباس شخصی بوده و 2خرداد و 24خرداد دموکراتیک ترین انتخابات های دنیا اما این کشور رهبری دارد که خوب زبان غربی ها را می فهمد...اگر سال88رهبری تصمیم میگرفت در مقابل جریانی که بی هیچ دلیلی قصد ابطال انتخابات را داشت کوتاه بیاید فکرش را بکنید باید چندبار مثل کشورهای آفریقایی انتخابات باطل می کردیم تا گزینه م.م از آن دربیاید و وقتی که در می آمد تازه نوبت اعتراض مردمی بود که میدیدند حاکمیت رایشان را وتو کرده تا خیابان ها را آرام کند و انتهای حرکت های آقایان جامعه مدنی شاید مملکت را به جایی میکشاند که بخواهیم حکمیت را جایگزین انتخابات کنیم!...این مملکت رهبری دارد که برای اولین بار به یک دولت در زمینه مساله هسته ای اختیار تام داد و پایش را کشید بیرون تا ته تدبیرِ امیدیون بشود ژنوی که یک نفر حاضر نباشد در هیچ دانشگاهی در دفاع از آن سخن به مناظره گشاید و تا ابد جماعتی که فکر می کردند مشکل مملکت این است که احمدی نژاد میگوید اسراییل نامشروع است و باید حذف بشود و جلیلی مقابل هیچ خواسته ناحقی کوتاه نمی آید خلع سلاح بشوند و منتظر بمانند که بعد از تعلیق هسته ای نوبت خودشان کی میشود تا غیردموکراتیک خوانده شوند!


برچسب‌ها: دموکراسی, روحانی, اتحادیه اروپا, وطن امروز, انتخابات
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:53 |
1-هرچقدر «چ»یکی از بهترین آثار سینمای دفاع مقدس ایران و شاید بعد از «آژانس شیشه ای»،«از کرخه تا راین» و «خاکستر سبز» بهترین فیلم حاتمی کیاست،«معراجی ها»یکی از بدساخت ترین و در عین حال بی محتواترین و پوچ ترین آثار سینمای دفاع مقدس ایران میباشد که حتی بلد نیست مخاطب را هم بخنداند که بشود رویش نام کمدی نازل گذاشت و از طرف دیگر هرچقدر«خط ویژه»یک کمدی تمام عیار است که ساختارش حتی یک درصد به لودگی گرایش ندارد و در کنارش دغدغه مند است و بیشتر از آنکه به فکر خنداندن مخاطبش باشد فکرش را میخواهد درگیر مشکلاتی کند که از بطن جامعه نشات میگیرد و بوی فساد و رانتخواری که همه حسش می کنند در عوض «طبقه حساس» یک کمدی تماما سکسی مبتذل است که غیر از لودگی های «آقای شلوار سینمای ایران» هیچ چیزی ندارد که بخواهد مخاطب را بخنداند و ته ته محتوایش هم تمسخر غیرت داشتن یک مرد به ناموسش است!

2-فروش معراجی ها در اکران نوروزی امسال دو فرضیه ای که همیشه برای فیلم های ده نمکی متصور بود را به چالش کشید: 1-ده نمکی بخاطر اینکه از ارزش های مردم مثل ناموس پرستی و ارزش های دفاع مقدس صحبت می کند مردم فیلم هایش را دنبال می کنند ،اگر این حکم بطور مطلق درست بود این روزها نباید معراجی ها حدود5برابر «چ» می فروخت که تماما در مورد ارزش های انقلاب و اسطوره هایی به نام چمران و وصالی بوده است... 2-ده نمکی چون فیلم هایش میخنداند مورد استقبال قرار میگیرد ،اگر این فرضیه هم بطور مطلق میخواست درست باشد نباید سال گذشته «رسوایی» که کمدی نبود با استقبال چشمگیری روبرو میشد و امسال مردم از «طبقه حساس»استقبال بیشتری می کردند در حالی که فاصله این دو فیلم در فروش کل کشور فاصله بشدت زیادی است و در عین حال کم نبوده اند فیلم هایی که در این سالها بیشتر از فیلم های ده نمکی خندانده اند و استقبالی به اندازه فیلم های ده نمکی از آنها نشده مثل «سن پطرزبورگ» و «پسر آدم،دخترحوا»...پس طبیعتا سخن گفتن از ارزشهای جنگ و کمدی بودن تنها بخشی از علت استقبال سینمای بدنه از فیلم های ده نمکی است که از ساختار ژورنالیستی اش در سینما استفاده می کند و علت اصلی را هنوز نمیشود با قطعیت ذکر کرد.


3-«خط ویژه»با یک صدم امتیاز کمتر از «شیار143»دومین فیلمی بود که در جشنواره فیلم فجر مورد رضایت مردم قرار گرفت ولی فروشش در گیشه بسیار ضعیف بود(برای شیار143 هم نمیشود فروشی فراتر از این تصور کرد)تا بار دیگر ثابت شود بین مخاطب جشنواره ای و مخاطب سینما تفاوت از زمین تا آسمان است و باز هم میان مخاطب سینما تا مخاطب تلویزیون و نمایش خانگی فاصله ای به اندازه ی سال نوری است و نمی شود جشنواره فیلم فجر را واکنشی از جانب مردم به سینمای کشور دانست...«چ»تمام معیارهای لازم را برای فروش بالای 6میلیارد در دوره اکران طلایی نوروز داشت،از تبلیغات گسترده گرفته تا بِرند مشهوری به نام حاتمی کیا،از جنجال های زمان ساخت و پخش در جشنواره گرفته تا سخنرانی های جنجالی کارگردانش در ماه های منتهی به اکران و توجه بیش از حد مطبوعات و رسانه ها به آن اما «چ»اندازه یک فیلم آپارتمانی بی حاشیه که صرفا دو سوپر استار در آن بازی می کنند هم نفروخت تا در خوشبینانه ترین حالت ممکن در پایان دوره اکران بتواند 2میلیارد فروش کرده باشد و بار دیگر ثابت کند استقبال مردم از سینما مثل سایر مسائل پارامترهای ناشناخته خودش را دارد که ده نمکی آنها را خوب میشناسد!


4- معراجی ها: 3/450/000 تومان... طبقه حساس: 2/050/000 تومان... خط ویژه: 740/000 تومان... چ: 700/000 تومان!


برچسب‌ها: چ, معراجی ها, سینما, طبقه حساس, خط ویژه
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 20:8 |
1-نمی دانم آخرین لحظات92باید چه بنویسم...یادش بخیر اولین بار که در سال92 دست به قلم شدم «از کروات تا عمامه»را از بین کلماتم کشیدم بیرون،هنوز یک هفته نگذشته بود که بالای 10سایت خبری مطلب را کپی کردند و در همه سایت ها هم تبدیل به یکی از پربحث ترین ها شد...یادش بخیر گفتم:«دکتر شریعتی جمله معروفی دارد که میگوید:در طول تاریخ هیچ قرارداد ننگینی را به یاد نمی آورم که امضای یک روحانی شیعه پای آن باشد.شریعتی را معمولا با کرواتش می شناسند و بعضی ها را با عمامه و عبای شکلاتی شان،گفته اند دکتر در 29خرداد1356در ساوت همپتون انگلیس در مرگی مشکوک جان به جان آفرین تسلیم کرد(میتوانید هم بخوانید که شهید شد)پس طبیعتا مرحوم شریعتی عمرمش کفاف نداد تا مثال نقض جملات زیبای خود را مشاهده کند.در سال 1382(26سال بعد از مرگ دکترشریعتی)در سعدآباد تهران جلسه ای برگزار شد و پای عهدنامه آن که معروف است به ترکمانچای دوم یک روحانی شیعه که از قضا نام خانوادگی اش هم اجدادش روحانی انتخاب کرده بودند امضا کرد...اینها را نگفتم که کامتان را تلخ کنم اینها همه مقدمه خبر خوب امروزمان است که روحانی عهدنامه سعدآباد یعنی دکترحسن روحانی در خود احساس تکلیف کرده است تا در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند و کشور را از مشکلات فعلی نجات دهد.»خوب یا بد همان کس که باورش هم کابوس بود شد ریاست محترم جمهوری اسلامی!...مردم انتخاب کردند کسی بر سکان بنشیند که گفته بود با کدخدای جهان می بندم و در دولت فراجناحی ام برنامه ای برای حل100روزه مشکلات دارم!

2-سه سال از تولد «جوانی در همین نزدیکی ها» و پنج سال از عمر وبلاگ نویسی ام میگذرد...وقتی اسفند87 در اولین وبلاگم نوشتن را شروع کردم همه میگفتند دروغ میگویی که دانش آموز اول دبیرستان هستی،وقتی قضای روزگار و دزدیدن رای مردم لرستان ما را درگیر التهاب های 88کرد باورم نمی شد این من هستم که دارم روزی چند مطلب سیاسی می نویسم و باز هم هرکه از راه می رسید میگفت دروغ میگویی که دوم دبیرستان هستی و هنوز هم یادم هست در یکسالگی وبلاگ «ما بیشماریم»وقتی آدرس را وارد کردم چگونه صفحه فیلتر جلویم سبز شد تا با سبزی اش در روزگاری که سبزها تارومار نسل 9دی شده بودند به من بگوید خط قرمزهایی هست که جلویت سبز میشوند...نمی دانم چرا «جوانی در همین نزدیکی ها»ماندگار شد،تا حد زیادی موفق شد،مخاطبان ثابت پیدا کرد اما در این 3سال مهم تر از اینکه چه بگویم برایم چگونه گفتن مهم بود،خیلی تلاش کردم به زبانی در ژورنالیسم دست پیدا کنم که مردم کوچه و بازار خوششان بیاید،مردم هم خسته شده اند از پارامترهای موجود در ادبیات مطبوعاتی کشور که سدی کشیده است بین مردم و نخبگان و بعد از 3سال میخواهم بگویم هنوز هم زبان مردم را نتوانسته ام پیدا کنم!

3-در روزهای خلوت تهران،سکوت کتابخانه شبانه روزی محل خوب در گوش هایم تداعی«انا لله و انا الیه راجعون»می کند و چه قریب است غریب بودن یک انسان در سراشیبی قبر...سکوت کتابخانه در خلوت شهر کنار این کتابها حس خوبی میدهد در این دنیای تکنیک زده که دچار آکادمیک ترین حماقت هایی شده که کف کلاس های دانشگاه به خورد ما میدهند...


4-قلم هایمان را روی هم گذاشته ایم تا «یالثارات»گویان به قافله«9دی»برسیم باشد که با احضاریه های شورای عالی امنیت ملی و نامه های معاونت رسانه ای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رستگار شویم...قلم هایمان را جمع کرده ایم تا یادآور دردکشیدن های شریعتی باشیم و نگذاریم حقیقت به پای مصلحت ذبح شرعی شود...قلم هایمان توهین کردن را بلد نیست اما گوشهایمان اینقدر توهین شنیده است که باکی نداشته باشیم رییس حقوقدان مملکت ما را مشتی بی سواد افراطی قیم مآب قانون شکن همنوای با اسراییل خطاب کند اما آقای رییس جمهور:
در مملکت چو غرش شيران گذشت و رفـــت...اين عوعو سـگان ِ شما نيز بگذرد
اين نوبت از کسان به شما ناکسان رســــيد...نوبـــت ز ناکسان ِ‌ شما نيز بگذرد

5-عید معنا ندارد وقتی در خانه ای مادر بر سر سفره نباشد!

درد سر ، بین گذر ، چند نفر، یک مادر...شده هر قافیه ام یک غزل درد آور
ای که از کوچه ی شهر پدرت می گذری...امنیت نیست از این کوچه سریع تر بگذر
دیشب از داغ شما فال گرفتم ، آمد :...دوش می آمد و رخساره ...نگویم بهتر!
من به هر کوچه ی خاکی که قدم بگذارم...نا خود آگاه به یاد تو می افتم مادر
چه شده ،قافیه ها باز به جوش آمده اند:...دم در، فضه خبر، مادر و در، محسن پر !


+وقتی از کروات تا عمامه را می نوشتم هنوز از راز «فریدون»خبر نداشتم!

موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:28 |
امروز علاوه بر تیتریک،صفحه 5و6 روزنامه آسمان(تریبون غیررسمی دولت)رسما نقشه قتل قالیباف بود تا اگر اصلاح طلبان نتوانستند مانع از شهردار شدن وی شوند مانع حضور وی در جلسات دولت شوند و بجای شهردار تهران رییس اصلاح طلب شورای شهر تهران در جلسات دولت حاضر باشد!کار به عملی شدن یا نشدن این مساله ندارم اما رفتار اصلاح طلبان با قالیباف و هنرمندان با احمدی نژاد به خوبی بیانگر مهم ترین نقطه ضعف اصولگرایان در سالهای اخیر است...

قالیباف نتوانست همه اصولگرایان را با خود همراه کند و خود به خود زمینه تشتت در بین اصولگرایان شد،علتش هم واضح است چون قالیباف گزینه قابل اطمینانی نبود،از رسانه های نزدیک به وی که غالب موارد حرف حسابشان با شرق و اعتماد فرقی نداشت گرفته تا موضع گیری های ضعیفش در سال88 و... قالیباف مدت ها منتظر انتخابات92 بود و با حساب دودوتا چهارتایی خودش میخواست طوری موضع بگیرد که اصلاح طلبان بتوانند روی وی حساب باز کنند،اصولگرایان هم او را گزینه نهایی خود بدانند و قشر خاکستری جامعه هم تحت پروژه های عمرانی شهرداری او را امیرکبیرتهران بدانند و انتخابش کنند اما به محض اعلام کاندیداتوری قالیباف توپخانه رسانه ای و تبلیغاتی اصلاح طلبان همنوا با بی بی سی پروژه تخریب قالیباف و نشان دادن یک چهره خشن از وی را چنان کلید زدند و یادم هست در اردیبهشت امسال در برد انجمن دانشکده ادبیات دانشگاه تهران اعلامیه ای را دیدم که در آن از نهادهای بین المللی خواسته شده بود قالیباف را بعنوان یک ناقض حقوق بشر معرفی کنند!...قالیباف که بشدت سعی می کرد خود را یک انقلابی حداقلی نشان دهد تا دل بدنه اجتماعی اصلاح طلبان هم بدست بیاورد در این شرایط با شعارهای بشدت انقلابی(مدیر جهادی و...)وارد انتخابات شد،نیمی از زمان فیلمش را اختصاص داد به صحنه های حضورش در جنگ و...! مردم با یک قالیبافی روبرو شدند که برایشان فاقد هویت بود،اصلاح طلبان پشت سر عارف و روحانی قرار گرفتند و اصولگرایان هم به قدری قالیباف را فاقد هویتی قابل اعتماد می دانستند که با4کاندیدا وارد عرصه شدند و روز به روز پروژه قالیباف هراسی توسط اصلاح طلبان در قالب مطرح کردن وی بعنوان یک نظامی خشن بیشتر به سمت موفقیت میرسید و این چهره در افکار عمومی نهادینه شد و تیرنهایی را حسن روحانی با یک جمله در مناظره سوم زد و گفت:من سرهنگ نیستم،من حقوقدانم!...بعد از این جمله حسن روحانی دیگر قالیباف به اندازه کافی زخمی شد تا امنیتی ترین کاندیدای انتخابات با برند ضدامنیتی بودن بتواند بخش اصلی آرا خاکستری را جمع کند و13میلیون رای اصولگرایان هم بین3کاندیدا پخش بشود تا در سایه تشتت و پراکندگی کارهای تبلیغاتی اصولگرایان13میلیون رای بیشتر نتوانند کسب کنند...اگر قالیباف خرداد92 از سال84 تعریفی همانند زمان انتخابات از خود ارائه میداد قطعا اصولگرایان همگی روی او حساب باز می کردند و با همه توان پشت سر یک نفر وارد این میدان میشدند و قطعا می توانستند 50/7درصد آرا را جمع کنند...کسب رای اصلاح طلبان توسط قالیباف برای وی حکم گندم ری را داشت که به آن نرسید به قیمت نرسیدن به آن ظرفیت همراهی یکجانبه اصولگرایان با خود را نیز از دست داد.

در شب اختتامیه جشنواره فیلم فجر امسال عادت شده بود که هر هنرمندی روی سن میرفت یک کنایه نثار احمدی نژاد و دولتش می کرد و میامد پایین...احمدی نژاد و تیم همراهش در3سال آخر دولتشان هرچه در توان داشتند هزینه کردند برای همراه کردن هنرمندان با خود و به تنها چیزی که توجه نکردند همین بود که شاکله فکری حاکم بر گفتمان دولت با شاکله فکری جامعه هنری کشور سازگار نیست...در 3سال آخر دولت احمدی نژاد هرکه هرچه خواست ساخت،روزنامه ایران و سایت خبری شبکه ایران که تریبون رسمی دولت بودند هرچه خواستند زدند در سر سلحشور،ده نمکی،کلاهداری،طالبی،حاتمی کیا و... و شدند سرباز خط مقدم دفاع از سینماگران و موسیقی دانان.احمدی نژاد به نفع هنرمندان جلوی مراجع ایستادگی می کرد و به خیال خود داشت هنرمندان را جذب بدنه خود می کرد و وقتی از فروردین 92 در قالب سفرهای استانی میخواست حرکت انتخاباتی خود را شروع کند با استقبال 3-4هزارنفری مردم کلان شهرها روبرو میشد و دیگر هیچ پایگاه مردمی نداشت که بتواند از طریق آن شورای نگهبان را برای تایید صلاحیت اسفندیار رحیم مشایی تحت فشار بگذارد و خیلی زود احمدی نژاد با انتخابات92 به تاریخ پیوست و درست 6ماه بعد از خارج شدن قدرت از دست دولت احمدی نژاد هنرمندانی که احمدی نژاد پایگاه مردمی و سنتی خود را فدای آنها کرد هرچه خواستند نثارش کردند...


برچسب‌ها: قالیباف, احمدی نژاد, آسمان, سرهنگ, روحانی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 14:40 |
با نام خدا و یاد چمران جشنواره را شروع کردیم...11روز سینمایی زیستن و روزی 8تا9ساعت در سالن تاریک سینما چشم دوختن به تمام داشته های سینمای کشور در سال آینده...11شب امیدت ناامیدتر شدن،جشنواره ای که فقط با بولدوزر میشد اسامی اش را حمل کرد و الا دیگر کیمیایی نه قیصر دارد نه قدرت،نه توان ساخت دوباره گوزن ها و نه حال و هوای ضیافت،سالهاست کیمیایی هم همانند قهرمانانش دیگر جایی در این شهر ندارد،مهرجویی را امسال برایش فاتحه خواندم تا وسط این ملودرام کلاسیکش مخاطبش نخندد به بلاهت خالق گاو و هامون،نعمت الله کارش رسیده بود به یک فیلمفارسی و میرکریمی حرف هایش از یه حبه قند هم سردتر و خاموش تر شده بود و مشکلش جایی بود که یک لوکیشن بیمارستان نمی توانست مثل رنگ و لعاب های خانه قدیمی یه حبه قند چشم مخاطب را سیر کند تا فراموش کند خالق خیلی دور خیلی نزدیک و زیرنورماه پشت دوربین فیلمی ایستاده که جلویش است،6سال خبر پشت خبر از ساخت فیلمی عاشورایی آخرسر یک رستاخیز را تحویلمان داد که بعد از دیدنش گفتیم:کاش نمی ساختند تا کمتر عاشورا سخیف شود در قاب سینما،یک فیلم که میخواهد حسینی باشد اما هیچ روحی ندارد و ساخت تک تک لحظات مصایب عاشورا به سطحی ترین شکل ممکن کار را به جایی می رساند که فرزند حر از سر عشق و عاشقی کارش به سپاه حسین(ع)میرسد و میشود شهید کربلا! و در این بین دیگر چه میشود گفت از آذر،شهدخت،پرویز و دیگران افخمی و خاطرات شوکران و عروس و چه به، که بگذریم از معراجی های آقای ژورنالیستی که حرف هایش ارزش ستون طنز روزنامه هم نداشت چه رسد یک روایت جنگی و به قدری لودگی و سخیفی در آن موج میزد که نیمه دوم فیلم و روایت بی سابقه اش از جنگ و تصویربرداری و جلوه های ویژه اش ملعون واقع شد برای نمک گویی های آقای کارگردان...! و چه بدسالی در پیش رو دارد این سینما که فقط در آن نام ها رژه میرفتند...

کار ندارم آقای چ حاتمی کیا چقدر همان مصطفی چمرانی بود که در پاوه بویش هنوز به مشام میرسد اما چ همه را مبهوت کرد حتی همانها که بعد از فیلم از بغض حرف های ضدروشنفکری حاتمی کیا برگه رایشان به فیلم را در گزینه «اصلا نپسندیدم»انداختند اما به اعتراف هر سینما فهم و نافهمی حاتمی کیا دوباره زنده شد آن هم درست در فیلمی که خودش گفت روح خمینی در تک تک سکانس هایش جریان دارد،حاتمی کیا سنگ تمام گذاشته بود و تنها مشکلش جایی بود که جای اشک ریختن برای اسکار سینمایی ایران گفت من فیلمساز سفارتخانه ای نیستم که پولم را از سفارت هلند و جشنواره برلین دریافت کنم،مشکل از خود ابراهیم بود که کاری کرد تا در شب اختتامیه غایب باشد و از پیش بداند سیمرغی دریافت نمی کند چون سینمای ایران بی رحم تر از آن بود که ابراهیم ترحم کند برای شیار143 و روایت زنانه از یک مادرشهید و بگوید شیار143 فیلم شیعه و انتظار است...مشکل از ابراهیم بود که فیلمش نام چمران را داشت اما فرمش فرم خمینی بود و درست در زمانه اعتدال در فیلمش مذاکره کار را تا عقب نشینی به انبار نیمچه پادگان شهر کشاند ولی عصای بالا رفته خمینی دشمن را کن فیکون کرد،ایراد از خود ابراهیم بود که گفت اگر در گزارش یک جشنش چیزی گفت نباید آنرا میگذاشتند به حساب جناح بندی سیاسی خودشان و الا هنوز گزینه اول و آخری که روی میز ابراهیم سنگینی می کند پیام امام(ره)است درست در زمانی که چمران زیادی از حد بازرگان وار عمل کرد...

هیچ اتفاق عجیبی نیافتاد...همان هایی که میگفتند هنر را باید به اهلش سپرد و پای سیاست را از هنر و سینما کشید بیرون وقتی 50درصد زمان برنامه اختتامیه را صرف سخنرانی من باب اعتدال،تدبیر،امید و پیام 24خرداد می کنند طبیعی است رستاخیر را با تعداد سیمرغ هایش شخم بزنند...من کمی توهم توطئه دارم،یعنی از همان هایی بودم که پای اسکار فرهادی اشک نریختم تا سال بعدش با اسکار آرگو پارادایم فکری ام به تناقض نرسد،بگذارید کمی رو صحبت کنم،«رستاخیز» در کنار«آذر،شهدخت،پرویز و دیگران»،«اشباح»و«معراجی ها»بدترین فیلم هایی بودند که در جشنواره دیدم اما چه کنیم که احمدرضا درویش فیلمش را به جشنواره سال قبل ارسال نکرد و گفت نمی خواهم فیلمم در جشنواره ی دولت احمدی نژاد اکران شود! افخمی هم که همان نماینده مشارکتی مجلس ششم است که پای استعفانامه ی دسته جمعی نمایندگان مقابل ردصلاحیت های شورای نگهبان را امضا کرد و حق بدهید که دولت به قدری تدبیر داشته باشد که «چ» را مقابل کسانی که پیشاپیش پیام 24خرداد را دریافت کردند ذبح شرعی کند...!برایم چندسوال غیرشرعی مطرح است...آیا زین پس میشود به هومن سیدی بخاطر تقدیم سیمرغش به رییس جمهور و بابک حمیدیان بابت استمدادش از رییس جمهور گفت سینماگر دولتی-نفتی؟...آیا اینکه دولت از سینماگران میخواهد بجای سیاه نمایی وضع موجود به مردم امید دهند مصداق خفه کردن صدای هنرمندان نیست؟اصلا مگر مفهوم سیاه نمایی وجود خارجی دارد؟مگر همین سینماگران تا 8ماه پیش مقابل لفظ سیاه نمایی نمی گفتند ما فقط واقعیت را نشان مردم داده ایم؟...آیا دولتی که ابوالمشاغل خوش چهره اش میگوید 49/5درصدی که رایشان با تدبیر آنها سازگاری نداشته قانون شکن هستند اصلا مشروعیت صحبت کردن در مورد قانون را دارند وقتی فیلمی را که حتی مجوز ساخت نداشته را تا نامزدی دریافت سیمرغ همراهی می کنند؟...اهدای سیمرغ بهترین فیلم به فیلم درویش و افخمی برایم از بازی عطاران در ردکارپت هم کمدی تر بود اما هیچ چیز را عوض نکرد...آن شب ثابت شد لیاقت جشنواره فجر نیست که چ را در لیست خود داشته باشد...خداراشکر که ابراهیم «موج مرده»را بعد از ژنو نساخت و الا بدتر از رفتار دولت«زنده باد مخالف من»احتمالا حاتمی کیا به جرم همنوایی با اسراییل و کم سوادی در دریافت پیام 24خرداد به همان جایی تبعید میشد که دولت تدبیر و امید جشنواره ضدصهیونیستی «افق نو»را تبعید کرد...ابراهیم حاتمی کیا،مصطفی چمران،اصغروصالی و نرگس آبیار ققنوستان مبارک...!


چمراننوشت:...خودم هم می دانم که حرف هایم برای کسی که هنوز چ را ندیده زیادی از حد مبهم و بی معنا بود اما معنای حرف هایم را باید در بین پلان های چ و شیار143 دریافت...!


برچسب‌ها: چ, حاتمی کیا, چمران, شیار143, جشنواره فیلم فجر
موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 10:18 |
...یک آدم آنتی روشنفکر بنیادگرا که سعی میکند در هر جبهه ای ساز مخالفتش را با جریان روشنفکری بنوازد،حرف های اساتیدش برایش ارزشی ندارد مگر اینکه خلافش ثابت بشود،تابع هیچ منطقی نیست،زیاد مغلطه  می کند و «اللهم انی اعوذ بک من علم لا ینفع» تعقیبات نماز عصر را پناه بردن بر خدا از ساعاتی میداند که صرف درس خواندن کرده است،نه با شنیدن لفظ دموکراسی آب دهنش آویزان میشود نه عقاید دیگران را به رسم ادب آکادمیک محترم میداند، به هیچ صراطی مستقیم نیست و غیر از نقض کردن به هیچ چیز دیگری نمی اندیشد...این مجموع تعاریفی بود که هرکس در این یک سال و نیم دوران دانشجویی با من مباحثه کرده آنرا به زبان آورده! چرایی اش را نمی دانم البته شاید ریشه در این داشته باشد که گفته ام «پوپک و مش ماشاا...» بهتر از فیلم های کیارستمی است،بگذار جان لاک و امیل دورکیم و ماکس وبر و ایضا بوردیو و توماس هابز هرچه میخواهند بگویند مگر ممالک آنها به سعادت رسید که من خودم را جرواجر کنم برای منقولاتشان و بدتر از همه اینها کشته مرده عقاید استراتژیستی بوده ام که تنها استدلال مخالفانش این است:این کسی که بهش میگید دکتر مدرک دکترایش چیست؟...نمی دانم اصلا 24ساعت مانده به جشنواره فیلم فجر و در شرایطی که 48ساعت است مبهوت «چ» آقای «ح» هستی که با سلول سلول بدنت بازی کرده و میخواهی پیرامونش بنویسی ولی قول داده ای که تا قبل از پخشش در جشنواره چیزی از آنچه در اکران خصوصی دیده ای ننوسی چه وقت به هم بافتن این کلمات نصفه و نیمه است؟...نمی دانم چه شد اما تصمیم گرفتم 6صفحه از جلد سوم «آینه جادو» مرتضی آوینی را که وسطش گریزی زده به افکار جلال آل احمد را طبق مهم ترین اصل دانشگاهی جمهوری اسلامی copy-paste کنم شاید کمی خودم را بشناسانم به کسانی که میگویند یک دنیا تناقضم در دشمنی با پارادوکس های فکری و بلکه فکر کنند که چرا توصیفات جلال از غرب زدگی برابری 100درصدی می کند با آدم هایی که در دانشگاه جلویمان رژه میروند:

سنت روشنفکری و به تعبیر بهتر انتلکتوئلیسم متعلق به غرب است و مبداء و معادش نیز همان است ، از غرب برآمده و به غرب هم رجوع دارد. لفظ انتلکتوئلیته، روشنفکری یا منورالفکری، در برابر تفکری وضع شده است که متعلق به قرون وسطی است. بعد از رنسانس ، متفکران اروپایی یقین آوردند که قرون وسطی ، عصر تاریکی و تاریک اندیشی بوده است و لفظ انتلکتوئل (روشنفکر) برای کسانی وضع شده که در تفکر، مخالف معتقدات قرون وسطایی بوده اند. بنابراین روشنفکری ملازم با الحاد، یونان زدگی، علم پرستی و فرعونیتی است که ضرورتا آنانی را که در سیر تطور تاریخی غرب و پیدایش تکنولوژی شریک نبوده اند و در اندیشه، هنوز رجوع به مبنایی می کنند که در خارج از دنیای جدید قرار دارد، وحشی و بربر می دانند. روشنفکری ، ملازم با این یقین است که حیات بشر به سه دوره تقسیم می شود: اسطوره ، دین و علم و ما اکنون در دوران علم به سر می بریم و دین جز خرافه ای بیش نیست! روشنفکری ملازم با اعتقاد به نظریه ترقی است و براین اساس انسان های هر دوره از ادوار پیشین مترقی تر هستند و پیشرفت بشر و تکامل فکری او امری است که دارای ضرورت تاریخی است و بنابراین اگر قولی و یا فردی به مرجعی در گذشته رجوع کنند ، آنان را باید ارتجاعی و مرتجع خواند.

روشنفکری عین اومانیسم است و مفهوم درست اومانیسم جایگزینی بشر بر مسندی است که تا دیروز خدا برآن تکیه داشته است. اومانیست ، بشر را می پرستد و این انسان را نیز به گونه ای تعریف می کند که علم امروز ایجاب می کند. انسانی که مورد پرستش قرار می گیرد ، خلیفه الله نیست بلکه بشری است که وجودش ، استمرار وجود گوریل هایی است که میلیون ها سال پیش برکره زمین می زیسته اند. او فقط نیازهای حیوانی وجود خویش را اصیل می انگارد و خود را در رسیدن به مطلوب خویش ( هرچه باشد) آزاد می خواهد.او زندگی اجتماعی را نتیجه یک میثاق اجتماعی و یک قرار داد می داند و بنابراین اگر به حقوق دیگران تجاوز نمی کند، برای احترام به این قرارداد است. اگرنه هرچیزی از نظر او مجاز است. روشنفکری ملازم با "تجدد" نیز هست و این تجدد یا مدرنیسم چنین اقتضاء دارد که هر چیز کهنه ای مذموم است و مگر نه اینکه هر نویی بالاخره کهنه می شود و بنابراین تنها انسانی ذاتا متجدد است که حیات او عین نیلهیسم باشد و به یک "نفی مطلق" ایمان آورده باشد. روشنفکری ، ملازم با نفی سنن فلسفی پیشینیان نیز هست پس در نهایت امر ، هر روشنفکر چه بخواهد و چه نخواهد سوفسطایی است. او معتقد به نفس الامر و واقعیت ثابت نیست و به حقیقت نسبی ایمان دارد و این عین سفسطه است. روشنفکری بنابراین ملازم با سوبژکتیویته نیز هست چراکه مرجع تفکر روشنفکر ، خواه ناخواه بعد از آنکه در همه بدیهیات دچار تردید می شود ، خود اوست: من فکر می کنم ، پس هستم. بنابراین هیچ امر بدیهی دیگری که بتواند مبنای تفکر من واقع شود ، وجود ندارد جز اینکه من هستم. پس هر اتاقی مرکز جهان است و هر فرد انسانی خدایی است تبعید شده از آسمان.
...و اما انتلکتوئلیسم یا روشنفکری شجره ای است که جز در خاک غرب نمی روید. روشنفکری از لحاظ تاریخی ، اقتضائات و موجباتی دارد که در هیچ جای دیگر از کره زمین پا نمی گیرد. رجوع همه روشنفکران دیگر در سراسر کره زمین به مرجع آنها (غرب) است و غرب زدگی معنایی جز این ندارد. بنابراین هیچ روشنفکری جز روشنفکر غربی اصیل نیست. پس بهتر است که روشنفکران سایر مناطق و اقوام کره زمین و بالخصوص روشنفکران این سوی عالم را "شبه روشنفکر" بخوانیم...از یک لحاظ دیگر شبه روشنفکری نسبت به اصل آن پست تر است چراکه شبه روشنفکر "مقلد" است  و روشنفکر ، اصیل و مستقل و بدون تردید مقلد غرب بودن (غرب زدگی) از غربی بودن به مراتب بدتر است.پیشنهاد می کنم کتاب غرب زدگی جلال آل احمد را بخوانید که در توصیف غربزدگی گفته است:
«آدم غرب زده هرهری مذهب است.به هیچ چیز اعتقاد ندارد.اما به همه چیز هم بی اعتقاد نیست.یک آدم التقاطی است.نان به نرخ روز خور است...خودش باشد و خرش از پل بگذرد،دیگر بود و نبود پل هیچ است.نه ایمانی دارد،نه مسلکی،نه مرامی،نه اعتقادی،نه به خدا یا به بشریت.نه دربند تحول اجتماع است و نه در بند مذهب و لامذهبی.حتی لامذهب هم نیست.هرهری است.گاهی به مسجد هم میرود.همانطور که به کلوپ میرود یا به سینما.اما همه جا فقط تماشاچی است...همیشه کنار گود است.»
و در جایی دیگر:
« آدم غرب زده، چشم به دست و دهان غرب است. كاري ندارد كه در دنياي خودماني، در اين گوشه از شرق چه مي‌گذرد.اگر دست بر قضا اهل سیاست باشد از کوچکترین تمایلات راست و چپ حزب کارگر انگلیس خبر دارد و سناتورهای آمریکایی را بهتر از وزرای حکومت مملکت خودش می شناسد . و اسم و رسم مفسّر "تایم" و "نیوز کرونیکل" را از اسم و رسم پسر عمه دور افتاده خراسانی اش بهتر می داند . و از بشیر و نذیر راستگوترشان می پندارد . چرا ؟ چون این همه در کار مملکت او موثرترند از هر سیاستمدار یا مفسر یا نماینده داخلی . و اگر اهل ادب و سخن باشد فقط علاقه مند است که بداند برنده امسال نوبل که بود یا "گونکور" و "پولیتزر" به که تعلق گرفت . و اگر اهل تحقیق است دست روی دست می گذارد و این همه مسائل قابل تحقیق را در مملکت ندیده می گیرد و فقط در پی این است که فلان مستشرق درباره مسائل قابل تحقیق او چه گفت و چه نوشت . اما اگر از عوام الناس است و اهل مجلات هفتگی و رنگین نامه ها که دیده ایم چند مَرده حلاج است .

به هر صورت اگر یک وقتی بود که با یک آیه قرآن یا خبر منقول به عربی، همه دهان ها بسته می شد و هر مخالفی سرجایش می نشست حالا در هر باب نقل یک جمله از فلان فرنگی همه دهان ها را می بندد ...و در این زمینه کار به چنان افتضاحی کشیده است که پیشگویی فال بینان و ستاره شناسان غربی یک مرتبه همه دنیا را به جنب و جوش در می آورد و به وحشت می اندازد . حالا دیگر وحی منزل از کتابهای آسمانی به کتابهای فرنگی نقل مکان کرده است یا به دهان مخبر رویتر و یونایتدپرس و الخ ... این کمپانی های بزرگ سازندگان اخبار جعلی و غیر جعلی! درست است که آشنایی با روش علمی و اسلوب ماشین سازی و تکنیک و اساس فلسفه غرب را فقط در کتابهای فرنگی و غربی می توان جست - اما یک غرب زده که کاری به اساس فلسفه غرب ندارد - وقتی هم که بخواهد از حال شرق خبری بگیرد متوسل به مراجع غربی می شود . و از این جاست که در ممالک غرب زده بحث شرق شناسی (که به احتمال قریب به یقین انگلی است بر ریشه استعمار روییده) مسلط بر عقول و آراء است . و یک غرب زده به جای این که فقط در جست وجوی اصول تمدن غربی به اسناد و مراجع غرب رجوع کند فقط در جست و جوی آن چه غیر غربی است چنین می کند . مثلا در باب فلسفه اسلام - یا درباره آداب جوکیگری هندوها - یا درباره چگونگی انتشار خرافات در اندونزی - یا درباره روحیه ملی در میان اعراب ... و در هر موضوع شرقی دیگر فقط نوشته غربی را ماخذ و ملاک می داند . این جوری است که آدم غرب زده حتی خودش را از زبان شرق شناسان می شناسد! خودش - به دست خودش - خودش را شیئی فرض کرده و زیر میکروسکوپ شرق شناس نهاده و به آن چه او می بیند تکیه می کند نه به آن چه خودش هست و احساس می کند و می بیند و تجربه می کند . و این دیگر زشت ترین تظاهرات غرب زدگی است . خودت راهیچ بدانی و هیچ بینگاری و اعتماد به نفس و به گوش و به دید خود را از دست بدهی و اختیار همه حواس خودت را بدهی به دست هر قلم به دست درماندهای که به عنوان شرق شناس کلامی گفته یا نوشته! و اصلا من نمی دانم این شرق شناسی از کی تا به حال «علم » شده است؟ اگر بگوییم فلان غربی در مسایل شرقی زبان شناس است یا لهجه شناس یا موسیقی شناس، حرفی . یا اگر بگوییم مردم شناس است و جامعه شناس است باز هم تا حدودی . حرفی . ولی شرق شناس به طور اعم یعنی چه؟ یعنی عالم به کل خفیات در عالم شرق؟ مگر درعصر ارسطو به سر می بریم؟ این را می گویم انگلی روییده بر ریشه استعمار . و خوشمزه این است که این شرق شناسی وابسته به «یونسکو» تشکلاتی هم دارد و کنگره ای دو سال یا چهار سال یکبار واعضایی و بیا و برویی و چه داستان ها ...»

حرف های جلال تمام نشد اما سه نمونه هم از نگارنده بشنوید:یکی آنکه یادم هست یکی از اقوام نزدیک ما که حالا در غرب برو و بیایی دارد،هنگام ترور کِنِدی،در حالی که گوشش را به رادیو چسبانده بود،اشک می ریخت و آنچان گریه می کرد که کسی در مرگ ماردش چنین نمی کند و همین آقا برای مرگ مادرش حتی حاضر نشد سفری چند روزه به ایران کند و بازگردد.و یا چرا راه دور بریم،همین دوستان کنونی ما در وزارت ارشاد نظرات منتقدان غربی درباره سینمای ایران را چون وحی منزَل تلقی می کنند و قرار بود که ده بیست نفری از آنها را هم به ایران دعوت کنند که به ارزیابی سینمای پس از انقلاب اسلامی(!)بنشینند.و همین آقای کیارستمی خودمان در فیلم«زندگی و دیگر هیچ»،پوستر فرانسوی فیلم «خانه دوست کجاست»را به این آن نشان میداد و الخ...
مسئله دیگری که وجود دارد این است که اگر مفهوم تحت الفظی "روشنفکر" را بدون در نظر گرفتن سابقه تاریخی روشنفکری و مبانی فلسفی آن در غرب لحاظ کینم ، آنگاه روشنفکر به مفهوم کسی است که دارای فکری روشن است. آنچه که اکنون معمول است ، همین است و متاسفانه بزرگان ما نیز به علل مختلف روشنفکر را به مفهوم تحت اللفظی آن گرفته اند و حتی این تعبیر را اصطلاحا برای تحصیل کردگان علوم جدید به کار برده اند. چنین کاری زبان را مخدوش می کند و بُعد ما را نسبت به حقیقت روشنفکری و ماهیت آن ، بیشتر می کند. اما از طرف دیگر این کاری است که خواه ناخواه انجام گرفته و حالا که چنین است برای فردی چون این حقیر که قصد تحلیل و تفسیر ماهیت روشنفکری را دارم ، کار به مراتب دشوارتر است. چه باید کرد؟ کسی از دوستان به من ایراد می کرد که "تو که به روشنفکری می تازی ، خودت در جایگاه آنان هستی. خودت هم تحصیلات علوم جدید داری و در دانشگاه تحصیل کرده ای و ..." فهمیدم که این آقا هم روشنفکری را بدون در نظر گرفتن سوابق تاریخی و ماهیت فلسفی آن می فهمد.
بنابراین ما اصلا سینمای روشنفکری نداریم و هرچه هست شبه روشنفکری است. روشنفکری صفات و لوازمی دارد که در مجامع غرب زده ( فقط به دلیل غرب زدگی) محقق نمی شود و درست به همین علت است که اکنون در غرب دوران روشنفکری به سر آمده ، اما در ایران هنوز باقی است. بنابراین به روشنفکرهای وطنی اصولا اطلاق کلمه روشنفکر درست نیست. چرا که آنان مقلدند و نه اصیل و از همه لوازم و صفات روشنفکر ( به مفهوم تاریخی آن که در غرب محقق شده است) نیز برخوردار نیستند. اما از طرف دیگر اگر صرفا به آنها "شبه روشنفکر" اطلاق کنیم ، آنگاه همین اشتباهی پیش خواهد آمد که شما نسبت به سخنان بنده ، به آن دچار آمده اید ، یعنی این تصور ایجاد خواهد شد که اینها از آن لحاظ که شبه روشنفکر هستند، مورد حمله ما واقع شده اند و اگر روشنفکر بودند، وضع فرق می کرد. خیر، تفاوتی نمی کرد. اگر روشنفکری در این کشور محقق می شد، هرگز امکان وقوع انقلاب اسلامی وجود نداشت مگر در تاسی به غرب ( چرا که خواه ناخواه غرب درمعرض یک انقلاب عظیم قرار دارد که همه چیز را زیر و زبر خواهد کرد) اگر روشنفکری در این کشور محقق می شد، ما هم در موجودیت تاریخی غرب شریک می شدیم و مثل ژاپن به ناچار، روح ملی را فدای توسعه تکنولوژیک می کردیم که نکرده ایم و خدا را شکر که چنین  امری در کشور ما وقوع نیافته و امکان وقوع نیز ندارد...
دوست من ! معاصر دنیای جدید بودن مساوی با قبول همه معیارها و اصول دنیای جدید است و ما اینچنین نیستیم. به ما می گویند "بنیادگرا" چرا که ما برای فهم و درک عالم و عمل در زندگی به غرب رجوع نمی کنیم. ما هنوز پیرو نهضت انبیاء هستیم و کسی که چنین باشد به نظریه ترقی معتقد نیست. تاریخ را طور دیگری می فهمد، عالم را طور دیگری می فهمد و برای عمل در زندگی به شریعت علمی غرب رجوع نمی کند، به قرآن و سنت رجوع می کند. هرکسی ناگزیر است که یا مجتهد و یا مقلد باشد. در شریعت تکنولوژیک غرب نیز همین است...سنت رجوع به مراجع و مآخذ در پژوهش به شیوه غربی جز این اقتضاء ندارد که شما آنان را اصل بینگارید و خودتان را فرع و "فونداسیون" تفکرات خویش را همان اصول غربی ها قرار دهید. عرض کردم که در غرب ، علی الظاهر عصر انبیاء گذشته است و فلاسفه دنیای جدید همان وظیفه ای را برعهده دارند که در دنیای گذشته انبیاء برعهده داشتند. ایدئولوژی یعنی شریعت جدید . دوست من ! فلاسفه دنیای جدید ملهم از عقل خود بنیاد و ملحدی هستند که بعد از رنسانس صورت نوعی آن تحقق پیدا کرده است و انبیاء ، ملهم از آسمان بودند. "وحی" در روزگار ما باور کردنی نیست چراکه اصلا آنچه بر بشر جدید غلبه دارد همین عقل خود بنیاد فلسفی است... و مشکل افرادی چون حقیر که حقیقت دنیای جدید و روشنفکر و شبه روشنفکر و غربی و غربزده را شناخته ایم و خود را ازاین منجلاب خلاص کرده ایم. در همین جاست که مشهورات و مقبولات خاص ( وحتی عام) مبتنی براصول دنیای جدید است. ولی ما عقب نخواهیم نشست و حرفهایمان را خواهیم گفت چرا که می دانیم لازمه تحول دنیای جدید ، یکی هم آن است که من و امثال من حرفهایمان را (هرچند با عرف دنیای روشنفکری و شبه روشنفکری معارض است) بی رودربایستی بگوییم..."


آینه جادو-جلد3-صفحه81-86-سیدمرتضی آوینی


برچسب‌ها: جلال آل احمد, آوینی, روشنفکر, غرب زدگی, آوینی و جلال آل احمد
موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 7:39 |

امشب پیش ابراهیم بودیم...بچه های شهدا عمو صدایش زدند...ابراهیم بغض کرد،صدایش لرزید و کلماتش گاهی بین اشک هایی که از دیدگان ما سانسورش می کرد گم میشدند...ابراهیم بعد از مدت ها لب به سخن گشود و چقدر تلخ سخن گفت وقتی با همان صدای همیشگی گفت:«در قنوت سحر همیشه می‌گویم ،خدا نکند که من در بستر عافیت بمیرم. ما نسل انتخاب گری بودیم و این راه را انتخاب کردیم. دعا کنید من وقف این عالم باشم . امیدوارم خدا به من این اجل را بدهد که سر صحنه ای بمیرم که شرمنده نباشم.»...خدایا حیف است ابراهیم بمیرد،ابراهیم برایم هرآنچه را که آ سید مرتضی در کلمات گنجانده بود در تصویر جا داد و از دلش سعید و حاج کاظم بیرون آمدند...خدایا حیف بود مرتضی بمیرد و چه زیبا زنده ماند در رمل های فکه،خدایا مرگ ابراهیم را مرتضی وار قرار ده...!


امروز یکی از دوستان صمیمی و قدیمی ام قبل از اینکه در برنامه تقدیر فرزندان شهدا از ابراهیم حضور یابم به من گفت از حاتمی کیا بت ساخته ای...حاتمی کیا بت نیست و بت شکن بودن صفت ابراهیم است...فرق نمی کند ابراهیم تبر در دستش باشد یا دوربین همین که دلش میگیرد لرزه به پرده هر سینمایی می اندازد...این سینما اسطوره دارد!کیارستمی و فرهادی کم بت نشده اند در این سینما اما کعبه آمال مردم هنوز فاطمه گفتن های حاج کاظم است...هنوز گریه های سعید در کنار راین و «خدا چرا اینجا» گفتن هایش کلید بغض مخاطب است...هنوز در مهاجر گم شده خودمان را میابیم و دیده بان به ما دیدن را تدریس رایگان می کند...ابراهیم!ابراهیم!ابراهیم چقدر امشب دلش شهادت میخواست...مثل اینکه او هم خسته بود از هوای نفس گیر این شهر...بدون مرتضی زیستن برای ابراهیم سخت است و 20سال میگذرد از روزی که مرتضی به ابراهیم گفت:

« ابراهیم جان »، بسیجی و عاشق بمان و جز درباره عشاق حق و بسیجی ها فیلم مساز، و هرگاه خسته شدی، این شعرگونه را كه یك جانباز برایت نوشته است بخوان:
ای بلبل عاشق، جز برای گل ها مخوان!
دست دعای دلسوختگان
آن همه بلند است
كه تا آسمان هفتم می رسد.
من پاهایم را بخشیده ام
تا این رل سوخته را
به من بخشیده اند.
اما اگر پاهایم را باز پس دهند
تا این دل سوخته را بازستانند
آنچه را كه بخشیده ام
باز پس نخواهم گرفت.
دل من یك شقایق است، خونین و داغدار.
ای بلبل عاشق،
جز برای شقایق ه ها مخوان!


برچسب‌ها: سینما, ابراهیم, حاتمی کیا, آژانس شیشه ای, آوینی
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:38 |
حجه الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی در اولین سفر استانی خود با استقبال مردم خونگرم خوزستان وارد این استان شد...غرب برای ورود ایران به مذاکرات ژنو2 پیش شرط های سابقش را تکرار کرد و ایران موفق به حضور در این مذاکرات نشد...اکبرترکان مشاور رئیس جمهور،رئیس دبیرخانه شورای‌عالی مناطق آزاد،سرپرست معاونت بین الملل،شورای عالی ایرانیان،دبیرخانه جنبش عدم تعهد و سازمان فضایی در گفتگو با روزنامه آرمان گفت:اکنون یک جریان مشخص شکل گرفته است که میگوید ما قانون را قبول نداریم،این جریان در انتخابات 49/5درصد رای آورد...روحانی در ادامه سخنان خود در مصلی امام خمینی(ره)اهواز گفت:«میدانید توافق ژنو یعنی چه؟یعنی تسلیم قدرت های بزرگ در برابر ملت بزرگ ایران؛توافق ژنو یعنی شکستن سد تحریم ها»...بعد از توقیف هفته نامه یالثارات،روزنامه وطن امروز که برخلاف اخطاریه شورای عالی امنیت ملی اخبار مربوط به پرونده فساد مالی کرسنت را پوشش داده بود با کارت زرد معاونت مطبوعات وزارت ارشاد مواجه شد...جی کارنی سخنگوی کاخ سفید در واکنش به سخنان رییس جمهور روحانی گفت:«این مساله نه برای ما تعجب برانگیز است و نه باید باعث تعجب شما بشود که رییس جمهور ایران توافقنامه ژنو را به فراخور مخاطبان داخلی خود تفسیر کند...آنچه مقامات ایرانی میگویند اهمیت ندارد بلکه آنچه انجام میدهند مهم است»...محمدجواد ظریف وزیر امورخارجه جمهوری اسلامی در ادامه سفر خود به لبنان با حضور بر سر قبر عماد مغنیه به مقام این شهید ادای احترام کرد که این کار با واکنش سخنگوی وزارت امورخارجه ایالات متحده روبرو شد...

تیترهای اخبار این روزها را که میخوانی میگویی این روزها همه چیز دارد خوب پیش میرود،اوضاع در حال بهبود است و باید خوشحال بود!باید خوشحال بود که به قیمت شنیدن توهین مشاور ارشد رییس جمهور و ابوالمشاغل دولت تدبیر و امید به 49/5درصدی که به هر دلیلی گزینه شان در 24خرداد حسن روحانی نبود بالآخره دوستان اصلاح طلب مجبور شدند از سفرهای استانی دفاع کنند،باید خوشحال بود که به قیمت خوردن برچسب قبول نداشتن قانون توسط جماعتی که انتخابات را از صندوق های رای به کف خیابان های انقلاب و امیرآباد و آزادی کشیدند بالآخره مردمی که سالهاست به استقبال رییس جمهور کشورشان میایند دیگر نه جک و جواد هستند و نه بی سواد،دیگر نه کسی به این کوخ نشین های پابرهنه میخواهد بگوید عوام و نه به رییس جمهوری که تصمیم گرفته است از نزدیک مشکلات جمهورش را ببیند بگوید پوپولیست،دیگر مسیح علینژادی نیست که بگوید مردمی که به استقبال رییس جمهور آمده اند همانند دلفین هایی هستند که برای مربی شان شیرجه می زنند،این روزها باید خوشحال بود که بالآخره انتلکتوئل های کافی شاپ رفته این مملکت هم قبول کردند از بدیهیات وظایف رییس است که بداند جمهورش در چه اوضاع و احوالی زندگی می کنند بلکه در آینده ای نزدیک بفهمند جمهوریت نظام به جامعه مدنی ای که مدنیتش را باید در کف خیابان های88پیدا کرد نیست و جمهوریت نظام به همین لبخند پابرهنه هاییست که پیر امت،ولی نعمتان این انقلاب خواندشان...

این روزها هوا بهاریست،من بهار را دوست دارم،درست است که نماینده دست چندم فلان کشور اروپایی در خاک جمهوری اسلامی نه در مقابل گام های وزیر خارجه حقوقدانمان بلند میشود و نه به احترام سن و سال رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام چندسانتی از نشیمنگاه صندلی اش بر میخزد و ادای احترامی نمی کند،درست است که جک استراو حتی به خودش زحمت نمی دهد اندازه یک بند انگشت دستش را در مقابل رییس دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی به هنگام دست دادن دراز کند،بیخیال آداب دیپلماتیک که برای فهمیدنشان باید حقوقدان شده باشی،این روزها ایران،متحد استراتژیک سوریه که 5ماه است دارد حسن نیتش را ثابت می کند یا بهتر است بگوییم24سال است که دارد حسن نیتش را ثابت می کند و این اثبات کردن هایش8سالی متوقف شده بود به ژنو2 دعوت نمی شود تا حق سخن گفتن راجع به سوریه را نداشته باشد! اینها هیچکدام نگران کننده نیست این روزها باید خوشحال بود که فرزندان انقلاب که فکر می کردند با روضه هلوکاست خواندن و فحش دادن به کسی که فقط گفته بود بگذارید یک کمیته حقیقت یاب این واقعه را بررسی کند تا اگر چنین فاجعه ای رخ داده شما غرامتش را از آلمان که مسبب این کار بوده بگیرید و اگر چنین فاجعه ای رخ نداده که بساط مظلوم نماییتان را جمع کنید،یاد گرفته اند در جواب اقدام تحقیرآمیز غرب برای پیش شرط هایش در برداشتن حمایت از گروه های مقاومتی لبنان و فلسطین بر قبر سردار عماد مغنیه ادای احترام می کنند...

اینکه این روزها هرچه بیشتر از توافق ژنو میگذرد و بیشتر ابعادش را متوجه میشویم چندان اهمیتی ندارد،اینکه در مقابل تمام امتیازات ممکن بر سر میز مذاکره داریم معادل دوماه یارانه مردم کشورمان را بطور قسطی از طرف غربی دریافت می کنیم هم میشود فراموش می کرد اما چیزی که باید از شنیدنش خوشحال بود همین است:«آنچه مقامات ایرانی میگویند اهمیت ندارد بلکه آنچه انجام میدهند مهم است»بالآخره با همین یک جمله میشود جواب بیش از دو دهه دعوای فکری جریانات سیاسی بر سر سیاست خارجه جمهوری اسلامی را گرفت،همان هایی که وقتی تلفنی با رییسشان صحبت کردیم تیتر پشت تیتر آمد که فتح الفتوح کرده ایم،پیروزی دیپلماتیک کسب شد و...خودشان میگویند اصلا برایشان مهم نیست که ما چه میگوییم! باید خوشحال بود که بعد از بیست و اندی سال که جماعت دانشگاه رفته ما میگویند مشکلات ما با آنکه پیر امت شیطان بزرگ خواندش سوتفاهمی است ناشی از ادبیات تهاجمی ما،دیگر هیچ گزینه ای در میزهای مناظره در دستشان نیست تا بگویند اگر کرکره «مرگ بر آمریکا» گفتن های بعد از نمازمان را پایین بکشیم می شود با کدخدا بست و 100روزه مشکلات مملکت را حل کرد! اینکه بهای خون شهریاری در غنی سازی 20درصد را که به جان خریده بود به نان فروختیم و این نان گندمش از جنس گندم ری بود و هیچگاه بر سرسفره مان نیامد مهم نیست،آنچه که مهم است این است که خوشحال باشیم که حرف های پیر امت که گفت بود اگر آمریکا «لااله الا الله»هم بگوید ما باور نمی کنیم را با تک تک سلول های تحریم کشیده مان باور کردیم...!

بسته شدن«وطن امروز»نباید ناراحتمان کند،سگ خورد یک تریبون دیگر هم از دست این جماعت افراطی که هنوز پیام 24خرداد را دریافت نکرده اند خارج می شود،وطن امروزی ها فکر می کنند هنوز دوران حکومت سرهنگ هاست که بعد از اختلاس3000میلیارد تومانی می شود با قید عبارت «به گزارش یک منبع آگاه که نمی خواست نامش فاش بشود»یا«شنیده ها حاکی از آن است که...»هر مقام دولتی را متهم به دست داشتن در پرونده اختلاس می کردند بدون اینکه حتی یک برگ سند دال بر موضوع منتشر شود،این روزها سرهنگی ترین شورای کشور به مطبوعات ابلاغ می کند حق پوشش هیچ خبر،مصاحبه و گزارشی را راجع به فساد مالی کرسنت ندارید چون امکانش هست دست وزیر فعلی نفت کشور و همان آقازاده معروف و دوست داشتنی باز هم در کار باشد،باید خوشحال بود که این روزها دیگر فرد افراطی مثل جلیلی پشت میز شورای عالی امنیت ملی نیست،اصلا این میز را از اول برای سرهنگ ها ساختند و سرهنگ ها در دولت حقوقدان ها خوب می دانند چگونه مطبوعات،این رکن چهارم دموکراسی که در مناظره های انتخاباتی چه کاسبی میشد کرد با اشک تمساح ریختن برایشان باید سکوت کنند،آری هیس!وطن امروز حق فریاد کشیدن ندارد...راستی بگذارید بیش از اینها خوشحال شویم،به گزارش خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی که نافش را با حمایت از آیت الله هاشمی رفسنجانی بریده اند در روز استقبال از رییس جمهور تعداد زیادی از مدارس دانش آموزانشان را برای این برنامه به خیابان ها آورده بودند!


برچسب‌ها: روحانی, سفراستانی, ژنو, کرسنت, وطن امروز
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 9:27 |
«هیس! دخترها فریاد نمی زنند»را دوبار در ایام جشنواره فیلم فجر به اجبار و از سر دیر رسیدن «استرداد»به جشنواره دیدم و درست نیم ساعتی مانده بود که برای دیدن استرداد به سالن برویم که فهمیدیم بعلت نرسیدن نسخه استرداد قرار بر این است که جای آن هیس...پخش بشود و فردای آن روز هم که در زمان از قبل اعلام شده نوبت پخش هیس...بود.شاید یکی از حکمت های جشنواره این بود که هیس...را برای بار دوم به دور از جو سنگینی که بر فیلم حاکم است و فضای احساسی آن ببینم تا برخلاف بیشتر کسانی که فقط یکبار هیس...را در ایام جشنواره دیدند قضاوت صحیح تری نسبت به فیلم داشته باشم.

1-بدون هیچ اما و اگری هیس...از خیلی جهات شایستگی این استقبال را داشت،درست در روزگار پادشاهی فیلم های جشنواره ای که محبوس کلیشه های این روزهای سینمای طبقه متوسط شمال شهرنشین!به دام تکرار مکررات یکدیگر افتاده بودند و ساختن فیلم با تم«خیانت»حکم یک اعتراض را به مسئولان سینمایی وقت داشت پوران درخشنده موضوعی را انتخاب کرد که نیاز به شجاعتی مردانه داشت که تنها یک زن از پس آن برآمد.فیلم با ظرافت خوبی بدون اینکه قصد تابوشکنی یا نزدیک شدن به خط قرمزهای سینمای ایران را داشته باشد حرف هایش را بی پروا زد و در فرم و ساختار هم هیچ جا اسیر تکنیک های سینمای انتلکتوئل نشد تا مخاطب پس زده نشود و پوران درخشنده به خوبی دریافت اگر فیلمی قرار است اجتماعی باشد و برای جامعه باید مخاطبش از دل همین جامعه باشد...جدای از موضوع و ایده ناب هیس...بدون شک بازی طناز طباطبایی و بابک حمیدیان بعنوان نقش اول زن و نقش مکمل مرد بهترین بازی های جشنواره بود و هیچکس نفهمید چرا سیمرغ به هانیه توسلی و رامبدجوان(که نهایتا در گناهکاران یک بازی متوسط و به شدت تکراری ارائه داد)تقدیم شد...!
2-هیس...اسیر یک سراشیبی میشود و هرچه جلوتر میرود بیشتر مخاطب را از اینکه بخواد شاهد یک فیلم ماندگار باشد منصرف می کند،سکانس ابتدایی فیلم فوق العاده حرفه ای بود،اگر پوران درخشنده میخواست طبق قواعد تکراری سینمای سیدفیلدی پیش برود قطعا باید ده دقیقه ابتدایی فیلم را صرف معرفی شخصیت ها میکرد اما درست در زمانی که هنوز مطمئن نیستی فیلم شروع شده است،بدون حتی 1درصد دیتای داده شده در مورد داستان با یک سکانس بهت آور روبرو میشوی و همین علامت سوال که چه کسی چرا با لباس عروس خونی از ساختمان بیرون آمد؟بدون اینکه نیازی به هیچ محرک دیگری داشته باشد ذهن مخاطب را برای شناسایی کاراکترهای اثر درگیر می کند اما فیلم هرچه جلوتر میرود از ساختار مستحکمش فاصله میگیرد تا جایی که در سکانس آخر احساس می کنید قرار است شاهد یک فیلم هندی به تمام معنا باشیم!!!
3-قطعا هیس...تا جایی موفق است که سازنده اش به آن بعنوان یک اثر سینمایی نگاه می کند تا یک گزارش ژورنالیستی،اگر قرار است فیلمی با برند اجتماعی پیش برود حتی نباید در یک سکانس هم از آینه جامعه خویش بودن فاصله بگیرد،کدام وکیلی(آن هم یک وکیل مشهور که پدرومادر شیرین برای متقاعدش کردنش در برعهده گرفتن پرونده شیرین به او التماس می کنند)در جلسه دفاع از یک محکوم اعدام بجای دفاعیات حقوقی همانند یک سخنران اجتماع زنانه شروع به پند و اندرزهای اجتماعی می کند که چرا ما نگذاشتیم دخترها هم همانند پسرها فریاد بزنند؟قبول اینکه لحظات دادگاه فیلم را بخشی از فیلم بدانیم هرچند سخت است اما قابل تحمل تر از لحظاتی است که فیلم به سمت کمدی شدن میرود،دقت کنید به سکانسی که نامزد شیرین هرروز برایش یک دسته گل می فرستد و در پایان میبینیم به شکل بشدت مضحکی خانه چندصدمتری ای که شیرین در آن زندگی می کند تبدیل به گلستانی میشود که نتیجه لیلی و مجنون بازی سازنده فیلم است با فیلمنامه ای که میخواهد همه چیز را رئال نشان دهد!یکی از مهم ترین نقاط ضعف هیس...از همین جا نشات میگیرد که خانم کارگردان نمی داند میخواهد فیلمی اجتماعی تحویل مخاطب دهد یا یک گزارش ژورنالیستی که گاهی میل به تبدیل شدن به یک ستون طنز دارد با ابیاتی عاشقانه در وصف عشق پاک شیرین و نامزدش...

4-شاید از بدیهیات سینمای ایران باشد که بعد از مدت ها درگیری که کجای فیلم ممیزی بخورد یا نخورد یک فیلم مجوز ساخت پیدا می کند و ساخته میشود وسرانجام وقتی در جشنواره پخش و جایزه بهترین فیلم از نگاه مخاطبان را دریافت کرد و اکران شد تازه می فهمیم که اساس فیلم از نظر حقوقی محال است و یک فیلم اجتماعی به شکلی کمدی خواسته است که مخاطب را به هر نحوی گریه بیاندازد تا مبادا مخاطب با خیالی آسوده سالن سینما را ترک کند.اگر پرداخت بچه گانه و غیرمعقول فیلم نسبت به مساله ولی دم مقتول را فاکتور بگیریم و نگوییم شیوه از هوش رفتن برادر ولی دم به دور از شان فیلمی مثل هیس...است اما می توانیم این سوال را بپرسیم که چرا هیس...به مخاطبش دروغ میگوید؟خانواده ای که بخاطر اذیت و آزار قرار گرفتن بچه شان،شیرین دست به قتل نگهبان ساختمان زده است به راحتی مقابل یک فرد بلندپایه قوه قضاییه میگویند ما شهادت نمیدهیم چون از آبروی دخترمان می ترسیم!!!حال آنکه در چنین مواردی دادگاه به راحتی در یک دادگاه غیرعلنی یا حتی علنی(به شرط عدم اجازه پوشش خبری توسط مطبوعات)می تواند از افراد شهادت بگیرد که چه اتفاقی افتاده است و خیلی راحت شیرین از اعدام نجات پیدا کند(که سازنده فیلم میخواهد به هر قیمتی شیرین را اعدام کند!)یا از طرف دیگر عجله دادگاه برای اعدام شیرین در حالی که هر آن ممکن است که شخصی از خانواده مقتول پیدا بشود و ماجرا به شکل دیگری تمام بشود اصلا برای چنین فیلمی نمی چسبند اما اگر تمامی اینها هم نباشد اصلا پایان فیلم باز نباید بدینگونه باشد چون طبق ماده266قانون مجازات اسلامی:«اگر مجنی علیه ولی نداشته باشد و یا شناخته نشود و یا به او دسترسی نداشته باشد،ولی دم او ولی امر مسلمین است و رئیس قوه قضاییه با استیذان از ولی امر و تفویض اختیار وی به دادستان های مربوطه نسبت به تعقیب مجرم و تقاضای قصاص یا دیه،حسب مورد اقدام می نماید» و حال ما هیچ گاه در فیلم چنین مساله ای را مشاهده نمی کنیم و دادگاه بدون هیچ پیگیری حکم اعدام صادر میکند و البته فراموش نکنیم که سازنده فیلم هم خود به شدت رغبت به اعدام شیرین دارد بلکه روان مخاطب را بیشتر مسحور کند تا مبادا متوجه ضعف های ساختاری فیلم بشود...
با همه اینها نمی توان کتمان کرد که هیس...لیاقت دیده شدن داشت چون شجاعتش مثال زدنی بود و یک گام جلوتر از کلیشه های سینمای ایران حرکت کرد...!


برچسب‌ها: هیس دخترها فریاد نمی زنند, سینما, طنازطبایی, پوستر فیلم, پوران درخشنده
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 9:55 |
1-اگر ایران هر بخشی از این توافقنامه را نقض کند، همه پیشرفت ها متوقف می شود و آمریکا می تواند به صورت نظامی پاسخ دهد...ایران تنها به  7 میلیارد دلار از دارایی های خود دست پیدا می کند که رقم قابل توجهی در مقایسه با اقتصاد تریلیون دلاری ایران نیست...اگر می‌خواهید کشوری را به جنگ ببرید، بهتر است که تمام راه‌های مذاکرات صلح‌‌آمیز را قبلا امتحان کرده باشید...در صورتی که ایران به حمایت خود از نظام سوریه و حزب الله ادامه دهد، تحریم ها کاهش نمی یابند...آمریکا با توافق هسته ای اولیه یا ایران به امنیت بیشتری دست پیدا کرده است...در این توافق آمده است که همه‌چیز بر اساس تعاریف متقابل است و اگر ما با آن موافقت نکنیم، این اتفاق نمی‌افتد...ما معتقدیم که این توافق طوری تنظیم شده است که ایران پیش از رسیدن به توافق نهایی باید قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل را اجرا کند... این قطعنامه ها موضوع موشک های بالستیک ایران را نیز در بر می گیرد...آمریکا در مورد برنامه هسته ای ایران همکاری بسیار نزدیکی با اسرائیل داشته است...بند آخر این توافق غنی سازی ایران را به «نیاز آن ها» محدود می کند و این به این معنی است که می توان در مورد نیاز آن ها بحث کرد...من پیش از این هم گفتم که در «ان پی تی» هیچ اشاره ای به حق غنی سازی نشده است، البته این حق رد هم نشده است، در حقیقت «ان پی تی» در مورد آن سکوت کرده است... ایران باید موشک های دوربرد خود را کاهش دهد...(گزیده ای از سخنان جان کری در مورد توافقنامه ژنو)

2-چه چیز باعث میشود بعد از توافقنامه ژنو وزیر امورخارجه ایالات متحده تا این حد آسوده خاطر باشد؟...«اگر ایران به تعهداتش عمل نکند ما(5+1) لغو تحریم های محدود را لغو خواهیم کرد و تحریم های اضافی به ایران اعمال خواهیم کرد»این بخشی از توافقنامه ای است که وزیر امورخارجه جمهوری اسلامی پای آن را امضا کرده است تا دست غرب بیش از پیش در مذاکرات پر باشد و از طرف دیگر هیچ امتیاز ممکنی برای دادوستد در دستان تیم ایرانی نباشد که 6ماه دیگر با آن بخواهد در میز مذاکره چانه بزند،تنها رجزخوانی دکتر ظریف برداشته شدن بخشی از تحریم هاست که تحریم نفتی را در بر نمی گیرد و از طرفی ایران تعهد می کند که صادرات نفتش را هم در میزان فعلی نگه دارد یعنی ایران با افتخار قبول می کند که شرایط را در حالت فعلی تثبیت کند و فراموش کند که روزی 2/5میلیون بشکه صادرات نفتی داشته است،تحریم مالی و بانکی سرجایش میماند و در ازایش تحریم پتروشیمی که از تحریم های شکست خورده غرب بود همراه با تحریم طلا و خودرو برداشته میشود و از طرف دیگر حق غنی سازی ایران به رسمیت شناخته میشود...اما این حق غنی سازی دقیقا چگونه به رسمیت شناخته میشود؟جمهوری اسلامی 15پیش شرط برای به رسمیت شناخته شدن حق غنی سازی زیر5درصد خود قبول کرده است که هریک از آنها اگر محقق نشود غرب می تواند به امضای جمهوری اسلامی پای این توافقنامه استناد کند و ایران را از حق غنی سازی محروم بداند و به تبع آن تحریم هایش را افزایش دهد،برای مثال یکی از پیش شرطهایی که تیم مذاکره کننده پذیرفته است قید «دستیابی به تعریف مشترک» یعنی اگر هر یک از 6کشور مقابل ایران تعریفش از این حق با جمهوری اسلامی تفاوت داشته باشد جمهوری اسلامی باید غنی سازی خود را متوقف کند و این مساله زمانی تلخ میشود که هنوز یک ساعت از امضای این توافقنامه نگذشته بود که ظریف و جان کری دو تعریف مختلف از حق غنی سازی ایران ارائه دادند!قید دیگری که جز این پیش شرط ها میباشد قید«نیازهای عملی»است که برای آن جمهوری اسلامی باید همواره ثابت کند در چه قسمتی نیاز به چه میزان غنی سازی دارد تا بتواند همان میزان غنی سازی کند یا برای مثال قید«محدودیت عملی»است که در آن هیچگونه توضیحی ارائه نشده و هر لحظه طرفین غربی می توانند به آن استناد کنند و بگویند ایران محدودیت عملی را زیر پا گذاشته و حال به این موارد قیدهای«موافقت طرفین»،«راه حل جامع»،«اقدامات شفاف ساز»و...را اضافه کنید. 

3-استدلال سال گذشته اصلاح طلبان همواره این بود که 30درصد مشکلات اقتصادی ناشی از تحریم های اقتصادی و 70درصد ناشی از بی تدبیری دولت محمود احمدی نژاد است و درست در زمانی که دولت تدبیر و امید بر سرکار آمد آنها همه کاسه و کوزه ها را بر سر تحریم های اقتصادی ریختند و در هر تریبونی گفتند مردم مشکل معیشتتان در گرو حل این تحریم هاست و برداشته شدن این تحریم ها هم لازمه اش بده و بستان پای میز مذاکرات است و طولی نکشید که شادی کنان سنگ پیروزی مذاکرات ژنو را به سینه زدند اما کم کم متوجه این شدند که در صورت برداشته شدن تمام تحریم های هسته ای ایران(که با توجه به دست خالی تیم مذاکره کننده در مراحل بعدی مذاکرات و اهدای تمام امتیازات در دور اول مذاکرات به طرف غربی تقریبا محال است)تازه یک سوم تحریم ها برداشته میشود و دوسوم تحریم های جمهوری اسلامی تحریم های ناشی از حمایت ایران از گروه های جهادی مانند حزب الله لبنان و حقوق بشری است!

4-وقتی 24ساعت بعد از اینکه برگه رای خود را با نام «سعیدجلیلی»در صندوق انداختم و شاهد پیروزی «حسن روحانی» در انتخابات شدم و حدود یک ماه و نیم بعد نام ظریف را به عنوان وزیرامورخارجه شنیدم به یقین رسیدم که باز هم ماجراهای اعتمادهای بچه گانه روحانی و تیمش همانند سال های 82و83 کار دست مملکت میدهد...به شخصه وقتی در انبوه سروصداهای پروپاگاندایی ظریف مچکریم بعد از توافقنامه ژنو در یک روز 3بار متن توافقنامه را کاملا خواندم با تک تک سلول هایم حس کردم که کلاهی گشادتر از همیشه بر سر این دوستان رفته است و از طرف دیگر مطمئن بودم امید ایجاد شده کاذبی که در مورد ژنو در مردم بوجود آمده و انتظار حل مشکل معیشتی آنها بعد از چندماه وقتی که پوچ از آب دربیاید بخش زیادی از مردمی که به روحانی رای دادند را مقابلش تعریف می کند و از جایی که جامعه شناسی رفتار انتخاباتی مردم همیشه نشان داده که موضع گیری مردم غالبا سلبی است تا ایجابی و به خاتمی رای داده اند تا هاشمی تکرار نشود،به احمدی نژاد رای داده اند تا خاتمی و هاشمی تکرار نشوند و به روحانی رای داده اند تا احمدی نژاد تکرار نشود پس طبیعی است که گرایش به افرادی مثل سعیدجلیلی و محمدباقرقالیباف که نقطه مقابل دیپلماسی روحانی-ظریف تعریف میشوند بالا رود و روحانی اولین رییس جمهور 4ساله جمهوری اسلامی میشود...جدای از همه این تحلیل هایی که تک تک در حال رخ دادن هستند برایم حماقت آمریکا غیرقابل باور است،به شخصه اگر جای دولت آمریکا بودم در شرایط فعلی بجای این تهدید های آشکار و تصمیم بر افزایش تحریم سعی می کردم حتی با دادن یک تنفس اقتصادی موج حمایت از دولت را در ایران بالا ببرم...وقتی با یک تماس ده دقیقه ای و یک شیردال تقلبی و چند لبخند میشود ظریف را تشویق به امضای توافقنامه ای کرد که از هر طرف بخوانی یک گاف بزرگ برای جمهوری اسلامی محسوب میشود وقتش بود که آمریکا با چند چراغ سبز دیگر و رساندن دولت ایران به این خودباوری که با این مذاکرات دارد مشکلاتی که به گمان خود معلول سوال احمدی نژاد در مورد هلوکاست و...است!!! را حل می کند امتیازات بیشتری گرفت اما سخنان صریح کری و اوباما از یک طرف و تلاش سنای آمریکا برای تصویب تحریم های جدید از طرف دیگر نشان داد آمریکایی ها احمق تر از آنی هستند که این سالها در موردشان دست به تحلیل زده ایم و چه زیبا فرمود زین العابدین(ع):خدایا شکرت که دشمنان ما را احمق قرار دادی...

5-شانزدهم آذر امسال دانشگاه تهران میزبان سعیدجلیلی بود و درست در روزی که همه منتظر بودند جلیلی با پیش کشیدن آنچه که در آلماتی به او پیشنهاد شده بود و با قبولش می توانست حتی بر کرسی ریاست جمهوری تکیه کند اما برای مفعت جمهوری اسلامی از قبول آن امتناع کرد کرکری بخواند برای تیم جدید مذاکره کننده اما مثل همیشه سعی کرد تقوای سیاسی اش را بجای هرچیز دیگری به رخ مخالفانش بکشد و ثابت کند می توان با دست پر سخنرانی کرد اما دلهای مردم را خالی نکرد و ترجیح داد خودش را سانسور کند اما این جملاتش در سخنرانی 9ماه پیش بیش از هرزمانی زبان به زبان در حال چرخش است:آن ‌چه که شما (مدیران و دانشمندان هسته ای) انجام می‌دهید و به خاطر آن مورد تهدید قرار گرفتید و با تمام توان از آن دفاع می‌کنید فقط دفاع از حق هسته‌یی کشور نیست؛ بلکه دفاع از تمامی حقوق یک ملت است در واقع خاکریز اول حق هسته‌یی است، لذا آنها تلاش می‌کنند که خاکریز اول را بشکنند زیرا ورود به این عرصه باعث می‌شود که بتوانند به همه‌ حقوق ملت کشورمان تعرض کنند...در آن زمان مقاومتی که در خرمشهر انجام شد تنها برای دفاع از خرمشهر نبود؛ بلکه دفاع از تمامیت ارضی کشور بود. دفاع مقدس نشان داد که مقاومت یک ملت نه تنها دشمنان را از تعرض به یک شهر پشیمان کرد بلکه دشمن را از تعرض به هر شهری در سراسر کشورمان پشیمان کرد.

6-درست همان روزی که رهبری تیم مذاکره کننده را فرزندان انقلاب نامید حرفی زد که این روزها قابل لمس تر از هرزمان دیگریست:«مسئله این است که دشمنى آمریکا با ملّت ایران و با جمهورى اسلامى اصلاً حول محور هسته‌اى نیست؛ این خطا است اگر خیال کنیم که دعواى آمریکا با ما سرِ قضیّه‌ى هسته‌اى است؛ نه، قضیّه‌ى هسته‌اى بهانه است؛ قبل از اینکه مسئله‌ى هسته‌اى مطرح باشد، همین دشمنى‌ها، همین مخالفت‌ها از اوّل انقلاب بود؛ اگر یک روزى هم مسئله‌ى هسته‌اى حل شد - فرض کنید جمهورى اسلامى عقب‌نشینى کرد؛ همان‌که آن‌ها می‌خواهند - خیال نکنید مسئله تمام خواهد شد؛ نه، ده بهانه‌ى دیگر را به‌تدریج پیش می‌کشند: چرا شما موشک دارید؟ چرا هواپیماى بدون سرنشین دارید؟ چرا با رژیم صهیونیستى بدید؟ چرا رژیم صهیونیستى را به رسمیّت نمى‌شناسید؟ چرا از مقاومت در منطقه‌ى به قول خودشان خاورمیانه حمایت می‌کنید؟ و چرا؟ و چرا؟ و چرا؟ مسئله این نیست که این‌ها سرِ قضیّه‌ى هسته‌اى با جمهورى اسلامى اختلاف پیدا کرده باشند؛ نه، تحریم آمریکا از اوّل انقلاب شروع شد... مسئله مسئله‌ى دیگرى است؛ [مسئله این است که‌] ملّت ایران به خواسته‌هاى آمریکا نه گفت، ملّت ایران گفت آمریکا علیه ما هیچ غلطى نمی‌تواند بکند. این‌ها با موجودیّت جمهورى اسلامى مخالفند، با نفوذ و اقتدار جمهورى اسلامى مخالفند.»‎


برچسب‌ها: کری, ظریف, اوباما, تحریم, جلیلی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 12:51 |