جوانی در همین نزدیکی ها
یار دبستانی من کدام دانشگاهی؟
مهم تر از برکناری «فرجی دانا»از وزارت علوم و نمایش اقتدار مجلس مقابل جریان قانون شکنی که به دنبال نفوذ در دانشگاه های کشور بود امروز اتفاقات مهم تری نیز افتاد!
لاریجانی باز هم خودش را ثابت کرد،شاید تلخ ترین چیزی که امروز شنیده شد صحبتی بود که به هنگام پخش زنده جلسه استیضاح از رادیو و در زمان برگزاری رای گیری یکی از نماینده ها خطاب به رییس مجلس گفت:«امیدوارم با دوپینگی که امروز کردید وزیر رای بیاره»،این استیضاح چندماه پیش باید صورت میگرفت و در حالی که از همان روزهای اول وزارت فرجی دانا رویه و منش وی مشخص شد و برخلاف تمام عهدهایی که به ضمانت آنها رای اعتماد کسب کرده بود دست به انتصاب مهره های فتنه88زد تا این بار شاهد جنجالهای این قوم قانون شکن باشیم ولی با پا درمیانی های بی دلیل رییس مجلس استیضاح تا امروز به تاخیر افتاد و امروز وقتی در کمال وقاحت شاهد دخالت علی لاریجانی در نطق بیژن نوباوه شدیم که مانع پخش سخنان توهین آمیز فرجی دانا خطاب به نماینده های مجلس شد(26ثانیه ای که شاید رای عدم اعتماد را تضمین کرد)دیگر بر همه مسجل شد که وی نه از جانب حفظ حداقلهای همکاری قوا که با منافع جناحی دست به این اقدام میزند اما این هم باز انتهای بحث نبود و دخالت وی در روند رای گیری با درخواستش از نمایندگان بر ابقای وزیر به شرط برکناری چند تن آن هم در شرایطی که نماینده های موافق استیضاح با دلایل متقن اکثریت مجلس را به این نتیجه رسانده بودند که اتفاقات این روزهای وزارت علوم فراتر از چند انتصاب است شاید ماکسیمم تلاشی بود که میشد یک رییس مجلس با ادعای اصولگرایی در دفاع از وزیری انجام دهد که از براندازان داخلی گرفته تا خارج نشسته های BBCتمام قد از ماندنش دفاع می کردند.


اگر اصولگرایی در ابتدای دهه80 بعد از نزدیک به7سال انزوا حیاتی مجدد یافت مرهون و مدیون ظهور جریان نوین اصولگرایی در آن سالها و عبورشان از جریان راست سنتی بود که منتهاالیه اعضایش به ناطق نوری و حسن روحانی میرسید،آنچه درسال81 و با پیروزی در شورای دوم آغاز شد و در اسفند82 و تیر84 خودش را چنان مستحکم کرد که دیگر تا سال92 هیچگاه در هیچ انتخاباتی شکست نخورد و شکستش هم بعد از 11سال نه به یک اصلاح طلب که به یک راست سنتی با کمترین درصد رای ممکن در تاریخ جمهوری اسلامی بود بازتابی از اقدامات معقولانه ای بود که برخلاف برخی مصلحت اندیشی ها از کسانی دل کند که میلی برای رقابت با هیچ عالیجناب و اصلاح طلبی را نداشتند و حالا هم اگر اصولگرایی به دنبال تازه کردن نفس و ترمیم مجدد بدنه اجتماعی اش است باز هم باید دل از افرادی بکند که نه میل به سخن گفتنی در سال88داشتند و نه ابایی از ایستادن مقابل سخن رهبری در سال89،همان هایی که رسانه هایشان و تیتر یکشان درصدی با شرق و اعتماد اختلاف نظر ندارد و حالا بعد از5سال از سکوت سنگین زمستانی هشتادوهشت خود باز هم پا در میان هشتادوهشتی هایی میشوند که میخواهند در نودوسه خود را فریاد بزنند!


برچسب‌ها: فرجی دانا, لاریجانی, استیضاح, اصولگرایی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:30 |
این داستان واقعی است!
یک وزارتخانه در آستانه استیضاح وزیر خود اعلام کرد 3000نفر در دولت سابق بورسیه غیرقانونی شده اند که بخش قابل توجهی از آنها فرزندان مدیران ارشد دولت سابق و مجلس شورای اسلامی هستند بعد وزیر در مجلس حاضر میشود و خبر اعلام شده از سوی وزارتخانه اش را تکذیب می کند و با حتمی شدن استیضاح وی شروع به انتشار اسامی برخی از افراد فوق می کند و رسانه هایش میگویند ببینید این امیرکبیر بخاطر افشای فساد موجود در سیستم آموزشی دارد توسط اقتدارگراها برکنار میشود بعد که اسامی مقداری در رسانه ها میچرخد مشخص میشود بخش زیادی از اسامی اعلام شده فرزندان مدیران منصوب شده همین وزیر علوم بوده اند و باقی اسامی هم شروع می کنند به رو کردن رتبه های کنکور خود و مشخص میشود با آبروی عده ای بازی شده،آنها دست به شکایت میزنند و وقتی وزارت مذکور که نمیخواست نامش فاش شود می بیند در صورت اعاده حیثیت کسانی که رتبه های لازم را جهت بورسیه کسب کرده اند نمی تواند از اقدام خود دفاع کند بیانیه میدهد و میگوید اسامی فاش شده غیرقابل استناد است و وزارت خانه ما با هرکسی که این اسامی را منتشر کرده برخورد قضایی می کند،معاون وزیر اعلام می کند اسامی فاش شده توسط دولت قبل افشاشده است(یعنی دولت پوپولیست دست به افشاگری علیه پوپولیست بازی های خود زده!)و مسوول اتفاقات افتاده دولت قبلی میباشد...

فی الواقع دولت قبل 3000نفر را بورسیه غیرقانونی کرده،این 3000نفر اسامیشان فاش شده است اما غیرمعتبر و عیرقابل استناد است و در همان لحظه وزیر قهرمان یکی از وزارتخانه ها بخاطر افشای این کار قرار است استیضاح شود ولی مقصر و عامل افشای این اسامی دولت سابق است!


برچسب‌ها: فرجی دانا, بورسیه, وزارت علوم, احمدی نژاد, پوپولیست
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:24 |
خلاصه فعالیت های ظریف در جریان انقلاب از زبان خودش در کتاب«آقای سفیر»:
پدر و مادرم هیچوقت انقلابی نبودند و پدرم تا زنده بود چشم دیدن جمهوری اسلامی را نداشت،یکبار برای کنفرانس پیرامون شخصیت حضرت زهرا(س)در مدرسه از کتابخانه دانشکده علوم اجتماعی کتاب «فاطمه،فاطمه است»مرحوم شریعتی را دزدیدم،وقتی مادرم کتاب را در اتاقم دید از بین برد و از ترس اینکه مبادا بخواهم انقلابی شوم توسط یکی از اطرافیان پدرم که بعدها فهمیدم ساواکی بوده از ایران به آمریکا رفتم و بعد از اقامت در آنجا شنیدم انقلاب پیروز شد!

*دکترروحانی:یک عده به ظاهر شعار می دهند اما بزدل سیاسی اند. هر وقت می خواهد مذاکره بشود یک عده می گویند ما داریم می لرزیم. خب به جهنم، بروید یک جای گرم پیدا کنید برای خودتان. چه کار کنیم ما؟ خداوند شما را ترسو و لرزان آفریده، ما چه کار کنیم؟
*هرکس می تواند خدشه ای بر صحت این چندخط وارد کند بسم الله!
*«بزدل»های«ترسو»،«به جهنم»میروند!


برچسب‌ها: ظریف, بزدل, روحانی, کتاب آقای سفیر, ترس
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:42 |

مهم نیست چه کسی چه قدر شریعتی را قبول دارد یا نه!...اصلا بی خیال «من قال»ها «ماقال» ها را دریابید ،اگر قدرت این را داشته باشیم که مفهوم مهدویت و انتظار را از یک فانتزی لوث جماعت گوشه گیر ندبه خوان به سمت اندیشه پویا شریعتی در باب انتظار تبدیل کنیم دغدغه مان این نمی شود که چرا از مهدویت شربت نیمه شعبان مانده و منتظران ظهور دنبال دودوتا چهارتا بازار دنیا هستند...شریعتی در «انتظار مذهب اعتراض»میگوید:
انتظار سنتز تضاد ميان دو اصل متناقض با هم است، يكي حقيقت و ديگري واقعيت.فرض كنيم ما به يك حقيقت و به يك ديني معتقديم و اعتقاد داريم كه دين برحق است و انسان را نجات و عدالت را استقرار مي دهد و چون حق است و حقيقت پيروز است اين كتاب بهترين كتاب و اين پيغمبر بهترين پيغمبر است و اين راه راهي است كه انسان را به كمال و نجات سوق مي دهد.اين اصول اعتقادي و حقيقتي است كه ما بدان معتقديم ولي واقعيت ضد اينها را نشان مي دهد.
ما معتقدیم که قرآن برای نجات بشریت آمده و پیغمبر برای رهایی انسان از ظلم و زور و اشرافیت و خون پرستی و قومیت و ذلت و استضعاف و استثمار و مبارزه با جهل و عقب ماندگی آمده و معتقدیم که علی و فرزندانش رهبران شیعه و جانشینان پیغمبرند و عقیده به تشیع ضامن نجات و هدایت انسان است و اما واقعیت خلاف این را به ما نشان میدهد.می بینیم تا پیغمبر سرش را روی زمین گذاشت باز همان آش شد و همان کاسه و نظامی که بر تاریخ حکومت می کرد کم کم ادامه پیدا کرد.نه حقیقت به جا ماند و نه عدالت و بشریت نجات پیدا کرد،نه ظلم از بین رفت و نه انحراف و فریب و دروغ،آن موقع به نام کسری و قیصر بر مردم حکومت میکردند حالا به نام خلیفه پیغمبر،چه فرقی دارد؟...
اسلام دین خداست و برای نجات آمده است اما میبینیم که نجات نداده است.پس چاره‏ اى نيست جز اىن كه پيروان ديني كه مدعي نجات و سيادت انسان و توده‏ هاى محروم و نابودي ظلم و جناىت و مدعي استقرار يك نظام جهاني به نفع انسانند، معتقد باشند كه اىن حقیقت اگر چه در طول اىن هزار و چهارصد سال نتوانسته به شعارهاى خودش جامه عمل بپوشاند، اما خواهد پوشاند و قطعاً پيروز خواهد شد و عدالت جبراً مستقر خواهد گشت و على رغم اىن نظام ضد حقیقت كه بر اسلام حاكم شد و بر تاريخ نيز حاكم است و رنجي كه بشريت هنوز از ستم مى‏برد و هر روز قدرت زر و زور بر حقیقت بيشتر مى‏چربد و همچنين على رغم اىن قدرت‏هاى ابليسي و ضد انساني كه در حال گسترش است و زوال‏ناپذير مى‏نماىد، جبراً حقیقت محكوم بر واقعیت باطل، ولی حاكم، پيروز مى‏شود و ما منتظر و مؤمن چنین روزی و چنین واقعه‏اى هستيم و چون خداوند بصراحت وعده پيروزي اسلام را در قرآن داده: «لیظهره علی الدین كله»، و نوید داده كه توده‏هاى ضعيف و مردم جهان را پيشوایان بشريت خواهد كرد و زمین را به آنها خواهد بخشيد و محرومان وارث قدرتمندان و زر پرستان خواهند شد. و مى‏بینیم كه نشده است، در تحقق آن شك داریم، هر چند همه عوامل تاریخی و اجتماعی موجود به نابودی حق و ضعف روز افزون جبهه عدالت گواهی دهند.
اىن تضاد مىان «واقعیت باطل حاكم» و «حقیقت نجات بخش محكوم» را جز «انتظار» به پيروزي جبري و قطعي حقیقت نمى‏تواند حل كند...میبینیم که انتظار یک ضربه ضدواقعیت حاکم بر جهان و حاکم بر تاریخ و حاکم بر اسلام است.انتظار یعنی:نه گفتن به آنچه که هست و کسیکه منتظر است چه کسی است؟کسی که در نفس انتظار خود اعتراض به وضع موجود را پنهان دارد.


برچسب‌ها: شریعتی, انتظار مذهب اعتراض, انتظار, مهدویت
موضوع مطلب : مذهبی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:36 |
1)رتبه های کنکور و اسامی نفرات برتر آن اعلام شد،از مجموع 15نفری که در 5گروه آزمایشی رتبه های 1تا3 را کسب کرده بودند 5نفر از تهران و 4نفر از شمیرانات بوده اند!اگر تقسیم بندی های شهری را کنار بگذاریم و شمیران را بخشی از تهران بدانیم(چیزی که در واقعیت هم برای شمیران صدق می کند و هم برای شهرری)60درصد افرادی که رتبه 1تا3 را کسب کرده اند ساکن تهرانی هستند که کمتر از 20درصد جمعیت کشور را دارد و از بین 9تهرانی مذکور 4نفر از شمیراناتی هستند که حول 1میلیون نفر ساکن دارد،یعنی مقداری کمتر از 30درصد افرادی که رتبه 1تا3 را کسب کرده اند از اقلیت 1/5درصدی ایران هستند که ساکن شمیرانات هستند!
2)شمیران را بیشتر از برف و سرمایش به محل ازدحام سرمایه داران و ثروتمندترین افراد ساکن در تهران(که معمولا ثروتمندترین های ایران خود به خود به تهران مهاجرت می کنند)تشکیل میدهد،مسوولان رده اول کشور اگر در خانه های سازمانی مخصوص خود ساکن نباشند معمولا ساکن شمیرانات هستند،بزرگان بازارهای تهران اگرچه بیشتر حوالی پانزده خرداد و چهارراه استانبول باید پیدایشان کرد اما معمولا ساکن شمیرانات هستند و در یک کلام جدای از اینکه اهالی شمیرانات را مطلقا در یک پرانتز جا کنیم میشود گفت شمیرانات محل تجمع ثروتمندترین افراد کشور یا برجسته ترین مدیران و مسوولان کشوری هست!
3)گزاف است اگر بگوییم تهرانی ها ژن درسخوانی دارند و شهرستانی ها خیر!شمیرانی ها ژن درس خواندنشان از تهرانی ها فعال تر است و باز گزاف تر اینکه فکر کنیم غالب افراد مورد اشاره ای که رتبه 1تا3را کسب کرده اند(در سطحی کلان تر این نسبت در مورد رتبه های دو رقمی و چندصدنفر اول کنکور هم صدق می کند) در مدارسی درس خوانده اند که شرایطش مساوی با مدارس دولتی متوسط شهرستان ها و حتی خود تهران می باشد و اصلا به ما چه مربوط چه کسی در چه مدرسه ای درس خوانده است پولش را داده است دیگر!...
4)چندسال پیش که ما هم مدرسه ای بودیم و آرزوهایمان از جنس همین یک میلیون نفری بود که رتبه هایشان امروز اعلام شد،کتاب جامعه شناسی داشتیم که ما آخرین نسلی بودیم که ورقش زدیم و از سال بعد کاملا عوض شد،در یکی از درس های جامعه شناسی به ما بعد از تعریف طبقه و قبول اینکه عده ای بر عده دیگری بخاطر مسائل غالبا مالی و بعضا عقیدتی و موروثی برتری دارند میگفتند مهم ترین راه برای تحرک طبقاتی،تحرک از طریق تحصیلات است،افراد طبقات پایین تر درس میخوانند و بعد از طریق تحصیلات عالیه خود مشاغل مهمی را درست میگیرند و موجب میشود فرزند یک کارگر جایگاه طبقاتی اش را بشدت بالا ببرد!...آنچه هرسال بیش از سال گذشته نمایان میشود همین است:افرادی که وضع مالی بهتری دارند بیشترین امکانات آموزشی را در دست میگیرند و اینقدر هزینه می کنند تا با غول کنکور بیشتر آشنا شوند و شهرستانی کارگرزاده ای که جرمش نداشتن دلار قبل از تحریم و فروشش بعد از تحریم بوده است بجز موارد استثنا یارای رقابت با دانش آموزان تهرانی و شمیراناتی که جیب پدر،آنها را در شرایطی دوپینگی با کنکور مواجه کرده است نداشته باشد و دانشگاه و سیستم آموزش عالی که روزی میخواست فاصله طبقات را کم کند خودش محرک قوی تری برای افزایش فاصله طبقاتی موجود میشود،دولت برای کاهش هزینه اش از افزایش مدارس غیرانتفاعی که هدفشان جمع کردن بهترین منابع آموزشی برای بیشترین جیب های دلار دیده است حمایت می کند و دلالانی هم در قالب سازمان های آموزشی(بخوانید کنکوری)این محرک را قوی تر می کنند!...یک دور باطل به نفع طبقه سرمایه دار علیه قشر مستضعف جامعه برای تحمیل فاصله طبقاتی...

*نه شخصا عضو خانواده ای کارگری هستم نه جز طبقات ضعیف جامعه،2سال پیش هم کنکورم را به معجزه آساترین شکل ممکن با موفقیت سپری کردم،گفتم که کسی فکر نکند عقده شخصی دارم،دلواپس طبقاتی هستم که روز به روز بیشتر له میشوند تا ساختمان های شمیرانات شیک تر باشد و مردمش سفرهای تعطیلاتشان در دبی و ترکیه چند روزی بیشتر طول بکشد!


برچسب‌ها: کنکور, فاصله طبقاتی, شمیرانات, نفرات برتر
موضوع مطلب : جامعه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 0:2 |
امروز به مناسبت عیدفطر تلویزیون برای nامین بار در ده سالی که از ساخت «خانه به دوش» گذشته است آن را پخش کرد!
1-موفقیت«خانه به دوش»و اینکه به رقم پخش حداقل یکبار در هر سال همچنان از آن استقبال میشود تلنگر خوبی است به مدیران فرهنگی و علی الخصوص صداوسیما که بدانند عرصه فرهنگ بیش از آنکه عرصه کمیت ها باشد عرصه کیفیت هاست،10سال از ساخت خانه به دوش میگذرد و در هر ماه رمضان حداقل 3 و بعضا 4سریال ساخته و پخش شده و فی الواقع در این 10سال بیش از 40سریال برای ایام ماه مبارک رمضان ساخته شده است ولی به زحمت 5سریال در ذهن مخاطب ها مانده است...اگر یک سریال یا محصول فرهنگی قوی و نشات گرفته از بطن جامعه ساخته شود تکرار مکرراتش هم مخاطب را جذب می کند اما از دل آثار بخشنامه ای(با کلمه آثار سفارشی مشکل بنیادین دارم)چیزی باقی نمی ماند و حکایت آثار موفق صداوسیما اثبات همان تبلیغ معروف است که بجای خواندن چند کتاب فلان کتاب را چندبار بخوانید،خانه به دوش،میوه ممنوعه،متهم گریخت و او یک فرشته بود اثباتی در جهت این رفتارشناسی مخاطبان است و الا4 کانال با آثار موفق صداوسیما را بیشتر به هدفش می رساند تا تورنمنت گذاشتن برای افتتاح یک هفته در میان یک شبکه جدید که ضعف محتوا از سروروی برنامه 2ساعت در شبانه روزش میبارد.


2-هرچقدر عطاران در «خانه به دوش» و «متهم گریخت»توانست نمونه های ترازی در عرصه طنز کشور را تثبیت کند ولی در این چندسال به همان دامی افتاد که طنزسینمایی سالهاست دچار آن شده است،اگر تا دیروز طنزهای عطاران از بطن جامعه بر می آمد،ابزوردهای اخیر او چه در مقام بازیگر و چه در مقام کارگردان هنر او را از تعهد خارج می کند.«خانه به دوش»در حد اعلی و «متهم گریخت»در پله ای پایین تر نمونه طنز موفق با تم جنگ بین فقر و غنا بود که نیاز مبرم جامعه ای است که روز به روز بیشتر به سمت سرمایه داری و تبعیض حرکت می کند.الان هم میشود به فیلم های عطاران تا ساعت ها خندید،«ردکارپت»اثبات ذهن خلاق عطاران برای خنداندن مخاطب بود اما دیگر بجز چند سکانس توالت و چند دیالوگ سکسی چیزی از هنر عطاران نمانده است!
3-هنر اصلی خانه به دوش بیش از آنکه نشان دادن فقر جماعتی که شریفانه زندگی می کنند باشد نشان دادن عمق خباثت طبقه سرمایه دار جامعه است،طبقه ای که پول دارد ولی شرافت ندارد،بزرگی مردمان شریفی که شرافت دارند اما به نان شبشان محتاجند عذابشان میدهد پس تحقیر می کنند تا با کوچک کردن طبقه فرودست و مستضعف پستی و کوچکی خود را پنهان می کنند و کمی ارضا شوند...«تا زمانی که در ناخودآگاه مردم تنفر از سرمایه داری و سرمایه داران نهادینه نشود نمی شود علیه پرستش پول و سرمایه داری انقلاب کرد!»


برچسب‌ها: خانه به دوش, عطاران, صداوسیما, فرهنگ
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 21:57 |
حضور دکتر سعیدزیباکلام در تجمع حمایت از مردم غزه مقابل سفارت فرانسه!


تاریخ در مورد این دو برادر قضاوت خواهد کرد،سعید و صادق!...یکی اسراییل را کشوری میداند که جمهوری اسلامی غلط می کند بخواهد از صحنه روزگار محوش کند،میگوید تا وقتی بخواهید اسراییل را از صحنه روزگار محو کنید آنها هم حق دارند ما را تحریم کنند دیگری درد حق خورده شده امت رسول الله را دارد...
یکی میگوید باید پیچ و مهره های تاسیساتمان را هم حذف کنیم تا کدخدا با ما خوب باشد و دیگری دلواپس است و حاضر میشود از زبان رییس جمهور قانونی این ملک و ملت بشوند که بی سواد،بی شناسنامه،افراطی و...است ولی نقدهای حقوقی اش به توافق ژنو را هیچ وکیل الدوله ای نتوانست جواب دهد...
یکی میگوید اقتصاد و سیاست و علوم انسانی همان ریاضی خودمان است که دودوتا چهارتا میشود و دیگری فلسفه غرب را تدریس می کند و عینک سنت و دین بر چشم دارد،نه هگل برایش خدا است و نه رساله های کانت و هابز و لاک وحل منزل...

*همیشه در خانواده ای که اسم تنها فرزندانش سعید و صادق است از مطرح شدن اختلافات این دو برادر فرار می کنم،در خانه ما من صادق هستم و دیگری سعید!...بیخیال خدا نکند!


برچسب‌ها: سعیدزیباکلام, صادق زیباکلام, توافقنامه ژنو, غزه
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 21:16 |
بازخوانی نظر محمدجواد ظریف پیرامون هزینه-فرصت کمک به«غزه و لبنان» و علت عدم توجه قابل توجه جمهوری اسلامی به مساله مسلمانان چچن!


بحث پیرامون باید و نباید کمک های جمهوری اسلامی به کشورهای مسلمان و مبارز جهان اسلام همواره از موضوعات قابل بحث بوده است که نماد عینی این چالش و تفاوت نظر در روز قدس سال88 و در قالب «شعار نه غزه نه لبنان»بخشی از مردم در مقابل شعارهای حمایت آمیز از «غزه و لبنان»توسط بخش دیگری از مردم نمود یافت...یکی از استدلال های همیشگی مخالفان حمایت جمهوری اسلامی از «غزه و لبنان»چنان که خودشان میگویند بحث نگاه متکی  بر منافع ملی نسبت به امور سیاسی برخلاف نگاه متکی بر ایدئولوژی میباشد که طبق این استدلال حمایت از غزه و لبنان علاوه بر هزینه مادی موجب تنش و چالش با قدرت های جهانی میشود که این مساله خود جمهوری اسلامی را دچار هزینه های غیرقابل جبران می کند...محمدجواد ظریف در صفحه142 کتاب «آقای سفیر» که بررسی زندگی سیاسی وی است میگوید:
آنچه امروز ایران را به یک قدرت مطرح و تاثیرگذار در خاورمیانه تبدیل کرده،این است که در یک برهه زمانی ما برای مخالفان صدام و مجاهدان افغانستان در زمان جنگ با شوروی،برای حزب الله و برای حماس هزینه کردیم.تمام این هزینه ها امروز تبدیل به اهرم های قدرت ما در منطقه شده است.لذا بحث کمینه سازی هزینه ها از طریق دیپلماسی بدان معنا نیست که شما نباید هزینه کنید،در واقع هزینه کردن باید با یک برنامه ریزی استراتژیک و راهبردی همراه باشد.


در حالیکه جمهوری اسلامی همواره مدعی بوده است که علت حمایتش از مسلمان لبنان و فلسطین صرفا منافع سیاسی نیست و ریشه اصلی این حمایت در نگاه اسلامی حاکمیت نسبت به سایر مسلمانان جهان بوده است اما همواره یک شبهه ای که از سوی مخالفان مطرح شده است این بوده که اگر جمهوری اسلامی در مواضعش صحتی وجود دارد باید شاهد حمایت های جانانه اش از مسلمان چچن همانند مسلمانان فلسطین و لبنان باشیم ولی چون جمهوری اسلامی با روسیه همکاری ها استراتژیک دارد اینجا مسلمانان را فدای روابط سیاسی خود می کند(بگذریم که این مدل نگرش ایدئولوژیک به مبحث خود ناقض نگرش باصطلاح مبتنی بر منافع ملی می باشد که در استدلال قبلی مخالفان مشاهده کردیم و در واقع اثبات این مساله است که دلیل مخالفت مخالفان بیش از اینکه منطقی باشد،جدلی و ناشی از کینه علیه نظام است)...دکتر ظریف در صفحه 129 کتاب «آقای سفیر»میگوید:
اوج گیری بحث چچن در زمان دولت آقای خاتمی و ریاست ایران بر کنفرانس اسلامی بود.در آن زمان گروه های ویژه ای را تشکیل دادیم و سفرهای متعددی به روسیه داشتیم.حتی بنده در سفری از طرف رییس کنفرانس اسلامی،مسوولیت این گروه را به عهده داشتم و با وزرای مختلفت روسیه ملاقات کردم،پس از من آقای دکتر خرازی در راس یک هیئت از کنفرانس اسلامی به آنجا سفر کردند.ما در قضیه چچن تا آنجا که می توانستیم جهان اسلام را هماهنگ کردیم.اما یک مشکل اساسی در چچن وجود داشت و آن ارتباط بسیار نزدیک چچنی ها با القاعده و طالبان بود.گرایش های افراط گرایانه ای که در چچن وجود داشت مانع از میشد که بتوانیم به همان شکلی که در حوزه فلسطین و بالکان حضور پیدا کردیم،در حوزه چچن نیز حضور پیدا کنیم.در واقع گرایش عمومی در آنجا افراط گرایی بود.


برچسب‌ها: ظریف, غزه, چچن, آقای سفیر, لبنان
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:35 |
«من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود»بازی های این روزهای اصلاح طلبان و در راس آن هادی خامنه ای(مدیر مسئول روزنامه حیات نو)که میگوید هیچ وقت شعار جریان اصلاحات«نه غزه نه لبنان»نبوده است بیشتر از آنکه مایه نگرانی باشد جای خوشحالی دارد،هادی خامنه ای نه فرار رو به جلو را بلد است نه ذره ای تعقل دارد که هنوز 5سال بیشتر از روز قدس جنجالی سال88 نگذشته است و خیلی چیزها از ذهن مردم(حتی مخالفان نظام)پاک نشده است و صرفا با شعبان بی مخ بازی هایش یک چیز را ثابت می کند:قدرت جمهوری اسلامی!


این قدرت جمهوری اسلامی است که سبزهای دیروز حالا برای حمایت از غزه و لبنان سعی می کنند از همدیگر سبقت بگیرند،آنچه ماند«مرگ بر اسراییل»مردم خداجوی روز قدس88 بود نه شعار جماعتی که پایه و اساس گفتمانشان بر التقاط است و ابایی ندارند هم دم از خمینی بزنند،هم برای منتظری اشک بریزند،هم سنگ مصدق و بازرگان را به سینه بزنند و در نهایت با شعار رای به نخست وزیر امام(ره)علیه فلسطین و لبنان شعار دهند...این قدرت جمهوری اسلامی است که مخالفان کف خیابانی اش که یک روز تا چندهزار نفر به جمعیتشان اضافه میشد سودای حرکت به سمت خیابان جمهوری و بیت رهبری را داشتند برای انتخابات ریاست جمهوری به حسن روحانی(سیاستمدار راست سنتی و عضو جامعه روحانیت مبارز جناح مقابل مجمع روحانیون مبارز)رضایت دهند و قبله آمال و آرزوهایشان برای مجلس میرسد به شیخ علی اکبر ناطق نوری(روحانی دیگر راست سنتی که 2خرداد رای به او رای به افراطی گری بود و حالا به او میگویند شیخ اعتدال)...این قدرت جمهوری اسلامی است که تک تک آنها که تا ردصلاحیت میشدند تهدید به خروج از حاکمیت می کردند و فکر می کردند بدون آنها انتخابات رونقی ندارد(و در انتخابات شورای دوم بدون نظارت استصوابی شورای نگهبان هر که را خواستند کاندیدا کردند و نهایتا مشارکت در تهران 12درصد شد!)حالا مصاحبه پشت مصاحبه می کنند و حرف از اعتقادشان به نظام و رهبری میزنند...
راستی حالا که «آن مرد که هلوکاست را انکار می کرد رفته است!»چه خبر از مذاکرات با کدخدا؟...


برچسب‌ها: نه غزه نه لبنان, اصلاحات, هادی خامنه ای, جمهوری اسلامی, روز قدس
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 3:37 |
امشب ماه عسل یک سنت شکنی خوبی داشت که طبق معمول مجری ناهنجارش صرفا جهت خاص بودن به بدترین شکل آنرا خراب کرد...
حتی اگر فیلمی در منتهاالیه نقطه ضعف که میشود «سوت پایان»نیکی کریمی بسازی و به قصاص حمله کنی،خانواده مقتول را یک مشت آدم وحشی(ترجیحا چادری و پشمالو)نشان دهی و تا می توانی قاتل بی چاره زبان بسته! را بیگناه نشان دهی کم نیستند جشنواره هایی که ردیف ردیف از فیلمت تقدیر کننده و گاو و خرس طلا و نقره به فیلمت بدهند(به قول حاتمی کیا خدا کند که این گاوها برایت گوساله سامری نشود)و خب طبیعیست در سینمایی که تشنه این جوایز است سالی چند فیلم با موضوع قصاص ساخته شود تا سازنده اش چند کشوری را در بلادفرنگ بچرخد و پز فرهنگ مملکت را بدهد...در این وانفسا وقتی «دهلیز»ساخته شد و بعد از سالها سینمای ضدقصاص یک فیلم برای اولین بار بطور موازی درد و زجر خانواده قاتل و مقتول را با هم نشان داد تا بگوید ایهاالناس به خدا قسم خانواده مقتول هم حقی دارد و خدایی(دهلیز بطور خیلی اتفاقی در جشنواره های خارجی بشدت منزوی شد!!!)کمی مخاطب فهمید خانواده مقتول هم گاهی اوقات حق دارد فراموش نکند،حق دارد نگذرد و اصلا حق دارد!
امشب ماه عسل پدر یک جوانی که بدترین شکل ممکن با ناجوانمردانه ترین راه جلوی خانه پدری اش با چاقو و قمه کشته شد بود را آورده بود،پدری که حرف هایش همه را قانع کرد که نباید رضایت داد،باید قصاصی باشد تا الواتی هم اگر هستند حساب کار دستشان باشد،میخواست رضایت ندهد تا امنیت بقیه جوانان تامین شود،پدر بود،حق داشت،شرع و قانون دستش را باز گذاشتند،تصمیمش عاقلانه بود و تنها چیزی که این میان با عقل جور در نمی آید مجری نامعقولی به اسم احسان علیخانی بود که خیلی راحت گفت این همه قصاص شده باز هم قتل هست... این بار نه در «سوت پایان» و نه در «انتهای خیابان هشتم»حتی در«من مادر هستم»یا چه می دانم کمپین بهاییان مخالف قصاص یا فلان سایت مدعی حقوق بشر که در صداوسیما خودمان،تریبون جمهوری اسلامی یک جوان باصطلاح مجری آمد یک پدر را محاکمه کرد و برای قصاص همان حرفی را زد که وقتی بیست و اندی سال پیش نهضت آزادی زد،خمینی کبیر آنها را بخاطر این حرفشان بدتر از منافقین دانست...


برچسب‌ها: قصاص, ماه عسل, علیخانی, سوت پایان, صداوسیما
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 22:31 |
1-اولین المپیکی که خاطرم هست المپیک2004آتن بود که در آن با دوتا طلا دو نفره و دو برنز در رده بندی جهانی بیست و نهم شدیم،کاری به ایران ندارم اما آن سال ایتالیا و برزیل یک بار در مرحله گروهی و یکبار در فینال مسابقات والیبال المپیک با هم رودررو شدند،بازی اول را برزیل 3-2 و بازی فینال را هم برزیل3-1 پیروز شد و مدال طلا المپیک را کسب کرد،وقتی تلویزیون بازی والیبال این دو را نشان میداد هنگام سرویس زدن سرعت توپ را هم ذکر می کرد،اگر اشتباه نکنم سرعت سرویس های تیم برزیل110تا130کیلومتر در ساعت بود و بعد از آن سرویس هم یک توپ ده بار رد وبدل میشد تا در زمین یک تیم جای بگیرد و قائله کسب یک پوئن به پایان برسد...بهت!تنها واکنش ما به بازی دو غول والیبال جهان بود.
2-سال 2006یا2007 بود که تیم ملی والیبال ایران بعد از سالها به جام جهانی(نه لیگ جهانی که یک لِول از جام جهانی هم بالاتر است)صعود کرده بود،بازی ها اگر اشتباه نکنم در دومنیکن بود و تیم سرافراز ایران تمام 5بازی اش را باخت،همه را هم 3-0باخت الا ایتالیا که یک ست را بردیم و 3-1باختیم،بعد از بازی تا ساعتها در رادیو ورزش شادباش بود از این جهت که مقابل ایتالیا یک ست را پیروز شده ایم و اصلا تیم آخر مسابقات شدن برایمان تلخی اش در شیرینی پیروزی یک ست مقابل ایتالیا حل شده بود،آن روزها پیروزی یک ست مقابل ایتالیا بیشتر از 91دقیقه گل نخوردن تیم ملی فوتبال مقابل آرژانتین به ارزش های تیم ملی اضافه کرده بود...همان ایام بود که تیم ملی والیبال نوجوانانمان قهرمان جهان شد و تیم ملی جوانانمان به مقام سوم جهان رسید،احساس می کردیم بین زیر 20ساله ها و بزرگسالانمان تفاوت از زمین تا آسمان است!


3-دیشب خیلی راحت برزیل[رجوع کنید به بند1]را 3-1بردیم و به جمع چهارتیم جهان رسیدیم،قبل از این ایتالیا[رجوع کنید به بند1]را هم برده بودیم،دیشب خوشحال بودیم اما بردن برزیل و ایتالیا نهایتا برایمان اندازه پیروزی در یک ست مقابل ایتالیا 8سال پیش شیرین بود[رجوع کنید به بند2]...این تیم با پورشه سواری به جایی نرسید،این تیم که امروز دیگر مدعی قهرمانی است،در زمانی که 15-16سال داشت برایش تابوی قهرمانی جهان شکسته شد[رجوع کنید به بند2] یعنی زمانی که بجای پاداش دادن به یک تیم سن و سال گذشته بخاطر شکست 3-1مقابل ایتالیا زور بزنیم که دور بعد 3-2مقابل ایتالیا شکست بخوریم یک «کارخانه»نامی تیم را ساخت و تحویل «ولاسکو»نامی داد تا ثمره اش بشود این!
4-ملت ما والیبالی نیست،برای اینکه بفهمیم در این 8سال چه گذشت،تصورش را بکنید که تیم ملی فوتبالی که 8سال پیش تمام وزن جهانی اش در جام جهانی یک امتیاز مقابل «آنگولا»بود(قطعا از والیبال آن زمان قدرتمندتر بوده است)حالا میامد و در جام جهانی2014 در حد و قواره آرژانتین،هلند،برزیل و آلمان یکی از چهار تیم اول جهان میشود.[بند5 دیگر با خودتان!]


برچسب‌ها: والیبال, برزیل, ایتالیا, ایران, فوتبال
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 14:48 |
الان که دارم اینها را می نویسم 8ساعت و 19دقیقه تا فینال وقت داریم...چند روز پیش در خانه بحث بود که دیگر هیچکس تلویزیونش شبیه تلویزیون ما نیست ولی من خیلی مردانه گفتم این تلویزیون را دوست دارم،4جام جهانی را در آن دیده ام،گریه ها و خنده های فوتبالی از 2002 و نفرین داور تا بخت شوم ضربات شانس 2006 تا جام سراسر نکبت 2010 تا شگفتی های 2014...اقتضای سنم این است که تنها افتخار کشورم را در جهان خاطرم نیست،نسل بی خاطره من از این فوتبال فقط دو پیروزی 1-0مقابل بحرین و کره جنوبی را بخاطرش می آورد و صعودهایی با8سال اختلاف پس تا یادم می آید کشورم در جام جهانی افتخاری نداشته است،مجموعا 12بازی در 4دوره و 1پیروزی و 3تساوی...
ناف فوتبالی ام را از بچگی با آرژانتین و ایتالیا بریدند،2002 اسمش هم کابوس بود،آن زمان ایتالیا را از آرژانتین هم بیشتر دوست داشتم اما آرژانتین من در همان مرحله گروهی جلوی انگلیس،نیجریه و سوئد در گروه مرگ نفسش برید و اسطوره ویری که هر کاری کرد تا ایتالیا قهرمان شود اما از مجموع 4بازی که به جبر عمر ایتالیا را در 2002 به پایان رساند لاجوردی ها دوبار شکست خوردند و بعدها بابت هر دو شکست،ایتالیا تنها معذرت خواهی فیفا را بابت داورهایش دریافت کرد،پیروزی 3-2مقابل کرواسی را با شکست 2-1 به نفع کرواسی و داور عوض کرد و خاطره شوم داوری یک هشتم که کره جنوبی را بالا فرستاد تا ایتالیا به رم برگردد...2006 و آماده ترین آرژانتین سالهای عمر من از برد6-0 مقابل صربستان تا شکست آلمان در خانه خودش که در دقایق آخر با تساوی عوض شد و پنالتی هایی که قصد نداشتند درون دروازه بروند،آن سال آنقدر آرژانتین شایسه بود که قهرمانی ایتالیا هم بدون ویری و مالدینی به من نچسبید،از مکزیک و پرتغال و آنگولا هم هیچ نمی گویم...2010 قصه اش فرق می کرد،دیگر نه ایرانی بود،نه ایتالیا ویری داشت و نه کرسپویی در آرژانتین بود اما راه راه پوشان این بار پدرشان دیه گو مارادونا آمده بودند،تاریخ تکرار شد،همه چیز مثل 4سال پیش بود آرژانتین یک هشتمش را با شکست مکزیک تمام کرد و یک چهارمش مصافی بود با آلمان،اینقدر شلخته بود آرژانتین که خیلی راحت 4-0 بر ژرمن ها ببازد و باز الوداع بگوید...امسال اولین سالی بود که برای آرژانتین شرطی نبستم!یک تیم خسته و نامنظم(بین خودمان باشد)که حتی جلو ایران هم زوراش در رفته بود اما اسمش هرچه که بود همه آرزوهای این 4جام جهانی عمر من یکجا جمع شد و به هر قیمتی راه راه پوشان به زور دقیقه91 و 119 و ضربات پنالتی تا فینال آمدند،آرژانتین تیم خوبی بود اما آرژانتین نبود،آرژانتین هویتش با گل زدن است نه خوب دفاع کردن ولی دفاع جانانه آرژانتین نفس همه را برید،امشب چه ستاره های آرژانتین و آلمان در عدد3برابر شوند یا ستاره های آلمان دوبرابر آرژانتین شود هیچ چیز برایم تغییر نمی کند،در فوتبال جام ها نیست که میماند تعصب هاست که ماندگار میشود،شیرینی قهرمانی را وقتی فهمیدم که بعد از 9سال دنبال کردن اینتر،اروپا به دستان خاویار زانتی بعد از 49سال فتح شد پس حتی اگر تراژدی فینال 1990 و یک هشتم 2006 و 2010 باز تکرار شود و نفس آرژانتین ببرد عشق باقی می ماند!


*هرکاری می کنم طرفدار هیچ بازیکنی نمی توانم بشوم،شاید چون سالهای کودکی و نوجوانی «کریستین ویری» و «هرنان کرسپو» تبدیل به بت های من شده بودند...
**لعنت به دقیقه91...
***آرژانتین این عکس بهترین آرژانتین نسل ما بود،کرسپو و زانتی همین دونفر برای یک تیم کافی است...


برچسب‌ها: آرژانتین, جام جهانی, فوتبال, کرسپو, ویری
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 16:2 |
سخنان دکترحسن روحانی درباره18تیر:
در کدام کشور جهان، حرکت‌های آشوب‌طلبانه این چنین تحمل می‌شود اینها خیلی پست‌تر و حقیرتر از آن هستند که بخواهیم نسبت به آنها تعبیر حرکت براندازی را مطرح کنیم. در کجای دنیا و در کدام کشور و توسط کدام دولت، آشوب، تخریب و بر هم زدن نظم جامعه، تحمل می‌شود. مگر دولت مقتدر جمهوری اسلامی ایران مسئولین امنیتی نظام، این گونه حوادث را تحمل خواهند کرد. این صبر و متانت، در یکی دو روزه برای این بود که ماهیت این چند صد نفر اوباش به خوبی برای مردم ما روشن می‌شود و همه به خوبی بدانند اینها چه کسانی هستند و دارای چه ماهیتی هستند.بی‌تردید این افراد دشمن مردم ایران و ارزش‌های این مرز و بوم هستند، این اوباش حتی به مساجد هم تعرض کردند. ادامه این وضع برای نظام ما کشور ما و ملت ما قابل تحمل نخواهد بود. دیروز نسبت به این عناصر دستور قاطع داده شد، دیروز غروب دستور قاطع صادر شد تا هر گونه حرکت این عناصر فرصت طلب، هر کجا که باشد با شدت و با قاطعیت برخورد شود و سرکوب شوند.مردم ما شاهد خواهند بود که از امروز نیروی انتظامی، نیروی قهرمان بسیج حاضر در صحنه، با این عناصر فرصت‌طلب و آشوبگر - اگر جرات ادامه حرکت مذبوحانه داشته باشند- چه خواهند کرد.
اهانت به مقام ولایت، اهانت به ملت است. اهانت به ایران است. اهانت به اسلام است. اهانت به مسلمانان است. اهانت به همه آزادگانی است که قلبشان برای ایران به عنوان ام‌القرای جهان اسلام می‌تپد، بنابراین این حرمت شکنی نه برای مردم ما و نه برای عاشقان انقلاب در سراسر جهان قابل تحمل نیست. ولایت،‌ مهم‌ترین رکن حکومت و نظام ما در قانون اساسی کشور ما است. اهانت به این رکن، اهانت به قانون اساسی است. اهانت به قانون‌گرایی است و اهانت به همه ارزش‌های انقلابی است. من در این حادثه چند روزه چیزی که می‌دیدم در میان این مردم باوفا، مردم مخلص، مردم انقلابی. مردم در این چند روز، صبر 25 ساله مولای متقیان علی (ع) را به نمایش گذاشتند که فرمود «صبرت ‌و فی‌ العین ‌غذی‌ و فی‌الحلق شجی» استخوان در گلو و خار در چشم این چند روزه تحمل کردند. این صبر انقلابی، این تحمل توأم با «کظم‌غیض» این حفظ نظم و آرامش، این هوشیاری، آماده بودن اما منتظر دستور ماندن و دست روی دست گذاشتن نکته بسیار جالبی بود. اگر منع مسئولین نبود مردم ما، جوانان مسلمان، غیور و انقلابی ما با این عناصر اوباش به شدیدترین وجه برخورد می‌کردند و آنها را به سزای اعمالشان می‌رسانند.
حوادث چند روزه اخیر، در کنار حوادثی که در این 20 سال گذشته داشتیم که یک پالایش دیگر برای انقلاب ما بود. انقلاب ما در هر مقطعی نیاز به یک پالایش دارد و این حوادث چند روزه زمینه‌ای را برای پالایش جدید در انقلاب ما و نظام ما بوجود آورده است. در مجموع، خسارت‌هایی در این چند روز دیدیم، اما در کل و در نتیجه نهایی شاید این حادثه مایه تکامل انقلاب و سالم‌سازی حرکت‌های انقلابی و فضای سیاسی کشور باشد.


برچسب‌ها: روحانی, 18تیر, متن سخنان, بازخوانی, اوباش
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:43 |

«شما فکر می کنید مشکل مردم ما شکل موی بچه های ماست،اینکه مثلا فلان آقا یا فلان خانم فلان مدل مو را دارد،واقعا مشکل مردم ما اینه؟»...این بخشی از نطق انتخاباتی سال84 احمدی نژاد بود...یک نطق زیبا،مبهم و در عین حال فرار رو به جلو که چاشنی اش جذب رای قشر خاکستری هم بود و حالا صحبت های آقای وزیر هم تکرار حرف های 9سال پیش احمدی نژاد است که 8سال قبل تر از آن هم سیدمحمدخاتمی در کوران انتخاباتی 2خرداد76زد تا صرفا رقیب را تخریب کند و انگ تحجر بزند!
فرهنگ مظلوم بوده،هست و اگر به من باشد میگویم حالا حالا ها خواهد بود چون به اسم اینکه فرهنگ از سیاست جداست آن را قربانی سیاست می کنند،گیریم که جنتی همان فرار رو به جلویی را بکند که احمدی نژاد بارها کرد حالا فکر می کنید از دل دغدغه های وزیر مشکل فرهنگ این مملکت حل و فصل میشود؟نمیشود شعار داد که وااسلاما اگر فرهنگ را با شیوه سیاسی مدیریت کنیم و در کنارش سینما،مطبوعات،حوزه کتاب،موسیقی و...را به ولنگاری فرستاد و گفت فرهنگ و هنر را نباید با تیغ قضاوت ارزشی قربانی کرد تا خرداد 3سال دیگر اهالی آن سینه سپر کنند برای ادامه یک جریان سیاسی و به اسم مبارزه با فرهنگ سیاسی،فرهنگ را قربانی یک انتخابات سیاسی کرد! نمی شود از سه ساعت زمان اختتامیه جشنواره فیلم فجر 1ساعت و نیم تریبون در اختیار دولتمردان قرار داد تا در بهار سینمایی کشور بگویند اعتدال خوب است و افراط بد،بعد یک مشت هنرمند دولتی در مانیتور بیایند و بگویند چندماه است حال ما خوب است تا مخاطب بشنود:«روحانی مچکریم» و بعد سیمرغ ها را دوتا دوتا به «آذرشهدخت پرویز و دیگران»بدهند که کارگردانش نماینده حزب مشارکت بوده و «رستاخیز»را تا حد پدرخوانده تمجید کنند چون کارگردانش یک سال فیلمش را احتکار کرد تا در دولت مخالف اعتدال احمدی نژاد پخش نشود و خدایی نکرده سیمرغش را از دست ندهد یا زبانم لال کسی اعتراض نکند که 50درصد روایتت از عاشورا تحریف است و فرم روایتت چیپ و مبتذل و بعد ژست بگیریم که دولت نباید در فرهنگ دخالت کند!...اگر دولت شعارش این است مردم خود بهترین ممیزی هستند یکبار اجازه دهد«من روحانی هستم»بدون دردسر کسب مجوز در دانشگاه های کشور پخش شود و دانشجویان خود ممیزی کنند که چقدر روحانی و دولتش،دولت راستگویان هستند و چقدر خاطرات قدیم الاسلام ها قابل استناد...یکبار بدون تهدید صداوسیما به کاهش بودجه اش بگذارند این جماعت دلواپس بیسواد بی شناسنامه جدیدالاسلام قیم مآب همنوای صهیونیست نظرشان را راجع به فتح الفتوح ژنو بگویند تا مردم بفهمند چرا طرف مقابل یک قدم عقب نمی آید و خیالش راحت است از دل این تیم مذاکره کننده هرچه «برد»باشد سهم آنهاست!
راستی آقای وزیر چه کسی اول انقلاب عمق دغدغه فرهنگی اش ساپورت پوشیدن یا نپوشیدن زنان شاغل در ارتش بود؟


برچسب‌ها: جنتی, روحانی, احمدی نژاد, فرهنگ, ساپورت
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:19 |
استاد شاه حسینی میگفتند از سه قشر باید ترسید:سردار روشنفکر،آخوند ژیگول و چادری فمنیست...
هرچقدر ژیگول بودن به یک آخوند نمی آید و فمنیست بودن به یک چادری،محافظه کاری و پاچه مالی دولت هم به خبرگزاری فارس نمی آید...چند روز پیش که مطلب «پوپولیست دوست داشتنی» را در وبلاگم،پلاس و فیسبوک قرار دادم به چشم یک مطلب معمولی از کنارش رد شدم،حدیث نفس کوچکی از آنچه از استاد دیروز و وزیر امروز دیده ام و تمام سعی خودم را کردم از مسیر انصاف خارج نشوم و هرچند غیرحرفه ای ترین کار این است که پایان یک مطلب بگویی هدفم از نوشتنش چه بود اما با عقل دودوتا چهارتایی نگارنده اش که حقیر باشم میخواستم بگویم فارغ از اینکه دیدار از ایتام و نشستن کنار آنها از جانب چه کس و جناحی باشد ذاتش قابل تحسین است و خجالت هم خوب چیزیست برای کسانی که تا دیروز بین ایتام رفتن را مردم فریبی میداستند و امروز عکاس میبرند تا از کنار ایتام بودن خودشان عکس یادگاری خبری بگیرند!...
همه چیز تا اینجا کار خیلی نرمال و معمولی بود تا اینکه برای چندمین بار خبرگزاری فارس به وبلاگ کوچک بنده لطف کردند و مطلب را در سرویس وبلاگنویسی خود پوشش دادند،از اینکه برای nامین بار نام وبلاگ را بجای «جوانی در همین نزدیکی ها» اشتباهی «جوانی در همین حوالی»نوشتند هم اگر بگذریم دلیل این همه ممیزی که به مطلب وارد کردند را نمی فهمم،خودم وقتی مطلب خودم را خبرگزاری مذکور خواندم برداشتم بیشتر از آنکه شبیه آنچه باشد که نوشته بودم حکایت از یک مطلب در مدح و ستایش دولت تدبیر وامید داشت که والله بالله تالله از صدر تا ذیلش امثال من را مشتی افراطی،بی سواد،یک شبه انقلابی شده،جدیدالاسلام،بی شناسنامه و همنوا با صهیونیست ها میداند که از جای خاص تغذیه میشوم!نمیدانم باید خوشحال باشم که بالای 10سایت خبری از جمله «الف»جناب توکلی مطلب را با آن همه ممیزی کپی کرده اند یا ناراحت از اینکه باید مطلب خویش را لابلای پست های دوستان حامی دولت در پلاس پیدا کنم!

آنچه مرقوم داشته ام:
irani1993.blogfa.com/post-179.aspx
آنچه مرقوم داشته شد:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930411000022

موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 14:30 |
اگر انقلاب ها برای برانداختن ریشه ظلم است،باید گام نخستین و نخستین گام،در جهت برطرف کردن ظلم،از مظلوم ترین ها باشد،یعنی محرومان...و گرنه قیام هایی خواهند بود در جهت جابجایی قدرت و ثروت،نه بیشتر!


این مطلع کتاب«منهای فقر»علامه محمدرضا حکیمی بود که چند شب پیش توفیق خواندنش را بدست آوردم،کتابی که خیلی دیر به دستم رسید،آنچه تا به حال ذهنیت های من بود نسبت به ثروت و سرمایه داری با این کتاب تبدیل شد به عقاید دینی من!«منهای فقر»یکی از معدود کتابهایی بود که وقتی شروعش کردم کتاب را نبستم تا وقتی به صفحه پایانی اش رسیدم!تمام آنچه سالهاست دغدغه های ذهنی من بود اما با بیم از اینکه این عقایدی که به نام آنها انقلاب کردیم را برچسب مارکسیستی بزنند بیشتر اوقات سانسورش می کردم در این کتاب با پشتوانه دینی مطرح شد...خوبی تفکیکی ها نسبت به فلسفی ها اصلا همین است که وقتی آثارشان را میخوانی آن سیرعقلانی آثار فلسفی را ندارد که بتوانی با آنها کنار نیایی،ابتدا تا انتها آیه است و روایت و وقتی به این حدیث نبوی در کتاب رسیدم که: «و ایاک و مجالسه الاغنیا-با اغنیا نشست و برخاست نکنید!» یا آنجا که در حدیث معراج خداوند به حضرت رسول میفرماید:«بَعِّد مجلسهم منک-نگذار اغنیا و توانگران همنشین تو گردند»فهمیدم مسیر زندگی ام در مواجهه با یک قشر موثر را درست انتخاب کرده ام...
شاید در کلاس درسی که «دموکراسی»جای خدا مقدس ترین انگاره میشود و بعد هزار دلیل می آورند که تا قشر گردن کلفتی به نام سرمایه دار که صاحب مملکت نباشد بوجود نیاید مردم نمی توانند به حاکمیت برسند پس دموکراسی خداست و برای بودن خدا باید طبقه سرمایه داران شکل بگیرد و اگر نگیرد میشود جامعه کمونیستی و عاقبتش میشود شوروی و اصلا برای اینکه مردم کمونیست نشوند و کافر،باید سرمایه داری شکل بگیرد شاید حکمت1242 نهج البلاغه مزاح باشد اما علی(ع)میگوید: خداوند روزی محرومان را در اموال اغنیا و سرمایه داران جای داده است و هرجا فقیری دیدید حق او را غنی و توانگری خورده است و خدای بزرگ اغنیا و توانگران را بخاطر ظلمشان به طبقه محروم در روز قیامت مواخذه خواهد کرد... نمی دانم اگر این را کسی در دانشگاه بگوید متهم به لنینیسم میشود یا نه اما علامه حلی،ملامحمدمهدی نراقی و شیخ طوسی میگویند: اگر چیزی(خوراکی)متعلق به شخص دیگری باشد در صورتی که صاحب آن نیازی ضروری داشته باشد او خود در مصرف کردن مقدم است و اگر بیم اضطرار برود کسی که مضطر است مقدم است پس اگر نیازمند بهای خوراکی را نداشته باشد بخشیدن آن به او بر مالک خوراک واجب است و اگر مالک خوراک شخص نیازمند را از تصرف باز دارد باید نیازمند خوارکی را بزور از او بگیرد؛اگر مالک مقاومت کند کشتن وی جایز است!
نمی دانم در ام القرای اسلام که چند روز پیش رئیس جمهورش منتقدان سرمایه داری را به سخره گرفت عاقبت چه میشود اما اگر تا امروز با شک و تردید از کاخ نشینان این مملکت یا چه میدانم طبقه سرمایه دار،قشر باغ پسته دار،شمال شهر نشین یا هرچه اسمش را میگذارید نفرتی داشتم حالا نفرتم ریشه در اسلامم دارد!


*«منهای فقر»قطعا یکی از بهترین کتاب هایی است که هر مسلمان در عمرش می تواند بخواند!


برچسب‌ها: منهای فقر, علامه حکیمی, فقر, عدالت
موضوع مطلب : سایر مطالب
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 22:40 |
چندسال پیش که عکس «محمدرضاشجریان»در آغوش مجری های زن «من و تو» در اینترنت انتشار یافت،خیلی ها اعتراض کردند،میگفتند اصلا مهم نیست شجریان خودش نمی خواهد ربنا در شب های ماه رمضان پخش بشود،شان افطار مردمی که در گرما 15ساعت روزه میگیرند بالاتر از آن است که بخواهد با صدای چنین شخصی شروع شود...یک عده که نمی خواستند «کسی را به زور بهشتی کنند» گفتند قضاوت ارزشی نکنید،ربنا بجای خودش زندگی خصوصی استاد هم سرجای خودش...آن عده مخالف هم گفتند دلیل حمایت شما این است که سال88 شجریان از فلانی و بهمانی حمایت کرده و به جمهوری اسلامی کذا و کذا گفته است و جماعتی که با بهشت زوری مخالف بودند گفتند شما کارتان سیاسی کردن هنر است و وای بر فرهنگ سیاست زده!

یکسال پیش داستانی در سایت های خبری پیچید که مجری سحرهای مردم با یک زن ارتباط پنهانی داشته است و حالا آن زن شاکی است،قضیه ربنای شجریان برای افطار مردم این بار در قالب سحری مردم تکرار شد فقط این بین یک چیز تفاوت می کرد،برخلاف شجریان و حرف های سال هشتاد و هشتش و آهنگ«تفنگت را زمین بگذار»این بار با کسی روبرو بودیم که مجری میتینگ انتخاباتی 18خرداد88محمود احمدی نژاد بود،آنها که میگفتند هنر را سیاست زده نکنید،مهم اجرای یک فرد است نه اینکه با فلان زن چه رابطه ای داشته این بار نگران شان سحری های مردم شدند که الله الله از اینکه مجری سحری های مردم کسی باشد که با یک زن رابطه پنهانی(که هیچگاه غیرشرعی بودنش هم ثابت نشد)داشته است.دیگر قرار نبود با این استدلال که مهم مهارت است نه زندگی شخصی با یک حاشیه برخورد کرد،سایت های جریان روشنفکری روزی نبود که مطالبه محاکمه مجری برنامه های سحر را نداشته باشند!

چند روز پیش که مهراب قاسمخانی در واکنش به انتقادات به حضورش با شلوارک در برزیل گفت من نماینده ایران نیستم و دوست دارم شلوارک بپوشم،روشنفکران هم از منطقش دفاع کردند و الحق هم که با منطق جماعتی که منتها الیه استدلالشان این است که هرکس باید آزاد باشد شلوارک پوشیدن یک بازیگر که به نمایندگی از اهالی فرهنگ! و هنر به برزیل رفته است ایرادی ندارد،اصلا مهم نیست که سال پیش تنها کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری که مجتهد بود گفت دنیا ما را با صدای شجریان میشناسد و از آن هم کم اهمیت تر اینکه قصد نداریم محمدرضاشریفی نیا یا نرگس محمدی را بهشت زورکی ببریم و اصلا خوبی برزیل این است که نیاز به آزادی یواشکی هم ندارد چیزی که باید افسوسش را خورد این است که در سال فرهنگ وزیر فرهنگ میگوید ممیزی و مدیریت عرصه سینما را باید به اهالی اش سپرد و قطعا آنها راه درست را انتخاب می کنند...بفرمایید یک چشمه از هنرنمایی اهالی سینما جمهوری اسلامی!


برچسب‌ها: شجریان, شریفی نیا, نرگس محمدی, عکس, رمضان
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 14:19 |

این مرد وزیر کار،رفاه و تعاون اجتماعی است،نمی دانم از بخت خوب یا بد خویش یک ترم سرکلاسش نشسته ام و چندباری هم استاد صدایش کردم...اینجا هم یک موسسه خیریه است و وزیر کار آمده و بازی ایران و بوسنی را بین ایتام این شهر می بیند بلکه چنددرصد به لبخندشان از حضور تیم ملی کشوری که در آن سایه پدرومادری ندارند در جام جهانی اضافه شود،او برای اینکه لبخند این کودکان را بخرد ابایی ندارد ژست وزارت را کنار بگذارد و مثل یک آدم «معمولی»دست بزند...نمی دانم به این کار چه می گویند؟شناسنامه ام آنقدر دیر صادر شد که خیلی قدیم ها را یادم نیاید ولی خب به اقتضای سن و سال میدانم از حدفاصل سال مرداد84تامرداد92 این کار چند اسم داشت:پوپولیست، عوامگرایی، مردمفریبی، آبروریزی و...اصلا همین آقای وزیر آن قدیم ها که سن ما هم کفاف میداد و دانشجویش بودیم زمانی که هنوز انتخابات پیامی برای دریافت کردن نداشت و در دوره ای بودیم که حتی صلاحیتش برای کاندیداتوری شورای شهر تهران هم رد میشد و ژست اپوزوسیونی خودش را داشت بارها سرکلاس لب به گلایه میگشود از این کارهای عوامفریبانه که با ژست آکادمیکش جور در نمی آمد...
نمیدانم اسمش را چه میگذارند،برایم مهم نیست اسمش چه باشد،اصلا شخص حاضر در عکس هم برایم اهمیتی ندارد،برای من این زیباست که یک وزیر فراموش نکند بین ساختمان های عریض و طویلی که دورتادور وزارتخانه اش میبیند و برج های زیبای «تهران»این شهر جاهایی دارد که انگار دیگر در این شهر نیستند،برایم این زیباست که جمهوری اسلامی بداند بار حاکمیت دینی را به دوش می کشد که میگوید اشک یتیم عرش «الله» را هم میلرزاند پس لبخندش را دریابید... برایم زیباتر از صبحانه و شام کاری وزیر خارجه با 6قدرت جهانی،سر سفره نشستن یک وزیر کنار بچه های قدونیم قد این شهر است...


برچسب‌ها: ربیعی, ایتام, پوپولیست, استاندارد دوگانه
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 10:0 |
اینکه ملت شاد و خجسته ای هستیم درست و سرجایش...اینکه عادت داریم خیلی راحت آدم ها را تا عرش ببریم و راحت تر از آن از عرش به فرش بکشیم هم درست تر و سرجایش تر!


اما از هر طرف که به شرایط تیم ملی،رقبا و نحوه بازی ها نگاه کنیم فقط یک نتیجه میگیریم و آن هم این است که کیروش از 11بازیکن موجود در زمین ماکسیمم بهره را برد و نمی شود انکار کرد که هر سه تیم حاضر در گروه از ایران بهتر و قوی تر بودند ولی ایران باید صعود می کرد!!
کیروش دیشب با مردم ایران خداحافظی کرد با اینکه در این 3سال تعصبش را در مورد ایران در موارد گوناگون ثابت کرد(هنوز یادمان نرفته که در واکنش به مربی کره جنوبی چگونه مثل کسی که اصالتش ایرانی است از کشورمان دفاع کرد) اما این قدر نشناسی است که یک عده به صرف شکست مقابل بوسنی بگویند کی روش تیم را خوب هدایت نکرد...به این هم توجه داشته باشیم که تیم ملی اندازه تیمی که راهی مسابقات جام ملت ها هم میشود نتوانست بازی دوستانه و اردوی تدارکاتی داشته باشد و کی روش بجای گلایه(چیزی که داخلی ها خوب آن را بلد هستند)در همه کنفرانس های خبری اش گفت تیمی را که بخاطر تحریم نمی توانست حتی بازی دوستانه انجام دهد بجایی رساندیم که دنیا بفهمد قابل احترام است...به این خوب نگاه کنیم وقتی که 91دقیقه در حدوقواره آرژانتین و ستاره هایش حاضر شدیم و همه ملت از آن بازی که یکی از بهترین بازی های تاریخ فوتبال ایران بود لذت بردند تیم به اندازه ای خسته شد که دیگر دیشب توان دویدن نداشته باشد...


*ما حذف شدیم با همه تلخش اش،شاید یک عده که فوتبال را بی ارزش بدانند بگویند nمیلیارد تومان خرج کردیم تا این بشود نتیجه مان و شروع کنند آمار دادن که با این پول میشود چقدر بیمارستان و مدرسه و...ساخت اما فراموش نکنیم فوتبال یکبار دیگر ثابت کرد چقدر می تواند مردم یک جامعه را همدل،متحد و خوشحال کند،سالهاست که فوتبال و ورزش تنها وسیله ای هستند که میشود ملت را یکجا خوشحال کند و بعد از حماسه ملبورن هیچگاه تمام مردم یکجا خوشحال و خندان به خیابان نریختند و هر جشنی که بوده بخشی از مردم احساس شکست داشتند و بخشی احساس پیروزی...فوتبال رویای پابرهنه هاست!


برچسب‌ها: کیروش, فوتبال, جام جهانی, خداحافظی, تیم ملی
موضوع مطلب : ورزشی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 13:31 |
هرجریانی نیاز به یک لیدر دارد،نیاز به یک تریبون دارد،نیاز به یک تئوریسین دارد،نیاز به یک پدر معنوی دارد و اصلا نمیشود یک جریان بود و «شعبان بی مخ»نداشت!
چندسال پیش وحیدجلیلی در یک محفلی درباره کم سوادی جریان خودی از مقوله فرهنگ گفت اگر یک روز تمامی زنان بدحجاب تصمیم بگیرند چادر سر کنند و به خیابان بیایند حزب اللهی ها احساس می کنند دیگر فرهنگ این کشور نه هیچ رخنه ای دارد نه نقطه ضعفی!...مصداق حرف های جلیلی را میشود در شخصیت شجونی دید،تمام دغدغه ی این مرد تا جایی که ذهن یاری میدهد حجاب بوده است،به احمدی نژاد 100انگ میزد تا بگوید چرا برای مقابله با بدحجابی کاری نکردی و حالا هم میگوید رای 18میلیونی روحانی رای بدحجاب هایی بوده که به امید بی حجابی به روحانی رای داده اند!...هرچقدر مرعشی برای کارگزارانی ها و کروبی برای اصلاحاتی ها شعبان بی مخ بودند جریان اصولگرایی هم وزنه سنگینی به نام شجونی دارد.تمام دغدغه شجونی در این خلاصه میشود که چرا نیروی انتظامی برای برخورد با بدحجاب ها حکم تیر ندارد!در اوج گاف دادن های سیاسی احمدی نژاد تنها زمانی که کمی در دلم شک وارد میشد که نکند اسفندیاررحیم مشایی در جایگاه حق نشسته زمانی بود که نقدهای تهوع آور امثال شجونی در تکفیر احمدی نژاد را میخواندم...
باید جلوی شعبان بی مخ ها ایستاد و الا یک روز خبرنگار زیرکی مثل مسیح علینژاد با یک مصاحبه ایستگاهشان را میگیرد و یک روز خودشان اظهارفیضی می کنند و هزینه میگذارند روی دست یک جریان!هرچقدر اصولگراها دوست دارند کسی مثل زیباکلام را بکنند نماد یک چهره علمی اصلاح طلب به همان میزان هم اصلاح طلبان دوست دارند از امثال شجونی نمادسازی کنند که اگر زیباکلام نماد اصلاحات باشد تمامی انگاره های آمریکایی بودن،خائن بودن،طرفدار اسراییل بودن و...برای اصلاح طلبان به مرحله اثبات میرسد و در مقابلش اگر شجونی نماد اصولگرایی شود منتها الیه چهره تحجر و بی فکری تبدیل به انگاره ذهنی مردم از اصولگرایی میشود.


لطفا کسی مرا متهم به تندروی نکند که شجونی یک انقلابی است و نباید اینگونه صحبت کرد،ما شاگرد روح الله(ره)هستیم که تندترین نامه اش را خطاب به منتظری نوشت که انقلابی بودنش به همه ثابت شده بود،انقلابی بودن شرط لازم است ولی کافی نیست!


برچسب‌ها: شجونی, روحانی, احمدی نژاد, شعبان بی مخ, حجاب
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 13:18 |
در دفترچه خاطراتم می نویسم امشب چیزی از ارزشهایمان کم نشد که اضافه شد...
در دفترچه خاطراتم می نویسم قهرمانم آرژانتین بود و قهرمانم بغض کرده بود مقابل یوزهای آریایی...
در دفترچه خاطراتم می نویسم داور...بگذریم!
در دفترچه خاطراتم می نویسم ما ملت دقیقه 90 بودیم نه 91...

*12سال پیش موقع حذف ایتالیا از جام جهانی 2002 بعد از باخت ناجوانمردانه اش به مدد داور مقابل کره بغض کردم،امشب بعد از 12سال بغضم بوی همان سالهای بچگی را میدهد!

موضوع مطلب : ورزشی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 22:34 |
در سی و هفتمین سالگرد عروج «شریعتی»دوست داشتم جای منطق آکادمیک از زبان دل در مورد او بنویسم،تولی و تبری که نسبت به او دارم،مشکلم با «شیعه علوی و شیعه صفوی» و حبم به نگرشش در مورد زن،خطر دموکراسی،تنفرش از سرمایه داری،عشقش به فاطمه(س)،طرح استحمار در مقابل استعمار و بعضا واقع بینی اش به روحانیت اما گفتم اگر بگذریم بهتر است که حوصله تکفیر شدن ندارم،پس بهتر دیدم فقط اشاره کنم به بخشی از مصاحبه سال60 آیت الله خامنه ای در مورد شخصیت شریعتی:


به نظر من شريعتي به‌خلاف آنچه كه همگان تصور مي‌كنند، چهره‌اي همچنان مظلوم است و اين به‌دليل طرفداران و مخالفان اوست؛ يعني از شگفتي‌هاي زمان و شايد از شگفتي‌هاي شريعتي اين است كه هم طرفداران و هم مخالفانش نوعي هم‌دستي با هم كرده‌اند تا اين انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و اين ظلمي به اوست.
مخالفان او به اشتباهات دكتر شريعتي تمسّك مي‌كنند و اين موجب مي‌شود كه نقاط مثبتي كه در او بود را نبينند. بي‌گمان شريعتي اشتباهاتي داشت و من هرگز ادعا نمي‌كنم كه اين اشتباهات كوچك بود؛ اما ادعا مي‌كنم كه در كنار آنچه ما اشتباهات شريعتي مي‌توانيم نام گذاريم، چهره شريعتي از برجستگي‌ها و زيبايي‌هايي هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگي‌هايش را نبينيم. من فراموش نمي‌كنم كه در اوج مبارزات كه مي‌توان گفت كه مراحل پاياني قال و قيل‌هاي مربوط به شريعتي محسوب مي‌شد، امام ضمن صحبتي بدون اينكه نام از كسي ببرند، اشاره‌اي كردند به وضع شريعتي و مخالفت‌هايي كه در اطراف او هست. نوار اين سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات مؤثر بود.
در آنجا امام بدون اينكه اسم شريعتي را بياورند، اينجور بيان كرده بودند: (چيزي نزديك به اين مضمون) به‌خاطر چهار تا اشتباه در كتاب‌هايش بكوبيم، اين صحيح نيست. اين دقيقاً نشان مي‌داد موضع درست را مقابل هر شخصيتي و نه تنها شخصيت دكتر شريعتي، ممكن بود او اشتباهاتي بعضاً در مسائل اصولي و بنياني تفكر اسلامي داشته باشد؛ مثل توحيد، يا نبوت يا مسائل ديگر؛ اما اين نبايد موجب مي‌شد كه ما شريعتي را با همين نقاط منفي فقط بشناسيم.
در او محسّنات فراواني هم وجود داشت كه البته مجال نيست كه الآن من اين محسّنات را بگويم، براي اينكه در دو مصاحبه ديگر درباره برجستگي‌هاي دكتر مطالبي گفته‌ام. اين درباره مخالفان.
اما ظلم طرفداران شريعتي به او كمتر از ظلم مخالفانش نبود، بلكه حتي كوبنده‌تر و شديدتر هم بود. طرفداران او به‌جاي اينكه نقاط مثبت شريعتي را مطرح كنند و آنها را تبيين كنند، در مقابل مخالفان صف‌آرايي‌هايي كردند و در اظهاراتي نسبت به شريعتي، سعي كردند او را يك موجود مطلق جلوه دهند. سعي كردند حتي كوچكترين اشتباهاتي را از او نپذيرند. يعني سعي كردند اختلافي را كه با روحانيون يا با متفكران بنياني و فلسفي اسلام دارند، در پوشش حمايت و دفاع از شريعتي بيان كنند. در حقيقت شريعتي را سنگري كردند براي كوبيدن روحانيت يا كلا متفكران انديشه بنياني و فلسفي اسلام.
آيا شريعتي به‌راستي كسي بود كه طرفدار ترور شخصيتي مثل شهيد مطهري باشد؟ او كه خودش را همواره علاقه‌مند به مرحوم مطهري و بلكه مريد او معرفي مي‌كرد. من خودم از او اين مطلب را شنيده‌ام. در يك سطح ديگر، كساني كه امروز در جنبه‌هاي سياسي و مقابل يك قشري يا جرياني قرار گرفته‌اند، خودشان را به شريعتي منتسب مي‌كنند از آن جمله هستند بعضي افراد خانواده شريعتي. اين‌ها در حقيقت از نام و از عنوان و از آبروي قيمتي شريعتي دارند سوءاستفاده مي‌كنند براي مقاصد سياسي و اين طرفداري و جانبداري است كه يقيناً ضربه‌اش به شخصيت شريعتي كمتر از ضربه مخالفان شريعتي نيست.


مخالفان را مي‌شود با تبيين و توضيح روشن كرد. مي‌شود با بيان برجستگي‌هاي شريعتي، آنها را متقاعد كرد و اگر در ميان مخالفان معاندي وجود دارد او را منزوي كرد. اما اين‌گونه موافقان را به هيچ وسيله‌اي نمي‌شود از جان شريعتي و از سر شريعتي دور كرد؛ بنابراين من معتقدم چهره شريعتي در ميان اين موافقان و اين مخالفان چهره مظلومي است و اگر من بتوانم در اين باره يك رفع ظلمي بكنم، به مقتضاي دوستي و برادري ديريني كه با او داشتم، حتما ابايي ندارم.

***
من تصديق مي‌كنم كه بخشي از شخصيت شريعتي مبالغه‌آميز و افسانه‌آميز جلوه مي‌كند درميان قشري از مردم، اما متقابلاً بخش‌هاي ناشناخته‌اي از شخصيت شريعتي هم وجود دارد. شريعتي را ممكن است به عنوان يك فيلسوف، يك متفكر بزرگ، يك بنيانگذار جريان انديشه مترقي اسلام، معرفي كنند. اين‌ها همان‌طور كه اشاره كرديد، افسانه‌آميز و مبالغه‌آميز است و چنين تعبيراتي در خصوص مرحوم دكتر شريعتي صدق نمي‌كند. اما متقابلاً شريعتي يك چهره پرسوز پي‌گير براي حاكميت اسلام بود، از جمله منادياني بود كه از طرح اسلام به صورت يك ذهنيت و غفلت از طرح اسلام به صورت يك ايدئولوژي و قاعده نظام اجتماع رنج مي‌برد و كوشش مي‌كرد تا اسلام را به‌عنوان يك تفكر زندگي ساز و يك نظام اجتماعي و يك ايدئولوژي راهگشاي زندگي مطرح كند. اين بعد از شخصيت شريعتي آن‌چنان كه بايد و شايد شناخته نشده است و روي اين بخش وجود او تكيه نمي‌شود. مي‌بينيد كه اگر از يك بعد از سوي قشري از مردم شريعتي چهره‌اش مبالغه‌آميز جلوه مي‌كند، باز بخش ديگري از شخصيت او و گوشه ديگري از چهره او حتي ناشناخته و تاريك باقي مانده است.

***
در سال 1349 در مشهد، در يك مجمعي از طلاب و فضلاي مشهد، من درس تفسير مي‌گفتم. در اين درس تفسير يك روز راجع به روحانيت صحبت كردم و نظراتي را كه درمورد بازسازي روحانيت يعني جامعه روحانيت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح كردم، گفتم چهارنظر وجود دارد.
يك؛ حذف روحانيت به كلي، يعني اينكه اصلا روحانيتي نمي‌خواهيم.
دو؛ قبول روحانيت به همين شكلي كه هست با همين نظام و سازمان كنوني قبولش كنيم و هيچ اصلاحي را در آن ندانيم.
سه؛ تبديل به كلي، يعني اينها و روحانيت كنوني را برداريم، يك روحانيت جديد بياوريم و به‌جاي اين روحانيت، با شرايط لازم و مقرري كه برايش مي پسنديم روحانيت جديد بنيانگذاري كنيم.
و چهار؛ اصلاً همان چيزي كه هست، بحث كردم روي مسأله و صحبت كردم.

البته طبيعي است كه من آن سه نظر اول را رد مي كردم و با ارايه دليل و به نظر چهارم معتقد بودم.همان اوقاتي بود كه تازه زمزمه‌هايي عليه دكتر شريعتي بلند شده بود و گفته مي‌شد كه دكتر شريعتي راجع به افكار شريعت كم‌عقيده است يا بي‌عقيده است يا نسبت به روحانيت علاقه‌اي ندارد و از اين قبيل تعبيرات. جلسه‌اي داشتيم همان روزها با دكتر شريعتي من براي او نقل كردم كه من در جلسه درسمان اين مطلب را بيان مي‌كردم، با علاقه فراواني گوش مي‌داد. من برايش گفتم. گفتم بله، يكي اينكه نفي روحانيت به‌كلي، كه گفت اين غلط است.دوم اثبات همين روحانيت موجود به كلي، كه هيچ تغييري در او وارد نكنيم. گفت: اين هم كه غلط است.سوم اينكه تبديل كنيم روحانيت را باز به كلي، يعني اين روحانيت را كلاً برداريم يك روحانيت ديگر جاي او بگذاريم، با شرايط لازم. تا اين قسمت سوم را گفتم شريعتي ناگهان گفت: اوه، اوه، اين از همه بدتر است. توجه مي‌كنيد! گفت اين از همه بدتر است. از همه خطرناك‌تر است، اين از همه استعماري‌تر است و رسيديم به نظر چهارم كه آن اصلاح روحانيت موجود بود گفت بله اين نظر خوبي است.


شريعتي به‌خلاف آنچه گفته مي‌شود درباره او و هنوز هم عده‌اي خيال مي‌كنند، نه فقط ضد روحاني نبود، بلكه عميقاً مؤمن و معتقد به رسالت روحانيت بود، او مي‌گفت كه روحانيت يك ضرورت است، يك نهاد اصيل و عميق و غيرقابل خدشه است، و اگر كسي با روحانيت مخالفت بكند، يقيناً از يك آبشخور استعماري تغذيه مي‌شود. اين‌ها اعتقادات او بود در اين هيچ شك نكنيد اين از چيزهايي بود كه جزو معارف قطعي شريعتي بود، اما درمورد روحانيت او تصورش اين بود كه روحانيون به رسالتي كه روحانيت بر دوش دارد، به‌طور كامل عمل نمي‌كنند.


برچسب‌ها: شریعتی, آیت الله خامنه ای, مصاحبه
موضوع مطلب : سایر مطالب
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 20:56 |
فقط1درصد به این فکر کنید که قرار بود چنین حرکتی از سمت احمدی نژاد زده شود،22خرداد89 باید موسوی و کروبی به دیدار احمدی نژاد می آمدند و میگفتند درست است که مردم به تو رای دادند ولی ما در کنارت هستیم!!! موسوی حتما میگفت دولتت غیرقانونی است و الا مردم لرستان داماد خودشان را نمی گذارند به کس دیگری رای دهند!(این سوال را قالیباف و جلیلی هم که مشهدی بودند و در مشهد دوم و سوم شدند می توانستند دیروز از روحانی بپرسند)کروبی هم میخواست بگوید 84خوابیدم بیدار شدم دولت خاتمی رای تو را کشید بالا 88هم که اصلا تقلبش اظهر من الشمس است و نیاز به مدرک ندارد! یا مثلا 3تیر85احمدی نژاد اگر میخواست چنین حرکتی بزند باز با پدیده کروبی رودررو میشد و بر فرض محال آیت الله هاشمی رفسنجانی هم می آمد کنار احمدی نژاد بعنوان رقیب شکست خورده مینشست!...«تقوای سیاسی»رقبای روحانی باز هم به نفع منافع ملی تمام شد.


در تاریخ ثبت شد آنها که شعارشان جامعه مدنی و توسعه سیاسی و دموکراسی بود حتی یک بار حاضر نشدند به رقیب پیروز انتخاباتی شان یک تبریک خشک و ساده بگویند که هیچ همه دولت های رقیب خودشان را غیرقانونی و بیرون آمده از دل تقلب،تخلف،انتخابات غیرآزاد و...نامیدند اما آنها که یکی شان سرهنگ بود،دیگری سردار و الباقی افراطی بی ترمز حتی نگذاشتند یکساعت از پایان اعلام نتایج انتخابات بگذرد که دسته جمعی به پیروز انتخابات تبریک گفتند،هرچند «مکانیسم صندوق ها»طوری بود که روحانی در هیچ نظرسنجی اندازه قالیباف هم رای نداشت اما در صندوق های رای سه برابر او رای آورد...جامعه مدنی با عربده کشی وسط خیابان تحقق پیدا نمی کند با روی کارآمدن با آرامش یک دولت محقق میشود!


یکی از خوش سلیقگی ترین اقدامات صورت گرفته از طرف دولت برگزاری همین برنامه بود،قطعا بُرد رسانه ای خودش را در سطح بین الملل به خوبی خواهد داشت!

 

*تحلیل یکی از حامیان احمدی نژاد در فیسبوک:دیدید گفتیم همه اینها از روحانی تا جلیلی در جبهه هاشمی اند...سرباز ولایت=مشایی!


برچسب‌ها: تقوای سیاسی, جلیلی, روحانی, انتخابات, دیدار رقبای روحانی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 13:49 |
حجه الاسلام فاضل میبدی از روحانیان با سواد حامی دولت(با کلمه روحانی دولتی مشکل تاریخی دارم)در مصاحبه ای با سایت «عصرایران»پیرامون مواضع رییس جمهور مِن باب اجبار در بهشتی کردن مردم! گفتند اسلام دید صرفا بدی به مقوله رقص نداشته است و برای استدلال آن هم گفتند:
به قول مولوی رقصی چنین میانه میدانم آرزوست. حافظ هم در اشعارش نظر مثبتی به رقص داشته است. مشکل ما این است که به همه چیز با دید جنسی می‌نگریم.
حاج آقای میبدی در پاسخ به سوال خبرنگار درباره مبنای توسعه عزاداری برای اهل بیت علیهم السلام هم فرمودند:
هیچ مبنایی ندارد. کسانی که با شادی مخالفت می‌کنند و خواستار غمگین بودن مردم هستند، نه مطالعات تاریخی دارند و نه اسلام را درست می‌شناسند. یکی نیمچه صدایی داشته و رفته مداح شده و شعرهایی هم فراهم می‌کند تا احساسات مردم را تحریک کند. به تدریج غمگینی ناشی از مداحی او، در جامعه جا می‌افتد. در بخش عامی جامعه ما، این چیزها خوب جا می‌افتد.
این روحانی باسواد بی توهم که درد آخرت مردم را ندارد افزود:
 در روایات ما گریه و عزاداری فقط برای امام حسین (ع) مستحب است نه برای سایر ائمه. جریان کربلا یک جریان سمبلیک است و به دلیل نقشی که در مبارزه با ظلم دارد، گریه بر امام حسین مستحب قلمداد شده است. ما هیچ روایتی نداریم دال بر اینکه عزاداری در وفات سایر امامان و حتی عزاداری در وفات پیامبر را مستحب دانسته باشد....نگاه رهبری مثل نگاه احمد خاتمی و علم الهدی نیست. نگاه بخشی از مراجع قم هم مثل نگاه این آقایان نیست. اما دنیای خارج ممکن است موضع خطیب نماز جمعه را موضع نظام قلمداد کند.



*با این سوادی که در این دوستان مشاهده میشود تا چند وقت دیگر با اجتهاد به شعر حافظ «ویسکی»تبدیل به وسیله ای برای معراج به «الله»میشود!
**بخشی از دعای ندبه: فَعَلى‏ الْأَطائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِما وَ آلِهِما، فَلْیَبْکِ الْباکُونَ، وَ إِیَّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النَّادِبُونَ، وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتذْرفِ‏ الدُّمُوعُ‏، وَ لْیَصْرُخِ الصَّارِخُونَ، وَ یَضِجَّ الضَّاجُّونَ، وَ یَعِجَّ الْعاجُّونَ. پس بر پاکان و پاکیزگان خانواده محمد و علی (صلی الله علیهما وآلهما) بر ایشان و بر اهل بیت ایشان باید گریه کنند گریه کنندگان و شیون نمایند شیون کنندگان و به مثل ایشان اشک ها را جاری کنند و فریاد زنند فریادزنندگان و صداها را به گریه بلند کنند صدابلندکنندگان.
***حضرت روح الله:ما باید گردن کلفت ها را با زنجیر بکشیم به سمت بهشت و سعادت!
****هر روز که میگذرد به رغم سنگ اندازی دشمنان بیدار و دوستان غافل بیشتر ایمان می آورم به هشدارهای علامه مصباح یزدی که به فرموده خمینی زمان نقش مطهری زمان را ایفا می کند وقتی که چندماه پیش گفتند شاید لازم باشد اقدامات فرهنگی دهه70 را دوباره تکرار کنیم و اگر نبود علامه و شاگردانش مشخص نبود سروش و اعوان انصار حلقه کیانش قرار بود تا کجای دین را نشانه بگیرند و در پوسته و پوشش نواندیشی دینی بزنند!
*****یاد هشدارهای امام(ره)در نامه تاریخی اش خطاب به مرحوم منتظری افتادم که از خطر اطرافیان وی برای اسلام سخن گفته بودند.


برچسب‌ها: فاضل میبدی, سواد, رقص, منتظری, روحانی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 13:25 |

استقبال عجیب و پرشور مشهدی ها از احمدی نژاد آدم را می ترساند...از تکرار احمدی نژاد باید ترسید،او هر نقطه ضعف و قوتی هم که داشته باشد دیگر حرف جدیدی برای زدن ندارد و این وسط ترسناک ترین چیزی که همه را آزار میدهد آرا سلبی مردم است،یکسال پیش اگر امروز احمدی نژاد بجایی می رفت سردترین استقبال ها را از او می کردند و حالا بعد از گذشت یکسال مثل یک قهرمان ملی او را دوره می کنند،این «لج ملی»چیزی بوده که همیشه روسای جمهور را انتخاب کرده،مردم به خاتمی رای دادند تا هاشمی تمام بشود،به احمدی نژاد رای دادند تا خاتمی تمام بشود و به روحانی رای دادند تا احمدی نژاد تمام بشود...


همیشه رای مردم بیشتر سلبی بوده تا ایجابی و از همین باید ترسید،دلیلی ندارد اگر افکار عمومی نظرشان به روحانی بدبینانه میشود از احمدی نژاد قهرمان بسازند و این چیزی بود که در این چندسال در مورد هاشمی رفسنجانی رخ داد،عوام دودوتا چهارتا می کردند که وضع معیشت مردم در زمان احمدی نژاد بد شد،هاشمی رقیب اصلی احمدی نژاد است پس اگر هاشمی یا یکی از یارانش رای بیاورد معیشت درست میشود!در این میان هیچکس هم فکر نمی کرد که تورم در هیچ دوره ای اندازه دوره آیت الله افزایش پیدا نکرد و هیچ دولتی نتوانست مثل دولت هاشمی دلار 65تومانی را به 1000تومان برساند و قیمت ارز را 17برابر افزایش دهد(چیزی که در دولت احمدی نژاد 3/5برابر بود) و به خیال باطل برای ابراز اعتراض به احمدی نژاد به کسی رای دادند که بیشترین فاصله گفتمانی را با او داشت...!


برچسب‌ها: احمدی نژاد, سفر مشهد, استقبال, رای سلبی
موضوع مطلب :
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:39 |
4سال گذشت از شبی که بعد از40سال تصمیم گرفتیم تا صبح بیدار باشیم!


اصلا برایم مهم نیست که حالا هرچقدر سری آ و محتمالاتش را جابجا کنیم برای سال بعد هم جایی در جام باشگاه های اروپا نداریم...برایم غرور شکست خورده نرآتزوری ها مهم نیست...برایم مهم نیست که در فصل 2006-2007 چگونه رکورد پیروزی های پی در پی در تاریخ فوتبال دنیا را با بیست و چند برد پی در پی شکستیم و حالا هر تازه به دوران رسیده ای اینتر را تحقیر می کند...این تیم خسته دیگر برایم مهم نیست...برایم آن شب تاریخی مهم است
وقتی بعد از 48سال صاحب اروپا شدیم...چقدر زیبا اشک چشمان هواداران بایرن بهای لبخند ما شده بود و میلیتو چقدر آرامبخش خودش را آن شب جاودانه کرد...برایم فقط شبی مهم است که تا صبح همراه همه اینتری های دنیا تا صبح بیدار بودیم...


وقتی طرفدار اینتر شدم تا 6سال بعدش حتی یکبار هم اینتر قهرمان یک جام نشد و حالا این روزها حال اینتر شبیه آن 6سال است شاید هم کمی وخیم تر اما نراتزوری ها همیشه تعصبشان را حفظ می کنند...

 

*زانتی مردی بود که سلام و خداحافظی اش با اینتر و فوتبال یکی بود...اسطوره اخلاق فوتبال بعد از 23سال بازی در اینتر با فوتبال وداع کرد!


برچسب‌ها: اینتر, جام باشگاه های اروپا
موضوع مطلب : ورزشی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:34 |

یکسال و نیم پیش وقتی در آذر91 فیلم «من مادر هستم»اکران شد بخش قابل توجهی(و البته بشدت اقلیتی)از جامعه به محتوای فیلم نقد وارد می کردند و آن را مخرب برای اخلاق جامعه می دانستند،آنها چند روز پس از اکران فیلم مقابل وزارت ارشاد تجمع اعتراض آمیز برگزار کردند و خواستار توقف اکران فیلم شدند،آن زمان شخصا مقابل وزارت ارشاد رفتم و تا جایی که توانستم با منتقدان فیلم صحبت می کردم و هم نظرم راجع به «من مادر هستم»را که با نظر آنها تفاوت می کرد به زبان می آوردم و از سوتفاهم آنها سخن میگفتم و از طرفی میگفتم قطعا این کار شما تنها نتیجه ای که دارد افزایش فروش فیلم است و هدف اصلی شما که دیده نشدن این فیلم است بطور معکوس محقق خواهد شد...چند هفته ای بحث و جدل پیرامون «من مادر هستم»ادامه داشت تا نهایتا نه تنها اکرانش متوقف نشد که در بدترین فصل اکران سال نزدیک به 2میلیارد تومان فروش کرد(در حالی که فروش تخمینی چنین فیلمی در ایام اکران آذر نهایتا می تواند 700میلیون تومان باشد)...چیزی که از آن روزها در خاطرم هست استدلال موافقان فیلم بود(استدلالی که هیچوقت قبولش نداشتم)و اینکه بگذاریم مردم فیلم را ببینند و خودشان قضاوت کنند!مردم بهترین قاضی هستند...

این روزها مادری در کار نیست اما پای یک روحانی در میان است با این تفاوت که این بار چند دانشجو یک مستند با نام «من روحانی هستم»ساخته اند،مستندی که هرچند معتقدم ضعیف است ولی کاملا استناد تاریخی دارد و هیچ قضاوت ارزشی در آن صورت نگرفته است و صرفا روایتی است از آنچه حسن روحانی از اوایل دهه50تا سال83داشته است،نقشش در اجباری کردن حجاب برای زنان،مخالفتش با نخست وزیری میرحسین موسوی،دستورش مبنی بر اعزام نیروهای بسیج به سمت کوی دانشگاه در سال78،نقشش در مک فارلین و...اما تنها چیزی که پس از یکسال و نیم تفاوت کرده است این است که اگر دفعه پیش دولت پشت فیلمی را نگه داشت که سازندگانش همگی از مخالفانش بودند این بار بدون اینکه بخشی از جامعه به پخش این فیلم اعتراض کنند دولت حقوقدان وارد شده است تا این مستند را خفه کند،این بار بجای اینکه مردم جلوی ارشاد به دولت اعتراض کنند دولت مقابل بخشی از مردمش که این مستند را ساخته اند تمام قد ایستاده است و رسانه هایی که یکسال و نیم پیش میگفتند:«بگذاریم مردم فیلم را ببینند و خودشان قضاوت کنند!مردم بهترین قاضی هستند.»این بار میگویند این مستند توطئه قتل دولت است،وای پیام 24خرداد گم شده است و باز هم طبق معمول پای یک جماعت افراطی تندرو در میان است که بجای پیگیری مطالباتش در کف خیابان مستند میسازد...اگر «من روحانی هستم»تنها فایده اش این باشد که تزویر جریان روشنفکری این مملکت درباره نظر مردم راجع به یک اثر رسانه ای را ثابت کرده باشد رسالتش را انجام داده اما آنچه این روزها نه به انصار حزب الله که به ژورنالیست های دولت میگویم همین است که انتهای دست و پا زدن شما که میخواهید مانع دیده شدن «من روحانی هستم»بشوید همین است که این مستند هم مانند «من مادر هستم»چند برابر بیش از آنکه شایستگی اش را داشته باشد دیده میشود و شما می مانید و افکار عمومی که خودتان مشکوکش کردید!



برچسب‌ها: روحانی, من مادر هستم, من روحانی هستم
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:43 |

جلیلی: مردم بیشترین استفاده از منابع را در هدفمندی در اختیار دولت و نظام قرار دهند.
اصفهان – ایرنا – نماینده رهبر معظم انقلاب اسلامی در شورای عالی امنیت ملی درباره هدفمندی یارانه ها گفت: در این موضوع باید به گونه ای همراهی و همدلی داشته باشیم که بهترین استفاده از امکانات مالی در اختیار دولت و نظام قرار گیرد.

این روزها و فضایی که منتقدان دولت علیه سیاست های اقتصادی دولت در بخش هدفمندی یارانه ها در پیش گرفته اند بشدت یادآور فضای رسانه ای آبان و آذر89 و روزهایی هست که محموداحمدی نژاد قرار بود رویای دودهه ای تمام دولت ها را برآورده سازد و هدفمندی یارانه ها را به مرحله اجرا برساند،درست در روزهایی که کشور نیاز به فضای همدلی سیاسی در جهت بهبود معیشت مردم داشت به راحتی میشد دندان های تیز شده ای را دید که منتظر بودند با آغاز طرح هدفمندی یارانه بر موج انتقادات مردم سوار شوند و بهره سیاسی اش را ببرند...هدفمندی یارانه ها آرزوی دیرینه ی همه دولت ها بود که احمدی نژاد شهامت اجرایش را داشت و حذف بخش قابل توجهی از مردم برای دریافت یارانه آرزوی احمدی نژاد بود که روحانی شهامت اجرایش را داشت و این وسط وقیح ترین کار ممکن کاسبی سیاسی از طرحی فراجناحی و ملی است...

اینکه جلیلی این روزها بشدت سرش شلوغ شده و هر ماه تقریبا به یک استان سفر می کند و چندسخنرانی انجام میدهد تا خودش را نماد گفتمانی مقابل گفتمان حاکم بر دولت کند کشف عجیبی نیست و عصر 25خرداد و اعلام نتایج بود که خطاب به حامیانش گفت حالا که پیروز نشدیم باید روی جامعه کار کنیم و گفتمانمان را نهادینه کنیم اما چیزی که جای تحسین دارد مرام و تقوای سیاسی اوست...یعنی جلیلی نمی تواند سوار موج انتقادات رایج در افکار عمومی علیه سیاست های جدید دولت شود و حرف های مردم پسند بزند و بگوید:دولتی که میگفت کاری می کنیم که دولت دست به سمت مردم دراز کند نه مردم به سمت دولت و وعده حل100روزه مشکلات را میداد چرا حق مسلم مردم یعنی یارانه را تبدیل به شاخصی برای توهین به آن ها کرده؟...یادم هست روزهایی که قرار بود تبلیغات میدانی را شروع کنیم وحیدجلیلی(برادر سعید جلیلی)گفت سعید از آخرتش برای این انتخابات مایه نمی گذارد شما آخرتتان را برای دنیای سعید به خطر نیاندازید!...وقتی عصر روز اعلام نتایج سعید جلیلی که حتی مخالفانش هم فکر نمی کردند نسبت رایش به روحانی 1به4/5باشد نتیجه انتخابات را پذیرفت و به روحانی تبریک گفت و هیچگاه نگفت من و قالیباف فرزند مشهد بودیم و در مشهد روحانی اول شده است پس حتما تقلبی در کار بوده،خود به خود 4سال را در ذهنم ورق زدم و آه کشیدم به کسانی که یک صدم جلیلی در میدان سیاست تقوا نداشتند!

والعاقبه للمتقین!


برچسب‌ها: جلیلی, روحانی, هدفمندی یارانه ها, تقوای سیاسی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 16:15 |

در دموکراتیک بودن انتخاب «دکترحسن روحانی»همین بس که در سخنان انتخاباتی اش از اپوزوسیون داخلی حمایت کرد و در مناظرات تلویزیونی هم بیشترین نقد ممکن را علیه سیاست های حاکمیت انجام داد و با روی کارآمدنش موجب تغییرات گسترده در سیاست های کلان نظام شد...اگر روحانی در انتخاباتی غیردموکراتیک رای آورده بود تا آتش اعتراض ها را خاموش کند و نقشه حاکمیت برای فریب مردم بود قطعا جریانات منزوی سیاسی کشور را پروبال نمی داد و حاکمیت از سیاست هایی که چند سال بر آنها تاکید ورزیده بود یک شبه عقب نشینی نمی کرد...کما اینکه شخصا منتقد اکثر سیاست های دولت روحانی هستم!

وقتی اوباش سیاسی این مملکت سال88 با منطق بی منطقیشان در زیرسوال بردن انتخاباتی که هیچگاه نتوانستند سلامتش را زیرسوال ببرند در کف خیابان های مطهری،ولیعصر و انقلاب از رای مردم روستاهای این کیان انتقام میگرفتند و سرخوش بودند که با آتش زدنشان بر سطل آشغالهای تهران موجب شده اند که دولت های غربی دولت احمدی نژاد را نامشروع بدانند فکرش را نمی کردند روزی انتخاباتی که خودشان پیروزش شدند با این بحران روبرو شود...بگذار ظریف به کسانی که گفتند غرب بدترین تکیه گاه ممکن است لقب همراهی با اسراییل را بدهد،بگذار رییس جمهور ما را اقلیتی کم سواد بداند که از جاهای معدود تغذیه میشویم،بگذار حضرت آیت الله استوانه نظام و شناسنامه انقلاب بگوید خاتمی هم تقلب کرده که احمدی نژاد رای آورده،بگذار بگویند همه انتخابات هایی که شکست خوردند کودتای یک مشت لباس شخصی بوده و 2خرداد و 24خرداد دموکراتیک ترین انتخابات های دنیا اما این کشور رهبری دارد که خوب زبان غربی ها را می فهمد...اگر سال88رهبری تصمیم میگرفت در مقابل جریانی که بی هیچ دلیلی قصد ابطال انتخابات را داشت کوتاه بیاید فکرش را بکنید باید چندبار مثل کشورهای آفریقایی انتخابات باطل می کردیم تا گزینه م.م از آن دربیاید و وقتی که در می آمد تازه نوبت اعتراض مردمی بود که میدیدند حاکمیت رایشان را وتو کرده تا خیابان ها را آرام کند و انتهای حرکت های آقایان جامعه مدنی شاید مملکت را به جایی میکشاند که بخواهیم حکمیت را جایگزین انتخابات کنیم!...این مملکت رهبری دارد که برای اولین بار به یک دولت در زمینه مساله هسته ای اختیار تام داد و پایش را کشید بیرون تا ته تدبیرِ امیدیون بشود ژنوی که یک نفر حاضر نباشد در هیچ دانشگاهی در دفاع از آن سخن به مناظره گشاید و تا ابد جماعتی که فکر می کردند مشکل مملکت این است که احمدی نژاد میگوید اسراییل نامشروع است و باید حذف بشود و جلیلی مقابل هیچ خواسته ناحقی کوتاه نمی آید خلع سلاح بشوند و منتظر بمانند که بعد از تعلیق هسته ای نوبت خودشان کی میشود تا غیردموکراتیک خوانده شوند!


برچسب‌ها: دموکراسی, روحانی, اتحادیه اروپا, وطن امروز, انتخابات
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:53 |
1-هرچقدر «چ»یکی از بهترین آثار سینمای دفاع مقدس ایران و شاید بعد از «آژانس شیشه ای»،«از کرخه تا راین» و «خاکستر سبز» بهترین فیلم حاتمی کیاست،«معراجی ها»یکی از بدساخت ترین و در عین حال بی محتواترین و پوچ ترین آثار سینمای دفاع مقدس ایران میباشد که حتی بلد نیست مخاطب را هم بخنداند که بشود رویش نام کمدی نازل گذاشت و از طرف دیگر هرچقدر«خط ویژه»یک کمدی تمام عیار است که ساختارش حتی یک درصد به لودگی گرایش ندارد و در کنارش دغدغه مند است و بیشتر از آنکه به فکر خنداندن مخاطبش باشد فکرش را میخواهد درگیر مشکلاتی کند که از بطن جامعه نشات میگیرد و بوی فساد و رانتخواری که همه حسش می کنند در عوض «طبقه حساس» یک کمدی تماما سکسی مبتذل است که غیر از لودگی های «آقای شلوار سینمای ایران» هیچ چیزی ندارد که بخواهد مخاطب را بخنداند و ته ته محتوایش هم تمسخر غیرت داشتن یک مرد به ناموسش است!

2-فروش معراجی ها در اکران نوروزی امسال دو فرضیه ای که همیشه برای فیلم های ده نمکی متصور بود را به چالش کشید: 1-ده نمکی بخاطر اینکه از ارزش های مردم مثل ناموس پرستی و ارزش های دفاع مقدس صحبت می کند مردم فیلم هایش را دنبال می کنند ،اگر این حکم بطور مطلق درست بود این روزها نباید معراجی ها حدود5برابر «چ» می فروخت که تماما در مورد ارزش های انقلاب و اسطوره هایی به نام چمران و وصالی بوده است... 2-ده نمکی چون فیلم هایش میخنداند مورد استقبال قرار میگیرد ،اگر این فرضیه هم بطور مطلق میخواست درست باشد نباید سال گذشته «رسوایی» که کمدی نبود با استقبال چشمگیری روبرو میشد و امسال مردم از «طبقه حساس»استقبال بیشتری می کردند در حالی که فاصله این دو فیلم در فروش کل کشور فاصله بشدت زیادی است و در عین حال کم نبوده اند فیلم هایی که در این سالها بیشتر از فیلم های ده نمکی خندانده اند و استقبالی به اندازه فیلم های ده نمکی از آنها نشده مثل «سن پطرزبورگ» و «پسر آدم،دخترحوا»...پس طبیعتا سخن گفتن از ارزشهای جنگ و کمدی بودن تنها بخشی از علت استقبال سینمای بدنه از فیلم های ده نمکی است که از ساختار ژورنالیستی اش در سینما استفاده می کند و علت اصلی را هنوز نمیشود با قطعیت ذکر کرد.


3-«خط ویژه»با یک صدم امتیاز کمتر از «شیار143»دومین فیلمی بود که در جشنواره فیلم فجر مورد رضایت مردم قرار گرفت ولی فروشش در گیشه بسیار ضعیف بود(برای شیار143 هم نمیشود فروشی فراتر از این تصور کرد)تا بار دیگر ثابت شود بین مخاطب جشنواره ای و مخاطب سینما تفاوت از زمین تا آسمان است و باز هم میان مخاطب سینما تا مخاطب تلویزیون و نمایش خانگی فاصله ای به اندازه ی سال نوری است و نمی شود جشنواره فیلم فجر را واکنشی از جانب مردم به سینمای کشور دانست...«چ»تمام معیارهای لازم را برای فروش بالای 6میلیارد در دوره اکران طلایی نوروز داشت،از تبلیغات گسترده گرفته تا بِرند مشهوری به نام حاتمی کیا،از جنجال های زمان ساخت و پخش در جشنواره گرفته تا سخنرانی های جنجالی کارگردانش در ماه های منتهی به اکران و توجه بیش از حد مطبوعات و رسانه ها به آن اما «چ»اندازه یک فیلم آپارتمانی بی حاشیه که صرفا دو سوپر استار در آن بازی می کنند هم نفروخت تا در خوشبینانه ترین حالت ممکن در پایان دوره اکران بتواند 2میلیارد فروش کرده باشد و بار دیگر ثابت کند استقبال مردم از سینما مثل سایر مسائل پارامترهای ناشناخته خودش را دارد که ده نمکی آنها را خوب میشناسد!


4- معراجی ها: 3/450/000 تومان... طبقه حساس: 2/050/000 تومان... خط ویژه: 740/000 تومان... چ: 700/000 تومان!


برچسب‌ها: چ, معراجی ها, سینما, طبقه حساس, خط ویژه
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 20:8 |