X
تبلیغات
جوانی در همین نزدیکی ها
جوانی در همین نزدیکی ها
یار دبستانی من کدام دانشگاهی؟

جلیلی: مردم بیشترین استفاده از منابع را در هدفمندی در اختیار دولت و نظام قرار دهند.
اصفهان – ایرنا – نماینده رهبر معظم انقلاب اسلامی در شورای عالی امنیت ملی درباره هدفمندی یارانه ها گفت: در این موضوع باید به گونه ای همراهی و همدلی داشته باشیم که بهترین استفاده از امکانات مالی در اختیار دولت و نظام قرار گیرد.

این روزها و فضایی که منتقدان دولت علیه سیاست های اقتصادی دولت در بخش هدفمندی یارانه ها در پیش گرفته اند بشدت یادآور فضای رسانه ای آبان و آذر89 و روزهایی هست که محموداحمدی نژاد قرار بود رویای دودهه ای تمام دولت ها را برآورده سازد و هدفمندی یارانه ها را به مرحله اجرا برساند،درست در روزهایی که کشور نیاز به فضای همدلی سیاسی در جهت بهبود معیشت مردم داشت به راحتی میشد دندان های تیز شده ای را دید که منتظر بودند با آغاز طرح هدفمندی یارانه بر موج انتقادات مردم سوار شوند و بهره سیاسی اش را ببرند...هدفمندی یارانه ها آرزوی دیرینه ی همه دولت ها بود که احمدی نژاد شهامت اجرایش را داشت و حذف بخش قابل توجهی از مردم برای دریافت یارانه آرزوی احمدی نژاد بود که روحانی شهامت اجرایش را داشت و این وسط وقیح ترین کار ممکن کاسبی سیاسی از طرحی فراجناحی و ملی است...

اینکه جلیلی این روزها بشدت سرش شلوغ شده و هر ماه تقریبا به یک استان سفر می کند و چندسخنرانی انجام میدهد تا خودش را نماد گفتمانی مقابل گفتمان حاکم بر دولت کند کشف عجیبی نیست و عصر 25خرداد و اعلام نتایج بود که خطاب به حامیانش گفت حالا که پیروز نشدیم باید روی جامعه کار کنیم و گفتمانمان را نهادینه کنیم اما چیزی که جای تحسین دارد مرام و تقوای سیاسی اوست...یعنی جلیلی نمی تواند سوار موج انتقادات رایج در افکار عمومی علیه سیاست های جدید دولت شود و حرف های مردم پسند بزند و بگوید:دولتی که میگفت کاری می کنیم که دولت دست به سمت مردم دراز کند نه مردم به سمت دولت و وعده حل100روزه مشکلات را میداد چرا حق مسلم مردم یعنی یارانه را تبدیل به شاخصی برای توهین به آن ها کرده؟...یادم هست روزهایی که قرار بود تبلیغات میدانی را شروع کنیم وحیدجلیلی(برادر سعید جلیلی)گفت سعید از آخرتش برای این انتخابات مایه نمی گذارد شما آخرتتان را برای دنیای سعید به خطر نیاندازید!...وقتی عصر روز اعلام نتایج سعید جلیلی که حتی مخالفانش هم فکر نمی کردند نسبت رایش به روحانی 1به4/5باشد نتیجه انتخابات را پذیرفت و به روحانی تبریک گفت و هیچگاه نگفت من و قالیباف فرزند مشهد بودیم و در مشهد روحانی اول شده است پس حتما تقلبی در کار بوده،خود به خود 4سال را در ذهنم ورق زدم و آه کشیدم به کسانی که یک صدم جلیلی در میدان سیاست تقوا نداشتند!

والعاقبه للمتقین!


برچسب‌ها: جلیلی, روحانی, هدفمندی یارانه ها, تقوای سیاسی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 16:15 |

در دموکراتیک بودن انتخاب «دکترحسن روحانی»همین بس که در سخنان انتخاباتی اش از اپوزوسیون داخلی حمایت کرد و در مناظرات تلویزیونی هم بیشترین نقد ممکن را علیه سیاست های حاکمیت انجام داد و با روی کارآمدنش موجب تغییرات گسترده در سیاست های کلان نظام شد...اگر روحانی در انتخاباتی غیردموکراتیک رای آورده بود تا آتش اعتراض ها را خاموش کند و نقشه حاکمیت برای فریب مردم بود قطعا جریانات منزوی سیاسی کشور را پروبال نمی داد و حاکمیت از سیاست هایی که چند سال بر آنها تاکید ورزیده بود یک شبه عقب نشینی نمی کرد...کما اینکه شخصا منتقد اکثر سیاست های دولت روحانی هستم!

وقتی اوباش سیاسی این مملکت سال88 با منطق بی منطقیشان در زیرسوال بردن انتخاباتی که هیچگاه نتوانستند سلامتش را زیرسوال ببرند در کف خیابان های مطهری،ولیعصر و انقلاب از رای مردم روستاهای این کیان انتقام میگرفتند و سرخوش بودند که با آتش زدنشان بر سطل آشغالهای تهران موجب شده اند که دولت های غربی دولت احمدی نژاد را نامشروع بدانند فکرش را نمی کردند روزی انتخاباتی که خودشان پیروزش شدند با این بحران روبرو شود...بگذار ظریف به کسانی که گفتند غرب بدترین تکیه گاه ممکن است لقب همراهی با اسراییل را بدهد،بگذار رییس جمهور ما را اقلیتی کم سواد بداند که از جاهای معدود تغذیه میشویم،بگذار حضرت آیت الله استوانه نظام و شناسنامه انقلاب بگوید خاتمی هم تقلب کرده که احمدی نژاد رای آورده،بگذار بگویند همه انتخابات هایی که شکست خوردند کودتای یک مشت لباس شخصی بوده و 2خرداد و 24خرداد دموکراتیک ترین انتخابات های دنیا اما این کشور رهبری دارد که خوب زبان غربی ها را می فهمد...اگر سال88رهبری تصمیم میگرفت در مقابل جریانی که بی هیچ دلیلی قصد ابطال انتخابات را داشت کوتاه بیاید فکرش را بکنید باید چندبار مثل کشورهای آفریقایی انتخابات باطل می کردیم تا گزینه م.م از آن دربیاید و وقتی که در می آمد تازه نوبت اعتراض مردمی بود که میدیدند حاکمیت رایشان را وتو کرده تا خیابان ها را آرام کند و انتهای حرکت های آقایان جامعه مدنی شاید مملکت را به جایی میکشاند که بخواهیم حکمیت را جایگزین انتخابات کنیم!...این مملکت رهبری دارد که برای اولین بار به یک دولت در زمینه مساله هسته ای اختیار تام داد و پایش را کشید بیرون تا ته تدبیرِ امیدیون بشود ژنوی که یک نفر حاضر نباشد در هیچ دانشگاهی در دفاع از آن سخن به مناظره گشاید و تا ابد جماعتی که فکر می کردند مشکل مملکت این است که احمدی نژاد میگوید اسراییل نامشروع است و باید حذف بشود و جلیلی مقابل هیچ خواسته ناحقی کوتاه نمی آید خلع سلاح بشوند و منتظر بمانند که بعد از تعلیق هسته ای نوبت خودشان کی میشود تا غیردموکراتیک خوانده شوند!


برچسب‌ها: دموکراسی, روحانی, اتحادیه اروپا, وطن امروز, انتخابات
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:53 |
1-هرچقدر «چ»یکی از بهترین آثار سینمای دفاع مقدس ایران و شاید بعد از «آژانس شیشه ای»،«از کرخه تا راین» و «خاکستر سبز» بهترین فیلم حاتمی کیاست،«معراجی ها»یکی از بدساخت ترین و در عین حال بی محتواترین و پوچ ترین آثار سینمای دفاع مقدس ایران میباشد که حتی بلد نیست مخاطب را هم بخنداند که بشود رویش نام کمدی نازل گذاشت و از طرف دیگر هرچقدر«خط ویژه»یک کمدی تمام عیار است که ساختارش حتی یک درصد به لودگی گرایش ندارد و در کنارش دغدغه مند است و بیشتر از آنکه به فکر خنداندن مخاطبش باشد فکرش را میخواهد درگیر مشکلاتی کند که از بطن جامعه نشات میگیرد و بوی فساد و رانتخواری که همه حسش می کنند در عوض «طبقه حساس» یک کمدی تماما سکسی مبتذل است که غیر از لودگی های «آقای شلوار سینمای ایران» هیچ چیزی ندارد که بخواهد مخاطب را بخنداند و ته ته محتوایش هم تمسخر غیرت داشتن یک مرد به ناموسش است!

2-فروش معراجی ها در اکران نوروزی امسال دو فرضیه ای که همیشه برای فیلم های ده نمکی متصور بود را به چالش کشید: 1-ده نمکی بخاطر اینکه از ارزش های مردم مثل ناموس پرستی و ارزش های دفاع مقدس صحبت می کند مردم فیلم هایش را دنبال می کنند ،اگر این حکم بطور مطلق درست بود این روزها نباید معراجی ها حدود5برابر «چ» می فروخت که تماما در مورد ارزش های انقلاب و اسطوره هایی به نام چمران و وصالی بوده است... 2-ده نمکی چون فیلم هایش میخنداند مورد استقبال قرار میگیرد ،اگر این فرضیه هم بطور مطلق میخواست درست باشد نباید سال گذشته «رسوایی» که کمدی نبود با استقبال چشمگیری روبرو میشد و امسال مردم از «طبقه حساس»استقبال بیشتری می کردند در حالی که فاصله این دو فیلم در فروش کل کشور فاصله بشدت زیادی است و در عین حال کم نبوده اند فیلم هایی که در این سالها بیشتر از فیلم های ده نمکی خندانده اند و استقبالی به اندازه فیلم های ده نمکی از آنها نشده مثل «سن پطرزبورگ» و «پسر آدم،دخترحوا»...پس طبیعتا سخن گفتن از ارزشهای جنگ و کمدی بودن تنها بخشی از علت استقبال سینمای بدنه از فیلم های ده نمکی است که از ساختار ژورنالیستی اش در سینما استفاده می کند و علت اصلی را هنوز نمیشود با قطعیت ذکر کرد.


3-«خط ویژه»با یک صدم امتیاز کمتر از «شیار143»دومین فیلمی بود که در جشنواره فیلم فجر مورد رضایت مردم قرار گرفت ولی فروشش در گیشه بسیار ضعیف بود(برای شیار143 هم نمیشود فروشی فراتر از این تصور کرد)تا بار دیگر ثابت شود بین مخاطب جشنواره ای و مخاطب سینما تفاوت از زمین تا آسمان است و باز هم میان مخاطب سینما تا مخاطب تلویزیون و نمایش خانگی فاصله ای به اندازه ی سال نوری است و نمی شود جشنواره فیلم فجر را واکنشی از جانب مردم به سینمای کشور دانست...«چ»تمام معیارهای لازم را برای فروش بالای 6میلیارد در دوره اکران طلایی نوروز داشت،از تبلیغات گسترده گرفته تا بِرند مشهوری به نام حاتمی کیا،از جنجال های زمان ساخت و پخش در جشنواره گرفته تا سخنرانی های جنجالی کارگردانش در ماه های منتهی به اکران و توجه بیش از حد مطبوعات و رسانه ها به آن اما «چ»اندازه یک فیلم آپارتمانی بی حاشیه که صرفا دو سوپر استار در آن بازی می کنند هم نفروخت تا در خوشبینانه ترین حالت ممکن در پایان دوره اکران بتواند 2میلیارد فروش کرده باشد و بار دیگر ثابت کند استقبال مردم از سینما مثل سایر مسائل پارامترهای ناشناخته خودش را دارد که ده نمکی آنها را خوب میشناسد!


4- معراجی ها: 3/450/000 تومان... طبقه حساس: 2/050/000 تومان... خط ویژه: 740/000 تومان... چ: 700/000 تومان!


برچسب‌ها: چ, معراجی ها, سینما, طبقه حساس, خط ویژه
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 20:8 |
1-نمی دانم آخرین لحظات92باید چه بنویسم...یادش بخیر اولین بار که در سال92 دست به قلم شدم «از کروات تا عمامه»را از بین کلماتم کشیدم بیرون،هنوز یک هفته نگذشته بود که بالای 10سایت خبری مطلب را کپی کردند و در همه سایت ها هم تبدیل به یکی از پربحث ترین ها شد...یادش بخیر گفتم:«دکتر شریعتی جمله معروفی دارد که میگوید:در طول تاریخ هیچ قرارداد ننگینی را به یاد نمی آورم که امضای یک روحانی شیعه پای آن باشد.شریعتی را معمولا با کرواتش می شناسند و بعضی ها را با عمامه و عبای شکلاتی شان،گفته اند دکتر در 29خرداد1356در ساوت همپتون انگلیس در مرگی مشکوک جان به جان آفرین تسلیم کرد(میتوانید هم بخوانید که شهید شد)پس طبیعتا مرحوم شریعتی عمرمش کفاف نداد تا مثال نقض جملات زیبای خود را مشاهده کند.در سال 1382(26سال بعد از مرگ دکترشریعتی)در سعدآباد تهران جلسه ای برگزار شد و پای عهدنامه آن که معروف است به ترکمانچای دوم یک روحانی شیعه که از قضا نام خانوادگی اش هم اجدادش روحانی انتخاب کرده بودند امضا کرد...اینها را نگفتم که کامتان را تلخ کنم اینها همه مقدمه خبر خوب امروزمان است که روحانی عهدنامه سعدآباد یعنی دکترحسن روحانی در خود احساس تکلیف کرده است تا در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند و کشور را از مشکلات فعلی نجات دهد.»خوب یا بد همان کس که باورش هم کابوس بود شد ریاست محترم جمهوری اسلامی!...مردم انتخاب کردند کسی بر سکان بنشیند که گفته بود با کدخدای جهان می بندم و در دولت فراجناحی ام برنامه ای برای حل100روزه مشکلات دارم!

2-سه سال از تولد «جوانی در همین نزدیکی ها» و پنج سال از عمر وبلاگ نویسی ام میگذرد...وقتی اسفند87 در اولین وبلاگم نوشتن را شروع کردم همه میگفتند دروغ میگویی که دانش آموز اول دبیرستان هستی،وقتی قضای روزگار و دزدیدن رای مردم لرستان ما را درگیر التهاب های 88کرد باورم نمی شد این من هستم که دارم روزی چند مطلب سیاسی می نویسم و باز هم هرکه از راه می رسید میگفت دروغ میگویی که دوم دبیرستان هستی و هنوز هم یادم هست در یکسالگی وبلاگ «ما بیشماریم»وقتی آدرس را وارد کردم چگونه صفحه فیلتر جلویم سبز شد تا با سبزی اش در روزگاری که سبزها تارومار نسل 9دی شده بودند به من بگوید خط قرمزهایی هست که جلویت سبز میشوند...نمی دانم چرا «جوانی در همین نزدیکی ها»ماندگار شد،تا حد زیادی موفق شد،مخاطبان ثابت پیدا کرد اما در این 3سال مهم تر از اینکه چه بگویم برایم چگونه گفتن مهم بود،خیلی تلاش کردم به زبانی در ژورنالیسم دست پیدا کنم که مردم کوچه و بازار خوششان بیاید،مردم هم خسته شده اند از پارامترهای موجود در ادبیات مطبوعاتی کشور که سدی کشیده است بین مردم و نخبگان و بعد از 3سال میخواهم بگویم هنوز هم زبان مردم را نتوانسته ام پیدا کنم!

3-در روزهای خلوت تهران،سکوت کتابخانه شبانه روزی محل خوب در گوش هایم تداعی«انا لله و انا الیه راجعون»می کند و چه قریب است غریب بودن یک انسان در سراشیبی قبر...سکوت کتابخانه در خلوت شهر کنار این کتابها حس خوبی میدهد در این دنیای تکنیک زده که دچار آکادمیک ترین حماقت هایی شده که کف کلاس های دانشگاه به خورد ما میدهند...


4-قلم هایمان را روی هم گذاشته ایم تا «یالثارات»گویان به قافله«9دی»برسیم باشد که با احضاریه های شورای عالی امنیت ملی و نامه های معاونت رسانه ای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رستگار شویم...قلم هایمان را جمع کرده ایم تا یادآور دردکشیدن های شریعتی باشیم و نگذاریم حقیقت به پای مصلحت ذبح شرعی شود...قلم هایمان توهین کردن را بلد نیست اما گوشهایمان اینقدر توهین شنیده است که باکی نداشته باشیم رییس حقوقدان مملکت ما را مشتی بی سواد افراطی قیم مآب قانون شکن همنوای با اسراییل خطاب کند اما آقای رییس جمهور:
در مملکت چو غرش شيران گذشت و رفـــت...اين عوعو سـگان ِ شما نيز بگذرد
اين نوبت از کسان به شما ناکسان رســــيد...نوبـــت ز ناکسان ِ‌ شما نيز بگذرد

5-عید معنا ندارد وقتی در خانه ای مادر بر سر سفره نباشد!

درد سر ، بین گذر ، چند نفر، یک مادر...شده هر قافیه ام یک غزل درد آور
ای که از کوچه ی شهر پدرت می گذری...امنیت نیست از این کوچه سریع تر بگذر
دیشب از داغ شما فال گرفتم ، آمد :...دوش می آمد و رخساره ...نگویم بهتر!
من به هر کوچه ی خاکی که قدم بگذارم...نا خود آگاه به یاد تو می افتم مادر
چه شده ،قافیه ها باز به جوش آمده اند:...دم در، فضه خبر، مادر و در، محسن پر !


+وقتی از کروات تا عمامه را می نوشتم هنوز از راز «فریدون»خبر نداشتم!

موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:28 |
امروز علاوه بر تیتریک،صفحه 5و6 روزنامه آسمان(تریبون غیررسمی دولت)رسما نقشه قتل قالیباف بود تا اگر اصلاح طلبان نتوانستند مانع از شهردار شدن وی شوند مانع حضور وی در جلسات دولت شوند و بجای شهردار تهران رییس اصلاح طلب شورای شهر تهران در جلسات دولت حاضر باشد!کار به عملی شدن یا نشدن این مساله ندارم اما رفتار اصلاح طلبان با قالیباف و هنرمندان با احمدی نژاد به خوبی بیانگر مهم ترین نقطه ضعف اصولگرایان در سالهای اخیر است...

قالیباف نتوانست همه اصولگرایان را با خود همراه کند و خود به خود زمینه تشتت در بین اصولگرایان شد،علتش هم واضح است چون قالیباف گزینه قابل اطمینانی نبود،از رسانه های نزدیک به وی که غالب موارد حرف حسابشان با شرق و اعتماد فرقی نداشت گرفته تا موضع گیری های ضعیفش در سال88 و... قالیباف مدت ها منتظر انتخابات92 بود و با حساب دودوتا چهارتایی خودش میخواست طوری موضع بگیرد که اصلاح طلبان بتوانند روی وی حساب باز کنند،اصولگرایان هم او را گزینه نهایی خود بدانند و قشر خاکستری جامعه هم تحت پروژه های عمرانی شهرداری او را امیرکبیرتهران بدانند و انتخابش کنند اما به محض اعلام کاندیداتوری قالیباف توپخانه رسانه ای و تبلیغاتی اصلاح طلبان همنوا با بی بی سی پروژه تخریب قالیباف و نشان دادن یک چهره خشن از وی را چنان کلید زدند و یادم هست در اردیبهشت امسال در برد انجمن دانشکده ادبیات دانشگاه تهران اعلامیه ای را دیدم که در آن از نهادهای بین المللی خواسته شده بود قالیباف را بعنوان یک ناقض حقوق بشر معرفی کنند!...قالیباف که بشدت سعی می کرد خود را یک انقلابی حداقلی نشان دهد تا دل بدنه اجتماعی اصلاح طلبان هم بدست بیاورد در این شرایط با شعارهای بشدت انقلابی(مدیر جهادی و...)وارد انتخابات شد،نیمی از زمان فیلمش را اختصاص داد به صحنه های حضورش در جنگ و...! مردم با یک قالیبافی روبرو شدند که برایشان فاقد هویت بود،اصلاح طلبان پشت سر عارف و روحانی قرار گرفتند و اصولگرایان هم به قدری قالیباف را فاقد هویتی قابل اعتماد می دانستند که با4کاندیدا وارد عرصه شدند و روز به روز پروژه قالیباف هراسی توسط اصلاح طلبان در قالب مطرح کردن وی بعنوان یک نظامی خشن بیشتر به سمت موفقیت میرسید و این چهره در افکار عمومی نهادینه شد و تیرنهایی را حسن روحانی با یک جمله در مناظره سوم زد و گفت:من سرهنگ نیستم،من حقوقدانم!...بعد از این جمله حسن روحانی دیگر قالیباف به اندازه کافی زخمی شد تا امنیتی ترین کاندیدای انتخابات با برند ضدامنیتی بودن بتواند بخش اصلی آرا خاکستری را جمع کند و13میلیون رای اصولگرایان هم بین3کاندیدا پخش بشود تا در سایه تشتت و پراکندگی کارهای تبلیغاتی اصولگرایان13میلیون رای بیشتر نتوانند کسب کنند...اگر قالیباف خرداد92 از سال84 تعریفی همانند زمان انتخابات از خود ارائه میداد قطعا اصولگرایان همگی روی او حساب باز می کردند و با همه توان پشت سر یک نفر وارد این میدان میشدند و قطعا می توانستند 50/7درصد آرا را جمع کنند...کسب رای اصلاح طلبان توسط قالیباف برای وی حکم گندم ری را داشت که به آن نرسید به قیمت نرسیدن به آن ظرفیت همراهی یکجانبه اصولگرایان با خود را نیز از دست داد.

در شب اختتامیه جشنواره فیلم فجر امسال عادت شده بود که هر هنرمندی روی سن میرفت یک کنایه نثار احمدی نژاد و دولتش می کرد و میامد پایین...احمدی نژاد و تیم همراهش در3سال آخر دولتشان هرچه در توان داشتند هزینه کردند برای همراه کردن هنرمندان با خود و به تنها چیزی که توجه نکردند همین بود که شاکله فکری حاکم بر گفتمان دولت با شاکله فکری جامعه هنری کشور سازگار نیست...در 3سال آخر دولت احمدی نژاد هرکه هرچه خواست ساخت،روزنامه ایران و سایت خبری شبکه ایران که تریبون رسمی دولت بودند هرچه خواستند زدند در سر سلحشور،ده نمکی،کلاهداری،طالبی،حاتمی کیا و... و شدند سرباز خط مقدم دفاع از سینماگران و موسیقی دانان.احمدی نژاد به نفع هنرمندان جلوی مراجع ایستادگی می کرد و به خیال خود داشت هنرمندان را جذب بدنه خود می کرد و وقتی از فروردین 92 در قالب سفرهای استانی میخواست حرکت انتخاباتی خود را شروع کند با استقبال 3-4هزارنفری مردم کلان شهرها روبرو میشد و دیگر هیچ پایگاه مردمی نداشت که بتواند از طریق آن شورای نگهبان را برای تایید صلاحیت اسفندیار رحیم مشایی تحت فشار بگذارد و خیلی زود احمدی نژاد با انتخابات92 به تاریخ پیوست و درست 6ماه بعد از خارج شدن قدرت از دست دولت احمدی نژاد هنرمندانی که احمدی نژاد پایگاه مردمی و سنتی خود را فدای آنها کرد هرچه خواستند نثارش کردند...


برچسب‌ها: قالیباف, احمدی نژاد, آسمان, سرهنگ, روحانی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 14:40 |
با نام خدا و یاد چمران جشنواره را شروع کردیم...11روز سینمایی زیستن و روزی 8تا9ساعت در سالن تاریک سینما چشم دوختن به تمام داشته های سینمای کشور در سال آینده...11شب امیدت ناامیدتر شدن،جشنواره ای که فقط با بولدوزر میشد اسامی اش را حمل کرد و الا دیگر کیمیایی نه قیصر دارد نه قدرت،نه توان ساخت دوباره گوزن ها و نه حال و هوای ضیافت،سالهاست کیمیایی هم همانند قهرمانانش دیگر جایی در این شهر ندارد،مهرجویی را امسال برایش فاتحه خواندم تا وسط این ملودرام کلاسیکش مخاطبش نخندد به بلاهت خالق گاو و هامون،نعمت الله کارش رسیده بود به یک فیلمفارسی و میرکریمی حرف هایش از یه حبه قند هم سردتر و خاموش تر شده بود و مشکلش جایی بود که یک لوکیشن بیمارستان نمی توانست مثل رنگ و لعاب های خانه قدیمی یه حبه قند چشم مخاطب را سیر کند تا فراموش کند خالق خیلی دور خیلی نزدیک و زیرنورماه پشت دوربین فیلمی ایستاده که جلویش است،6سال خبر پشت خبر از ساخت فیلمی عاشورایی آخرسر یک رستاخیز را تحویلمان داد که بعد از دیدنش گفتیم:کاش نمی ساختند تا کمتر عاشورا سخیف شود در قاب سینما،یک فیلم که میخواهد حسینی باشد اما هیچ روحی ندارد و ساخت تک تک لحظات مصایب عاشورا به سطحی ترین شکل ممکن کار را به جایی می رساند که فرزند حر از سر عشق و عاشقی کارش به سپاه حسین(ع)میرسد و میشود شهید کربلا! و در این بین دیگر چه میشود گفت از آذر،شهدخت،پرویز و دیگران افخمی و خاطرات شوکران و عروس و چه به، که بگذریم از معراجی های آقای ژورنالیستی که حرف هایش ارزش ستون طنز روزنامه هم نداشت چه رسد یک روایت جنگی و به قدری لودگی و سخیفی در آن موج میزد که نیمه دوم فیلم و روایت بی سابقه اش از جنگ و تصویربرداری و جلوه های ویژه اش ملعون واقع شد برای نمک گویی های آقای کارگردان...! و چه بدسالی در پیش رو دارد این سینما که فقط در آن نام ها رژه میرفتند...

کار ندارم آقای چ حاتمی کیا چقدر همان مصطفی چمرانی بود که در پاوه بویش هنوز به مشام میرسد اما چ همه را مبهوت کرد حتی همانها که بعد از فیلم از بغض حرف های ضدروشنفکری حاتمی کیا برگه رایشان به فیلم را در گزینه «اصلا نپسندیدم»انداختند اما به اعتراف هر سینما فهم و نافهمی حاتمی کیا دوباره زنده شد آن هم درست در فیلمی که خودش گفت روح خمینی در تک تک سکانس هایش جریان دارد،حاتمی کیا سنگ تمام گذاشته بود و تنها مشکلش جایی بود که جای اشک ریختن برای اسکار سینمایی ایران گفت من فیلمساز سفارتخانه ای نیستم که پولم را از سفارت هلند و جشنواره برلین دریافت کنم،مشکل از خود ابراهیم بود که کاری کرد تا در شب اختتامیه غایب باشد و از پیش بداند سیمرغی دریافت نمی کند چون سینمای ایران بی رحم تر از آن بود که ابراهیم ترحم کند برای شیار143 و روایت زنانه از یک مادرشهید و بگوید شیار143 فیلم شیعه و انتظار است...مشکل از ابراهیم بود که فیلمش نام چمران را داشت اما فرمش فرم خمینی بود و درست در زمانه اعتدال در فیلمش مذاکره کار را تا عقب نشینی به انبار نیمچه پادگان شهر کشاند ولی عصای بالا رفته خمینی دشمن را کن فیکون کرد،ایراد از خود ابراهیم بود که گفت اگر در گزارش یک جشنش چیزی گفت نباید آنرا میگذاشتند به حساب جناح بندی سیاسی خودشان و الا هنوز گزینه اول و آخری که روی میز ابراهیم سنگینی می کند پیام امام(ره)است درست در زمانی که چمران زیادی از حد بازرگان وار عمل کرد...

هیچ اتفاق عجیبی نیافتاد...همان هایی که میگفتند هنر را باید به اهلش سپرد و پای سیاست را از هنر و سینما کشید بیرون وقتی 50درصد زمان برنامه اختتامیه را صرف سخنرانی من باب اعتدال،تدبیر،امید و پیام 24خرداد می کنند طبیعی است رستاخیر را با تعداد سیمرغ هایش شخم بزنند...من کمی توهم توطئه دارم،یعنی از همان هایی بودم که پای اسکار فرهادی اشک نریختم تا سال بعدش با اسکار آرگو پارادایم فکری ام به تناقض نرسد،بگذارید کمی رو صحبت کنم،«رستاخیز» در کنار«آذر،شهدخت،پرویز و دیگران»،«اشباح»و«معراجی ها»بدترین فیلم هایی بودند که در جشنواره دیدم اما چه کنیم که احمدرضا درویش فیلمش را به جشنواره سال قبل ارسال نکرد و گفت نمی خواهم فیلمم در جشنواره ی دولت احمدی نژاد اکران شود! افخمی هم که همان نماینده مشارکتی مجلس ششم است که پای استعفانامه ی دسته جمعی نمایندگان مقابل ردصلاحیت های شورای نگهبان را امضا کرد و حق بدهید که دولت به قدری تدبیر داشته باشد که «چ» را مقابل کسانی که پیشاپیش پیام 24خرداد را دریافت کردند ذبح شرعی کند...!برایم چندسوال غیرشرعی مطرح است...آیا زین پس میشود به هومن سیدی بخاطر تقدیم سیمرغش به رییس جمهور و بابک حمیدیان بابت استمدادش از رییس جمهور گفت سینماگر دولتی-نفتی؟...آیا اینکه دولت از سینماگران میخواهد بجای سیاه نمایی وضع موجود به مردم امید دهند مصداق خفه کردن صدای هنرمندان نیست؟اصلا مگر مفهوم سیاه نمایی وجود خارجی دارد؟مگر همین سینماگران تا 8ماه پیش مقابل لفظ سیاه نمایی نمی گفتند ما فقط واقعیت را نشان مردم داده ایم؟...آیا دولتی که ابوالمشاغل خوش چهره اش میگوید 49/5درصدی که رایشان با تدبیر آنها سازگاری نداشته قانون شکن هستند اصلا مشروعیت صحبت کردن در مورد قانون را دارند وقتی فیلمی را که حتی مجوز ساخت نداشته را تا نامزدی دریافت سیمرغ همراهی می کنند؟...اهدای سیمرغ بهترین فیلم به فیلم درویش و افخمی برایم از بازی عطاران در ردکارپت هم کمدی تر بود اما هیچ چیز را عوض نکرد...آن شب ثابت شد لیاقت جشنواره فجر نیست که چ را در لیست خود داشته باشد...خداراشکر که ابراهیم «موج مرده»را بعد از ژنو نساخت و الا بدتر از رفتار دولت«زنده باد مخالف من»احتمالا حاتمی کیا به جرم همنوایی با اسراییل و کم سوادی در دریافت پیام 24خرداد به همان جایی تبعید میشد که دولت تدبیر و امید جشنواره ضدصهیونیستی «افق نو»را تبعید کرد...ابراهیم حاتمی کیا،مصطفی چمران،اصغروصالی و نرگس آبیار ققنوستان مبارک...!


چمراننوشت:...خودم هم می دانم که حرف هایم برای کسی که هنوز چ را ندیده زیادی از حد مبهم و بی معنا بود اما معنای حرف هایم را باید در بین پلان های چ و شیار143 دریافت...!


برچسب‌ها: چ, حاتمی کیا, چمران, شیار143, جشنواره فیلم فجر
موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 10:18 |
...یک آدم آنتی روشنفکر بنیادگرا که سعی میکند در هر جبهه ای ساز مخالفتش را با جریان روشنفکری بنوازد،حرف های اساتیدش برایش ارزشی ندارد مگر اینکه خلافش ثابت بشود،تابع هیچ منطقی نیست،زیاد مغلطه  می کند و «اللهم انی اعوذ بک من علم لا ینفع» تعقیبات نماز عصر را پناه بردن بر خدا از ساعاتی میداند که صرف درس خواندن کرده است،نه با شنیدن لفظ دموکراسی آب دهنش آویزان میشود نه عقاید دیگران را به رسم ادب آکادمیک محترم میداند، به هیچ صراطی مستقیم نیست و غیر از نقض کردن به هیچ چیز دیگری نمی اندیشد...این مجموع تعاریفی بود که هرکس در این یک سال و نیم دوران دانشجویی با من مباحثه کرده آنرا به زبان آورده! چرایی اش را نمی دانم البته شاید ریشه در این داشته باشد که گفته ام «پوپک و مش ماشاا...» بهتر از فیلم های کیارستمی است،بگذار جان لاک و امیل دورکیم و ماکس وبر و ایضا بوردیو و توماس هابز هرچه میخواهند بگویند مگر ممالک آنها به سعادت رسید که من خودم را جرواجر کنم برای منقولاتشان و بدتر از همه اینها کشته مرده عقاید استراتژیستی بوده ام که تنها استدلال مخالفانش این است:این کسی که بهش میگید دکتر مدرک دکترایش چیست؟...نمی دانم اصلا 24ساعت مانده به جشنواره فیلم فجر و در شرایطی که 48ساعت است مبهوت «چ» آقای «ح» هستی که با سلول سلول بدنت بازی کرده و میخواهی پیرامونش بنویسی ولی قول داده ای که تا قبل از پخشش در جشنواره چیزی از آنچه در اکران خصوصی دیده ای ننوسی چه وقت به هم بافتن این کلمات نصفه و نیمه است؟...نمی دانم چه شد اما تصمیم گرفتم 6صفحه از جلد سوم «آینه جادو» مرتضی آوینی را که وسطش گریزی زده به افکار جلال آل احمد را طبق مهم ترین اصل دانشگاهی جمهوری اسلامی copy-paste کنم شاید کمی خودم را بشناسانم به کسانی که میگویند یک دنیا تناقضم در دشمنی با پارادوکس های فکری و بلکه فکر کنند که چرا توصیفات جلال از غرب زدگی برابری 100درصدی می کند با آدم هایی که در دانشگاه جلویمان رژه میروند:

سنت روشنفکری و به تعبیر بهتر انتلکتوئلیسم متعلق به غرب است و مبداء و معادش نیز همان است ، از غرب برآمده و به غرب هم رجوع دارد. لفظ انتلکتوئلیته، روشنفکری یا منورالفکری، در برابر تفکری وضع شده است که متعلق به قرون وسطی است. بعد از رنسانس ، متفکران اروپایی یقین آوردند که قرون وسطی ، عصر تاریکی و تاریک اندیشی بوده است و لفظ انتلکتوئل (روشنفکر) برای کسانی وضع شده که در تفکر، مخالف معتقدات قرون وسطایی بوده اند. بنابراین روشنفکری ملازم با الحاد، یونان زدگی، علم پرستی و فرعونیتی است که ضرورتا آنانی را که در سیر تطور تاریخی غرب و پیدایش تکنولوژی شریک نبوده اند و در اندیشه، هنوز رجوع به مبنایی می کنند که در خارج از دنیای جدید قرار دارد، وحشی و بربر می دانند. روشنفکری ، ملازم با این یقین است که حیات بشر به سه دوره تقسیم می شود: اسطوره ، دین و علم و ما اکنون در دوران علم به سر می بریم و دین جز خرافه ای بیش نیست! روشنفکری ملازم با اعتقاد به نظریه ترقی است و براین اساس انسان های هر دوره از ادوار پیشین مترقی تر هستند و پیشرفت بشر و تکامل فکری او امری است که دارای ضرورت تاریخی است و بنابراین اگر قولی و یا فردی به مرجعی در گذشته رجوع کنند ، آنان را باید ارتجاعی و مرتجع خواند.

روشنفکری عین اومانیسم است و مفهوم درست اومانیسم جایگزینی بشر بر مسندی است که تا دیروز خدا برآن تکیه داشته است. اومانیست ، بشر را می پرستد و این انسان را نیز به گونه ای تعریف می کند که علم امروز ایجاب می کند. انسانی که مورد پرستش قرار می گیرد ، خلیفه الله نیست بلکه بشری است که وجودش ، استمرار وجود گوریل هایی است که میلیون ها سال پیش برکره زمین می زیسته اند. او فقط نیازهای حیوانی وجود خویش را اصیل می انگارد و خود را در رسیدن به مطلوب خویش ( هرچه باشد) آزاد می خواهد.او زندگی اجتماعی را نتیجه یک میثاق اجتماعی و یک قرار داد می داند و بنابراین اگر به حقوق دیگران تجاوز نمی کند، برای احترام به این قرارداد است. اگرنه هرچیزی از نظر او مجاز است. روشنفکری ملازم با "تجدد" نیز هست و این تجدد یا مدرنیسم چنین اقتضاء دارد که هر چیز کهنه ای مذموم است و مگر نه اینکه هر نویی بالاخره کهنه می شود و بنابراین تنها انسانی ذاتا متجدد است که حیات او عین نیلهیسم باشد و به یک "نفی مطلق" ایمان آورده باشد. روشنفکری ، ملازم با نفی سنن فلسفی پیشینیان نیز هست پس در نهایت امر ، هر روشنفکر چه بخواهد و چه نخواهد سوفسطایی است. او معتقد به نفس الامر و واقعیت ثابت نیست و به حقیقت نسبی ایمان دارد و این عین سفسطه است. روشنفکری بنابراین ملازم با سوبژکتیویته نیز هست چراکه مرجع تفکر روشنفکر ، خواه ناخواه بعد از آنکه در همه بدیهیات دچار تردید می شود ، خود اوست: من فکر می کنم ، پس هستم. بنابراین هیچ امر بدیهی دیگری که بتواند مبنای تفکر من واقع شود ، وجود ندارد جز اینکه من هستم. پس هر اتاقی مرکز جهان است و هر فرد انسانی خدایی است تبعید شده از آسمان.
...و اما انتلکتوئلیسم یا روشنفکری شجره ای است که جز در خاک غرب نمی روید. روشنفکری از لحاظ تاریخی ، اقتضائات و موجباتی دارد که در هیچ جای دیگر از کره زمین پا نمی گیرد. رجوع همه روشنفکران دیگر در سراسر کره زمین به مرجع آنها (غرب) است و غرب زدگی معنایی جز این ندارد. بنابراین هیچ روشنفکری جز روشنفکر غربی اصیل نیست. پس بهتر است که روشنفکران سایر مناطق و اقوام کره زمین و بالخصوص روشنفکران این سوی عالم را "شبه روشنفکر" بخوانیم...از یک لحاظ دیگر شبه روشنفکری نسبت به اصل آن پست تر است چراکه شبه روشنفکر "مقلد" است  و روشنفکر ، اصیل و مستقل و بدون تردید مقلد غرب بودن (غرب زدگی) از غربی بودن به مراتب بدتر است.پیشنهاد می کنم کتاب غرب زدگی جلال آل احمد را بخوانید که در توصیف غربزدگی گفته است:
«آدم غرب زده هرهری مذهب است.به هیچ چیز اعتقاد ندارد.اما به همه چیز هم بی اعتقاد نیست.یک آدم التقاطی است.نان به نرخ روز خور است...خودش باشد و خرش از پل بگذرد،دیگر بود و نبود پل هیچ است.نه ایمانی دارد،نه مسلکی،نه مرامی،نه اعتقادی،نه به خدا یا به بشریت.نه دربند تحول اجتماع است و نه در بند مذهب و لامذهبی.حتی لامذهب هم نیست.هرهری است.گاهی به مسجد هم میرود.همانطور که به کلوپ میرود یا به سینما.اما همه جا فقط تماشاچی است...همیشه کنار گود است.»
و در جایی دیگر:
« آدم غرب زده، چشم به دست و دهان غرب است. كاري ندارد كه در دنياي خودماني، در اين گوشه از شرق چه مي‌گذرد.اگر دست بر قضا اهل سیاست باشد از کوچکترین تمایلات راست و چپ حزب کارگر انگلیس خبر دارد و سناتورهای آمریکایی را بهتر از وزرای حکومت مملکت خودش می شناسد . و اسم و رسم مفسّر "تایم" و "نیوز کرونیکل" را از اسم و رسم پسر عمه دور افتاده خراسانی اش بهتر می داند . و از بشیر و نذیر راستگوترشان می پندارد . چرا ؟ چون این همه در کار مملکت او موثرترند از هر سیاستمدار یا مفسر یا نماینده داخلی . و اگر اهل ادب و سخن باشد فقط علاقه مند است که بداند برنده امسال نوبل که بود یا "گونکور" و "پولیتزر" به که تعلق گرفت . و اگر اهل تحقیق است دست روی دست می گذارد و این همه مسائل قابل تحقیق را در مملکت ندیده می گیرد و فقط در پی این است که فلان مستشرق درباره مسائل قابل تحقیق او چه گفت و چه نوشت . اما اگر از عوام الناس است و اهل مجلات هفتگی و رنگین نامه ها که دیده ایم چند مَرده حلاج است .

به هر صورت اگر یک وقتی بود که با یک آیه قرآن یا خبر منقول به عربی، همه دهان ها بسته می شد و هر مخالفی سرجایش می نشست حالا در هر باب نقل یک جمله از فلان فرنگی همه دهان ها را می بندد ...و در این زمینه کار به چنان افتضاحی کشیده است که پیشگویی فال بینان و ستاره شناسان غربی یک مرتبه همه دنیا را به جنب و جوش در می آورد و به وحشت می اندازد . حالا دیگر وحی منزل از کتابهای آسمانی به کتابهای فرنگی نقل مکان کرده است یا به دهان مخبر رویتر و یونایتدپرس و الخ ... این کمپانی های بزرگ سازندگان اخبار جعلی و غیر جعلی! درست است که آشنایی با روش علمی و اسلوب ماشین سازی و تکنیک و اساس فلسفه غرب را فقط در کتابهای فرنگی و غربی می توان جست - اما یک غرب زده که کاری به اساس فلسفه غرب ندارد - وقتی هم که بخواهد از حال شرق خبری بگیرد متوسل به مراجع غربی می شود . و از این جاست که در ممالک غرب زده بحث شرق شناسی (که به احتمال قریب به یقین انگلی است بر ریشه استعمار روییده) مسلط بر عقول و آراء است . و یک غرب زده به جای این که فقط در جست وجوی اصول تمدن غربی به اسناد و مراجع غرب رجوع کند فقط در جست و جوی آن چه غیر غربی است چنین می کند . مثلا در باب فلسفه اسلام - یا درباره آداب جوکیگری هندوها - یا درباره چگونگی انتشار خرافات در اندونزی - یا درباره روحیه ملی در میان اعراب ... و در هر موضوع شرقی دیگر فقط نوشته غربی را ماخذ و ملاک می داند . این جوری است که آدم غرب زده حتی خودش را از زبان شرق شناسان می شناسد! خودش - به دست خودش - خودش را شیئی فرض کرده و زیر میکروسکوپ شرق شناس نهاده و به آن چه او می بیند تکیه می کند نه به آن چه خودش هست و احساس می کند و می بیند و تجربه می کند . و این دیگر زشت ترین تظاهرات غرب زدگی است . خودت راهیچ بدانی و هیچ بینگاری و اعتماد به نفس و به گوش و به دید خود را از دست بدهی و اختیار همه حواس خودت را بدهی به دست هر قلم به دست درماندهای که به عنوان شرق شناس کلامی گفته یا نوشته! و اصلا من نمی دانم این شرق شناسی از کی تا به حال «علم » شده است؟ اگر بگوییم فلان غربی در مسایل شرقی زبان شناس است یا لهجه شناس یا موسیقی شناس، حرفی . یا اگر بگوییم مردم شناس است و جامعه شناس است باز هم تا حدودی . حرفی . ولی شرق شناس به طور اعم یعنی چه؟ یعنی عالم به کل خفیات در عالم شرق؟ مگر درعصر ارسطو به سر می بریم؟ این را می گویم انگلی روییده بر ریشه استعمار . و خوشمزه این است که این شرق شناسی وابسته به «یونسکو» تشکلاتی هم دارد و کنگره ای دو سال یا چهار سال یکبار واعضایی و بیا و برویی و چه داستان ها ...»

حرف های جلال تمام نشد اما سه نمونه هم از نگارنده بشنوید:یکی آنکه یادم هست یکی از اقوام نزدیک ما که حالا در غرب برو و بیایی دارد،هنگام ترور کِنِدی،در حالی که گوشش را به رادیو چسبانده بود،اشک می ریخت و آنچان گریه می کرد که کسی در مرگ ماردش چنین نمی کند و همین آقا برای مرگ مادرش حتی حاضر نشد سفری چند روزه به ایران کند و بازگردد.و یا چرا راه دور بریم،همین دوستان کنونی ما در وزارت ارشاد نظرات منتقدان غربی درباره سینمای ایران را چون وحی منزَل تلقی می کنند و قرار بود که ده بیست نفری از آنها را هم به ایران دعوت کنند که به ارزیابی سینمای پس از انقلاب اسلامی(!)بنشینند.و همین آقای کیارستمی خودمان در فیلم«زندگی و دیگر هیچ»،پوستر فرانسوی فیلم «خانه دوست کجاست»را به این آن نشان میداد و الخ...
مسئله دیگری که وجود دارد این است که اگر مفهوم تحت الفظی "روشنفکر" را بدون در نظر گرفتن سابقه تاریخی روشنفکری و مبانی فلسفی آن در غرب لحاظ کینم ، آنگاه روشنفکر به مفهوم کسی است که دارای فکری روشن است. آنچه که اکنون معمول است ، همین است و متاسفانه بزرگان ما نیز به علل مختلف روشنفکر را به مفهوم تحت اللفظی آن گرفته اند و حتی این تعبیر را اصطلاحا برای تحصیل کردگان علوم جدید به کار برده اند. چنین کاری زبان را مخدوش می کند و بُعد ما را نسبت به حقیقت روشنفکری و ماهیت آن ، بیشتر می کند. اما از طرف دیگر این کاری است که خواه ناخواه انجام گرفته و حالا که چنین است برای فردی چون این حقیر که قصد تحلیل و تفسیر ماهیت روشنفکری را دارم ، کار به مراتب دشوارتر است. چه باید کرد؟ کسی از دوستان به من ایراد می کرد که "تو که به روشنفکری می تازی ، خودت در جایگاه آنان هستی. خودت هم تحصیلات علوم جدید داری و در دانشگاه تحصیل کرده ای و ..." فهمیدم که این آقا هم روشنفکری را بدون در نظر گرفتن سوابق تاریخی و ماهیت فلسفی آن می فهمد.
بنابراین ما اصلا سینمای روشنفکری نداریم و هرچه هست شبه روشنفکری است. روشنفکری صفات و لوازمی دارد که در مجامع غرب زده ( فقط به دلیل غرب زدگی) محقق نمی شود و درست به همین علت است که اکنون در غرب دوران روشنفکری به سر آمده ، اما در ایران هنوز باقی است. بنابراین به روشنفکرهای وطنی اصولا اطلاق کلمه روشنفکر درست نیست. چرا که آنان مقلدند و نه اصیل و از همه لوازم و صفات روشنفکر ( به مفهوم تاریخی آن که در غرب محقق شده است) نیز برخوردار نیستند. اما از طرف دیگر اگر صرفا به آنها "شبه روشنفکر" اطلاق کنیم ، آنگاه همین اشتباهی پیش خواهد آمد که شما نسبت به سخنان بنده ، به آن دچار آمده اید ، یعنی این تصور ایجاد خواهد شد که اینها از آن لحاظ که شبه روشنفکر هستند، مورد حمله ما واقع شده اند و اگر روشنفکر بودند، وضع فرق می کرد. خیر، تفاوتی نمی کرد. اگر روشنفکری در این کشور محقق می شد، هرگز امکان وقوع انقلاب اسلامی وجود نداشت مگر در تاسی به غرب ( چرا که خواه ناخواه غرب درمعرض یک انقلاب عظیم قرار دارد که همه چیز را زیر و زبر خواهد کرد) اگر روشنفکری در این کشور محقق می شد، ما هم در موجودیت تاریخی غرب شریک می شدیم و مثل ژاپن به ناچار، روح ملی را فدای توسعه تکنولوژیک می کردیم که نکرده ایم و خدا را شکر که چنین  امری در کشور ما وقوع نیافته و امکان وقوع نیز ندارد...
دوست من ! معاصر دنیای جدید بودن مساوی با قبول همه معیارها و اصول دنیای جدید است و ما اینچنین نیستیم. به ما می گویند "بنیادگرا" چرا که ما برای فهم و درک عالم و عمل در زندگی به غرب رجوع نمی کنیم. ما هنوز پیرو نهضت انبیاء هستیم و کسی که چنین باشد به نظریه ترقی معتقد نیست. تاریخ را طور دیگری می فهمد، عالم را طور دیگری می فهمد و برای عمل در زندگی به شریعت علمی غرب رجوع نمی کند، به قرآن و سنت رجوع می کند. هرکسی ناگزیر است که یا مجتهد و یا مقلد باشد. در شریعت تکنولوژیک غرب نیز همین است...سنت رجوع به مراجع و مآخذ در پژوهش به شیوه غربی جز این اقتضاء ندارد که شما آنان را اصل بینگارید و خودتان را فرع و "فونداسیون" تفکرات خویش را همان اصول غربی ها قرار دهید. عرض کردم که در غرب ، علی الظاهر عصر انبیاء گذشته است و فلاسفه دنیای جدید همان وظیفه ای را برعهده دارند که در دنیای گذشته انبیاء برعهده داشتند. ایدئولوژی یعنی شریعت جدید . دوست من ! فلاسفه دنیای جدید ملهم از عقل خود بنیاد و ملحدی هستند که بعد از رنسانس صورت نوعی آن تحقق پیدا کرده است و انبیاء ، ملهم از آسمان بودند. "وحی" در روزگار ما باور کردنی نیست چراکه اصلا آنچه بر بشر جدید غلبه دارد همین عقل خود بنیاد فلسفی است... و مشکل افرادی چون حقیر که حقیقت دنیای جدید و روشنفکر و شبه روشنفکر و غربی و غربزده را شناخته ایم و خود را ازاین منجلاب خلاص کرده ایم. در همین جاست که مشهورات و مقبولات خاص ( وحتی عام) مبتنی براصول دنیای جدید است. ولی ما عقب نخواهیم نشست و حرفهایمان را خواهیم گفت چرا که می دانیم لازمه تحول دنیای جدید ، یکی هم آن است که من و امثال من حرفهایمان را (هرچند با عرف دنیای روشنفکری و شبه روشنفکری معارض است) بی رودربایستی بگوییم..."


آینه جادو-جلد3-صفحه81-86-سیدمرتضی آوینی


برچسب‌ها: جلال آل احمد, آوینی, روشنفکر, غرب زدگی, آوینی و جلال آل احمد
موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 7:39 |

امشب پیش ابراهیم بودیم...بچه های شهدا عمو صدایش زدند...ابراهیم بغض کرد،صدایش لرزید و کلماتش گاهی بین اشک هایی که از دیدگان ما سانسورش می کرد گم میشدند...ابراهیم بعد از مدت ها لب به سخن گشود و چقدر تلخ سخن گفت وقتی با همان صدای همیشگی گفت:«در قنوت سحر همیشه می‌گویم ،خدا نکند که من در بستر عافیت بمیرم. ما نسل انتخاب گری بودیم و این راه را انتخاب کردیم. دعا کنید من وقف این عالم باشم . امیدوارم خدا به من این اجل را بدهد که سر صحنه ای بمیرم که شرمنده نباشم.»...خدایا حیف است ابراهیم بمیرد،ابراهیم برایم هرآنچه را که آ سید مرتضی در کلمات گنجانده بود در تصویر جا داد و از دلش سعید و حاج کاظم بیرون آمدند...خدایا حیف بود مرتضی بمیرد و چه زیبا زنده ماند در رمل های فکه،خدایا مرگ ابراهیم را مرتضی وار قرار ده...!


امروز یکی از دوستان صمیمی و قدیمی ام قبل از اینکه در برنامه تقدیر فرزندان شهدا از ابراهیم حضور یابم به من گفت از حاتمی کیا بت ساخته ای...حاتمی کیا بت نیست و بت شکن بودن صفت ابراهیم است...فرق نمی کند ابراهیم تبر در دستش باشد یا دوربین همین که دلش میگیرد لرزه به پرده هر سینمایی می اندازد...این سینما اسطوره دارد!کیارستمی و فرهادی کم بت نشده اند در این سینما اما کعبه آمال مردم هنوز فاطمه گفتن های حاج کاظم است...هنوز گریه های سعید در کنار راین و «خدا چرا اینجا» گفتن هایش کلید بغض مخاطب است...هنوز در مهاجر گم شده خودمان را میابیم و دیده بان به ما دیدن را تدریس رایگان می کند...ابراهیم!ابراهیم!ابراهیم چقدر امشب دلش شهادت میخواست...مثل اینکه او هم خسته بود از هوای نفس گیر این شهر...بدون مرتضی زیستن برای ابراهیم سخت است و 20سال میگذرد از روزی که مرتضی به ابراهیم گفت:

« ابراهیم جان »، بسیجی و عاشق بمان و جز درباره عشاق حق و بسیجی ها فیلم مساز، و هرگاه خسته شدی، این شعرگونه را كه یك جانباز برایت نوشته است بخوان:
ای بلبل عاشق، جز برای گل ها مخوان!
دست دعای دلسوختگان
آن همه بلند است
كه تا آسمان هفتم می رسد.
من پاهایم را بخشیده ام
تا این رل سوخته را
به من بخشیده اند.
اما اگر پاهایم را باز پس دهند
تا این دل سوخته را بازستانند
آنچه را كه بخشیده ام
باز پس نخواهم گرفت.
دل من یك شقایق است، خونین و داغدار.
ای بلبل عاشق،
جز برای شقایق ه ها مخوان!


برچسب‌ها: سینما, ابراهیم, حاتمی کیا, آژانس شیشه ای, آوینی
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:38 |
حجه الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی در اولین سفر استانی خود با استقبال مردم خونگرم خوزستان وارد این استان شد...غرب برای ورود ایران به مذاکرات ژنو2 پیش شرط های سابقش را تکرار کرد و ایران موفق به حضور در این مذاکرات نشد...اکبرترکان مشاور رئیس جمهور،رئیس دبیرخانه شورای‌عالی مناطق آزاد،سرپرست معاونت بین الملل،شورای عالی ایرانیان،دبیرخانه جنبش عدم تعهد و سازمان فضایی در گفتگو با روزنامه آرمان گفت:اکنون یک جریان مشخص شکل گرفته است که میگوید ما قانون را قبول نداریم،این جریان در انتخابات 49/5درصد رای آورد...روحانی در ادامه سخنان خود در مصلی امام خمینی(ره)اهواز گفت:«میدانید توافق ژنو یعنی چه؟یعنی تسلیم قدرت های بزرگ در برابر ملت بزرگ ایران؛توافق ژنو یعنی شکستن سد تحریم ها»...بعد از توقیف هفته نامه یالثارات،روزنامه وطن امروز که برخلاف اخطاریه شورای عالی امنیت ملی اخبار مربوط به پرونده فساد مالی کرسنت را پوشش داده بود با کارت زرد معاونت مطبوعات وزارت ارشاد مواجه شد...جی کارنی سخنگوی کاخ سفید در واکنش به سخنان رییس جمهور روحانی گفت:«این مساله نه برای ما تعجب برانگیز است و نه باید باعث تعجب شما بشود که رییس جمهور ایران توافقنامه ژنو را به فراخور مخاطبان داخلی خود تفسیر کند...آنچه مقامات ایرانی میگویند اهمیت ندارد بلکه آنچه انجام میدهند مهم است»...محمدجواد ظریف وزیر امورخارجه جمهوری اسلامی در ادامه سفر خود به لبنان با حضور بر سر قبر عماد مغنیه به مقام این شهید ادای احترام کرد که این کار با واکنش سخنگوی وزارت امورخارجه ایالات متحده روبرو شد...

تیترهای اخبار این روزها را که میخوانی میگویی این روزها همه چیز دارد خوب پیش میرود،اوضاع در حال بهبود است و باید خوشحال بود!باید خوشحال بود که به قیمت شنیدن توهین مشاور ارشد رییس جمهور و ابوالمشاغل دولت تدبیر و امید به 49/5درصدی که به هر دلیلی گزینه شان در 24خرداد حسن روحانی نبود بالآخره دوستان اصلاح طلب مجبور شدند از سفرهای استانی دفاع کنند،باید خوشحال بود که به قیمت خوردن برچسب قبول نداشتن قانون توسط جماعتی که انتخابات را از صندوق های رای به کف خیابان های انقلاب و امیرآباد و آزادی کشیدند بالآخره مردمی که سالهاست به استقبال رییس جمهور کشورشان میایند دیگر نه جک و جواد هستند و نه بی سواد،دیگر نه کسی به این کوخ نشین های پابرهنه میخواهد بگوید عوام و نه به رییس جمهوری که تصمیم گرفته است از نزدیک مشکلات جمهورش را ببیند بگوید پوپولیست،دیگر مسیح علینژادی نیست که بگوید مردمی که به استقبال رییس جمهور آمده اند همانند دلفین هایی هستند که برای مربی شان شیرجه می زنند،این روزها باید خوشحال بود که بالآخره انتلکتوئل های کافی شاپ رفته این مملکت هم قبول کردند از بدیهیات وظایف رییس است که بداند جمهورش در چه اوضاع و احوالی زندگی می کنند بلکه در آینده ای نزدیک بفهمند جمهوریت نظام به جامعه مدنی ای که مدنیتش را باید در کف خیابان های88پیدا کرد نیست و جمهوریت نظام به همین لبخند پابرهنه هاییست که پیر امت،ولی نعمتان این انقلاب خواندشان...

این روزها هوا بهاریست،من بهار را دوست دارم،درست است که نماینده دست چندم فلان کشور اروپایی در خاک جمهوری اسلامی نه در مقابل گام های وزیر خارجه حقوقدانمان بلند میشود و نه به احترام سن و سال رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام چندسانتی از نشیمنگاه صندلی اش بر میخزد و ادای احترامی نمی کند،درست است که جک استراو حتی به خودش زحمت نمی دهد اندازه یک بند انگشت دستش را در مقابل رییس دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی به هنگام دست دادن دراز کند،بیخیال آداب دیپلماتیک که برای فهمیدنشان باید حقوقدان شده باشی،این روزها ایران،متحد استراتژیک سوریه که 5ماه است دارد حسن نیتش را ثابت می کند یا بهتر است بگوییم24سال است که دارد حسن نیتش را ثابت می کند و این اثبات کردن هایش8سالی متوقف شده بود به ژنو2 دعوت نمی شود تا حق سخن گفتن راجع به سوریه را نداشته باشد! اینها هیچکدام نگران کننده نیست این روزها باید خوشحال بود که فرزندان انقلاب که فکر می کردند با روضه هلوکاست خواندن و فحش دادن به کسی که فقط گفته بود بگذارید یک کمیته حقیقت یاب این واقعه را بررسی کند تا اگر چنین فاجعه ای رخ داده شما غرامتش را از آلمان که مسبب این کار بوده بگیرید و اگر چنین فاجعه ای رخ نداده که بساط مظلوم نماییتان را جمع کنید،یاد گرفته اند در جواب اقدام تحقیرآمیز غرب برای پیش شرط هایش در برداشتن حمایت از گروه های مقاومتی لبنان و فلسطین بر قبر سردار عماد مغنیه ادای احترام می کنند...

اینکه این روزها هرچه بیشتر از توافق ژنو میگذرد و بیشتر ابعادش را متوجه میشویم چندان اهمیتی ندارد،اینکه در مقابل تمام امتیازات ممکن بر سر میز مذاکره داریم معادل دوماه یارانه مردم کشورمان را بطور قسطی از طرف غربی دریافت می کنیم هم میشود فراموش می کرد اما چیزی که باید از شنیدنش خوشحال بود همین است:«آنچه مقامات ایرانی میگویند اهمیت ندارد بلکه آنچه انجام میدهند مهم است»بالآخره با همین یک جمله میشود جواب بیش از دو دهه دعوای فکری جریانات سیاسی بر سر سیاست خارجه جمهوری اسلامی را گرفت،همان هایی که وقتی تلفنی با رییسشان صحبت کردیم تیتر پشت تیتر آمد که فتح الفتوح کرده ایم،پیروزی دیپلماتیک کسب شد و...خودشان میگویند اصلا برایشان مهم نیست که ما چه میگوییم! باید خوشحال بود که بعد از بیست و اندی سال که جماعت دانشگاه رفته ما میگویند مشکلات ما با آنکه پیر امت شیطان بزرگ خواندش سوتفاهمی است ناشی از ادبیات تهاجمی ما،دیگر هیچ گزینه ای در میزهای مناظره در دستشان نیست تا بگویند اگر کرکره «مرگ بر آمریکا» گفتن های بعد از نمازمان را پایین بکشیم می شود با کدخدا بست و 100روزه مشکلات مملکت را حل کرد! اینکه بهای خون شهریاری در غنی سازی 20درصد را که به جان خریده بود به نان فروختیم و این نان گندمش از جنس گندم ری بود و هیچگاه بر سرسفره مان نیامد مهم نیست،آنچه که مهم است این است که خوشحال باشیم که حرف های پیر امت که گفت بود اگر آمریکا «لااله الا الله»هم بگوید ما باور نمی کنیم را با تک تک سلول های تحریم کشیده مان باور کردیم...!

بسته شدن«وطن امروز»نباید ناراحتمان کند،سگ خورد یک تریبون دیگر هم از دست این جماعت افراطی که هنوز پیام 24خرداد را دریافت نکرده اند خارج می شود،وطن امروزی ها فکر می کنند هنوز دوران حکومت سرهنگ هاست که بعد از اختلاس3000میلیارد تومانی می شود با قید عبارت «به گزارش یک منبع آگاه که نمی خواست نامش فاش بشود»یا«شنیده ها حاکی از آن است که...»هر مقام دولتی را متهم به دست داشتن در پرونده اختلاس می کردند بدون اینکه حتی یک برگ سند دال بر موضوع منتشر شود،این روزها سرهنگی ترین شورای کشور به مطبوعات ابلاغ می کند حق پوشش هیچ خبر،مصاحبه و گزارشی را راجع به فساد مالی کرسنت ندارید چون امکانش هست دست وزیر فعلی نفت کشور و همان آقازاده معروف و دوست داشتنی باز هم در کار باشد،باید خوشحال بود که این روزها دیگر فرد افراطی مثل جلیلی پشت میز شورای عالی امنیت ملی نیست،اصلا این میز را از اول برای سرهنگ ها ساختند و سرهنگ ها در دولت حقوقدان ها خوب می دانند چگونه مطبوعات،این رکن چهارم دموکراسی که در مناظره های انتخاباتی چه کاسبی میشد کرد با اشک تمساح ریختن برایشان باید سکوت کنند،آری هیس!وطن امروز حق فریاد کشیدن ندارد...راستی بگذارید بیش از اینها خوشحال شویم،به گزارش خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی که نافش را با حمایت از آیت الله هاشمی رفسنجانی بریده اند در روز استقبال از رییس جمهور تعداد زیادی از مدارس دانش آموزانشان را برای این برنامه به خیابان ها آورده بودند!


برچسب‌ها: روحانی, سفراستانی, ژنو, کرسنت, وطن امروز
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 9:27 |
«هیس! دخترها فریاد نمی زنند»را دوبار در ایام جشنواره فیلم فجر به اجبار و از سر دیر رسیدن «استرداد»به جشنواره دیدم و درست نیم ساعتی مانده بود که برای دیدن استرداد به سالن برویم که فهمیدیم بعلت نرسیدن نسخه استرداد قرار بر این است که جای آن هیس...پخش بشود و فردای آن روز هم که در زمان از قبل اعلام شده نوبت پخش هیس...بود.شاید یکی از حکمت های جشنواره این بود که هیس...را برای بار دوم به دور از جو سنگینی که بر فیلم حاکم است و فضای احساسی آن ببینم تا برخلاف بیشتر کسانی که فقط یکبار هیس...را در ایام جشنواره دیدند قضاوت صحیح تری نسبت به فیلم داشته باشم.

1-بدون هیچ اما و اگری هیس...از خیلی جهات شایستگی این استقبال را داشت،درست در روزگار پادشاهی فیلم های جشنواره ای که محبوس کلیشه های این روزهای سینمای طبقه متوسط شمال شهرنشین!به دام تکرار مکررات یکدیگر افتاده بودند و ساختن فیلم با تم«خیانت»حکم یک اعتراض را به مسئولان سینمایی وقت داشت پوران درخشنده موضوعی را انتخاب کرد که نیاز به شجاعتی مردانه داشت که تنها یک زن از پس آن برآمد.فیلم با ظرافت خوبی بدون اینکه قصد تابوشکنی یا نزدیک شدن به خط قرمزهای سینمای ایران را داشته باشد حرف هایش را بی پروا زد و در فرم و ساختار هم هیچ جا اسیر تکنیک های سینمای انتلکتوئل نشد تا مخاطب پس زده نشود و پوران درخشنده به خوبی دریافت اگر فیلمی قرار است اجتماعی باشد و برای جامعه باید مخاطبش از دل همین جامعه باشد...جدای از موضوع و ایده ناب هیس...بدون شک بازی طناز طباطبایی و بابک حمیدیان بعنوان نقش اول زن و نقش مکمل مرد بهترین بازی های جشنواره بود و هیچکس نفهمید چرا سیمرغ به هانیه توسلی و رامبدجوان(که نهایتا در گناهکاران یک بازی متوسط و به شدت تکراری ارائه داد)تقدیم شد...!
2-هیس...اسیر یک سراشیبی میشود و هرچه جلوتر میرود بیشتر مخاطب را از اینکه بخواد شاهد یک فیلم ماندگار باشد منصرف می کند،سکانس ابتدایی فیلم فوق العاده حرفه ای بود،اگر پوران درخشنده میخواست طبق قواعد تکراری سینمای سیدفیلدی پیش برود قطعا باید ده دقیقه ابتدایی فیلم را صرف معرفی شخصیت ها میکرد اما درست در زمانی که هنوز مطمئن نیستی فیلم شروع شده است،بدون حتی 1درصد دیتای داده شده در مورد داستان با یک سکانس بهت آور روبرو میشوی و همین علامت سوال که چه کسی چرا با لباس عروس خونی از ساختمان بیرون آمد؟بدون اینکه نیازی به هیچ محرک دیگری داشته باشد ذهن مخاطب را برای شناسایی کاراکترهای اثر درگیر می کند اما فیلم هرچه جلوتر میرود از ساختار مستحکمش فاصله میگیرد تا جایی که در سکانس آخر احساس می کنید قرار است شاهد یک فیلم هندی به تمام معنا باشیم!!!
3-قطعا هیس...تا جایی موفق است که سازنده اش به آن بعنوان یک اثر سینمایی نگاه می کند تا یک گزارش ژورنالیستی،اگر قرار است فیلمی با برند اجتماعی پیش برود حتی نباید در یک سکانس هم از آینه جامعه خویش بودن فاصله بگیرد،کدام وکیلی(آن هم یک وکیل مشهور که پدرومادر شیرین برای متقاعدش کردنش در برعهده گرفتن پرونده شیرین به او التماس می کنند)در جلسه دفاع از یک محکوم اعدام بجای دفاعیات حقوقی همانند یک سخنران اجتماع زنانه شروع به پند و اندرزهای اجتماعی می کند که چرا ما نگذاشتیم دخترها هم همانند پسرها فریاد بزنند؟قبول اینکه لحظات دادگاه فیلم را بخشی از فیلم بدانیم هرچند سخت است اما قابل تحمل تر از لحظاتی است که فیلم به سمت کمدی شدن میرود،دقت کنید به سکانسی که نامزد شیرین هرروز برایش یک دسته گل می فرستد و در پایان میبینیم به شکل بشدت مضحکی خانه چندصدمتری ای که شیرین در آن زندگی می کند تبدیل به گلستانی میشود که نتیجه لیلی و مجنون بازی سازنده فیلم است با فیلمنامه ای که میخواهد همه چیز را رئال نشان دهد!یکی از مهم ترین نقاط ضعف هیس...از همین جا نشات میگیرد که خانم کارگردان نمی داند میخواهد فیلمی اجتماعی تحویل مخاطب دهد یا یک گزارش ژورنالیستی که گاهی میل به تبدیل شدن به یک ستون طنز دارد با ابیاتی عاشقانه در وصف عشق پاک شیرین و نامزدش...

4-شاید از بدیهیات سینمای ایران باشد که بعد از مدت ها درگیری که کجای فیلم ممیزی بخورد یا نخورد یک فیلم مجوز ساخت پیدا می کند و ساخته میشود وسرانجام وقتی در جشنواره پخش و جایزه بهترین فیلم از نگاه مخاطبان را دریافت کرد و اکران شد تازه می فهمیم که اساس فیلم از نظر حقوقی محال است و یک فیلم اجتماعی به شکلی کمدی خواسته است که مخاطب را به هر نحوی گریه بیاندازد تا مبادا مخاطب با خیالی آسوده سالن سینما را ترک کند.اگر پرداخت بچه گانه و غیرمعقول فیلم نسبت به مساله ولی دم مقتول را فاکتور بگیریم و نگوییم شیوه از هوش رفتن برادر ولی دم به دور از شان فیلمی مثل هیس...است اما می توانیم این سوال را بپرسیم که چرا هیس...به مخاطبش دروغ میگوید؟خانواده ای که بخاطر اذیت و آزار قرار گرفتن بچه شان،شیرین دست به قتل نگهبان ساختمان زده است به راحتی مقابل یک فرد بلندپایه قوه قضاییه میگویند ما شهادت نمیدهیم چون از آبروی دخترمان می ترسیم!!!حال آنکه در چنین مواردی دادگاه به راحتی در یک دادگاه غیرعلنی یا حتی علنی(به شرط عدم اجازه پوشش خبری توسط مطبوعات)می تواند از افراد شهادت بگیرد که چه اتفاقی افتاده است و خیلی راحت شیرین از اعدام نجات پیدا کند(که سازنده فیلم میخواهد به هر قیمتی شیرین را اعدام کند!)یا از طرف دیگر عجله دادگاه برای اعدام شیرین در حالی که هر آن ممکن است که شخصی از خانواده مقتول پیدا بشود و ماجرا به شکل دیگری تمام بشود اصلا برای چنین فیلمی نمی چسبند اما اگر تمامی اینها هم نباشد اصلا پایان فیلم باز نباید بدینگونه باشد چون طبق ماده266قانون مجازات اسلامی:«اگر مجنی علیه ولی نداشته باشد و یا شناخته نشود و یا به او دسترسی نداشته باشد،ولی دم او ولی امر مسلمین است و رئیس قوه قضاییه با استیذان از ولی امر و تفویض اختیار وی به دادستان های مربوطه نسبت به تعقیب مجرم و تقاضای قصاص یا دیه،حسب مورد اقدام می نماید» و حال ما هیچ گاه در فیلم چنین مساله ای را مشاهده نمی کنیم و دادگاه بدون هیچ پیگیری حکم اعدام صادر میکند و البته فراموش نکنیم که سازنده فیلم هم خود به شدت رغبت به اعدام شیرین دارد بلکه روان مخاطب را بیشتر مسحور کند تا مبادا متوجه ضعف های ساختاری فیلم بشود...
با همه اینها نمی توان کتمان کرد که هیس...لیاقت دیده شدن داشت چون شجاعتش مثال زدنی بود و یک گام جلوتر از کلیشه های سینمای ایران حرکت کرد...!


برچسب‌ها: هیس دخترها فریاد نمی زنند, سینما, طنازطبایی, پوستر فیلم, پوران درخشنده
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 9:55 |
1-اگر ایران هر بخشی از این توافقنامه را نقض کند، همه پیشرفت ها متوقف می شود و آمریکا می تواند به صورت نظامی پاسخ دهد...ایران تنها به  7 میلیارد دلار از دارایی های خود دست پیدا می کند که رقم قابل توجهی در مقایسه با اقتصاد تریلیون دلاری ایران نیست...اگر می‌خواهید کشوری را به جنگ ببرید، بهتر است که تمام راه‌های مذاکرات صلح‌‌آمیز را قبلا امتحان کرده باشید...در صورتی که ایران به حمایت خود از نظام سوریه و حزب الله ادامه دهد، تحریم ها کاهش نمی یابند...آمریکا با توافق هسته ای اولیه یا ایران به امنیت بیشتری دست پیدا کرده است...در این توافق آمده است که همه‌چیز بر اساس تعاریف متقابل است و اگر ما با آن موافقت نکنیم، این اتفاق نمی‌افتد...ما معتقدیم که این توافق طوری تنظیم شده است که ایران پیش از رسیدن به توافق نهایی باید قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل را اجرا کند... این قطعنامه ها موضوع موشک های بالستیک ایران را نیز در بر می گیرد...آمریکا در مورد برنامه هسته ای ایران همکاری بسیار نزدیکی با اسرائیل داشته است...بند آخر این توافق غنی سازی ایران را به «نیاز آن ها» محدود می کند و این به این معنی است که می توان در مورد نیاز آن ها بحث کرد...من پیش از این هم گفتم که در «ان پی تی» هیچ اشاره ای به حق غنی سازی نشده است، البته این حق رد هم نشده است، در حقیقت «ان پی تی» در مورد آن سکوت کرده است... ایران باید موشک های دوربرد خود را کاهش دهد...(گزیده ای از سخنان جان کری در مورد توافقنامه ژنو)

2-چه چیز باعث میشود بعد از توافقنامه ژنو وزیر امورخارجه ایالات متحده تا این حد آسوده خاطر باشد؟...«اگر ایران به تعهداتش عمل نکند ما(5+1) لغو تحریم های محدود را لغو خواهیم کرد و تحریم های اضافی به ایران اعمال خواهیم کرد»این بخشی از توافقنامه ای است که وزیر امورخارجه جمهوری اسلامی پای آن را امضا کرده است تا دست غرب بیش از پیش در مذاکرات پر باشد و از طرف دیگر هیچ امتیاز ممکنی برای دادوستد در دستان تیم ایرانی نباشد که 6ماه دیگر با آن بخواهد در میز مذاکره چانه بزند،تنها رجزخوانی دکتر ظریف برداشته شدن بخشی از تحریم هاست که تحریم نفتی را در بر نمی گیرد و از طرفی ایران تعهد می کند که صادرات نفتش را هم در میزان فعلی نگه دارد یعنی ایران با افتخار قبول می کند که شرایط را در حالت فعلی تثبیت کند و فراموش کند که روزی 2/5میلیون بشکه صادرات نفتی داشته است،تحریم مالی و بانکی سرجایش میماند و در ازایش تحریم پتروشیمی که از تحریم های شکست خورده غرب بود همراه با تحریم طلا و خودرو برداشته میشود و از طرف دیگر حق غنی سازی ایران به رسمیت شناخته میشود...اما این حق غنی سازی دقیقا چگونه به رسمیت شناخته میشود؟جمهوری اسلامی 15پیش شرط برای به رسمیت شناخته شدن حق غنی سازی زیر5درصد خود قبول کرده است که هریک از آنها اگر محقق نشود غرب می تواند به امضای جمهوری اسلامی پای این توافقنامه استناد کند و ایران را از حق غنی سازی محروم بداند و به تبع آن تحریم هایش را افزایش دهد،برای مثال یکی از پیش شرطهایی که تیم مذاکره کننده پذیرفته است قید «دستیابی به تعریف مشترک» یعنی اگر هر یک از 6کشور مقابل ایران تعریفش از این حق با جمهوری اسلامی تفاوت داشته باشد جمهوری اسلامی باید غنی سازی خود را متوقف کند و این مساله زمانی تلخ میشود که هنوز یک ساعت از امضای این توافقنامه نگذشته بود که ظریف و جان کری دو تعریف مختلف از حق غنی سازی ایران ارائه دادند!قید دیگری که جز این پیش شرط ها میباشد قید«نیازهای عملی»است که برای آن جمهوری اسلامی باید همواره ثابت کند در چه قسمتی نیاز به چه میزان غنی سازی دارد تا بتواند همان میزان غنی سازی کند یا برای مثال قید«محدودیت عملی»است که در آن هیچگونه توضیحی ارائه نشده و هر لحظه طرفین غربی می توانند به آن استناد کنند و بگویند ایران محدودیت عملی را زیر پا گذاشته و حال به این موارد قیدهای«موافقت طرفین»،«راه حل جامع»،«اقدامات شفاف ساز»و...را اضافه کنید. 

3-استدلال سال گذشته اصلاح طلبان همواره این بود که 30درصد مشکلات اقتصادی ناشی از تحریم های اقتصادی و 70درصد ناشی از بی تدبیری دولت محمود احمدی نژاد است و درست در زمانی که دولت تدبیر و امید بر سرکار آمد آنها همه کاسه و کوزه ها را بر سر تحریم های اقتصادی ریختند و در هر تریبونی گفتند مردم مشکل معیشتتان در گرو حل این تحریم هاست و برداشته شدن این تحریم ها هم لازمه اش بده و بستان پای میز مذاکرات است و طولی نکشید که شادی کنان سنگ پیروزی مذاکرات ژنو را به سینه زدند اما کم کم متوجه این شدند که در صورت برداشته شدن تمام تحریم های هسته ای ایران(که با توجه به دست خالی تیم مذاکره کننده در مراحل بعدی مذاکرات و اهدای تمام امتیازات در دور اول مذاکرات به طرف غربی تقریبا محال است)تازه یک سوم تحریم ها برداشته میشود و دوسوم تحریم های جمهوری اسلامی تحریم های ناشی از حمایت ایران از گروه های جهادی مانند حزب الله لبنان و حقوق بشری است!

4-وقتی 24ساعت بعد از اینکه برگه رای خود را با نام «سعیدجلیلی»در صندوق انداختم و شاهد پیروزی «حسن روحانی» در انتخابات شدم و حدود یک ماه و نیم بعد نام ظریف را به عنوان وزیرامورخارجه شنیدم به یقین رسیدم که باز هم ماجراهای اعتمادهای بچه گانه روحانی و تیمش همانند سال های 82و83 کار دست مملکت میدهد...به شخصه وقتی در انبوه سروصداهای پروپاگاندایی ظریف مچکریم بعد از توافقنامه ژنو در یک روز 3بار متن توافقنامه را کاملا خواندم با تک تک سلول هایم حس کردم که کلاهی گشادتر از همیشه بر سر این دوستان رفته است و از طرف دیگر مطمئن بودم امید ایجاد شده کاذبی که در مورد ژنو در مردم بوجود آمده و انتظار حل مشکل معیشتی آنها بعد از چندماه وقتی که پوچ از آب دربیاید بخش زیادی از مردمی که به روحانی رای دادند را مقابلش تعریف می کند و از جایی که جامعه شناسی رفتار انتخاباتی مردم همیشه نشان داده که موضع گیری مردم غالبا سلبی است تا ایجابی و به خاتمی رای داده اند تا هاشمی تکرار نشود،به احمدی نژاد رای داده اند تا خاتمی و هاشمی تکرار نشوند و به روحانی رای داده اند تا احمدی نژاد تکرار نشود پس طبیعی است که گرایش به افرادی مثل سعیدجلیلی و محمدباقرقالیباف که نقطه مقابل دیپلماسی روحانی-ظریف تعریف میشوند بالا رود و روحانی اولین رییس جمهور 4ساله جمهوری اسلامی میشود...جدای از همه این تحلیل هایی که تک تک در حال رخ دادن هستند برایم حماقت آمریکا غیرقابل باور است،به شخصه اگر جای دولت آمریکا بودم در شرایط فعلی بجای این تهدید های آشکار و تصمیم بر افزایش تحریم سعی می کردم حتی با دادن یک تنفس اقتصادی موج حمایت از دولت را در ایران بالا ببرم...وقتی با یک تماس ده دقیقه ای و یک شیردال تقلبی و چند لبخند میشود ظریف را تشویق به امضای توافقنامه ای کرد که از هر طرف بخوانی یک گاف بزرگ برای جمهوری اسلامی محسوب میشود وقتش بود که آمریکا با چند چراغ سبز دیگر و رساندن دولت ایران به این خودباوری که با این مذاکرات دارد مشکلاتی که به گمان خود معلول سوال احمدی نژاد در مورد هلوکاست و...است!!! را حل می کند امتیازات بیشتری گرفت اما سخنان صریح کری و اوباما از یک طرف و تلاش سنای آمریکا برای تصویب تحریم های جدید از طرف دیگر نشان داد آمریکایی ها احمق تر از آنی هستند که این سالها در موردشان دست به تحلیل زده ایم و چه زیبا فرمود زین العابدین(ع):خدایا شکرت که دشمنان ما را احمق قرار دادی...

5-شانزدهم آذر امسال دانشگاه تهران میزبان سعیدجلیلی بود و درست در روزی که همه منتظر بودند جلیلی با پیش کشیدن آنچه که در آلماتی به او پیشنهاد شده بود و با قبولش می توانست حتی بر کرسی ریاست جمهوری تکیه کند اما برای مفعت جمهوری اسلامی از قبول آن امتناع کرد کرکری بخواند برای تیم جدید مذاکره کننده اما مثل همیشه سعی کرد تقوای سیاسی اش را بجای هرچیز دیگری به رخ مخالفانش بکشد و ثابت کند می توان با دست پر سخنرانی کرد اما دلهای مردم را خالی نکرد و ترجیح داد خودش را سانسور کند اما این جملاتش در سخنرانی 9ماه پیش بیش از هرزمانی زبان به زبان در حال چرخش است:آن ‌چه که شما (مدیران و دانشمندان هسته ای) انجام می‌دهید و به خاطر آن مورد تهدید قرار گرفتید و با تمام توان از آن دفاع می‌کنید فقط دفاع از حق هسته‌یی کشور نیست؛ بلکه دفاع از تمامی حقوق یک ملت است در واقع خاکریز اول حق هسته‌یی است، لذا آنها تلاش می‌کنند که خاکریز اول را بشکنند زیرا ورود به این عرصه باعث می‌شود که بتوانند به همه‌ حقوق ملت کشورمان تعرض کنند...در آن زمان مقاومتی که در خرمشهر انجام شد تنها برای دفاع از خرمشهر نبود؛ بلکه دفاع از تمامیت ارضی کشور بود. دفاع مقدس نشان داد که مقاومت یک ملت نه تنها دشمنان را از تعرض به یک شهر پشیمان کرد بلکه دشمن را از تعرض به هر شهری در سراسر کشورمان پشیمان کرد.

6-درست همان روزی که رهبری تیم مذاکره کننده را فرزندان انقلاب نامید حرفی زد که این روزها قابل لمس تر از هرزمان دیگریست:«مسئله این است که دشمنى آمریکا با ملّت ایران و با جمهورى اسلامى اصلاً حول محور هسته‌اى نیست؛ این خطا است اگر خیال کنیم که دعواى آمریکا با ما سرِ قضیّه‌ى هسته‌اى است؛ نه، قضیّه‌ى هسته‌اى بهانه است؛ قبل از اینکه مسئله‌ى هسته‌اى مطرح باشد، همین دشمنى‌ها، همین مخالفت‌ها از اوّل انقلاب بود؛ اگر یک روزى هم مسئله‌ى هسته‌اى حل شد - فرض کنید جمهورى اسلامى عقب‌نشینى کرد؛ همان‌که آن‌ها می‌خواهند - خیال نکنید مسئله تمام خواهد شد؛ نه، ده بهانه‌ى دیگر را به‌تدریج پیش می‌کشند: چرا شما موشک دارید؟ چرا هواپیماى بدون سرنشین دارید؟ چرا با رژیم صهیونیستى بدید؟ چرا رژیم صهیونیستى را به رسمیّت نمى‌شناسید؟ چرا از مقاومت در منطقه‌ى به قول خودشان خاورمیانه حمایت می‌کنید؟ و چرا؟ و چرا؟ و چرا؟ مسئله این نیست که این‌ها سرِ قضیّه‌ى هسته‌اى با جمهورى اسلامى اختلاف پیدا کرده باشند؛ نه، تحریم آمریکا از اوّل انقلاب شروع شد... مسئله مسئله‌ى دیگرى است؛ [مسئله این است که‌] ملّت ایران به خواسته‌هاى آمریکا نه گفت، ملّت ایران گفت آمریکا علیه ما هیچ غلطى نمی‌تواند بکند. این‌ها با موجودیّت جمهورى اسلامى مخالفند، با نفوذ و اقتدار جمهورى اسلامى مخالفند.»‎


برچسب‌ها: کری, ظریف, اوباما, تحریم, جلیلی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 12:51 |

«حسین منی و انا من حسین»حسین منی
زاده آدم یکی از فداییات زعفر جنی
 حسین منی
****
سلطان قلبم
گیرودار عشق تو میکنه جلدم
تویی مرادم
درِ آستان تو همیشه کلبم
سلطان قلبم
****
گریه ام گرفته
مثل بچه مرده ها دلم گرفته
کدوم گناهم من از تو و تورو ازم گرفته
گریه ام گرفته
****
دلم گرفته
دل من از عالم و آدم گرفته
بده پناهم،نوکرت بهونه حرم گرفته
دلم گرفته

****
دورت بگردم
دور اون ضریحی که هواشو کردم
خودت می دونی که فقط خود تویی دوای دردم
دورت بگردم
****
آرزو دارم
حتی شد جنازمو حرم بیارم
آروم میگیرم سرمو پایین پات اگر بذارم
آرزو دارم...

دانلود شعر بالا در شب4محرم

این روزهای من با همین ابیات محرم میگذرد...لعنت به عادت...لعنت به وفور نعمت...لعنت به همه لحظه هایم که مَحرم مُحرم نبود...لعنت به عادتی که بهشت آدم را زمین کرد...حرف زیاد است اما لعنت به این کلمات...لعنت به هر کلمه و دستور زبانی که اینقدر ناقص است...میخواهم بگویم عشق+تو میشود من اما کلمات قاصرند...کلمه تشکیل میشود از نهایتا32 حرف و چه گستاخی بزرگیست که بخواهم بی نهایت تو را در نهایت کلمات بگنجانم و فلسفی تعریفت کنم وقتی میدانم که بدیهیات فلسفه است که هیچ ظرفی گنجایش مظروفی بیش از خودش را ندارد...ببخش که خواستم تا حد کلمات پایینت بیاورم...تو انتهای معنایی و ما با الف و ب نهایتا میخواهیم بگوییم بابا آب داد و باز هم در همین جمله به دال بدهکار میشویم...راستی یک سوال!واقعا بابا آب داد؟پس قصه لب های ترک خورده ات افسانه است؟گفتند بابا آب داد و یادم آمد بابا بودی پس چرا افسانه سرایان از بچگی به ما دروغ گفتند؟تیر،حرمله،گلو،شیرخواره! چه دروغ بزرگی گفتند...می دانم تو بابا بودی و آب دادی اما این همه افسانه گفتند تا تو را خراب کنند...تو چه بابایی هستی در این افسانه ها...اصلا تکلیف مرا روشن کنید آیا بابا آب داد؟لعنت به هر کتاب و مدرسه ای که دروغ گفته باشد...کجا بابا آب داد؟...سند دارید که اصغر از بابایش آب گرفته باشد؟...خیالت راحت،میریزم دور هرآنچه را پای تخته هایی یاد گرفتم که اولین درسش همین بود:بابا آب داد!...بگذار کلمات کار خودشان را بکنند،تو کجا و محاورات ما...بگذار بگویند کفر میگوید اما کلمات کتاب خدا هم گنجایش نامت را نداشت و خدا سربسته در کتابش گفت:و فدیناه بذبح العظیم...!

این روزها وقت تماشای فیلم برایم مهم ترین قسمت فیلم کات خوردن هایش است...اصلا یک کات که بیاید یک پلان میمیرد تا پلان بعدی زنده شود...زندگی ام بوی کات میدهد این روزها...اکسیژن هوا «انا لله و انا الیه راجعون»به سینه ام می برد...کات شدن زندگی را حس می کنم و چه تلخ این روزها دارد هلال محرمت کات میشود از این آسمان پرغبار بی محبت که گریه اش نمی گیرد...کور شود چشمی که گریانت نشود و بگذار بمیرد شهری که آسمانش در محرمت گریه نمی کند...اصلا خلایق هرچه لایق بگذار آلودگی خفه کند مردمان شهری را که دیدند آسمان در محرم نگریست و از ترس عذاب الهی از شهرشان نرفتند...بگذار کات بشود هر نفسی که دمش یادت نبود اما بازدم عطا کردی بلکه یادت کند و باز نگفتا:حسین...!

حذف کنید بزرگترین دروغ تاریخ را...غلط کرد هرکه گفت:بابا آب داد...!بابا مرد وقتی که باران چشمت را دید اما باز آسمان نگریست...لعنت به این آسمان سنگدل...کاش تا ابدالدهر نباری بی خاصیت...لعنت به نگریستن های من و تو که گفتیم چقدر آب زیباست وقتی موج می زند...موج نااهلان و خیمه های بی پناه...روضه زیاد است اما بگذار خود را سانسور کنم و بگویم:کوفه...لعنت الله علیه!


بی ربط نوشت:مگر گذر سرهنگ ها به هیات بیافتد...


برچسب‌ها: محرم, هیات الرضا, حاج عبدالرضا هلالی
موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 19:23 |
همه چیز از یک پست فیس بوک آغاز شد:«سلام دوستان،ساعت چهار بامداد یکشنبه به وقت ژنو(شش و نیم به وقت ایران عزیز)است.به یاری خدا،مقاومت و صبر شما ملت بزرگ به نتیجه رسید و مذاکرات با موفقیت پایان یافت.غنی سازی به رسمیت شناخته شده.فعالیت ها ادامه خواهد یافت و تحریم ها در سراشیبی قرار خواهد گرفت.امروز بیش از هر زمان همدلی و همبستگی ملی ضروریست.»یک توافق تاریخی،بازی برد-برد،آغازی بر پایان تحریم ها و...شاید بخشی از پیامی باشد که از همین پست حدودا100کلمه ای می شود برداشت کرد.اتفاق ها سریع تر از آنچه ظریف فکرش را بکند افتاد،هرکسی از ظن خود این توافقنامه را تحلیل کرد،رییس جمهور در نامه ای رسانه ای به رهبری این توافقنامه را فروپاشی سازمان تحریم نامید و رهبری هم در جواب این نامه از تیم هسته ای تشکر کردند و دقایقی بعد آیت الله هاشمی رفسنجانی با تفسیر تشکر رهبری از تیم مذاکرات مدعی شد که با پیام آقا دیگر هیچکس حق هیچ اما و اگر گفتنی ندارد.تا اینجای امر همه چیز عالی بود،شادی ملت مثال زدنی و تحلیل های شرق،اعتماد و آرمان خواندنی تر از همیشه و در یکی از مواردش حمیدرضاجلایی پور گفته بود:«همه آنهایی که مخالف اصول مذاکره دولت امروز بودند کسانی هستند که از وضعیت موجود در دولت قبل و از تحریم ها،سودهای کلان اقتصادی می بردند.»ماجرا از یک پست شیرین فیس بوکی شروع شد اما وقتی متن بیانیه مورد ارزیابی قرار گرفت برخلاف سخنان رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام اما و اگر های تلخ زیادی مطرح شد:

1-شاید بیش از هرچیز ابهام این توافقنامه قضیه را زیر سوال ببرد.ایران به چه چیزی تعهد کرده است؟ایران تعهد کرده است غنی سازی بالای5درصد کلا تعلیق شود،همه ذخایر اورانیوم غنی شده تا نزدیک 20درصد خود را پیش از به پایان رسیدن فاز اولیه به زیر 5درصد تضعیف کند،فعالیت در اراک،نطنز و فردو را گسترش ندهد،در نطنز ماشین جدید نصب نکند،در فردو ارتباطی بین آبشارها برقرار نکند،در اراک آب سنگین به تاسیسات حمل نکند،ذخایر اورانیوم با غنای 3/5درصد خود را افزایش ندهد طوری که میزان آن در پایان6ماه نسبت به آنچه در آغاز داریم  بیشتر نشود و هرگونه اورانیوم غنی شده 3/5درصد که به تازگی غنی شده به اکسید تبدیل کند،پیشرفت در زمینه پلوتونیم را متوقف کند،رآکتور اراک را راه اندازی و سوخت گذاری نکند،دسترسی به معادن و کارخانه های تولید اورانیوم را برای آژانس فراهم کند،اطلاعات مربوط به طرح و نقشه های ایران برای تاسیسات هسته ای به آژانس ارائه کند و...اما 5+1 به چه چیزی تعهد کرده است؟فراهم کردن ماندن میزان صادرات نفت در میزان فعلی،تعلیق تحریم صادرات پتروشیمی ایران،تعلیق تحریم طلا و فلزات گرانبها،تعلیق تحریم خودرو و عدم اعمال جدید تحریم از طرف اتحادیه اروپا و آمریکا مهم ترین تعهدات 5+1 به ایران است!آیا بازهم جای اما و اگری باقی نمی ماند؟ایران تحریم های دسته چندم خود را در قبال مهم ترین امتیازات ممکن به حالت تعلیق درآورد و طرفین تعهد کرده اند در این 6ماه به تعهدات خود عمل کنند و این بار تازه سوال مطرح میشود که بعد از این 6ماه چه تعهدی وجود دارد تا تحریم های اصلی غرب علیه ایران یعنی تحریم نفتی و بانکی برداشته شود؟قطعا در مذاکرات بعدی دست جمهوری اسلامی خالی است اما غرب هنوز مهم ترین اهرم های فشارش علیه ایران فعال است و هیچ حساب دو دوتا چهارتایی نمی گوید غرب در قبال دست خالی ایران تحریم جدیدی را بردارد.از طرف دیگر اگر تا کنون تحریم های غرب را ظالمانه و غیرقانونی می دانستیم در ژنو توافق کرده ایم که«اگر ایران به تعهداتش عمل نکند ما(5+1) لغو تحریم های محدود را لغو خواهیم کرد و تحریم های اضافی به ایران اعمال خواهیم کرد» و طبیعتا اگر غرب در ادامه مسیر قصد برداشتن تحریم های اساسی مثل تحریم نفتی و بانکی را نداشته باشد عملا جمهوری اسلامی زیر شمشیر داموکلس توافقنامه ژنو هر یک از توافقاتش را زیر پا بگذارد با مجوز خودش تحریم های علیه خودش را مضاعف کرده است.شاید پر اما و اگرترین بخش توافقنامه این باشد که همزمان با کنفرانس خبری دکتر محمدجواد ظریف در ژنو،جان کری و دقایقی بعد باراک اوباما مدعی شدند که حق غنی سازی ایران را به رسمیت نشناخته اند و ساعاتی بعد رییس جمهور حسن روحانی گفتند مهم نیست دیگران درباره رسمیت نداشتن حق غنی سازی در این توافقنامه چه فکر می کنند!گویی که این مذاکرات اصلا برگزار شده بود تا ایران حق غنی سازی خود را به رسمیت بشناسند و کدخدای جهان و قانع کردنش جز اهداف هیات مذاکره کننده نبوده اند و وقتی این اما و اگر ها بیشتر میشود که شخص آیت الله هاشمی رفسنجانی در سخنان خود در معارفه علی اکبرولایتی اذعان کرد که هیچ جای توافقنامه نیامده است که حق غنی سازی برای ایران محفوظ است و نقطه اوج این ابهام و امید بیهوده ای که دارد به مردم تزریق میشود جایی بود که جان کری وزیر امورخارجه کدخدای جهان در مصاحبه با ای بی سی نیوز گفت توافقات ژنو مقدمه ای برای برچیدن زیرساخت های غنی سازی ایران است،اصلا ما را چه به حق غنی سازی بگذارید به قضیه از دید معیشت مردم نگاه کنیم،نهایت سود اقتصادی جمهوری اسلامی در مذاکرات ژنو می تواند7میلیارد دلار باشد(چیزی حدود رقم 3ماه یارانه مردم)+خبر پایین آمدن قیمت خودرو که مورد دوم باز ابهام توافقنامه را بیشتر می کند.دبیر انجمن خودروسازان در واکنش به توافقات ژنو گفت تا زمانی که تحریم های مالی و بانکی علیه جمهوری اسلامی برداشته نشود برداشته شدن تحریم خودرو تاثیری در پایین آمدن قیمت خودروها ندارد! و عملا همان حداقل بهبودهای معیشتی ناشی از توافق ژنو که مردم به آن دل خوش کردند هم فعلا در شرایط ابهام قرار دارد و هیچ تحلیل منصفانه ای نمی گوید این همه امتیاز جمهوری اسلامی در مقابل7میلیارد دلار توافق قابل قبولی باشد.


2-در توافقنامه ای که جمهوری اسلامی آن را پذیرفته است آمده که ایران تعهد می کند بین گام اول و گام نهایی نگرانی شورای امنیت سازمان ملل متحد را درباره برنامه هسته ای ایران از طریق پرداختن به قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل برطرف کند!آیا طبق این توافق 5+1 در گام های بعدی نمی تواند از ایران تعلیق غنی سازی 5درصد که مطالبه شورای امنیت است را هم خواهان شود؟در بند4توافق نهایی ژنو آمده است «ایران می تواند نهایتا یک برنامه غنی سازی داشته باشد به شرط انطباق بر نیازهای عملی و توافق بر سر محدودیت هایی درباره اندازه،ظرفیت،حجم و مکان آن»!از چنین شرطی که تیم مذاکره کننده آنرا پذیرفته است 5+1میتواند در مذاکرات نهایی ادعا کند ایران به دلیل نداشتن رآکتوری که تامین سوخت نشده باشد هیچ نیازی به غنی سازی ندارد و باید آنرا برچیند!ایران تعهد کرده است که همه ذخایر اورانیوم غنی شده تا نزدیک 20درصد خود را پیش از به پایان رسیدن فاز اولیه به زیر5درصد تضعیف کند و دیگر غنی سازی بالای5درصد نیز نداشته باشد،شاید تا اینجای امر این مساله چیز عجیبی نباشد اما در این توافقنامه ایران هیچ تضمینی برای زمانی که باز نیازمند اورانیوم20درصد باشد ندارد و هنوز حافظه تاریخی ملت ایران فراموش نکرده غرب چگونه چندسال پیش در زمان نیازمندی ایران به اورانیوم غنی شده20درصد علی رغم تعهد خود از دادن آن به ایران امتناع کرد و ایران در زمینه پزشکی تا مدت ها با بحران و نگرانی روبرو بود.

3-این روزها به قدری پروپاگاندا رسانه ای در مورد توافقنامه ژنو خیره کننده است که گاهی فکر می کنیم غرب پیشنهادات تازه ای به ایران داده است اما جالب است که در اوایل امسال در الماتی ایالات متحده به ایران بسته ای پیشنهاد کرد که در آن از ایران میخواست غنی سازی 20درصدی را تعلیق کند و بخشی از ذخایر 20درصدی را که برای مصارف پزشکی نیاز ندارد منتقل کند و با تقویت نظارت آژانس موافقت کند و عملیات در تاسیسات فردو را تعلیق(نه تعطیل)کند و در مقابل آن غرب تحریم های طلا و فلزات گرانبها و تحریم های پتروشیمی را بردارد و هیچ تحریم جدیدی در حوزه اشاعه سازمان ملل و اتحادیه اروپا صادر نشود و تیم مذاکره کننده سعیدجلیلی با علم به برابر نبودن امتیازها وقتی از غرب خواهان امتیاز بیشتری شد و نماینده انگلیس قصد این کار را داشت نماینده آمریکا از آنها خواست تا بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران صبر کنند!شاید اگر تیم سابق مذاکرات دست به چنین توافقی می زد در آستانه انتخابات ریاست جمهوری می توانست نتیجه انتخابات را تغییر دهد و مسئول تیم مذاکره کننده سابق حتی در جایگاه ریاست جمهور جلوس نماید اما همان زمان جلیلی و تیم همراهش متوجه این نکته بود که با دادن امتیازهای اصلی هیچ امیدی وجود ندارد که غرب تحریم های اصلی خود را علیه ایران بردارد و در نهایت امر تیم جدید هسته ای پیشنهاد تازه ای از غرب دریافت نکرده است تا قدرت چانه زنی خود را ثابت کند بلکه پیشنهاد ناعادلانه ای که تیم سابق هسته ای(به قیمت شکست در انتخابات)آنرا نپذیرفت قبول کرد و در واقع همه آنچه در سالهای پیش کاشته شده بود بدون هیچ تلاشی در مقابل تعلیق چند تحریم نسبا کم اهمیت برداشته شد.

4-هشت آذر امسال سومین سالگرد شهادت شهیددکتر مجید شهریاری است که بهای خونش همین غنی سازی 20درصدی اورانیومی بود که به ارزانی بخشیده شد...روحش شاد!

 

این مطلب هم بطور مبسوط تر توافقنامه ژنو را تحلیل کرده است:
پاسخ به 5 سوال کلیدی درباره همه آنچه که در ژنو گذشت/امیرحسین ثابتی


برچسب‌ها: ژنو, ظریف, جلیلی, دست خالی ایران, توافقنامه
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 7:50 |
جمع نقیضین محال نیست!
من چسبیده بودم به ضریح تو
من در کنار تو ممکن شدم...!


وقتی در سوز شب های خلوت حرم به دیدن گنبد عادت کنی،گلدسته ها برایت تکراری باشند و سرمای ناجوانمردانه مشهد آتش دلت را خاموش کند،عادت می کنی به آقا...وقتی چمدان هایت را در ایستگاه راه آهن جمع و جور کنی و دریابی اینجا تهران است تازه شروع می کنی لعنت فرستادن به هرچه عادت گاه و بی گاه است...به ثانیه نمی رسد گرفتن یک نفس و هر لحظه زندگی معلول یک دم و بازدم است،می آید و می رود اما ممکن است یکبار بیاید و دیگر نرود و نوبت تو باشد تا بروی اما نمی دانی کدامین بار دیدار آخر است...صحن انقلاب...مسجد گوهرشاد...غذای حضرتی...نقاره زنی های غروب حرم...کفتربازی ای که ثواب دارد و شب های حرم...!نمی دانی این ثانیه کوتاه مرگ اجازه دیدار دوباره میدهد یا نه اما میدانم هر لحظه عمرم معلول یک نفس است و تو علت العلل تمام نفس های من...لعنت به هر عادتی که غفلتم داد فراموش کنم صحن شاه چه دیدن دارد...
اولین بار بود بجای پرچم سبز گنبدت را با رقص پرچم سیاه دیدم...نمی دانم چه بگویم اصلا روضه هایم ته کشیده است،سربسته می گویم روضه های این روزها را:
کوفه...لعنت الله علیه!

72ساعتی میشود که از بهشت به سمت پایتخت دور شده ام...


برچسب‌ها: امام رضا, ع, حرم, مشهد, زیارت
موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 19:14 |
نمی دانم چرا اما حسین(ع)تکرار نشدنی ترین تکرار مکرراتیست که هیچ وقت تکرار نمی شود...نیاز به شعرهای جدید نیست همان بندهای پاره پاره محتشم کافیست در روایت کشتی شکست خورده طوفان کربلا تا بگوید چه شورشی در خلق عالم است...حرف های جدید ندارم و حرف هایم از حسین(ع)تکرار مکررات پارسال است...بیایید کمی زمان را از دامنه محدودش نامحدود کنیم،امروز 11محرم61است ولی گوتنبرگ سالهاست که مرده است و دستگاه چاپش یادگار مانده است،امروز همان فردای عاشوراست و ما منتظر بسته شدن صفحات روزنامه هاییم و تحریریه مطبوعات شلوغ است...قرار است روزنامه چاپ بشود،فکرش را بکنید قرار است شرق خبر «عاشورا» را پوشش بدهد و نمی شود شرق چاپ بشود و اسم زیباکلام و شیرزاد و ایضا سریع القلم ها و تاجیک ها را در صفحه اولش ندید ... روشنفکران جامعه سنت زده و ماقبل مدرن ایران که هنوز در و دیوارش بوی حرف های پوپر و نظریات وبر و آرزوهای مارکس نمی دهد می خواهند آموخته هایشان از جان لاک و امیل دورکیم را با کمی گریز از پست مدرن نوشته های میشل فوکو را روی هم بگذارند و عاشورا را تحلیل کنند...! حسین(ع) خون خدا نیست اساسا دوره این حرف ها در عصر اصالت پوزیتیویسم گذشته است ... حسین(ع) پسر علی(ع) یک افراطی خشونت طلب است که هنوز دموکراسی را نیاموخته است و با72نفر یارش در مقابل لشگر 30000نفری یزید حرف از حق حکومتش می زند او یک اقتدارگرا است که اگر به حکومت برسد نمونه واقعی یک جامعه توتالیتر را مشاهده می کنیم او یک بنیادگرا است که برداشتش از اسلام همان اسلام رادیکال است ... حسین(ع) سیاست را نمی فهمد چون نمی داند خطبه های پوپولیستی و حرکات احساسی اش در عاشورا نتیجه ای جز قطعنامه های پی در پی بستن آب به روی خیام و حرمش ندارد،اساسا جای این افراطی گری ها و هل من ناصر طلبی ها در دنیای پراگماتیست سیاست گذشته است و باید امتیاز بدهی و امتیاز بگیری ... حسین(ع)حواسش به اطرافیانش نیست و  علمدارش هنوز نمی داند امان نامه شمر نشان از حسن نیت دشمن برای همراهی قدم به قدم با اوست و در این میان یزید تا دقیقه آخر پای میز مذاکره منتظر دیپلماسی حسین(ع)بود و در این میان فقط یک افراطی خشونت طلب است که با72یارش در مقابل سپاه30000نفره پشت پا به دموکراسی می زند و دم از حقش برای حاکمیت می زند... حسین(ع) هنوز مفهوم قدرت را نمی داند و این بدیهی ترین اصل سیاست است که باید با کدخدا ببندی تا اذیتت نکند والا حسین(ع) هم اگر کمی تدبیر به خرج میداد می توانست امید به ملک ری یا اصلا سیستان ببندد و در این میان عمرسعد می دانست چگونه ببندد اما حسین(ع) هنوز ضرب شست یزید را نچشیده بود تا کدخدا را بشناسد ...حسین(ع) درک مناسبی از شرایط زمانه خویش نداشت،او تنش زدایی را بلد نبود و بی خود وبی جهت همه را با خودش دشمن می کرد ... نمی دانم چرا اما احتمالا بزرگواری هل من مناظره می طلبید که یک نفر به من یک منفعت عاشورا برای حسین(ع)را بگوید تا من دوجین دوجین مصداق بیاورم که حسین(ع) منافع خودش و اهل بیتش را با دشمنی یزید به خطر انداخت و در این میان بعید نبود شیرزاد عمق استراتژیک قدرت سپاه یزید را بررسی کند و بگوید ترسیدن از یزید نیاز به شعور ترس دارد که حسین(ع) و یاران افراطی اش فاقد آن بودند...بگذریم تیتر را دریابید:پایان خونین افراطی گری یک سنت گرا!...نمی دانم اما هنوز احساس می کنم حسین(ع) پیام حضور30000نفری سپاه یزید را دریافت نکرده است...

خبر فوری:

و فدیناه بذبح عظیم...!


برچسب‌ها: حسین, ع, دموکراسی, افراطی, محرم
موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 1:32 |
یکی از ایراداتی که همواره بر دموکراسی وارد بوده است و تا ابدالدهر هرچقدر هم در محیط های آکادمیک به دموکراسی قداست ببخشند وارد خواهد بود نیاز حاکمیت و رجلانش بر رای مردم است...هرچند که دموکراسی حداقل در ظاهر امر استبداد را از بین می برد اما سیاست یک کشور را وارد بازی خطرناک تری می کند که سیاستمداران مصلحت را باید فدای عرضه و تقاضای صندوق های رای بکنند و به زبانی بهتر یک سیاستمدار در یک دوراهی به اسم رضایت مردم و مصلت و منفعت ملی باید دست به انتخاب بزند و انتخابات حکم «هزینه فرصت» در اقتصاد را دارد.برای مثال ممکن است دولتمردان یک کشور به این نتیجه برسند که با کاهش تعطیلات بخش زیادی از مشکلات را می توانند حل بکنند و در مقابل می دانند که با کاهش تعطیلات فشار عمومی به آنها افزایش پیدا می کند و صندوق های رای آنان با مشکل روبرو میشود یا در نمونه  بارزتر آن دولتمردان کشور ما ممکن است با مشاهده وضعیت اقتصادی و از طرف دیگر بحران جمعیتی که کشور را در مدت کوتاهی تبدیل به یکی از پیرترین کشورهای جهان می کند مصلحت جامعه را در کاهش ظرفیت جنس مونث در محیط های دانشگاهی و محدود کردن فعالیت های شغلی آنان ببینند و از این طریق تا حد زیادی بحران اشغال مردها که حکم سرپرست خانواده را دارند مهار بکنند و از طرف دیگر موجب کاهش سن ازدواج و افزایش باروری بشوند اما با یک حساب دودوتا چهارتایی و مشاهده تیتر روزنامه های منتقد دولت در روز بعد و فشاری که ممکن است با این اقدام بر دولت وارد بشود و پایگاه مردمی زنان(که نیمی از آرا را در اختیار دارند)را در مقابل خود قرار بدهند مصلحت ملی را فدای رای و رضایت مردم بکنند...در واقع دموکراسی که برقرار شده است تا رای مردم را اهرم فشاری بر سیاستمداران کند و منافع آنان را طلب کند خود مهم ترین سد در مقابل منفعت مردم میشود و به زبانی بهتر رای مردم خود مانع پیشرفت مردم میشود و همین امر که مردم نمی توانند همواره مصلحت خود را تشخیص بدهند باعث میشد که مرحوم شریعتی یکی از مشهورترین چهره های ضددموکراسی باشد که با به چالش کشیدن دموکراسی غرب تحت عنوان«دموکراسی آزاد» مقابل آن «دموکراسی متعهد»را پیشنهاد کند که تا حد زیادی مشابه نظریه ولایت فقیه است...هرچند از آنجایی که جمهوری اسلامی از ابتدا گفته است قائل به دموکراسی غربی نیست و با در نظر گرفتن «ولایت مطلقه فقیه» و قائل شدن حکم حکومتی برای امام جامعه تا حد زیادی کشور را از بن بست در مقابل دوگانه «رضایت-مصلحت مردم»خارج کرده است اما محدود بودن حکم حکومتی رهبری به مسائل درجه اول کشور همچنان کشور را در این بحران ناشی از دموکراسی تا حد زیادی سرگردان گذاشته است.

دکترروحانی با حداقلی ترین رای ممکن در تاریخ 11دوره انتخابات ریاست جمهوری و تنها با 0/7درصد بالاتر از حدنصاب ممکن تبدیل به رییس جمهور کشور شد و این طبیعی است که همواره فشار49/3درصد کسانی که به رقبای وی رای دادند و حدود27درصدی که اصلا رای ندادند را احساس کند و حتی الامکان سعی کند بین رضایت و مصلحت مردم رضایت مردم را انتخاب کند تا اولین رییس جمهور کشور نباشد که با پایان دوره چهارساله خود از پاستور اسباب کشی کند اما این روزها دولت در مواردی به شکل بسیار شجاعانه ای نشان داده است که بین مصلحت و رضایت مردم مصلحت را انتخاب می کند...

«هدفمندی یارانه ها»پروژه ای بود که با پایان جنگ تحمیلی همواره از آرزوهای دولت ها بود و هیچ دولتی نبوده که اهمیت و مصلحت آنرا برای کشور کتمان کند،حتی سیدمحمدخاتمی در آخرین کنفرانس خبری خود در مقابل سوال«چکاری را دوست داشتید انجام بدهید و موفق نشدید»جواب داد:هدفمندی یارانه ها...هدفمندی همواره مصلحت جامعه بوده و از طرف دیگر در مقابلش رضایت مردم بوده است که ممکن بوده با شوک های اولیه آن در مقابل دولت قرار بگیرند اما حتی مخالفان احمدی نژاد هم اعتراف کردند فقط دکتراحمدی نژاد شجاعتش را داشت که بین مصلحت و رضایت مردم مصلحت آنها را انتخاب کند و همواره شجاعتش مورد تمجید مخالفان نیز واقع شد اما چیزی که همواره آرزوی مصلحت اندیشان کشور بود انتخاب عدالت در دوگانه«عدالت-مساوات»بود که هیچگاه میسر نشد و دولت تقسیم مساوی یارانه ها را بر تقسیم آن براساس درآمد و سرمایه افراد ترجیح داد...همانقدر که اجرای «هدفمندی یارانه ها»شجاعت میخواست حذف 3الی4دهک بالای جامعه هم از سبد یارانه بگیرها شجاعت میخواهد و دولتی که هر لحظه عدد 0/7درصد رای بیش از حد نصاب آزارش میدهد از نظر سیاسی اگر مبنایش ماندن در قدرت باشد باید از خیرش بگذرد تا رضایت مردم را بجای مصلحتشان انتخاب کند اما پافشاری دولتمردان بر حذف دهک های بالایی جامعه که طبیعتا موجب اعتراض و حتی در مقابل دولت قرار گرفتنشان میشود نشان میدهد که در یک دوراهی مهم دولت در حال انتخاب مصلحت مردم است تا رضایت چند دهک بالایی جامعه...در کنار حذف دهک های بالایی جامعه باید پافشاری دولت بر افزایش ساعات کار اداری را نیز یادآوری کرد که آن هم قطعا بر فشارهای مردمی بر دولت میافزاید و دولت بین رضایت و مصلحت مردم،مصلحتشان را انتخاب کرده است...در این میان دولت نیاز به هیچ چیز اندازه انصاف در قلم و بیان منتقدانش ندارد،منتقدان می توانند به رسم عملکرد اصلاح طلبان در موسم هدفمندی یارانه ها که همواره آرزویش را داشتند بین مصلحتی که خود به آن واقف بودند و نارضایتی مردم گزینه دوم را به نفع خود مصادره کنند و فراموش کنند خیانتی را که برای کسب رضایت مردم در مقابل مصلحتشان مرتکب شدند...


برچسب‌ها: روحانی, دموکراسی, شریعتی, ولایت فقیه, هدفمندی یارانه ها
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:35 |
*«من سرهنگ نیستم...من حقوقدانم!»ماندگار ترین جمله انتخابات92...!

*امروز دانشگاه تهران میزبان رییس جمهور بود...برنامه سخنرانی دکترروحانی در تالارعلامه امینی دانشگاه تهران برگزار میشد،ظاهر قضیه نمی توانست آنچنان عجیب باشد اما...
-برای حضور در برنامه سخنرانی رییس جمهور حتما باید کارت ورود به تالار دریافت می کردید...
-تالار علامه امینی که بزرگترین تالار دانشگاه تهران است حدود700نفر گنجایش دارد و حدود70کارت ورود به جلسه به دانشجویان اختصاص داده شده بود و باقی کارت ها دقیقا مشخص نبود که به چه اشخاصی داده شده است و از همان70کارتی که به دانشجویان داده شده بود حدود50کارت مربوط به اعضای تشکل حامی رییس جمهور بود...
-امروز دانشجویان حق حضور تا فاصله 20متری ورودی تالار را هم نداشتند و هرگاه بیش از 5دانشجو یک جا جمع میشدند ماموران حراست آنها را متفرق می کردند...سن من کفافش را نمی دهد اما زمان پهلوی هم به تجمع بیشتر از دونفر در روزهایی که قرار بود حکومت نظامی برقرار بشود حمله میشد...
-مسئولین امنیتی برنامه مانع ورود قاب عکس شهدای ایرباس به تالار علامه امینی شدند و آنرا از نظر امنیتی خطرناک دانستند...
-به شکل بی سابقه ای  در اطراف کتابخانه دانشگاه تهران افرادی با دوربین های دولتی از تمام حرکات دانشجویان فیلمبرداری می کردند و به هرکسی که از تجمع دانشجویانی که اجازه ورود به تالار به آنها داده نشده بود تصویری ضبط می کرد تذکر داده میشد که کارت دانشجویی اش را خواهند گرفت...
-در خیابان های اطراف دانشگاه به ماشین ها اجازه پارک دادن داده نمیشد...
-تقریبا رییس جمهور بعد از هربندی از سخنانش از سوی حضار جلسه تشویق میشد...
-سرپرست وزارت علوم در حالی وارد دانشگاه شد که 4اتوموبیل دیگر ساپورتش می کردند...
-رییس جمهور در سخنان خود گفت:عزیزان من، دانشجویان عزیز و بزرگوار، اساتید، مسئولین، وزرا، اندیشمندان و فرهیختگان اگر جو را امنیتی کردید نفاق را توسعه داده‌اید...

*دکتر جلیلی و دکترروحانی در دانشگاه تهران...ایام تبلیغات انتخابات92


برچسب‌ها: روحانی, دانشگاه تهران, تالار علامه امینی, حقوقدان, سرهنگ
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:2 |
«گذشته»نماینده سینمای ایران در اسکار شد...!
*هرچقدر هم بگوییم «گذشته» خوش ساخت است اما هیچ دلیلی وجود ندارد این کار را تایید کنیم...صاحب هر اثر سینمایی تهیه کننده آن است نه کارگردانش...فرض را بگذاریم که اصلا«گذشته»اسکار را برد و بهترین فیلم خارجی اسکار شناخته شد،چه کسی باید اسکار را دریافت کند؟...قطعا اسکار نماینده سینمای ایران به شرکت فرانسوی ممنتو تعلق می گیرد!...آنقدر در سینمای ایران همه چیز ذیل کارگردان تعریف میشود که خیلی ها باورشان شده 2سال پیش فرهادی بخاطر کارگردانی جدایی نادر از سیمین اسکار را در دستانش گرفت؛فرهادی تهیه کننده «یک جدایی» بود...گذشته هم در ویکی پدیا و هم در IMDBمحصول سینمای فرانسه ثبت شده است و نه حتی محصول مشترک سینمای ایران و فرانسه...در جشنواره بیست و نهم فجر یکی از فیلم های بنیاد سینمایی فارابی فیلم«33روز»بود...33روز اثر سینمای ایران بود اما همه بازیگرانش از لبنان و سوریه بودند و تمام دیالوگ هایش عربی اما صاحب اثر بنیاد سینمایی فارابی بود و اگر 33روز در هرجشنواره ای جایزه ای بگیرد کسی کار به بازی«پیرداغر»«دارین حمسه»«باسم مغنیه»،دیالوگ های عربی فیلم و موسیقی لبنانی اش ندارد،33روز اثر سینمای ایران مسحوب میشود...بگذریم که 33روز را بیشتر جشنواره های خارجی تحریم کردند و گذشته اصلا اکرانش هم غیرقانونی بود و طبق قانون هر اثری که محصول سینمای دیگر کشورها باشد حق دارد فقط در سانس های فوق العاده پردیس های سینمایی اکران شود نه بعنوان سرگروه70روز روی پرده سینما اکران بشود...اگر بتوان فیلم های گلشیفته فراهانی را ایرانی نامید،30دقیقه بعد از بامداد را بخاطر حضور تک سکانسی همایون ارشادی محصول سینمای جمهوری اسلامی در مورد بن لادن نامید می توان گفت «گذشته»هم محصول سینمای ایران است...
*اگر از صاحب قانونی اثر هم بگذریم«گذشته»به هیچ وجه ایرانی نیست،سرجمع دیالوگ های فارسی این فیلم130دقیقه ای یک دقیقه هم نیست،تمام صحبتی که از ایران در این فیلم میشود در حد بلال،قورمه سبزی،اتوبوس تجریش و «چه جوری بودن زن های ایرانی»است!...سازمان سینمایی در «گذشته» چه چیزی از ایران را دیده است که میخواهد آنرا نماینده ایران جلوه بدهد؟اصلا فرض را بر این بگذاریم که «گذشته»اسکار را گرفت و بواسطه اعتبار اسکار چندین برابر حال حاضر مخاطب پیدا کند،چنددرصد از مخاطبان فیلم میگویند کارگردانش ایرانی است پس ببینیم سینمای ایران چه برای ما دارد؟قطعا حجم زیادی از مخاطبان «گذشته»را در آرشیو ذهنشان در کنار دیگر فیلم سینمای اروپا جای میدهند نه سینمای ایران...
*اگر بگوییم سینمای ایران آنقدر فقیر است که نه «دهلیز»دارد و نه «دربند»نه یک جوان بوشهری اش«تنهای تنهای تنها»میسازد نه دیگری با «خسته نباشید»خستگی را از تن مخاطب بیرون می کند باز هم چه دلیلی دارد بین دیگر آثار سینمای کشورمان دست به دامن فیلمی بشویم که صاحبش نیستیم؟اگر بنا را بر این بگذاریم که فرهادی یکبار اسکار را برده است و ما به دنبال کسب اسکار به هر قیمتی هستیم چه دلیلی دارد مانع فیلمسازی جعفرپناهی بشویم؟جعفرپناهی آنقدر با خودش حاشیه سیاسی دارد که حتی اگر عنوان فیلمش داد بزند که این یک فیلم نیست جوایز را درو می کند و اسکارش پیشاپیش حتمیست،یک خانواده محترم که یک پله از گذشته بالاتر است و لااقل محصول مشترک سینمای ایران و فرانسه است مگر کم شانس برای کسب یک اسکار دیگر دارد؟
*«گذشته»حتی از «درباره الی...»هم خوش ساخت تر است اما هیچگاه مثل فیلم های قبلی فرهادی مورد توجه قرار نگرفت...فرهادی دیگر حرف هایش تکراری شده است،از شهرزیبا گرفته تا گذشته همیشه یک شخصیت یک چیزی را دارد پنهان می کند و درست وقتی که نفس راحتی می کشی می فهمی بخشی از داستان را برایت سانسور کرده اند و آخر فیلم وقتی سوال برایت پیش میاید که الی زنده است یا نه؟ترمه پیش سیمین می ماند یا نادر؟همسر سمیر انگشت شوهرش را فشار میدهد یا نه؟اسم عوامل فیلم می آید و پیام فرهادی باز هم در ذهنت تکرار میشود که:هیچ آدمی تحت هیچ شرایطی به هیچ وجه قابل اعتماد نیست!...فرهادی کفگیر پیام هایش به ته دیگه خورده است و نباید انتظار داشت توجه کسی به این حرف های تکراری جلب بشود...

*«آرگو»این روزها بیشتر از هر کلمه ای یادآور «اسکار»است...

مطلب زیادی از حد با تاخیر نوشته شد...به سلامتی دانشجویان علوم سیاسی دانشگاه تهران!

موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:3 |
الف...آب...ب...بابا...بابا آب داد...الف ب...ابراهیم...ابراهیم بت را شکست...الف مثل آغاز،آغاز یک راه جدید...ب مثل بسم الله الرحمن الرحیم آغازگر هر کلام...الف آغاز و ب بسم الله را میخواهم با الف و ب ابراهیم شروع کنم...ابراهیم بت شکست...ابراهیم به پهنای تاریخ معنا دارد چه وقتی تبر به دستانش باشد و چه وقتی دوربین...شاید اگر بگویی الف،غیر از آب خیلی چیزها یادم بیاید...اگر بگویی ب،غیر از بابا خیلی چیزها یادم بیاید اما وقتی بگویی چ میگویم چمران...بگویی میم میگویم مادر...بگویی ح میگویم حاتمی کیا...

سخت است گفتن از ابراهیم...شاید چون خودش خواسته در کلمات نگنجد...نمی دانم از کجا شروع کنم...در هویتش برایم حرف هایی زد که 21سال بعد تکرارش مساوی بود با پرفروشترین فیلم سال ،در دیده بانش دنیایم را دیدم و تصمیم گرفتم مهاجر شوم پس هجرت کردم تا به نیکان وصال یابم همانانی که فرقی نمی کرد در کرخه باشند یا راین حتی اگر خاکسترشان فقط می ماند باز سبز بودند و بوی یوسف می دادند از برج مینو و ابهام هایش و درگیری بین عشق و ایثار از شیشه های آژانسی که نشکست و شد دفاع مقدسی ترین فیلم سینما آن هم فقط با شلیک یک گلوله،از خط قرمزهایی که روبان قرمز را خلق کرد تا مردن امواج ذهن ابراهیم در مقابل مصلحت اندیشی و تدبیرسنجی مافوق های راشد از آغاز سقوط ابراهیم در پست و بلندی ارتفاع پروازش از بین عشق و تعهد و رنگ ارغوان و از به نام پدرش که نسل سومش را باید لابلای سکانس های رقص و سکس هالیوود پیدا کرد تا بفهمیم به نام کسی ثبت نشده و از دعوت های عجیبش به اینکه فریاد بزند ابراهیم فقط فیلمساز خوبی است و هیچگاه «گزارشگر»خوبی نبوده برای روایت 2مهر«جشن»تولد ابراهیم...

1-اگر لابلای سکانس ها و پلان های فیلم های ابراهیم زندگی کنی و در بین کاراکترهایش گم بشوی بعد از مدتی خواهی گفت:حرف حسابش چیست؟چرا اینقدر دمدمی مزاج است؟چرا هروقت یک حرف می زند؟آژانس شیشه ای را باور کنیم یا ارتفاع پست؟سلحشور باشیم یا حاج کاظم؟اینقدر سوال ها درگیرت می کنند که اگر از کسی کمک بخواهی خیلی راحت جواب بدهد:ابراهیم موازی با زمان حال همیشه جلو رفته است...اما ابراهیم هیچگاه فرزند زمانه خودش نبوده است...چندسالی جلوتر بود از زمان حال که از کرخه تا راین را ساخت...آن زمان جانبازها در دیدار رهبری از فیلم گله کردند و گذر زمان کاری کرد که روز جانباز خود به خود یاد چشم های سعید و «خدا چرا اینجا» گفتن هایش بیافتیم...وقتی آژانس را ساخت گفتند تندرو است و جنجالی اما همانها بعد از چندسال به سرنوشت حاج کاظم رسیدند و مقابل فریادهایشان که میگفت:به اون آقایون بگو بین عباس و BBCیکی رو انتخاب کنن،حافظ امنیت ملی برای من امثال عباسه،اگه امنیت ملی اونا رو BBC تعیین می کنه هرکسی قبله خودشو بچسبه.تیتر پشت تیتر آمد و انگ افراط خوردند...وقتی موج مرده اش را با 17دقیقه ممیزی خفه کردند داشت در پلان هایش پایان قرن بیستم را نشان میداد و کریسمس 2000اما فریاد می زد از نامه 2003دولتی که خود ابراهیم هم حامی اش بود وقتی مخاطبش صاحبان وینسنس بودند و درخواست امان نامه ای که جوابش هم ندادند...حتی گزارش یک جشنش با همه تلخی اش از عقد اجباری ایران با شال سبزرنگ و محمود رضایی!!! هرچند داد منتقدان را درآورد که اینقدر واضح فریاد زدن از ابراهیم بعید است اما جدای همه جهت گیری های سیاسی اش تلنگری بود به سرگردانی جوانانی که دور بانو جمع شده بودند...

2-ابراهیم سیاسی ترین حرف هایش را بین کنایه های فیلمش زد...از جایی که در لابلای سازندگی و رنگ کردن بنیاد شهید همه ماجراهای آژانس رخ داد...از جایی که عباس به زور نفس می کشید و شهر داشت صدای رنگ آمیزی خیابان را می شنید...از گله های راشد به مافوقش در موج مرده...از هوالمحبوب و هوالعادل نوشتن های به رنگ ارغوان...اما هیچگاه خیری از سیاستمداران ندید...وقتی آژانس با آن همه حرف های سنگینش ساخته شد و خبرنگاری از ابراهیم پرسید که آیا این فیلم اکران میشود و جواب شنید که مگر خاتمی رییس جمهور نیست؟امید که عنصر دائمی فیلم های ابراهیم است در دل ها ریشه زد اما 3سال از آژانس نگذشته بود که ممیزی نابود کننده دولت وقت به شکایت های ابراهیم در موج مرده کاری کرد که در محضر رهبری بگوید من بزرگ ترین مرگ بر آمریکا را گفتم و دست از سینمای دفاع مقدس بکشد و بگذریم از وزارت اطلاعات دولت وقت که به رنگ ارغوان را به زباله انداخت تا دیده نشود و وزیر وقت چندسال بعد گلایه کرد از اینکه چرا سیاسیون به استقبال فرهادی در فرودگاه نرفته اند!!!وقتی به رنگ ارغوان بعد از 5سال خاک خوردن اکران شد بازهم امیدها زنده شد اما نفهمیدیم چرا دولتی که تاب دیدن«تلفن همراه رییس جمهور»را داشت تا در سکانس آخرش کاراکتر اصلی وقتی دیوانه میشود حرکاتش بشود شبیه رییس جمهور مملکت اما «گزارش یک جشن»که حتی بدساخت تر از روبان قرمز و وصل نیکان بود خاک خورد!

3-پرافتخارترین شخص جشنواره فجر ابراهیم بود اما هیچگاه جشنواره ای نشد...اگر حاتمی کیا میخواست مثل کیارستمی سفرهای جشنواره ای داشته باشد باید در همان «روبان قرمز»سیر می کرد که فراموش شد و در ذهن هیچکس باقی نماند...اگر حاتمی کیا میخواست با ژست انتقادش کت و شلوار اپوزیسیون بپوشد باید بیخیال کوتاه آمدن هایش میشد و فیلم هایش را با برچسب توقیف شده به این کشور و آن کشور می فرستاد تا به قول خودش آنقدر خرس و گاو طلا جایزه بگیرد تا برایش بشود گوساله سامری!...اگر حاتمی کیا میخواست در بین سینماگران جهانی به رسمیت شناخته بشود باید در به نام پدر سیر می کرد و بیخیال جواب دندان شکن جانبازان از کرخه تا راین میشد وکمی زیادی از حد ضدجنگ میساخت تا فراموش بشود گلوله در فیلم هایش مقدس ترین شی است...

4-جای انکار ندارد که ابراهیم سینمای ایران هیچگاه مطلق نبوده است،ارتفاع پستش زیادی از حد پرواز کرده بود و دقیقه به دقیقه مایل به مایل از حقیقت دورتر میشد،حرف های موج مرده اش زیادی از حد گلدرشت بود و به نام پدرش اصلا بافته وهمیات ذهنش بود و نسل سوم بیچاره که نماینده اش گلشیفته بود باید ناخواسته به حکم ابراهیم نسل جنگ را محاکمه می کرد یا به قول مسعود فراستی بد نیست بگویم از آژانس تازه سقوط ابراهیم شروع شد و یادگرفت چگونه نق بزند،اگر به روبان قرمز،موج مرده،ارتفاع پست و به نام پدر نگاه کنیم همواره شخصیت اصلی فیلم میخواهد بنشیند یک گوشه و به سبک و سیاق آژانس شیشه ای گلایه کند اما بعضی وقت ها نق زدن های فیلم های ابراهیم زیادی از حد گوشت را کر می کند!ابراهیم با همه محبوبیتش حمایت کامل کسی را ندارد،یکی از کنایه های موج مرده گلایه دارد و دیگری از فریاد های گزارش یک جشن،یکی میگوید چرا نامه خانه سینما را امضا کرد و دیگری میگوید چرا نامه اش به آقاسیدرضا آنقدر آنتی فرهادی بود اما جدای از همه اینها سخت ترین چیزی که در حاتمی کیا دیدم دیدش به نسل سوم انقلاب بود،در آژانس سلمان زیادی از حد حاضر جواب بود و در روبان قرمز نسل پس از جنگ زیادی از حد بین مین و موسیقی حیران،در موج مرده فاصله باز بیشتر شد و در به نام پدر تضادنسلی ای که ابراهیم به تصویر می کشد هجو جوانان بود،شاید همین گل درشتی حرف هایش و مبالغه های سنگینش در به نام پدر بود که هیچگاه سوژه ناب فیلم را ماندگار نکرد و هنوز ابراهیم با مهاجر و دیده بان بیش از به نام پدر شناخته میشود...


شاید بهترین هدیه 2مهر برای تولد ابراهیم همین باشد که یادش بیاندازیم یکبار دیگر نامه آ سیدمرتضی را بعد از نمایش از کرخه تا راین بخواند جایی که گفت:همینطور بمان...خودش باشد و خدای خودش،عکس لحظه آخر عباس در آغوش حاج کاظم را بگذارد روبرویش و ببیند چرا جدیدا مثل از کرخه تا راین حرف هایش خریدار ندارد!...بابا آب داد...عباس نفسش گرفت...حاج کاظم بغضش شکست...ابراهیم بت شکست...ابراهیم تولدت مبارک!


برچسب‌ها: ابراهیم حاتمی کیا, سینما, آژانس شیشه ای, 2مهر, گزارش یک جشن
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 22:12 |
هفت ماه پیش 25بهمن91 مطلب مارا چه به دلار :
حدود دوماه پیش بود که در انجمن جامعه شناسی دانشکده یک میزگردی با موضوع بررسی وضعیت مطبوعات در ایران برگزار شد که مهم ترین مهمانش قوچانی(سردبیرمهرنامه)بود که از نظر من در شرایط فعلی قوی ترین فرد مطبوعاتی کشور هست که مطبوعات اصلاح طلب به شدت مدیون وی هستند در کنار قوچانی الیاس حضرتی(مدیرمسئول روزنامه اعتماد)مقدم(مدیر مسئول روزنامه جام جم)و پاک آیین(معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد) و دکتر ربیعی که از اساتید اصلاح طلب دانشکده بودن حضور داشتند.خب جو مراسم طبیعتا یک جو مناسب برای اصلاح طلبان بود و تنها نماینده دولت هم به قدری در مدت حضورش به مطبوعات اصلاح طلب صفا داده بود که همه بدون استثنا از وی تعریف کردند و هنگام آمدنش از جای خودشان بلند شدند.در جلسه حرف های زیادی زده شد و دائم از مطبوعات بعنوان صدای مردم و رکن چهارم دموکراسی و...یاد شد و طبیعتا با بخشی از حرف های جلسه موافق بودم و با بخشی مخالف.گذشت و گذشت تا اینکه در ایام جشنواره فیلم فجر مجله ای به نام ققنوس در پردیس های سینمایی پخش میشد که هر شماره اش ویژه نامه ای برای یک سینما گربود،شماره 3 ویژه نامه شهاب حسینی بود،شماره 4پوران درخشنده،شماره5 ابراهیم حاتمی کیا و شماره 6مسعود ده نمکی.ده نمکی امسال یکی از بهترین فیلم های جشنواره را ساخته بود که خیلی ها برای دیدن فیلم بیش از 5ساعت در صف ایستادند و موقع اکران فیلم حتی راهروهای سالن1 پردیس شکوفه هم پرشده بود و انتهای فیلم هم غالب تماشاگران با رضایت از صندلی خود بلند شدند و با تشویق خودشان رضایتشان را از فیلم اعلام کردند،به هر حال فیلمی که ده نمکی کارگردانش باشد و اکبرعبدی در نقش یک معلم اخلاق را بازی کند واقعا دیدن دارد.بگذریم!داشتم ویژه نامه ده نمکی را میخواندم که در قسمتیش سری زده بود به فعالیت های مطبوعاتی ده نمکی و صفحه اول هفته نامه جبهه را گذاشته بود که تیتر یک آن این جمله معنا دار بود:دلار1000تومان؛زنده باد آزادی!

http://www.asriran.com/files/fa/news/1390/11/8/207176_387.jpg

طبیعتا دلار1000تومانی در سال78 که درآمد مردم شاید یک دهم الان بود چیزی بوده در حدود قیمت فعلی دلار،قصد بررسی اقتصادی ندارم اما با خودم فکر کردم معادل امروزی آن تیتر چه میشود؟دلار3500تومان؛زنده باد مدیریت جهانی!این روزها ده نمکی بجای دست به قلم بودن دست به دوربین است و فیلم میسازد،فیلم هایش هم طرفدار زیاد دارد و سال گذشته در نظرسنجی پارک ملت با 39/9درصد رای مردم اخراجی ها1 بهترین فیلم بعد از انقلاب ایران شد و حتی آژانس شیشه ای که به شخصه با آن رای دادم16درصد بیشتر رای نیاورد و جدایی نادر از سیمین فقط6درصد رای آورد؛اما اگر بجای فیلم ساختن هنوز مجله جبهه را اداره می کرد آیا از چنین تیتری استفاده می کرد؟بعید می دانم همانطور که روزنامه های اصلاح طلبی هم که این روزها همه فکروذکرشان معیشت مردم شده در سالهای اصلاحات وقتی دلار1000تومان شد روزه سکوت گرفتند و به موسم گرانی گفتند:آقای خاتمی شعار اقتصادی نداده که شما از وضعیت معیشت مردم می پرسید،ما برای توسعه سیاسی آمده ایم.خب به شخصه از توسعه سیاسی دولت آقای خاتمی چیزی جز تولد دوجین دوجین روزنامه های زنجیره ای طرفدار دولت ندیدم و در اقتصاد هم به اعتراف رییس جمهور سابقمان دولت همواره دنبال هدفمندی یارانه ها بود اما جراتش را نداشت.بگذریم،اصلا ما را چه به سیاست!داشتم به این فکر می کردم که واقعا مطبوعات صدای مردم هستند؟یعنی روزنامه هایی که این روزها گاهی تیترهای اقتصادی شان آنقدر بزرگ است که صفحه روزنامه تمام میشود و بقیه تیتر در شماره بعد چاپ بعد میشود اگر دولت محبوبشان سر کار بود بازهم به فکر معیشت مردم بودند؟

امروز23شهریور92:
7ماه پیش موقع تایپ کلمات بالا درکش برایم سخت بود اما خب باید بگویم دکتر ربیعی امروز وزیر«کار،رفاه و امور اجتماعی»است،کاندیدای جریان اصلاحات در انتخابات یازدهم رای آورد و الباقی ماجرا...میخواهم ادامه مطلب بالا را بعد از 7ماه بنویسم،وضع معیشت مردم اگر نسبت به زمان نوشتن مطلب بدتر نشده باشد بهتر نشده است،رییس جمهور دولت یازدهم به مردم قول حل 100روزه مشکلات را داده است و60 روز تا روز پایان آن 100روز مانده است و الوعده،وفا میشود یا نه را به تاریخ و گذر زمان می سپریم،چیزی که این روزها مشخص است ترکیب سیاسی دولت مردان است که بالای 70درصد وزرای دولت افراد جریان اصلاحات هستند و رییس جمهور نیز کاندیدای مدنظر جریان اصلاحات و طبیعتا مطبوعات جریان اصلاحات حامی دولت یازدهم هستند.7ماه پیش گفته بودم:«یعنی روزنامه هایی که این روزها گاهی تیترهای اقتصادی شان آنقدر بزرگ است که صفحه روزنامه تمام میشود و بقیه تیتر در شماره بعد چاپ بعد میشود اگر دولت محبوبشان سر کار بود بازهم به فکر معیشت مردم بودند؟»بد نیست قضاوت درست و غلط مطلب را بعد از 7ماه مشاهده کنیم:

13 روزنامه حامی دولت در 23شهریور92 فقط 6تیتر مرتب با معیشت مردم کار کرده اند یعنی 54درصد روزنامه های حامی دولت امروز هیچکدام از تیترهایشان مربوط به معیشت مردم نبوده است و 46درصد روزنامه ها هم که مجموعا 6تیتر مربوط به معیشت مردم را چاپ کرده اند هیچکدامشان تیتر مربوط به معیشت مردم جز دو تیتر اصلی روزنامه شان نبوده است اما از آن شش تیتر هم 3تیتر یعنی نیمی از تیترها مربوط به سخنان وزیر مسکن برای آماده سازی جامعه با خداحافظی مسکن مهر بود که طبیعتا خبر نامطلوبی برای معیشت مردم محسوب میشود و از طرفی خلف وعده رییس جمهور است به ادامه ساخت مسکن مهر و از 3تیتر باقی مانده 2تیتر مربوط به موضع گیری علیه دولت سابق بوده است و بیشتر جنبه سیاسی داشته است تا معیشتی و از بین 13روزنامه حامی دولت فقط تیتر چهارم روزنامه ایران با عنوان«دود بازار انحصاری در چشم مصرف کنندگان خودرو»تیتری در راستای مطالبه جهت بهبود معیشت مردم بود است و به عنوانی بهتر7درصد روزنامه های حامی دولت در بین تیترهای سیاسی شان تیتری هم در جهت مطالبه بهبود معیشت مردم داشتند که آن تیترهم تیتر چهام روزنامه بود!


برچسب‌ها: روحانی, مطبوعات, معیشت مردم, اصلاحات
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 20:4 |
حال و روز این روزهای گوشی جدید من:

محسن شهمیرزادی ۳ش ۱۰/۰۹/۲۰۱۳-----۲۰:۱۸
میروم شاید تربتی ز کرببلا بشوم
انشاالله نائب الزیاره هستیم.
حلال کنید.
سکوت!سکوتم را معلول این کلیشه روی مخ که کربلایی بودن به دل آدمهاست می کنم شاید آرام بگیرم...!


من آخوند نیستم،سرهنگ نیستم،حقوقدان نیستم اصلا کسی نیستم که بخوام حرفی بزنم اما مولاعلی(ع) گفت:هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند...
امروز رییس جمهور تو اجلاس ائمه جمعه گفتند:وقتي رهبري از دولت حمايت مي‌كنند، حمايت از دولت به يك امر واجب اجتماعي و يك امر به معروف تبديل مي شود.
آقای رییس جمهور:
*میشه یک گزارش بدید تو این 8سال دقیقا کی و کجا به این «واجب شرعی»عمل کردید؟
*دقیقا کدام افراد به کسانی که به این واجب شرعی و امر به معروف عمل کردند گفتند:وکیل الدوله و...؟
*رهبری که حمایتش از دولت سبب میشه که حمایت از دولت تبدیل به یک واجب اجتماعی بشه دقیقا در مورد کدام دولت گفتند:«من از همه دولت ها حمایت می کنم اما از این دولت حمایت ویژه می کنم»؟


از همان روزی که برای اولین بار چینش میز مناظره مشاهده شد دو نفر به هیچ وجه در یک ظرف نمی گنجیدند و همیشه هم حتی الامکان حتی قرعه جای کاندیداها آن ها را از هم دور می کرد...فاصله است دیگر می افتد بین آدم ها اما هر چه که بود در آخرین تغییر و تحولات دولت دبیرشورای عالی امنیت ملی هم از کرسی اش بلند شد...شمخانی را کاری ندارم اما رییس جمهوری که مدعی بود«من سرهنگ نیستم،حقوق دانم»که به قول همان دوست نائب الزیاره ای ما جایش بود قالیباف هم بگوید:«من آخوند نیستم،سیاستمدارم و ایضا خلبان»تا رییس جمهور بفهمد منتهی الیه سخنانش به کشیده کشیده میشود یا برای مردی که خندید و گفت:من با کلید آمدم نه با داس...برای تنفیذ کننده عهدنامه سعدآباد سوال مطرح است که چرا هر وکیل و وصی و وزیری که میگذاری یا سرهنگ است یا سردار یا سرلشگر یا اگر هم هنر کند و کمی آکادمیک پرورش یافته باشد پایش را باید در بازجویی زن سعیدامامی پیدا کرد...؟این چه دولتی است که با داس نیامده و برای اولین بار در تاریخ کشور کل وزرای دولت پیشین و حتی معاونان و روسای دانشگاه ها و...را یا برکنار کرده یا در شرف برکنار کردن است؟وقتی که در آخرین ساعات ثبت نام ها آقاسعید با پرایدش آمد نوشتم:آن مرد آمد...یکی گفت:آن مرد با پای مصنوعی آمد...آن مرد با پای مصنوعی اش محکم تر از همه ایستاد...آن مرد با پای مصنوعی اش به دیدار شخص پیروز رفت و تبریک گفت و حال آن مرد رفت...


یک چیز تو مایه های نذر است...هرسال72شب که به محرم میماند اس ام اس دادن هایم گل میکند...7-8سالی میشود که دل خوش می کنیم به دوبیتی:
72شب مانده کمر خم بشود...72عاشق ز زمین کـم بشود
72میدان بلا در راه اســـــــت... 72شب مانده محـرم بشود

کار از این حرف ها گذشته و56شب بیشتر نمانده است...یاد هروله های عرفه بخیر،دوست داشتنی ترین شعر عالم و شروعش:میزنه قلبم داره میاد دوباره باز بوی محرم...
*شلخته نوشته های من مرتب تر از ریخت و پاش های این روزهای ذهن من است...باشد که «محرم»به هم بریزیم...
*در حال و هوای بوروکراسی مملکت فعلا میان زمین و آسمانیم...شما همچنان ما را دانشجوی ارتباطات صدا کنید...


برچسب‌ها: محرم, کربلا, جلیلی, روحانی
موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:11 |
از امروز یا شاید بهتر باشد بگم از دیروز شما می توانید یا بهتر است بگم می توانستید من را دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران صدا کنید...بعد از دو ترم ارتباطاتی بودن،دانشگاه با تغییر رشته ام برای علوم سیاسی موافقت کرد...

این عکس جنجالی و آن دختر خانم با ظاهر بحث برانگیزش 24ساعتی میشود سروصدای زیادی به راه انداخته...این دختر که در عکس می بینید دختر نوه یا بهتر است بگویم نتیجه امام خمینی(ره)است در کانادا...اوضاع آن قدر ها هم که رسانه ها بزرگش کرده اند پیچیده نیست،بیت امام(ره)به هر جهت چه بخواهیم و چه نخواهیم احترامش واجب است اما نه نوه امام(ره)سخنگوی امام(ره)است که فتوا صادر کند نه عملکرد نتیجه ایشان ربطی به امام(ره)دارد...حدود20جلد صحیفه نور سخنگوی امام(ره)است و نیازی نیست اقوامش بگویند امام(ره)چه بوده و چه نبوده...وقتی خمینی آه می کشد از دست منتظری و میگوید پایت را از سیاست بکش بیرون تا مملکت را به دست نااهلان ندهی،وقتی قاطع می ایستد و میگوید نهضت آزادی در هیچ امری صلاحیت ندارد،وقتی میگوید هرکه بگوید شورای نگهبان کذا است و کذا«مفسد فی الارض»است و این وسط یک نفر بیاید حکم شورای نگهبان را کنار بگذارد و بعد از آن هم منتظری و نهضت آزادی یک تنه از او حمایت کنند هرکسی چه نوه امام باشد و چه نتیجه و چه نبیره اش هر حرفی بزند باید جواب بدهی:حرفت پشیزی ارزش ندارد...

حتی شکست مقابل قرمزهای پایتخت هم نگذاشت که آبی های اهواز انتقام قرمزهای پایتخت را از آبی های پایتخت نگیرند تا صدر جدول برزیلی تر از هر زمان دیگری برای چندمین هفته پیاپی در دست فولاد باشد...

میگویند یک روز در زمان های قدیم قرار شد تیم ملی آرژانتین همراه با کاپیتانش مارادونا به محله جوادیه تهران بیاید تا یک دست گل کوچیک با بچه های جوادیه بازی کند...مربی تیم جوادیه که از مارادونا خیلی می ترسید به بازیکنانش گفت نگذارید به هیچ وجه مارادونا پا به توب بشود...غضنفر هم که از بازیکنان اصلی تیم جوادیه بود به رسم اطاعت از حرف های مربی قول داد نگذارد مارادونا حتی پایش به توپ بخورد.بازی شروع شد و تیم جوادیه بعد از اینکه چند پاس به بازیکنان خودی داد توپ را به غضنفر داد،غضنفر هم یک نیم نگاهی به مارادونا کرد که دارد به سمت توپ می آید و یک شوت به سمت دروازه خودی کرد و از قضا گل شد...بچه های جوادیه یک بر صفر از آرژانتین عقب افتادند که برای دومین بار غضنفر پا به توپ شد و وقتی به چشمان مارادونایی که داشت به سمتش می آمد نگاه کرد به سمت دروازه خودی پیچید و بعد از دریبل کردن همه بازیکنان و دروازه بان توپ را در دروازه خودی زد،لحظاتی بعد وقتی برای بار سوم غضنفر پا به توپ شد تا نگاهش به مارادونا افتاد با یک ضربه برگردون توپ را در دروازه خودی زد تا هت تریک کرده باشد و در این وسط وقتی مربی جوادیه اوضاع را دید داد زد:بچه ها مارادونا را بی خیال غضنفر را دریابید...این روزها بعد از ایالات متحده،اسراییل،قطر،ترکیه و عربستان؛آیت الله هاشمی رفسنجانی ششمین نفری است که بدون اینکه جواب بدهد چه لزومی دارد بشار اسدی که درگیری ها داخلی را به نفع خود خوب مدیریت کرده دست به سلاح شیمیایی ببرد و ادعا کرده است که بشار اسد از سلاح های شیمیایی علیه مردم خود استفاده کرده است...خانم افخم هم که نخستین سخنگوی زن وزارت امورخارجه بود در جواب خبرنگاری که از این گاف سیاسی آیت الله استفاده کرده بود گفت این سخنان تکذیب شده تا چندساعت بعد وقتی صوت سخنان آیت الله رسانه ای شد بدترین اتفاق ممکن برای دستگاه سیاست خارجی کشور افتاد و سخنان خانم سخنگو که قرار بود عرض اندامی باشد در مقابل وزیر سابقه بهداشت مورد تمسخر رسانه ها قرار بگیرد...

این عکس مربوط به جشنواره تئاتر مقاومت است و این چند نفر هم قرار بوده سواد هنری خودشان را به خرج دهند برای دفاع از فرهنگ حجاب...خوب و بد و زشت و زیبا + بدسلیقگی و خوش سلیقگی شان با شما...

با اینکه 5ماه بیشتر تا جشنواره سی و دوم و کلکسیون عجیب کارگردانانش با مجیدی و فیلم«محمد(ص)»با حاتمی کیا و «چمران»با طالبی و«یتیم خانه ایران»با طالب زاده و«ایرباس»با فیلم های تبریزی،کیمیایی ،میرکریمی،جوان،رفیعی،هادی کریمی،نرگس آبیار و...و اولین فیلم شهاب حسینی فاصله نداریم اما بهترین فیلم های جشنواره سال گذشته هنوز اکران نشدند تا تنها امیدمان به چند هفته دیگر و آغاز اکران«دربند»و«تنهای تنهای تنها»باشد و هنوز خبری از فرشتگان قصاب،سر به مهر،اشیا از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیک ترند،خسته نباشید،جیب بر خیابان جنوبی و...نیست...

به نظرم عکس پایین مختصرترین تحلیل از این روزهای سوریه ای باشد که اثبات کرد میشود باعزت«نه» گفت و پایش ماند...

اضافی نوشت:حوصله نوشتن ندارم...


برچسب‌ها: هاشمی رفسنجانی, علوم سیاسی, سوریه, فولاد, سینما
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:49 |
یک هفته دیگر هم از لیگ برتر گذشت و فولادخوزستان همچنان صدر جدول را محکم چسبیده است...بیخیال ما را چه به لیگ برتر!امسال آسیا یک مهمان ویژه دارد...فولاد که اگر ببازد هم هیچ وقت بدبازی نمی کند...فولاد که 4سال پیش حاضر شد جام حذفی را از دست بدهد ولی دست به ساخت و پاخت با ذوب آهن نزند تا روزی که ذوب آهن با یک مساوی هم قهرمان بود 4-1به فولاد ببازد و قلعه نویی هم زبانش بند بیاید و بگوید:مجید جلالی دستت را می بوسم!فولاد همان تیمی که نشان داد فوتبال رویای پابرهنه هاست با تماشاگرانش...نمی دانم قرعه به چه تیم هایی میخورد تنها چیزی که میدانم این است که داستان مدیریت های عجیب و غریب خوزستان همچنان ادامه دارد و تا اطلاع ثانوی قرار نیست اتفاق عجیبی نیافتد...یکسال و نیم پیش که رییس جمهور سابق از استادیوم 50هزار نفری غدیر اهواز رونمایی کرد ذهن طرفداران فولاد که گویا خودش هم در تدارک ساخت استادیوم مدرن27هزار نفری است به آن سمت رفت که دیگر قرار نیست در ورزشگاه قدیمی تختی اهواز شاهد بازی ها باشند...ورزشگاه غدیر خوش ساخت تر از آن بود که چشم هواداران برزیل ایران را به خود خیره نکند اما بعد از گذشت یکسال و نیم هنوز در این استادیوم هیچ بازی خاصی برگزار نشده است و مسئولین میگویند خودمان هم نمی دانیم چرا ولی خب بازی ها در اینجا برگزار نمیشود!

ماجرا از آنجا شروع میشود که استادیوم تختی اهواز فاقد معیارهای AFC برای لیگ قهرمانان است و با این شرایط فولاد مثل حضور قبلی اش در آسیا باید برای بازی های خود به تهران بیاید و در استادیومی که طبعا تماشاگر محلی ای ندارد به دیدار رقبایش برود...باز هم نفت و گاز از زیر پای خوزستان بیرون میاید و این استان حکم یتیم ایران زمین را دارد که استان خَیِر تهران باید دستش را بگیرد...چیزی که تا به امروز گفته اند این است:بازی ها فولاد در استادیوم غدیر برگزار نمیشود!...چرایش را از من نپرسید...تنها چیزی که میدانم این است که چند ماه دیگر و با آغاز فصل جدید لیگ قهرمانان آسیا دوست نداریم فولاد در یکی از ورزشگاه های تهران مورد یتیم نوازی قرار بگیرد...فولاد به اندازه ورزشگاه 50هزار نفری اش هوادار دارد که نیازی به ورزشگاه های خالی تهران نباشد...

چشم هایتان را باز کنید...فولاد خوزستان صدرجدول را دودستی تر از آنچه فکرش را بکنید چسبیده است...زشت است که هنوز در تختی اهواز بازی کند...


برچسب‌ها: فولاد خوزستان, جام باشگاه های آسیا, استادیوم غدیر
موضوع مطلب : ورزشی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 3:11 |
نزدیک به دوماه پیش بود که «یکسال دانشگاه تهرانی بودن»نوشتم...اگر یادتان باشد در تعریف یکی از کلاس هایمان نوشتم:
کلاس جامعه شناسی سازمان های رسانه ای
استاد با صداقتی قابل تحسین گفت من کاری به رسانه ندارم و جامعه شناسی سازمان درس میدهم و تمام ترم مثالمان بجای سازمان رسانه ای یا کارخانه چی توز بود یا دانشگاه پیام نور
تبصره
:استاد به سمت دختران کلاس:عزیزای من گلای من سوالی ندارید(لحظاتی بعد)استاااااااااااد ببخشید من یک سوال دارم(دقایقی بعد)استاد به سمت پسران کلاس:بچه ها یاد بگیریم همه چیز را به گردن دولت نندازیم دولت هم از ما بوجود آمده همین شما پدرسوخته ها هستید که آشغال می ریزید تو خیابون.


*امشب و بعد از جلسه رای اعتماد مجلس باید به این استاد عزیز بگویم:وزیر تعاون،کار و رفاه اجتماعی!!!
امشب به اندازه کافی در همه چیز این مجلس شک کردم؛یادم می آید اسفند سال گذشته و سه ماهی قبل از انتخابات بود که در کلاس آقای وزیر یکی از بچه ها با استاد در مورد مشروعیت حکومت بحث کرد و استاد به هیچ وجه حاضر نبود قبول کند مشروعیت یک حکومت جنبه الهی دارد و از طرفی طبق نظریه دموکراسی غرب و برخلاف نظریه مردمسالاری دینی مشروعیت حکومت را از مردم می دانست،خب بالآخره استاد است و حق دارد عقیده ای داشته باشد...چند هفته این طرف یا آن طرف ترش هم وقتی قرار بود سازمان های خصوصی و دولتی را تدریس کند کم به سپاه تیکه ننداخت...وسط تیکه هایش هم اعتراض کرد که چرا موسوی باید در خانه اش زندانی شود؟!
دیروز وقتی پشت تریبون رفت بالای 10بار این کلمات را تکرار کرد:«مقام معظم رهبری»،«مردمسالاری دینی»،«همراهی نکردن با میرحسین موسوی»و«من سپاهی بوده ام» و صدای نماینده هایی که فریاد می زدند:احسنت!

12خرداد(12روز قبل از برگزاری انتخابات)در جواب یک کامنتی در همین وبلاگ که گفته بود اگر جلیلی بیاید اصلاح طلبان با وی همکاری نمی کنند و باید دنبال گزینه ای باشیم که همه جریانات سیاسی را همراه خود کند نوشتم:
این وسط هرکسی از هر گفتمانی که باشه نمی تونه از گفتمان طرف مقابلش تو پیشبرد قضایا استفاده کنه...فرض کنید دکترروحانی رییس جمهور بشه،خب گفتمان ایشون طوریه که نمی تونه از ظرفیت کسی مثل جلیلی تو مسائل امورخارجه استفاده کنه

*قبل از انتخابات بارها گفته بودم مشکل کاندیدای مطبوع من این است که بلد نیست قول هایی به مردم بدهد که تاریخ انقضاءشان روز انتخابات است...گفتم اگر آدام اسمیت هم از گور بیرون بکشیم نمی تواند100روزه مشکلات اقتصاد این مملکت را ذره ای تکان دهد ولی بعضی ها در برنامه هایشان گفتند برنامه 100روزه داریم...وقتی هم کاندیدای سابق و رییس جمهور فعلی دم از دولت فراجناحی زدند گفتم که این حرف انقضاءش روز انتخابات است و بس...این یک مساله بدیهیست که نمی توان کابینه ای چید بدون گفتمان و به صرف اینکه یک نفر کارش را بلد است(بگذریم از کسانی که همان هم بلد نیستند)بیاییم و در هیات دولت جایش بدهیم غیر از ضرر هیچ ندارد...فکرش را بکند دکتر ظریف هم اکنون وزیر امور خارجه است و بگوییم خب سعید جلیلی هم دبیر خوبی است او هم در منصبش نگه داریم،چه مملکتی میشود که دو دیپلمات به صرف اینکه کارشان را بلدند با دو گفتمان مختلف مسائل را پیگیری کنند،یکی ایران را محور مقاومت می داند و آن یکی سروکله می شکند برای رابطه با عربستان سعودی،این طرف آقای دیپلمات میگوید اهل باج دادن نیستیم و آن طرف آن یکی دیپلمات می خواهد نامه ای مثل نامه2003به ایالات متحده بنویسد...کابینه دولت جدید معرفی شد و اگر 3وزارت خانه اش را فاکتور بگیریم همه اعضای کابینه رای های بی سابقه ای کسب کردند و به خانه های وزارتی شان رفتند و همه دیدند که از دل شعار دولت فراجناحی یک دولت پیرمرد با میانگین سنی 58سال بیرون آمد که همه یا کارگزارانی اند یا اصلاحاتی،چند نماینده ای هم که بعنوان مثال اصولگرااند مواضعشان در جلسات هیچ فرقی با دیگر وزیران نداشت...

2ساعت قبل از رای گیری مجلس در مورد وزرا در جایی نوشتم:

همه نکات این 4روز:
*با اینکه یکی دو ساعتی تا رای گیری مجلس وقت مونده اما خب با توجه به 148نامزد دفاع از کلیت دولت به نظرم اکثریت کابینه(حتی ربیعی و ظریف)هم امروز رای اعتماد میگیرن
*امثال کوچک زاده و رسایی در این چند روز ثابت کردند آدم گفتمانشان هستند نه منافعشان
*مهم ترین حسرتی که نسبت به 12اسفند90 و 15اردیبهشت91میخورم اینه که به زاکانی رای ندادم!
*اگر زنگنه و نجفی رای نیارن علت اصلی رای نیاوردنشون چیزی نیست جز پدیده ای به نام زاکانی
*از امروز تا اطلاع ثانوی علی مطهری و احمد توکلی «وکیل الدوله»اند از نظر من
*حتی یک نفر از وزرا حاضر نشد روی اصول سیاسی خودش در سال88پافشاری کنه...کمی دلم سوخت برای موسوی و کروبی که دل به امثال نجفی،زنگنه،ربیعی و...خوش کرده بودن
*همیشه رسم به اینه که هر دولتی که میاد حداقل یک نفر را از کابینه قبل حفظ می کنه اما کابینه دکتر روحانی که خودشون میگفتن براشون فقط شایسته سالاری مهمه،وزیر راه و شهرسازی،اطلاعات و ورزش و جوانان  دولت سابق را که از بهترین وزرای تاریخ انقلاب بودن هم تو کابینه اش جا نداد
*نمی دونم دولتی که رییسش سرهنگ نیست و حقوقدانه چرا باید یک کابینه امنیتی بچینه؟(یکی از حرف های ثابت دکتر روحانی در8سال گذشته این بود که دولت کشور را امنیتی کرده!!!)
*یادمه وزرای احمدی نژاد یک دهم وزرای روحانی در جلسه دفاعیاتشون از کلمه«مقام معظم رهبری»استفاده نکردن
*وقتی کارگزارانی ها و اصلاحاتی ها شروع کردن تعریف کردن از سپاهی بودنشون خود به خود یاد بیانیه حزب مشارکت بعد از انتخابات مجلس هفتم افتادم که با استدلال اینکه اکثریت نماینده ها قبلا پاسدار بودن اون انتخابات را «کودتای نظامی»نامید

*این عکس هم گذاشتم تا اونهایی که 18میلیون رای روحانی را رای به جنبش سبز می دونن یادشون باشه تنها کاندیدای انتخابات که تو پوسترش از عکس«آیت اله خامنه ای»استفاده کرد،دکتر روحانی بود...!

نمی دانم شاید وقتش باشد ژست آکادمیکم گل کند،دست را زیر جک بگذارم و پا روی پا بگویم ببینید تک تک پیش بینی هایم درست از آب درآمد...بگویم من دو ماه پیش امروز را می دیدم و از این حرف های دانشگاهی مسخره اما الان نمی دانم باید به وزارت کار جمهوری اسلامی فکر کنم که هیچ امیدی به اشتغال جوانانش تا اطلاع ثانوی نباید داشت یا چه می دانم به وزارت امورخارجه ای که وزیرش تابعیت دوگانه ایرانی-آمریکایی اش قرار بود تا چند هفته دیگر بیاید شاید هم اصلا باید به کلیت کابینه ای فکر کنم که قدرت را در زمانی در دست داشتند که دلار 17برابر شد و زیر چرخ های توسعه شان غیر از تهران هر شهری را که دیدند له کردند و بعد از مدتی احساس کردیم ایران=تهران!

موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 1:18 |
تلویزیون:
یکماه پیش وقتی قسمت دوم«مادرانه»را دیدم،«گوشت خوک با ذبح شرعی»نوشتم،قول داده بودم برای عید فطر اگر حرف هایم درست از آب در نیامد و قضاوت زودهنگامم غلط بود عذر خواهی کنم؛یک ماه پیش و با دیدن همان قسمت دوم و نصیحت های محمدجواد نوشتم:

طبق معمول ماه رمضان قرار است در سریال با عنوان فیلم دینی مشکلات خانوادگی و اختلافات یک خانواده جدای از دین روایت بشود و از آنجایی که قرار است سریال هم دینی باشد و از ته آن یک مفهومی،آیه ای،حدیثی چیزی بیرون بیاید باید موازی با این خانواده که عامل اصلی تعلیق در فیلم هستند با یک شخصیت فراکلیشه ای دین دار که حاج آقا ثانی و در کنارش محمد جواد است روبرو باشیم...باز هم یک آدم زاهدمسلک که حکم کلید مشکلات زندگی بقیه را دارد،در جایی بیرون از مردم(این بار در یک خانه باغ)زندگی می کند،نمی تواند زیاد جنب و جوش داشته باشد و چند نفری حکم حواریونش را دارند و تا خانواده های به دور از دین داستان به مشکل میخورند دست به دامنش میشوند و یکی از حواریونش میاید زل می زند به دوربین و شروع می کند به گفتن توصیه های اخلاقی اش...!

سریال تمام شد و هنوز کسی نفهمیده است نقش محمدجواد در این سریال چیست؟90درصد سریال های دینی ما قرار نیست در جریان روایتشان دینی باشند و همیشه با گذاشتن یک شخصیت گلابی مانند شبیه محمدجواد و چهاردیالوگ باصطلاح متحول کننده میخواهیم آنرا برای ماه رمضان آب بندی کنیم...به قول یک دوستی مادرانه اینگونه شده بود:

خدمتکار اردلان تلفن به دست:آقا محمدجواد اردلان از خواب بیدار شد!
محمدجواد بعد از کشیدن یک نفس عمق:الان میام!
نمایش خانگی:
پارسال همچین ایامی بود که چندروزمانده به عیدفطر«ضدگلوله»را در اولین روز اکرانش دیدم...امسال هم یک شب مانده به عید فطر در شبکه نمایش خانگی برای بار دوم «ضدگلوله»را دیدم...

ضدگلوله دیدن دارد،خنده دارد،جای فکر هم دارد...ضدگلوله از آن دست فیلم هایی هست که اگر کمی زاویه دیدت را به فیلم عوض کنی برداشتت کاملا فرق می کند و در این میان هرکسی از جهان بینی خاص خود ضدگلوله را میبیند...

عده ای از اخراجی ها خوششان آمد و عده ای هم از ضدگلوله...به نظر من حرف ضدگلوله همانقدری درست بود که اخراجی ها حرف حقی زد...این دو فیلم مکمل هم هستند و نه می توان مجیدسوزوکی را انکار کرد نه سلیم را...نه میتوان گفت جبهه آدمساز نبوده و نه می توان انتظار داشت هرکسی پایش به خط مقدم رسیده است مجیدسوزوکی شده باشد...شاید پایان بندی فیلم به ظاهر هجو اخراجی ها باشد اما به نظرم ضدگلوله بیش از اخراجی ها در تمجید از مجیدسوزوکی بود...ضدگلوله نقش عامل درونی هم ملاحظه می کند تا بدانیم هرکس و ناکس با منش لات و لوتی خود مجید نمی شود...

ضدگلوله دیدن دارد چون حتی برای یک دیالوگ هم کارگردان به مخاطبش التماس نمی کند تا بخندد...ضدگلوله خوب است به شرط اینه تکرار نشود
سینما:

معمولا بعد از اکران نوروز مهم ترین فصل اکران سینمایی اکران عید فطر است...بیشتر کسانی که این روزها میخواهند به سینما بروند خود به خود فریب اسم وسوسه انگیز«هیس دختران فریاد نمی زنند»و عکس های شهاب حسینی و طناز طباطبایی را روی پوستر آن میخورند اما در واقع هیس یکی از بدساخت ترین و هندی ترین فیلم های امسال است...قبل از هر نقدی بگویم که بهترین بازی های امسال را طنازطباطبایی و بابک حمیدیان در این فیلم کردند و به ناحق سیمرغ هایشان به هانیه توسلی و رامبدجوان رسید اما در مورد خود فیلم بجز تاسف خوردن چیز دیگری نمی توان گفت...اساس فیلم از نظر حقوقی زیر سوال است و داستان فیلم به هیچ وجه در عالم واقع پیش نمی رود و در این میان نمی دانم چگونه به فیلمنامه ای که که از اساس دروغ است مجوز ساخت،سیمرغ و مجوز اکران داده میشود اما اگر بگوییم بنای فیلم بر عالم وهمیات پوران درخشنده است بازهم هیس فیلم بدیست...جایی که نامزد طنازطباطبایی به سخیف ترین شکل حلقه را در سیب میگذارد یا جایی که هر روز برایش یک شاخه گل می آورد و در آخر خانه پر از گل میشود به اندازه کافی فیلم رنگ و بوی برنامه کودک میگیرد و در این میان نمی دانم چه شده که با سابقه ترین بانوی فیلمساز ایران در دوران پیری اش دغدغه فیلمش در بیانیه های فمنیستی وکیلی که مریلازارعی ایفاگر نقشش است خلاصه میشود جایی که بر سر مخاطب جیغ میکشد و میگوید:چرا نمی گذارید دخترها هم مثل پسرها داد بزنند!!!تقدیر بود یا هرچیزی که اسمش را بگذارید ولی هیس تنها فیلمی بود که از سر جبر و آماده نبودن استرداد در جشنواره فجر دوبار دیدمش تا احساسم به فیلم بیش از پیش بد باشد...

دهلیز موضوعش تکراریست اما جریان و روایتش نو تر از همه فیلم هاست،شاید دهلیز اولین فیلمی باشد که در َآن با یک خانواده مقتول هم بجای نفرت میتوانی احساس همدردی کنی،شاید دهلیز اگر چند کنایه به قصاص میزد جایزه های جهانی را درو کرده بود اما بهروز شعیبی همان سلمان حاضر جواب آژانس شیشه ای و طلبه سربه هوای طلاومس به بهترین شکل ممکن در اولین فیلم بلند سینمایی اش ثابت کرده است شاگرد حاتمی کیا بودن در این سینما به تو می آموزد که برنده ترین نقدهایت هم با زبانی سرشار از امید تحویل مخاطب و جامعه بدهی...دهلیز دغدغه دارد،زیباست،به شدت مقید به اخلاق است و زبانش زبان فطرت مخاطب است و پایانش کمی فرهادی زده است...بابت دهلیز قبل از کارگردان فیلم اولی اش از حاتمی کیا تشکر می کنم...

هیچکس هیچ کجا...!شاید این فیلم کمی خسته کننده باشد اما در نوع خودش جالب است،داستان فیلم گره خاصی ندارد اما در این میان زمان روایت فیلم به شدت تقطیع شده و در عین حال معقولانه است.شاید شیرین ترین چیز این فیلم همین باشد که در یک سکانس مانده به پایان فیلم متوجه تقدم و تاخر وقایعی که لمسشان کردی میشودی...

فرزند چهارم فقط لوکیشن های جالبی دارد و شاید یک شاگرد تازه کار کلاس فیلمنامه نویسی هم بتواند فیلمنامه اش را بنویسد اما به اندازه کافی زندگی در سومالی را در آن لمس می کنی،حرف ها و دغدغه های انسانی فیلم به دل می نشیند چون کسی نقش کسی را بازی نمی کند،فرزند چهارم واقعیت و شاید چنددرصد از واقعیت امروز سومالی باشد...فرزند چهارم بیش از آنکه فیلم سینمایی باشد یک مستند است با سه بازیگر معروف اما یادمان نرود مخالفان سینه چاک این فیلم همان هایی هستند که از پای مستندهای سینمایی کیارستمی باید با آب قند بلندشان می کردی!


(این قسمت برای کسانی که گذشته را ندیده اند مبهم است)هفته پیش برای دومین بار«گذشته»اصغرفرهادی را  در یک سالن با جمعیت 5نفر دیدم.فیلم های فرهادی اساسی ترین جنبه جذابیتشان همان اصل غافلگیریشان است و طبیعی است وقتی فیلم فرهادی را برای بار دوم ببینی به هیچ وجه مثل بار اول جذب فیلم نشوی.اگر واقعیت را بگویم گذشته برخلاف «جدایی نادر از سیمین»هیچ گافی در فیلمنامه اش ندارد،شخصیت ها یکدست تر و مکمل تر از آن چیزی اند که فکرش بکنی...برای بار دوم که فیلم را دیدم توجهم بیش از هرچیز به مولفه«عذرخواهی»در فیلم جلب شد،یکجا سمیر به مارین میگوید:اگر بگذاریم(فواد)عذرخواهی کند؛یاد میگیرد که همیشه راه فراری به اسم عذرخواهی دارد.جای دیگری مارین به سمیر میگوید:تو نمی تونی هرچیزی که میخوای بگی و بعدا با یک عذرخواهی همه چیز را درست کنی.در قسمت دیگری از فیلم وقتی فواد علت اخراج نعیما را از پدرش میپرسد سمیر جواب میدهد:او کار بدی کرده بود؛فواد هم در جواب میگوید ولی عذرخواهی کرد.حتی نحوه عذرخواهی لوسی از مادرش مارین هم در فیلم یک چیز اضافی بود و بدون هدف نبود چون اصلا جای خواب لوسی و مارین در یک اتاق نبود که بخواهد لوسی از مارین عذرخواهی کند...به نظرم حرف حساب گذشته را باید در عذرخواهی هایی دید که دوایی از گذشته را دوا نمی کنند و فقط برای باعث و بانی مشکل تسکین موقتی هستند...باز هم میگویم که «گذشته»کارش از نقد و مدح گذشته!

*فرهادی در فیلم هایش ظرافت هایی دارد که شاید از هر100نفر فقط 1نفر به آنها توجه کند و همان فیلم را برای آن یک نفر جذاب کند،اینکه«الی»بجای سکه حلقه اش را در صندوق صدقه انداخت،اینکه در شروع جدایی شناسنامه هدیه تهرانی با نام«مژده»که نام کاراکترش در چهارشنبه سوری بود همراه به شناسنامه حمید فرخ نژاد نشان داده شد،این بار هم در گذشته وقتی به دیوار اتاق سمیر دقت کردم عکس یک گنبد طلایی رنگ را دیدم که فکر کنم گنبد کربلا بود!


برچسب‌ها: مادرانه, دهلیز, هیس دختران فریاد نمی زنند, ضوگلوله, گذشته
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 16:19 |
بدون هیچ اما و اگری و چه بخواهیم و چه نخواهیم بعد از تنفیذ رهبری و کسب مشروعیت سیاسی و تحلیف و سوگند بر قرآن امروز سومین روزی است که باید به حسن روحانی بگوییم:رییس جمهور!این روزها آقای رییس جمهور آغار به کارش از جهات مختلف سخت و از طرفی هم فرصت محسوب میشود.رییس جمهور دولت یازدهم با یک هفت خانی روبرو است که شاید خودش هم قبل از پیروزی در انتخابات به آن فکر نکرده بود:

خان اول:روحانی با شکننده ترین رای ممکن رییس جمهور شده است و از بین 11دولتی که تا به حال روی کار آمدند هیچ دولتی به اندازه دولت روحانی با مشکل پشتوانه مردمی روبرو نبوده است،روحانی با 50/7درصد رای72درصد مردم برروی کار آمده است یعنی اگر بصورت بهتری به قضیه نگاه کنیم با احتساب کسانی که اصلا پای صندوق های رای نرفتند روحانی فقط از سمت حدود37درصد مردم انتخاب شده است،حالا بیاید قضیه را مقایسه بکنیم با دولت قبل که رییس جمهور با 63درصد آرا85درصد مردم رای آورد و اگر کسانی هم در انتخابات شرکت نکردند را هم به حساب بیاوریم احمدی نژاد اعتماد حدود55درصد مردم را به خود جلب کرده بود،هرچند که شرایط احمدی نژاد در سال88به مراتب بهتر از روحانی92 بود که این روزها روزنامه های حامی اش معتقدند بخش اصلی 50درصد آرایش در سه شب آخر انتخابات جمع شده است؛55درصد مردم با مشاهده عملکرد 4ساله احمدی نژاد به وی رای دادند اما بیشتر افرادی که به حسن روحانی رای دادند به شعارها و اعلام حمایت هایی که از وی شد رای دادند و رایی که در 3شب جمع بشود طبیعتا در 3شب هم احتمال ریزش دارد اما با همه اینها احمدی نژاد هم در دوسال آخر دوران ریاست جمهوری اش نداشتن پایگاه اجتماعی را احساس می کرد و این مساله برای حسن روحانی به مراتب شدید تر است...!


خان دوم:روحانی این روزها به شدت در حال تقلا برای کسب استقلال است،او رییس جمهور شده است ولی هرکسی او را سهمیه خود میداند،خاتمی با معرفی مسجدجامعی بعنوان وزیر ارشاد برایش شاخ و شونه میکشد تا او را در منگه قرار دهد،خبرنگار اصلاح طلب در کنفرانس خبری با رییس جمهور مثل یک فرد زیردست صحبت می کند و منت حمایت های اصلاح طلبان را بر سرش میگذارد،هاشمی بعد از دیدار با او میگوید:آمدم ببینم کارها خوب پیش میرود یا نه؟!جناح روحانی مشخص نیست و هرکسی میگوید ما او را سرکار آوردیم و در این بین روحانی با اعتنا نکردن به گزینه خاتمی از طرفی میخواهد به خاتمی بگوید برایش خط و نشان نکشد از طرفی با گذاشتن افرادی همچون ربیعی،نجفی،زنگنه،میلی منفرد و...در کابینه اش میخواهد دل اصلاح طلبان را به دست بیاورد،از یک طرف سیاست خارجه احمدی نژاد را به چالش میکشد و از طرفی هم با سخنان آتیشینی همانند:با صراحت میگویم اگر دنبال گرفتن جواب از ایران هستید بجای زبان تحریم با زبان تکریم با ایران سخن بگویید؛میخواهد حمایت اصولگرایان را هم برای خودش داشته باشد و به آنها اطمینان بدهد که دیگر به سمت و سوی عهدنامه سعدآباد گرایشی ندارد.


خان سوم:روحانی هرچند با علم کردن پرچم مخالفت با احمدی نژاد توانست نماد اعتراض به وضع موجود بشود و بخشی زیادی از آرا خاکستری را به سمت خود بکشد اما خودش هم میداند بعد از احمدی نژاد رییس جمهور شدن کار هرکسی نیست.شاید روحانی سعی کند با دست گذاشتن روی نقاط منفی احمدی نژاد او را کوچک کند تا خود بزرگتر دیده شود اما یادش نرفته است انتظارات مردم با احمدی نژاد بالا رفته است.شاید قبل از سال84برای مردم دیدن رییس جمهور در یک ماشین پر از بادی گارد چیز معمولی ای بود اما این روزها مردم عادت کردند که رییس جمهور باید همرنگشان باشد و در این 8سال فهمیدند احمدی نژاد هر ایرادی داشته باشد اما در مردمی بودن هیچ بدلی ندارد.شاید سخت باشد برای کابینه روحانی که با میانگین58/8سال بخواهند مثل احمدی نژاد و وزرایش بطور فشرده کار کنند اما مردم به وزرای پرکار عادت کرده اند،مردم عادت کرده اند رییس جمهور به دورافتاده ترین روستاهم باید سرکشی کند،احمدی نژاد ادبیاتش به گونه ای بود که یک پیرمرد روستایی هم متوجه میشد اما ادبیات دیپلماتیک روحانی ارتباطش را با توده دچار مشکل می کند.احمدی نژاد اولین رییس جمهوری بود که ریسک کرد و به زنان در اکثر عرصه ها میدان داد و حتی اولین وزیر زن تاریخ انقلاب را انتخاب کرد،هرچند فمنیست ها همیشه مخالفان سرسخت احمدی نژاد بودند اما این روزها روحانی را تخطئه می کنند که چرا در کابینه ات حتی یک وزیر زن هم نداری و این انتظاریست که احمدی نژاد با شجاعتش در زنان بوجود آورده است.


خان چهارم:8سال دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد برخلاف حرف هایی که زده میشود آزادترین دوران رسانه ای کشور بود که شاید از خیلی جهات در دنیا هم بی نظیر بود،در حالی که در عصر باصطلاح طلایی مطبوعات در دوران اصلاحات کیهان،رسالت،یالثارات،نشریات ده نمکی و تا حدودی هم روزنامه جوان تنها  رسانه های منتقد دولت بودند که در مقابلشان حدود30روزنامه و ده ها نشریه حامی دولت دیده میشد اما در دوره احمدی نژاد روزگاری دیده شد که بجز سه روزنامه ایران،شهروند و خورشید تمامی روزنامه ها از هر جناحی هر روز حداقل چند مقاله و گزارش علیه دولت می نوشتند و در بیشتر دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد نسبت جراید مخالف به موافق حدود 10 به 1 بوده است،مردم به فضای باز رسانه ای احمدی نژاد عادت کردند و روحانی نباید انتظار داشته باشد با چیدن افراد مشهور سال88 در کابینه ادبیات کیهان و امثالهم همچنان بر مدارا بر روحانی باشد،از طرفی هم به قدری در 8سال گذشته رسانه های مخالف احمدی نژاد در انتقاد از احمدی نژاد آش را شور کردند که دیگر در میان بخش مذهبی و حزب اللهی کشور که در انتخابات آرایشان در صندوق های چهار کاندیدا دیگر انتخابات(جلیلی،قالیباف،ولایتی و رضایی)ریخته شد این کینه از آنها بوجود آمده تا 4سال ریاست جمهوری روحانی را دوره تلافی بدانند و هنوز کابینه دولت به مجلس نرفته در وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی هر روز سوژه ای علیه دولت درست کنند و سایت های خبری هم هنوز دولت روی کار نیامده شعارها و وعده هایش را تکرار کنند تا انتقام 8سال تکرار این جمله«پول نفت که قرار بود سر سفره بیاید کجا رفت»را از اصلاح طلبان بگیرند.


خان پنجم:روحانی زمان انتخابات خیلی اوقات حواسش نبود که این وعده و وعیدهایی که میدهد در مردم انتظار بوجود می آورد و هستند رسانه هایی که دائم وعده های انتخاباتی را برای مردم تکرار کنند و این حس را در بین مردم بوجود آورند که مردم برای روحانی بازیچه ای بیش نبودند.هرچند از همان ایام انتخابات شعار نامعقول دولت فراجناحی مشخص بود که بصورت بدیهی قابل اجرا نیست اما این انتظار را بوجود آورد که از همه جناح های سیاسی باید در کابینه افرادی حضور داشته باشند اما روحانی نه تنها برخلاف سنت رایج در جهان حتی یک وزیر موفق همانند نیکزاد از دولت پیشین را در دولت خود معرفی نکرد که به شکل افراطی روی به کارگزارانی هایی آورد که غالبا بالای60سال سن داشتند و اگر قرار بوده است کاری کنند در مناصب قبلی شان باید میکردند و از طرفی هم گزینه های افراطی اصلاح طلبی همانند ربیعی،زنگنه و میلی منفرد را معرفی کند تا خط بطلانی بر شعار اعتدالی اش بزند،روحانی جمله من سرهنگ نیستم،حقوق دادن هستم! را فراموش کرد و نیروهای امنیتی و نظامی زیادی را در مناصبی قرار داد که اصلا تحصیلاتشان ربطی به منصبشان نداشت.روحانی به مردم قول داد برنامه های 100روزه ای برای حل مشکلات اقتصادی دارد اما بعد از انتخابات مدعی شد در 100روز اول فقط میخواهد عملکرد دولت قبلی را نقد کند!روحانی در مناظره هایش رقبای اصولگرایش را متهم کرد که فرهنگ و حوزه های جوانان و اجتماع را نباید سیاسی کرد اما دو آدم کاملا سیاسی با مدارک تحصیلی علوم سیاسی را برای کرسی وزارت فرهنگ و ارشاد و وزارت ورزش و جوانان انتخاب کرد.


خان ششم:روحانی زیادی از حد به غرب خوشبین است!شاید اگر شخصی مثل عارف در انتخابات پیروز میشد و کنگره آمریکا با 400رای موافق در مقابل20رای مخالف تحریم های جدید و بی سابقه اش را علیه ایران تصویب میکرد به اندازه ای که با روی کار آمدن روحانی که در سطح بین المللی بعنوان دیپلماتی سازشکار با غرب و ادبیات دارای عقب نشینی شناخته میشود،آن هم دو روز قبل از تنفیذ حکمش معنی دار نبود.اگر تحریم های جدید به اجرا در بیاید رییس جمهور دولت یازدهم که سرهنگ نبود و حقوقدان بود و هیات دولتش به هرجایی که سفر کنند بدون هیچ دلیلی ناقض حقوق بشر تلقی میشوند و از طرفی هم صادرات نفت از حالت فعلی هم کاهش بیشتری پیدا می کند.اگر با صداقت بخواهیم سخن بگوییم باید معترف بود که انتخابات92 نشان داد بخش قابل توجهی از مردم ما به این باور رسیدند که ادبیات تهاجمی در سیاست خارجه باعث خیل عظیمی از مشکلات است و بخاطر همین به نماد ادبیات نرم و بعضا عقب نشین مقابل غرب در سطح کشور یعنی حسن روحانی رای دادند و تصویب تحریم های جدید آن هم در دو روز مانده به آغاز ریاست جمهوری حسن روحانی خیلی معنا دارد و خیلی از خواب ها و رویاهای شیرین دولت تدبیروامید را با مشکل روبرو میکند.8سال است اصلاح طلبان احمدی نژاد را متهم می کنند به باج دادن به روسیه اما با رفتار بعد از انتخابات آمریکا تمام شعارهایشان بر مدارا و رابطه با غرب دارد رنگ میبازد.عباس عبدی را شاید کمتر کسی باشد که بشناسد و خبر از عقاید تند و تیزش نداشته باشد اما راهکارهای او هم به دولت جدید در نوعش خودش جالب است:...(باید)با روسیه و چین و بطور مشخص روسیه مذاکرات جدی تری را در زمینه تعامل طرفینی در همه زمینه ها حتی در سطح منطقه آغاز کرد،تا راهی برای خروج از وضع موجود بدست آورد.سیاست آمریکایی ها نسبت به ایران،گروگان سیاست داخلی خودشان و روابط آنان با اسراییل است و ایران نمی تواند حل مشکلات خارجی خود را به این مساله پیوند بزند و اگر چنین کند عملا به نتیجه یی نخواهد رسید و شانس های دیگر را هم از دست خواهد داد.(روزنامه اعتماد26تیر)برخلاف تصوری که اوایل رای آوردن روحانی میشد مقامات غربی هیچ استقبالی از رای آوردن وی نکردند و روحانی در اولین روز ریاست جمهوری اش با مقامات همان کشورهایی دیدار کرد که در این سالها احمدی نژاد بخاطر دیدار با آنها مواخده میشد.

خان هفتم:روحانی حداقلی ترین گزینه ای بود که اصلاح طلبان رویش حساب باز کردند و بعید است از همین امروز اصلاح طلبان به فکر گزینه تکامل یافته تری از خود برای 4سال بعد نباشند.اصلاح طلبان روحانی را برگزیدند تا از انزوایی که در آن قرار داشتند خارج شوند،شاید بهتر باشد بگوییم که از خرداد80تاخرداد92 اصلاح طلبان هیچ انتخاباتی را نبوده که برگزار شود و بعد از آن آه حسرت نکشند،هرچند یکبار گفتند شکست ما تقصیر تبلیغات سوءصداوسیما بوده است(شورای دوم)بار دیگر گفتند این انتخابات اصلا آزاد نبوده و در عین حال صدها کاندیدا در سطح کشور داشتند و به انتخابات لقب کودتای نظامی دادند(مجلس هفتم)چندباری سلامت انتخابات را زیر سوال بردند(دولت نهم و دهم و مجلس هشتم)در انتخابات مجلس نهم هم که اصلا انتخابات را تحریم کردند و دیدند با تحریم انتخابات از ناحیه شان 9درصد بر میزان مشارکت افزوده شد و در این بین روحانی گزینه ای بود که اصلاح طلبان با علم به اختلافات اساسی شان با وی که یک نمونه اش تیر78 بود و اینکه روحانی اساسا یک راست سنتی است تا اصلاح طلب، کاندیدای خود را به نفع وی کنار گذاشتند تا خود را صاحب بخشی از 50/7درصد رای مردم بدانند و بگویند ما هم در بین مردم خریدار داریم.اصلاح طلبان آدم هایی نیستند که دست به دعا بردارند و چشم امید به دولت امید ببندند تا ببینند کرم روحانی چند اصلاح طلب را به کابینه راه میدهد،آنها آدم هایی نیستند که ببینند خاتمی میگوید مسجدجامعی وزیر ارشاد باشد اما روحانی جنتی را برای این منصب انتخاب کند و در این بین روحانی با حداقلی ترین شکل ممکن به ریاست رسیده است و با اصلاح طلبانی مواجه است که هر لحظه ممکن است تنهایش بگذارند همانطور که در دوسال آخر ریاست جمهوری خاتمی وی را ناجوانمردانه کنار گذاشتند و در این میان روحانی هر لحظه برای انتخابات96احساس خطر می کند و شاید روی به کارآمدی بیشتر بیاورد و به این توجه نکند که انتخابات 92ثابت کرد مردم نه برنامه کسی رای میدهند نه به کارنامه کسی!


از امروز روحانی رییس جمهور همه ایرانیان است،مشروعیت سیاسی اش را از سمت ولی فقیه دریافت کرده است و سرجنگ داشتن با کسی که از ناحیه ولی و امام جامعه منصوب باشد اگر گناه نباشد جفا به انقلاب است و بعید می دانم جفا کردن به انقلاب و صدها هزار شهیدش امری مباح باشد...روحانی هنوز بر سر کار نیامده گاف هایش دارد شروع میشود و از گاف های دولت هم به هیچ وجه نمی توان  چشم پوشید و این روزها یک چیز مشخص است،چه بخواهیم و چه نخواهیم مملکت در شرایط سختی و است و در این مملکت رییس جمهور ما روحانیست...!


برچسب‌ها: روحانی, هفت خان دولت, احمدی نژاد, اصلاح طلبان, تحریم
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 1:44 |
احمدی نژاد که روزگاری با شعار«آن مرد آمد»آمد...تا چندساعت دیگر میرود...

84تا92...شما برای این 8سال چه یادگاری ای می نویسید؟!

معدل نمره دولت در نظرسنجی وبلاگ:10/53

یادگاری ها

جوانی در همین نزدیکی ها:دستت نمک نداشت...!

tanha:دولت 8ساله آقای احمدی متاسفانه به جز بدبختی و سردرگمی و اعتیاد به شیشه و ممنوع تصویر شدن خیلی ها و مهمتر از همه بی قید شدن مردم نسبت به اسلام چیز دیگه ای نداشت باز هم میگم من فقط به دیده هام نظر میدم

محمدیاسر:خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

زهرا:این برا چارسال اوله: یکرنگ که باشی زود چشمشان را میزنی...... خسته میشوند از رنگ تکراریت...! این روزها دوره ی رنگین کمان هاست.....!

وحید:ای کاش اجازه می دادن تا بوسه بزنم بر دستانی که با هر دستی نمی داد دست. بوسه بر دستان مردی که ملت قدرش ندونستن! این حرف دل من شاید خیلی ها با نظر من مخالف باشن... به هر حال هر کس نظری داری !!! به امید آبادی دلهایی که آبادانی این مملکت را آرزو میکنن... به زبان مادری فریاد میزنم:یاشاسین احمدی نژاد(زنده باد احمدی نژاد)

آرام:هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

حامیان سیدمحمدخاتمی:وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون... باتمام مشکلاتی که درطی این۸سال علی الخصوص۴سال اخیر داشتیم،اما دلمان برایت تنگ میشود،حلالت کردیم،دست خدا پشت و پناهت

ونوس:وقتی به 8سال پیش نگاه می کنم می بینم چقدر آرامش فکری داشتم ولی الان ... حالا هم دنبال مقصرنمی گردم اما اونایی که ما بهشون اعتماد می کنیم هم بی تقصیرنیستن مشکل مسکن و اجاره خونه وضع بد معیشتی خیلی از خانواده های با آبرو...جوانان و مشکلاتشون که دیگه هیچی

حرف ربط:من واقعا موندم.... بعضیا کلا با سیانمایی حال میکننا! انصافا نقاط ضعف داشت...نقاط قوتم داشت! اما اظهار نظراش در مواردی که صاحب نظر نیست واقعا قبیحه! البته این کارو بعضیای دیگم میکنن که از اونام قبیحه!

شاهین:سلام و دورد خداوند بر مرد مومن انقلابی امام زمانی.اقای احمدی نژاد مردی بسیار شریف و هرچی در توان داشت واسه مردم کشورمون گذاشت و کشور عزیزمون.اقایونی که دارن دم میزنن از اصلاح طلبان دوره های گذشته فراموش نکنن اون زمان تحریم نبود فراموش نکنن علم و سواد و پیشرفت هامون در دوره ی احمدی نژاد به بلوغ رسید.شما به بانک ها نگاه کن..شما به اقدامات واسه سازندگی نگاه کن. چه ربطی به احمدی نژاد داره دختره فاسده میره فاحشه گری میکنه و پی هوا هوس خودشه و اعتقادی به خدا پیامبر قران و قیامت نداره؟ چه ربطی به احمدی نژاد داره پسره میره شیشه میکشه؟مگه اون پسر اینقدر کوته فکر هست که نمیره از سرگذشت گذشتگان عبرت بگیره؟مگه اون پسر واسه هر بار مواد کشیدنش چقد اون کوفتیو خرج میکنه؟خوب همون پولو بره زن بگیره باهاش میتونه نون زن و بچشو بده و سالم زندگی کنه .مگه احمدی نزاد گفت برن بکشن؟مگه نمیشه سالم زندگی کرد. قبول داریم این دولت ضعفهایی هم داشت اما از نظر من حقیر برترین رییس جمهور سالهای ایران کسی نبود جز محمود احمدی نژاد همون کسی که ساده زندگی کرد و تمام تلاشش رو انجام داد و من به شخصه راضی هستم واسه گرونیم مشکلاتی داشت دولت ولی تحریم ها رو فراموش نکنید.اقایان نگاه کنید بعضی از رییس جمهورهایی که بودن الان ماشین زیر پاشونو ببینید.علی وار زیسن کشورمونو به اوج میرسونه.اللهم ارزقنا به محبت اهل بیت العصومین.الهی امین

کاظم:راست میگن ما ایرانی ها خوش استقبال و بد بدرقه ایم. دولت مرد پرکار و ساده زیست در یاد ماندگانند.

محسن نورپور:حضرت آقا: "ای کاش نامزدها به کارهای زیر بنایی زیادی که دولت در این سالها انجام داد هم اشاره میکردند..." هرچند خیلی پشت سرت بد گفتند و سیاه جلوه ات دادند اما ما قدر بی خوابی کشیدن هایت را میدانیم! دکتر خداحافظ!

سمانه عبدلی:یادگرفته ام مخالفت و موافقتی اگر دارم با ایده ها و عملکردها و رفتارهای افراد داشته باشم .نه شخصیت آدم ها . من مخالف و موافق شخصی نبوده ام و نخواهم بود وشخصیت کسی را زیر سوال نخواهم برد .اما شیوه عملکری دولت نهم و خصوصا دهم را اصلا نپسندیدم،البته نادیده نگیریم که فعالیت های دولت نهم نتیجه اش دولت دهم را رقم زد ! تو خود حدیث مفصل بخوان از این یاد داشت

میلاد:احمدی بای بای........

شکری:سبکار شوید تا برسید...

جابر:6 سال اول را از دستش راضیم دستش درد نکنه خداقوت

سام:مثل گلزار و جنیفر لوپز خوشگل نبود ، حزب نداشت ، برای خودش ندزدید و رانت نخورد ولی بدجوری براش زدن ، بدجور بهش بستن ، بدجور مظلوم واقع شد فدای سر ملت فقط نگران امام زمانم اگه خوشگل نباشه؟! حزبم که نداره نعوذ بالله دزد و رانتخوار هم که نیست یعنی اونم مثل جدش حسین(ع) مظلوم به شهادت میرسه؟!!!

یلدااحتشام:ميگن هركي از مخلوق تشكر نكنه از خدا هم تشكر نكرده...ايشون هركي بودند يا هرچي باشند...خوب يا بد رئيس جمهور بودند.. دستشون درد نكنه...انصاف نيست حمله كنيم به ايشون...هفتاد ميليون نفر در مقابل يك نفر....كشور مشكلات زيادي داشت...نبايد از كاه كوه بسازيم....

نسیم:احمدی نژاد کسی که می خواست دنیا را تغییر دهد اما هنوز متوجه نبود که ظرفیت این کار را ندارد.... مردی از جنس افراط.....

فقط خدا:خداحافظت باشه آقای احمدی نژاد برای تمام کارهایی که تو این مدت برای قشر زیر متوسط کردی

امیرحسین زین الدینی:بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم..... باشد که نباشیم و بدانند که بودیم........

قلم:بخاطر رهبری حلال که نه از تو گذشتیم

fatemeh.gh:امیدوارم امشب رو راحت بخوابی. قدر ِ تورو بعدها میفهمیم :/

آقای صورتی:ما ک ب شخصه لذت بردیم از این مراسم تنفیذ! انشالله ب زودی افای روحانی هم خواهند فهمید ک چاره کار این مملکت کلید نیست!چاه باز کن است!!

ادامه یادگاری های در ادامه مطلب


برچسب‌ها: احمدی نژاد
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 13:16 |
این روزها ماجرای سفر مخملباف به اورشلیم و داستان فیلم جدیدش از یک طرف و برداشتن جوایز وی از موزه سینما به دستور شمقدری و بعد از آن اعتراض فریدون جیرانی به اینکه نباید سینما را با سیاست ترکیب کرداز طرف دیگر بعد از سالها باز هم مخملباف را بر سر زبان ها انداخته...شاید نسل ما اگر هنر کرده باشد از مخملباف فقط «توبه نصوح»را دیده باشد و بعد از دیدن فیلم هم تا چند روزی موقع گناه کردن مو بر بدنش سیخ شده و بعید است که دیگر«بای سیکل ران»،«شب های زاینده رود»یا«عروسی خوبان»را دیده باشیم...مخملباف سوژه تکراری است برای نوشتن،در این سالها هر سینمایی و غیرسینمایی که از راه رسیده است چندجمله ای من بابش  صحبت کرده است و گذاشتن عکس دیروز و امروزش کنار هم میتواند سوژه ی خوبی برای افزایش بازید و تعداد کامنت یک سایت خبری باشد...

دیروز بعد از مدت ها یاد «کلوزآپ»کیارستمی افتادم،بگذارید کمی به قضیه واقعی تر نگاه کنیم،خود کیارستمی هم نمی تواند فیلم های بدساخت جشنواره ای اش را بدون خمیازه نگاه کند،دیدن فیلم های کیارستمی از ساختن فیلم هایش سخت تر است و الا هرکسی می تواند صدوخرده ای بازیگر زن را در سالن سینما روی صندلیشان بگذارد و یک فیلم پخش کند و بگوید کجا بخند و کجا گریه کن و از چهره شان در یک کلوزآپ فیلم بگیرد و اسمش را بگذارد:«فیلم»!وقتی هم اعتراض کنی برچسب سینمانفهمی و عقب ماندگی بر پیشانی ات بزند...اما در این میان«کلوزآپ»شاید تنها فیلم کیارستمی باشد که نه تنها بدم نیامد که مقداری هم خوشم آمد هرچند که «کلوزآپ»فیلم نیست،مستند است و نمی دانم سواد سینمایی من چطور این را می فهمد و عباس کیارستمی پرافتخارترین کارگردان سینمای ایران،نه...!شاید اینکه روزی این جوان بسیجی نورانی که توبه نصوح میسازد قرار است«سکس و فلسفه»بسازد یا در اورشلیم اسراییل فیلم بسازد و هرچه هم میخواهد به جمهوری اسلامی بگوید میتوانست سوژه بزرگترین کمدی دهه60باشد اما هر چه که بود مخملباف دیروز تبدیل شد به مخملباف امروز...

داستان واقعی کلوزآپ روایت جوانی است که خودش را جای مخملباف معرفی می کند وارد زندگی خانوادگی یک خانواده لویزان نشین میشود...همه کاراکترهای فیلم واقعی اند و کسی نقش کسی را بازی نمی کند،حتی آخر فیلم هم این مخملباف است که برای ایفای نقش خود وارد بازی میشود،اولین باری که صحنه دستگیری سبزیان(بدل مخملباف)را در کلوزآپ دیدم با خودم گفتم عجب بسیجی کلاه برداریست این جانور تا در اواخر فیلم وقتی خود مخملباف وارد شد با یک چهره به مراتب نورانی تر و بسیجی تر روبرو شدم...نمی دانم اصلا از همنسلی های من چند نفر کلوزآپ را دیده اند که بخواهم در موردش بنویسم اما کلوزآپ به نظر من غایت سینمای کیارستمی بود،هرچند که سینما و کیارستمی با همدیگر جمع نقیضین هستند چون کیارستمی چیزی میسازد که نه داستان دارد،نه شخصیت و نه تعلیق!فقط باید به خودت برچسب آکادمیک ترین حماقت را بزنی و بگویی:روشنفکرم پس هستم! تا بفهمی «زیردرخت زیتون»،«مشق شب»و«شیرین»اسمشان فیلم است اما اینقدر وجدانش را دارم که بگویم ساخت کلوزآپ کارهرکسی نیست...ساختنش مهارت میخواهد...مخملباف در کلوزآپ مخملباف واقعی دهه60است با محاسن بسیجی اش و کاپشن سپاهی اش،حق میدهم به خانواده ای که سبزیان را جای مخملباف قبول کردند،وقتی سکانس دوم یا سوم فیلم میفهمی سبزیان چه کاره است بازهم تا آخر فیلم نمی توانی قبول کنی که این بشر محسن مخملباف نیست!!!چقدر همه چیز حرفه ای و طبیعی کنار هم چیده شده است و مشکل از جایی شروع میشود که این حرفه ای چیده شدن فیلم را به جایی میکشاند که فکر می کنی مستندی است که تم آن به درد مخاطب دانشگاهی میخورد اما تولید شده کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است وباز هم باید با حماقت آکادمیکت ثابت کنی مخاطبش کودکان هستند...!!!نمی دانم این روزها با دسته گل مخملباف وقت دیدن دوباره«کلوزآپ»و حسرت خوردن به کارگردان«توبه نصوح»هست یا نه...!

از چپ به راست:مخملباف و سبزیان(بدل مخملباف) در نمایی از «کلوزآپ»کیارستمی-1368


میدانم چقدر عذاب آور بود خواندن این خط خطی ها وقتی اینقدر شلخته و درهم برهم باشند...میدانم هیچکس مخاطب این مطلب نیست و به غیر از ذهن آشفته نویسنده اش کسی نمی فهمد اصلا ماجرا و آغاز و پایان این خط خطی چه بود...همه این نوشته ها «کپی برابر اصل»سبک فیلمسازی کیارستمی،استادکیارستمی بزرگ سینمای ایران است...اگر فطرت کسی این نوع نوشتن را قبول کرد به قدری روشنفکر میشود که مخاطب فیلم های کیارستمی باشد...!


برچسب‌ها: مخملباف, کیارستمی, کلوزآپ, سینمای روشنفکری
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:0 |
امروز دهها هزار مخاطب هرروزی«وطن امروز»با بهت و تعجبی که چند روزی میشد از آن خبر داشتند با این تیتر روبرو شدند

نمی دانم شاید بدبینی من باشد که تیتر«متشکریم!»برای آخرین شماره یک روزنامه در روزگاری که تشکر کردن شده است نماد اعتراض،بیش از آنکه مخاطبش مخاطبان همیشگی روزنامه باشد شخص دیگری بود...!


وطن امروز،به فردا نرسید...5سال،روزمان با وطن،امروز شد و فردا برایمان یک چیز کم دارد!...از فردا این وطن،امروز ندارد...!باز هم متشکریم!!!

خاطرات5سال وطن امروزی در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: وطن امروز
موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:39 |

تلویزیون:

-امشب برای چندمین شب پیاپی بعد از اخبار ساعت20شبکه خبر و در بخش تماس های مردمی! همه پیام هایی که پخش شد(بجز یک پیام در مورد آموزش و پرورش)پیام تقدیر مردم از احمدی نژاد بود!و همچنان با رسانه ای روبروییم که شیوه کاری اش مدل های دهه50و60است...

-با اینکه خیلی دلم میخواست این روزها برای مطلب«گوشت خوک با ذبح شرعی»عذرخواهی کنم و بگویم پیش بینی ام اشتباه بود اما مو به مو حرف هایم در مادرانه دارد محقق میشود،تعلیق اصلی فیلم همان موش و گربه بازی پدر و مادر طلاق گرفته ای میباشد که هر کدام بچه ها را حق مسلم خود میدانند و این ماجرا به اندازه عمر فیلمسازی در ایران سوژه ساخت فیلم ها بوده و از طرف دیگر برای اینکه این فیلم دینی هم باشد کاراکتر«محمدجواد»بدون هیچ دغدغه ای در زندگی شخصی،خود را وقف دوست سابقش اردلان کرده که حتی در یک مورد هم به حرف هایش اعتنایی ندارد و آخر فیلم هم محمدجواد بعنوان شخصیت خوب داستان باعث پایان بندی خوب فیلم میشود و این وسط باز یک سوال از نعمت الله بخاطر فیلم نامه اش باید پرسید:نقش محمدجواد در این فیلم چیست؟معلم اخلاق؟پیام بازرگانی؟نتیجه گیری اخلاقی؟!

دانلود سریال مادرانه قسمت اول با کیفیت عالی

-دودکش با 3قسمت اخیرش ثابت کرده محمدحسین لطیفی فیلم هایش را فوق العاده شروع می کند،افتضاح کش میدهد و یادش میرود تمام کند!مصداق:«قلب یخی»و«ساخت ایران»

سینما:

-طبیعتا ماه رمضان در کنار اکران بهمن ماه بدترین ایام سینمایی کشور است اما این روزها «گذشته»با همه توانمندی های فرهادی که در ادامه جدایی نادر از سیمین و چند پله قوی تر از آن ساخته شده است با بیش از 40جایزه بین المللی که فیلم قبلی فرهادی گرفته است بدون هیچ محدودیتی دارد اکران میشود و بعد از گذشت 1ماه از اکران هنوز این فیلم به باشگاه میلیاردی ها نرسیده و همین چند ماه پیش رسوایی مسعود ده نمکی با همه معیارهای ساده فیلمسازی خودش بدون اینکه این بار سراغ سوژه طنزی رفته باشد تا بگوییم فیلمش پیامکی است 6میلیارد را رد کرد،از طرفی هم مهرجویی که با سینمای «هامون»«لیلا»«سارا»و«گاو» در کنار کیارستمی سنبل سینمای روشنفکری است!دست به دامن ساخت«چه خوبه که برگشتی»شده تا بعد از سالها مردم کف جامعه به بهانه کل کل های احمقانه عطاران و بهداد در فیلم پا به سینمایی بگذارند که مهرجویی فیلمش را ساخته و با همه اینها فیلم مهرجویی از فیلم فرهادی هم کمتر فروخته است تا بار دیگر ثابت شود حرف های خودمانی و دلنشین جاج یوسف«رسوایی»از افه های روشنفکری مهرجویی و اسکار و گلدن گلوب و بوسیدن برنیس بژو توسط فرهادی در بین مردم بیشتر خریدار دارد و روشنفکری ایران هنوز در آرزوی کوچکترین رابطه ای با مردم است!

 

مطبوعات:

-این روزها حال و روز روزنامه های اصلاح طلب که سرمست پیروزی در انتخابات هستند هم دیدنی است،هنوز 4روز از مطلب عباس عبدی در اعتماد و کشف راهکار سیاست خارجی اش یعنی رابطه با چین و روسیه نگذشته بود که امروز شرق با مقاله1 خود اوضاع را تکمیل کرد،جایی که عنوان مقاله این بود:از«نقد دولت»تا«دولت ستیزی»!وقتی متن مقاله و توصیه شرق به اینکه بجای ستیزه با دولت بیایم به دولت حق بدهیم که کشور داری سخت است و بعنوان نتیجه اخلاقی منصفانه دولت را نقد کنیم نه اینکه با آن ستیزه کنیم یاد این جمله معروف افتادم:بسوزه پدر تجربه...!تجربه ای که در8سال ریاست جمهوری احمدی نژاد،حتی یکبار هم یک تیتر در تمجید احمدی نژاد در هیچ روزنامه اصلاح طلبی چاپ نشد و اصرار جمیع اصلاح طلبان به اینکه ما به دنبال سیاه نمایی نبودیم و داریم فقط نقد می کنیم!

-چندصفحه آن طرف تر از مقاله «از نقد دولت تا دولت ستیزی»هم شرق سه صفحه تمام با چند مقاله و یک میزگرد سه نفره با حضور زیباکلام،جلایی پور و جعفری در مورد وضعیت مطبوعات در این 8ساله و 8ساله اصلاحات ترتیب داده بود و با هر زبانی داد زده بود که در این 8سال مطبوعات وضعیت فجیعی داشتند و هیچ نتوانستند به وظیفه خود در نقد دولت بپردازند و در 8ساله زمان آقای خاتمی مطبوعات بروبیایی داشتند...!خب وقتی یک میزگرد سه نفره را به سه نفر از یک جریان میدهند حتما لزومی نداشته کسی از جریانات دیگر سخنی بگوید اما من فقط چند سوال دارم:در زمان دولت آقای خاتمی در کنار بالای25روزنامه حامی دولت چند روزنامه منتقد دولت وجود داشت و در زمان دولت آقای احمدی نژاد در کنار 3روزنامه حامی دولت چند روزنامه منتقد دولت وجود داشت؟اینکه استدلال زیباکلام این باشد که زمان اصلاحات اوضاع مطبوعاتی خوب بود چون در روزنامه جلایی پور(جامعه)مطالب من پوشش داده میشد حکم این را ندارد که مسئولان فعلی دولت چند سال دیگر بگویند زمان ما اوضاع مطبوعات نور علی نور بود چون در روزنامه های«ایران»«شهروند»و«خورشید»هر چه میخواستیم میگفتیم؟

-پس فردا بعد از 5سال و 1171شماره روزنامه وطن امروز بخاطر مشکلات مالی اش تعطیل میشود!بدون شک وطن امروز یک اتفاق جدید در مطبوعات ایران بود،اگر «شرق»و«روزگار» یا بهتر است بگویم محمدقوچانی مدل نوینی از روزنامه نگاری در مطبوعات اصلاح طلب محسوب میشدند،«وطن امروز»هم این حکم را برای مطبوعات اصولگرا داشت...


برچسب‌ها: سینما, مادرانه, شرق, گذشته, وطن امروز
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 1:51 |