یار دبستانی من کدام دانشگاهی؟
می دونی وقتی یکی نفسشو هدیه می کنه یعنی چی؟نه،نمی خوام قصه بگم ها،چون ماجرای ما اونقدر ها کهنه نشده که بره توی قصه
یه روزی یه شهری آلوده شده بود،مثل همین شهر خودمون که حالا حسابی آلوده شده،تو اینقدر کوچیک بودی که یادت نمیاد،هم تو یادت نمیاد هم همه اون کسایی که الان کنارت وایسادن دارن تو خیابون داد می زنن،فریاد می زنن،حرف های دلشونو میگن هیچکدومتون یادتون نمیاد
سرفه ها و دلتنگی های امروزت نشون همون روزاییه که سند افتخارشو امثال بابات ثبت کردن،بگذریم که حالا دیگران کاپ پیروزی رو بالای سرشون بردن و امثال تو باور کردن
آره امثال حاجی همون هایی هستن که از اخراجی ها،معراجی ها ساختن و یکیشون که تو خوب میشناسیش از سر غیرت ماسک و نفسشو به یک دختر بچه ای هدیه داد که امروز بزرگ شده و اسمش ایرانه،دخترم از عمو بیژنت بزرگتر یه شیرمرده که تو همون لحظه ماسک و نفسشو داد به کسی که امثال گرینوف ها برای همیشه اونا رو اخراجی میخواستن و امروز رنگ عوض کردن
از همون روز ایران شد،دخترخونده حاجی رسول،نه؛بهتره بگم اصلا دختر خونده همه کسایی که تو اون روزها نفسشونو دادن تا امثال تو نسل تو نفس بکشن...
تو رو خدا بیاید قدر این نفسارو بدونیم...!
«اخراجی ها3»
برچسبها: اخراجی ها3, مسعود ده نمکی
بدحجابی در مناطق عملیاتی شلمچه و اروند انقدر اسف بار است که هر دلسوزی که درد فرهنگی داشته باشد قلبش را می شکند .زنان و دختران بدحجاب که این مناطق را با پارک اشتباه گرفته اند بصورت توهین آمیز ارزش شهادت طلبی و شهدا را با رفتار و کردارشان تمسخر می کنند.در چند ماهه گذشته منافقین و عناصر خودفروخته در شبکه های اجتماعی دختران روشنفکر را تشویق به حضور در راهیان نور کرده اند و با تبلیغات گسترده انها را سوق می دهند که ارزشهای اسلامی و واژه شهادت را مسخره کنند و حضور این افراد در این مناطق مشخص است که با تشویق ضد انقلاب صورت می گیرد زیرا که می دانند شهید و شهادت و شناختن سیره زندگی شهدا برای هر فردی ان را خوشیار می کنند و فعالیتهای انها را خنثی خواهد کرد.(بگذریم از اینکه یک گزارش خبری پر است از غلط های املایی و ویرایشی)

دلم نیامد این مطلب را بخوانم و کمی از رسوایی نگویم از جایی که افسانه(النازشاکردوست)بین پا دادن به آقا شریف(محمدرضاشریفی نیا) یا ترخیص برادر به کما رفته اش از بیمارستان بخاطر نداشتن پول باید یکی را انتخاب می کرد و حاج یوسف(اکبرعبدی)پشت پا زد به حرف های مردم و رسوایی را به جان خرید تا افسانه برای خریدن جان برادرش خود را به یک هوسران نفروشد.کاش کمی به خاک مقدس شلمچه ایمان داشتیم،کاش ایمان داشتیم از همین خاک پاک مجیدسوزوکی معراجی شد و گرینوف هایی تا ابد اخراجی،کاش کمی ایمان داشتیم که در همین مناطق بود که جوانی گفت دعا کنید بدنم پودر بشود تا بعد از شهادت کسی به جنازه پر از خالکوبی ام نگاه نکند و در پایان داستان با گلوله تانک چنان پودر شد که جز نامش و راهش چیزی نماند...!
![]()
دل به تو بسته ام و خلق رهایم کرده...آخر عشق همین است همین رسوایی
برچسبها: رسوایی, شلمچه, حجاب
سال نوتون مبارک/صدسال به این سالها/هرروزتان نوروز/نوروزتان پیروز


2-ساعت دو و نیم سال تحویل شد و چند دقیقه بعدش رهبر گفت امسال سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادیه،ساعت16:36 تو یکی از سایت ها دیدم یک مطلب چند وجبی گذاشته شده با عنوان«۲۰ دستاورد نامگذاری سال ۹۲ به عنوان سال حماسه سیاسی و اقتصادی»جالبه که مطلبش هم یکی از نمایندگان مجلس نوشته بود،فقط خدا کنه نماینده ای که تو یک ساعت و نیم(وقت تایپ مطلب و ارسالش به خبرگزاری هم حساب کنید دیگه)20دستاورد عنوان سال را کشف کرد تو این 20روز تعطیلی بتواند راه ایجاد حماسه اقتصادی هم پیدا کند و الا طبق معمول کار حماسه سیاسی رو دوش خود مردمه.
3-اگر خواستید عید دسته جمعی برید سینما و حرف جدیدی بشنوید و فیلمی از سبک ده نمکیسم را شاهد باشید حتما برید رسوایی را ببینید،اگر علاقه زیادی به بالیوود و فیلم های هندی دارید و میخواهید برای فیلمی گریه کنید که هیچ داستان خاصی ندارد حتما حوض نقاشی را مشاهده کنید،اگر هم میخواهید ببینید ایران هم میتواند یک ساعت و نیم انیمیشن بسازد(آن هم بدون یک صفحه فیلمنامه)حتما تهران 1500را ببینید.


4-دوشنبه شهادت بی نشانه ایست که خدا را نشانه است پس این دو بیت شعر هم به افتخار همه هیئت های عزاداری:
سوگند به ایزد و به قرآن مجید/سوگند به حیدر و به زهرای شهید
نامردم اگر سیه به این تن نکنم/گور پدر عید منو سال جدید
5-گفتید سال 92 بصورت خودجوش یاد انتخابات افتادم پس این عکس هم به افتخارش:

1-زندگی در همسایگی شهادت
پرویز شیخ طادی که روزگاری آچارفرانسه فیلم های حاتمی کیا بود با روزهای زندگی در جشنواره سی ام بیشترین جوایز را کسب کرد و زبان اکثر منتقدان را بسته نگه داشت.یک روایت یک دست و خارج از کلیشه های موجود سینمای دفاع مقدس که روایتی مستندوار را درام گونه کرد و ماحصل آن اثری شد پرصلابت که سالها بود جایش در سینمای ایران خالی بود.یک روایت قابل باور و بدون غلو از روزهای پایانی جنگ و ماجرای قطعنامه598 که البته در موفقیت فیلم نمی توان از بازی طلایی زوج فرخ نژاد و قاضیانی گذشت.هرچند بعضی جاها اتفاقاتی افتاد که فیلم را از باور پذیری جدا می کرد مثل شلیک نکردن پرستار ایرانی به سمت نظامی عراقی و یا کاراکتر پزشک جوانی که کوروش سلیمانی نقشش را بازی می کرد کاریکاتور گونه بود اما ریتم و ضرب آهنگ فیلم در کنار جلوه های ویژه آن باعث شد تا این صحنه ها کمتر به چشم بیاید.واقعا جای تاسف دارد که اثری مثل روزهای زندگی بخاطر کمبود بودجه 20درصد فیلمنامه اش را از دست داد و همین مساله بر ریتم 25دقیقه انتهایی فیلم اثر خود را گذاشت اما کمبود بودجه راه را بر ابتکار شیخ طادی نبست و پایان نمادین فیلم جبران مافاتی بود برای بی لطفی هایی که نسبت به فیلم صورت گرفت.
2-ردپای صاحب قلاده
بعد از به رنگ ارغوان ابراهیم حاتمی کیا،قلاده های طلا دومین فیلم سیاسی سینمای ایران بود که از آثار سطح یک جهانی چیزی کم نداشت.یک تریلرجاسوسی در بستر روزهای پرآشوب سال88که همین مساله و در ذهن مردم بودن وقایع باعث میشد که کار برای سازندگان فیلم دشوار بشود اما فیلمنامه پر گره(که البته بی عیب و ایراد هم نبود)در کنار بهترین کارگردانی صورت گرفته از طرف ابوالقاسم طالبی همراه با طراحی صحنه عالی،موسیقی رعب آور و بازی زوج علیرام نورایی و امین حیایی باعث شد که قلاده های طلا از فیلم های ماندگار سینمای ایران باشد.ساختار فیلم کاملا مناسب برای یک فیلم جاسوسی بود و فیلمنامه فیلم و نحوه چینش تعلیق های اصلی و فرعی فیلم باعث شد سوراخ های موجود در فیلمنامه(بخصوص پایان بندی فیلم)کمتر دیده شود.قلاده های طلا هرچند بخاطر موضوع و موضعش جنجالی بود اما یک الگوی خوب بود برای سینمای ایران که میتوان حرف های مهم سیاسی را بدون تحقیر کردن جریان مقابل و در عین حال از موضع وحدت ملی زد؛حتی اگر با محتوای قلاده های طلا هم مشکل داشته باشی نمی توانی از شهامت و انصاف طالبی در روایت داستان چشم پوشی کنی.کاش طالبی برای دیالوگ های ردوبدل شده میان شخصیت های فیلمش از یک فیلمنامه نویس حرفه ای تر مشورت میگرفت تا فیلم باورپذیری اش به100درصد برسد و الا کیست که نداند بازسازی وقایع88 بخصوص صحنه حمله به حوزه بسیج در لوکیشن های عمومی و بزرگ از عهده کمتر کسی بر میاید.
3-برداشتی عمومی از یک زندگی خصوصی
زندگی خصوصی آقا و خانم میم عنوان طولانی اولین سری از سه گانه روح الله حجازی کارگردان جوان سینماست که اکثر منتقدان و مخاطبان را راضی نگه داشت.یک روایت ساده و کم تعلیق از یک هجرت،هجرتی از سنت به مدرنیته و مشکلاتش.به شخصه بازی ابراهیم حاتمی کیا که همیشه پشت صحنه بوده برایم جذاب ترین اتفاق فیلم بود که الحق حاتمی کیا از پس نقشش هم خوب برآمد.فیلم حرف هایی را میزد که خیلی ها در قالب مقاله و گزارش و سخنرانی میزنند اما هروقت بخواهد به تصویر بکشند بجای به تصویر کشیدن به دیالوگ می کشند و یک مشت شعار و پند و نصحیت را تحویل مخاطب میدهند.لوکیشن های محدود فیلم و فضای رازآلودی که از اول تا آخر فیلم سایه اش حس میشود فضای دلنشنی را ارائه داد که خیلی وقت ها مخاطب نمی فهمید اصلا برای چه ماجرا و اتفاقی مجذوب فیلم شده.بازی حمیدفرخ نژاد با گریم متفاوتش در این فیلم نشان داد که او حکم لباسی را دارد که تن هرکسی برود اون را شیک می کند.
آنونس زندگی خصوصی آقا و خانم میم
4-یکی به من تیر بزنه
بعد از دیدن یک کمدی سخیف و مبتذل به نام«بعد از ظهر سگی سگی»از کیایی دیدن ضدگلوله که تنها کمدی ای بود که در این چندسال حتی در یک پلان و یک دیالوگ به سمت سخیف بودن و دیالوگ های پیامکی نرفت گواه بر این است که دریافت دیپلم افتخار بهترین فیلم جشنواره سی ام حق ضدگلوله بود.برخلاف برداشت سوئی که از این فیلم شد این فیلم بزرگداشتی بود از مقام شهادت و شخصیت مهدی هاشمی که این روزها خیلی شبیه چارلی چاپلین بازی می کند و دویدنش به دنبال شهادت برای خوش کردن دل زنش و ناکام ماندن از این مساله به هر قیمتی مهم ترین نقطه قوت فیلم بود.هیچگاه با دیدن ضدگلوله نباید انتظار داشته باشی از شدت خنده شکم درد بگیری اما این را میدانی که هیچ جای فیلم بی دلیل نمی خندی و فیلم در هیچ قسمتی از اصول اصلی یک طنز شریف خارج نشده است.نمی توان از شباهت فیلم به لیلی با من است گذشت اما در عین حال نمی توان آن را یک فیلم تقلیدی و اقتباسی دانست.
5-من را پیدا کنید
پنهان روایتی است از تعدادی کاراکتر که همه در یک فضای مه آلود گم شده اند و نه میدانند برای چه هستند نه میدانند برای که هستند.شخصیت هایی که همه سرگردانند،مادری که برای تحصیل،فرزندنش را تنها گذاشته و شوهری که در غیاب همسرش با یک زن دیگر بگوبخند دارد،پزشکی که ریشه های غیرتش در این شهر دارد خشک می شود و پسری که چشمش به دوستِ دوست دخترش است و دختری که به او دل خوش کرده.شاید همسر بابک حمیدیان که نقش یک پزشک جوان را بازی می کند تنها کسی باشد که در سردرگمی به سر نمی برد و در سراسر فیلم شخصیتی است که ایمان دارد و در مقابل این فضای مه آلود یک نیروی متافیزیکی را باور دارد.پنهان یک نقد اجتماعی قوی و به دور از شعار و کلیشه بود که نه به سمت سیاه نمایی رفت نه به سمت فضایی غیرقابل باور.شاید لازم باشد ساعت ها در مورد این فیلم صحبت کرد و با شخصیت هایش همذات پنداری کرد و از دل یک فیلم به ظاهر ساده حرف ها کشید بیرون اما چیزی که آشکار است این است که پنهان نمونه موفق یک فیلم اجتماعی است که چندان میلی به منتقدپسند بودن و جشنواره پسند بودن ندارد.سکانس ابتدایی و انتهایی فیلم یک روایت مشترک است اما به اندازه کافی مخاطب را به برداشت غلط وا میدارد که به روند داستان کمک کند.حیف است از بازی خوبه فتانه ملک محمدی در این فیلم به سادگی بگذریم.
6-شیرینی شورانگیز
بعد از فیلم ضعیف«به کبودی یاس»دیدن«شورشیرین»از جواد اردکانی کام مخاطب را شیرین می کند از جسارت و شجاعت یک قهرمان ملی در مبارزه با کردضدانقلاب به نام کاوه!فیلم با همه گیرایی و توانایی اش و گره افکنی خوب و در عین حال پایان بندی جالبش مهم ترین مشکلش همان مشکل به کبودی یاس است و آن هم عدم شخصیت پردازی مناسب.در کبودی یاس با یک شخصیت پردازی بد برای شهیدبرونسی روبرو بودیم و در این فیلم هرچند با کمی پیشرفت اما بازهم شخصیت پردازی شهید کاوه ضعیف است.فیلم به خوبی فضا و جو سالهای اول بعد از انقلاب را در مناطق کردنشین بازسازی می کند اما در این میان مثل فیلم قبلی کارگردان فیلم بجای اینکه شخصیت محور باشد قهرمان اصلی اش را در حاشیه یک شخصیت دیگر تعریف می کند.شورشیرین از معدود فیلم های سال بود که همه بازیگرانش بدون هیچ لنگ زدنی بازی روانی از خود ارائه دادند و بدون شک بازی احمدنجفی در این فیلم تا ابد ماندگار خواهد بود
7-ای گشت مرا ارشاد کن

یک کمدی ای که شخصیت هایش تکراری و کلیشه ای نیستند،خوب شروع میشود،بد ادامه پیدا می کند و فیلم فارسی وار تمام میشود.«کسی که میخواهد ارشاد کند قبلش باید ارشاد شده باشد»این تمام پیام کمدی سراسر خنده سعیدسهیلی بود که از درونی سازی کردن آن در داستان ناتوان بود و مانند اکثر فیلم های ایرانی در پایان فیلم بصورت یک بیانیه آن را از زبان شخصیت مثبت فیلم به سمت مخاطب پرتاب کرد.برخلاف حرف هایی که زده میشد گشت ارشاد مبتذل نبود بلکه یک کمدی خوب هم بود ولی نه آنقدر خوب که به دام مولفه های طنزسخیف نیافتد و شخصیت پدرحسن و دیالوگ هایش نمونه واقعی طنزسخیف و بی ارزش بود.بازی حمیدفرخ نژاد در گشت ارشاد بهترین بازی ای بود که در طول سال دیدم و اگر این بازی را درکنار بازی فرخ نژاد در روزهای زندگی و زندگی خصوصی آقا و خانم میم بگذاری متوجه خواهید شد سیمرغ بهترین بازیگر مرد جشنواره بیش از آنکه حق فرهاد اصلانی باشد حق حمیدفرخ نژاد بود.فیلم یک تابوشکن بود و سه شخصیت حاجی،حسن و عطا کاملا مکمل هم بودند و با هم پیوند خوبی خورده بودند.کاش گشت ارشاد بجای جو کاذب ایجاد شده بی حاشیه دیده میشد تا قضاوت در مورد فیلم راحت تر میشد.
8-اشاره به شخص خاصی نیست
زندگی خصوصی،یک درام خانوادگی-سیاسی با تم خیانت است که شرط لذت بخش بودنش این است که قبل از آن فیلم مچ پوینت وودی آلن را ندیده باشی و آخر فیلم برایت بکر و عجیب باشد.البته شخصیت مرد مچ پوینت که یک مربی تنیس بود که این بار مدیرمسئول یک روزنامه بود.فیلم برخلاف تفسیرهای صورت گرفته نه تنها ضدنظام نبود بلکه ضداپوزیسیون بود.فرو کردن پونز در سر زنان بدحجاب اول انقلاب،پای ثابت بودن برنامه های بی بی سی،اقرار به نداشتن پسرتوسط امام حسن عسگری(ع) و فرار به خارج از کشور در پایان فیلم همه و همه داشت فریاد میزد ابراهیم کیانی شخصی نیست جز اکبرگنجی نماینده رادیکال اصلاح طلبان در مجلس ششم که به سبب خشک مقدس بودن اول انقلابش و فرو کردن پونز در سر زنان بدحجاب معروف است به اکبرپونز.فیلم از موضع مخالفت به نظام و مسائل سیاسی نگاه نکرد و نمونه موفق یک فیلم انتقادی سیاسی بود.
9-فکر می کنم مادرم،پس هستم

جنجالی ترین فیلم امسال فیلم فریدون جیرانی بود،فیلمی با عشق های ذوزنقه ای و مربعی در حال و هوای فیلمی مثل سعادت آباد و بازهم در نقد طبقه مرفه شمالشهر نشین تهران که هیچ دغدغه خاصی ندارند و همین بی دغدغگی بزرگترین دغدغه آنهاست.فیلم یک فرم قصه گو خوب داشت و وارد روایت های مدرن و روشنفکری نشده بود و داستانش نسبتا سرراست بود.اگر آنرا با فیلم قبلی کارگردان یعنی قصه پریا مقایسه کنی یک شاهکار است اما در حالت کلی یک درام نیمه موفق.بازهم فیلم نمی تواند حرف هایش را بزند و مقصر اصلی همه اتفاقات(از نظر کارگردان)در پایان فیلم پشت تریبون می رود و هر آنچه فیلم میخواست بگوید و نتوانست بگوید را مانند یک بیانیه مفصل بیان می کند و به شدت توهین می کند به شعور مخاطبی که یک ساعت و نیم با قصه همراهی کرده.برخلاف فیلم هایی مثل جدایی نادر از سیمین این فیلم مشکلاش را به کل جامعه بسط نمی دهد و آنرا مختص به یک جماعت کوچک تازه به دوران رسیده می کند.فیلم جیرانی فیلم خوبی بود ولی خوبتر از اینها میتوانست باشد اگر کمی بیشتر روی فیلمنامه اش کار میشد.حال که در روزهای آخر اکران این فیلم هستیم جا دارد فریدون جیرانی از انصارحزب الله و اعتراض های بی دلیلش به این فیلم تشکر کند که باعث شد با فصل بداکران هم این فیلم چهارمین فیلم پروفروش سال در تهران بشود.
10-کیمیای طلایی
شاید کمبود فیلم خوب باعث شد که کیمیا و خاک را دهمین فیلم خوب سال بدانم.فیلمی در حال و هوای روزهای انقلاب است و بازی حامدبهداد در قالب یک روحانی به همراه چند شخصیت که هرکدام به دلیلی میخواهند با آخرین پرواز خودشان را به پاریس و محضر امام(ره)برسانند.از حق نگذریم فیلم نمونه موفقی بود در طراحی صحنه مناسب سال57،در تک تک سکانس های فیلم حال و هوای سال57حس میشود اما افسوس که فیلم تعلیق خاصی ندارد که مخاطب را جذب کند و به قول شهید آوینی:فیلمی که جاذب نباشد،فیلم نیست.نحوه ورود شخصیتی که حسین یاری آنرا بازی می کرد به اتاق فرماندهی ارتش بدجور در ذوق میزد اما همین که بالآخره بعد از سالها فیلمی با موضوع انقلاب اسلامی دیدیم خودش جای بسی امیدواری بود.
برای انتخاب بدترین فیلم سال گزینه های زیادی جلوی رویم هست اما نمی دانم بین بیخود و بی جهت،پذیرایی ساده،سیب و سلما و انتهای خیابان هشتم کدام را انتخاب کنم.
پساپس میلاد حضرت محمد(ص)و امام صادق(ع)را به همه گلپسرایی که اسمشون محمدصادق بود تبریک میگم


اما در باب شاهکار سال یعنی«آرگو»باید خدمتتان عرض کنم اگر حوصله کنید و نزدیک دوساعت به تماشای این فیلم بنشینید تنها دو ایرانی می بینید که شبیه آدمیزاد هستند یکی از آنها از اعضای وزارت ارشاد که حکم محافظت از آمریکایی ها را در بین قوم متوحش ایرانی دارد و دیگری هم زنی است که در خانه سفیر کانادا کلفتی می کند و آخر فیلم هم به عراق پناهنده میشود.اصلا بیایید فراموش کنیم ایرانی هستیم و عرقی داریم به سرزمین چند هزارساله مان بیایید به قول هنردوستان عزیز از منظر هنر برای هنر به این فیلم برگزیده سال نگاه کنیم:اول و آخر فیلم گفته میشود که این فیلم براساس یک داستان واقعی است و ما هم قبول می کنیم اما اگر فقط چند فیلم جاسوسی از سینمای آمریکا دیده باشید یا اگر کمی بیشتر فیلم باز باشید فقط یک فصل از مجموعه«24»را دیده باشید با دیدن آرگو خنده تان میگیرد،اصلا اگر اثر دوسال پیش سینمای آمریکا یعنی DEBT را که اول تا آخرش مظلوم نمایی یهودی های مظلومی بود که حالا در اسراییل هستند را دیده باشید انتظار ندارید یک عمیات پیچیده اطلاعاتی از نظر سینمای آمریکا اینقدر مبتدیانه و پیش پا افتاده روایت بشود،فکرش را بکنید جایی از فیلم وقتی مامور CIA وارد مهرآباد میشود در سکانسی که بلاهت از سر و رویش میبارید ورق های مخصوص افراد وارد شده به کشور بجای اینکه در پشت گیت باشد در جلوی گیت مثل خرمای نذری گذاشته شده تا این مامور براحتی بتواند چند تا از آنها را در جیبش بگذارد و برود سراغ ماموریتش،وقتی فراری های سفارت آمریکا قصد دارند از طریق فرودگاه ایران را ترک کنند با نشان دادن پاسپورت های جعلیشان باعث میشوند ماموران فرودگاه پی به قضیه ببرند که اینها همان چندنفری هستند که در جریان تسخیر سفارت ایالات متحده از آنجا فرار کرده اند به نظر شما چه واکنشی از ماموران نشان داده میشود؟آن چند نفر را دستگیر می کنند؟خیر شما سخت در اشتباهید در چنین موقعیتی که این ها در فرودگاه هستند مسئول امنیتی فرودگاه دستور میدهد که تیمی برای دستگیری اینها به خانه سفیر کانادا حمله کنند و وقتی با ماشین وارد خانه میشوند با خود میگویند:اِ ای دل غافل فراری ها در فرودگاه هستند!وقتی هم که این چند نفر از هفت خان رستم مهرآباد رد میشوند ماموران کاملا پی به قضیه می برند اما به نظر شما از طریق برج مراقبت دستور به فرود هواپیما میدهند؟خیر شما سخت در اشتباهید چون نیروهای امنیتی با ماشین پلیس دنبال هواپیمایی می افتند که مخواهد پرواز کند.همه اینها نشانه خوبی است که همه ما را امیدوار می کند که فیلم ساختن کاری بسی آسان است و هر کسی می تواند با چند تا از بچه محل هایش فیلم بسازد در حد گلدن گلوب،از اینجور قضایا و سوتی ها تا دلتان بخواهد می توانید در آرگو ببینید و یک روز کاملا شاد و مفرج را با این فیلم تجربه کنید.

برچسبها: گلدن گلوب, جدایی نادر از سمین, آرگو

چند شب پیش داشتم فیلم سینمایی patience stone با بازی گلشیفته فراهانی را میدیدم،این بار نه قرار بود مادر دوست داشتنی قصه ما باشد نه دختر باستان شناس«به نام پدر»که پایش کنار مینی که بابایش کاشته بود جا بماند،این بار برای ما نقش یک افغانی را داشت و دیگر ابایی نداشت که در نقشش علنا فاحشه ای باشد با یک دنیا عقده های جنسی،دیگر برایم قابل باور نبود قهرمان مادرانه فیلم ملاقلی پور بخواهد برای شهرت زیر یک طالبانی بخوابد و صحنه های حمام رفتن خصوصی اش را به یاد حمام ها قدیمی تبدیل کند به حمام عمومی،گلشیفته بدجوری شیفته «دی کاپریو»شد و حالا باید تن بفروشد و دعا کند باز هم میم را به ما یاد بدهد با واژه مقدس:مادر...


گلشیفته اینگونه شد،فرهادی فیلم جدیدش را دارد برای فرانسوی ها میسازد،کیارستمی میگوید:مسلمان هستم اما شراب و گوشت خوک را هم حلال میدانم،قبادی فصل کرگردن برای آنطرف آبی ها میسازد و باز هم عده ای سرخوش از جهانی شدن سینمای پوپک مش ماشااللهی ما!اسکار و خرس و برلین پیشکش شما،حاج کاظم آژانس شیشه ای و مجیدسوزوکی اخراجی ها برای ما...
خدایا سینمایمان جهانی شد به برکت فاحشگی گلشیفته...

برچسبها: patiece stone, گلشیفته فراهانی, اصغرفرهادی, سنگ صبور, سینمای ایران
«یا لطیف
خیر ببینی آقا سیدرضای میرکریمی. کامات شیرین. اگر این حَبّه قندت نبود، یادمان میرفت کجایی هستیم و با کامِ تلخ در صفِ سفارتِ خرسنشان ایستاده بودیم تا از سرزمین همیشه آفتابمان به جبرِ همکار تلخمزاج، همه مهر دروغ بر پیشانی، متقاضی پناه به سرزمین همیشه ابری بگیریم.
خیر ببینی برادر. تو با حَبّه قندی کام دودگرفتهمان را شستی و به یادمان آوردی که ایرانی هستیم. نامی داریم و نشانی. ادبی داریم و آدابی، که به وقت شادمانی بدانیم چه باید کنیم و به وقت عزا چه باید باشیم.
سیّد عزیز، متوقع نباش که با این حَبّه قندت قادر به شیرین کردن کامِ جفامسلکان باشی. این تلخی به بلندای نسلِ این نهضت همچنان ادامهدار است، ولی بدان، این بارانِ سیاهِ جفایِ غریبههایِ دوستنما، پایانی دارد. تو حوصله کن و مباد که شکایت به غریبه بری. تو شاگردِ مکتبِ فردوسی و حافظی که نه کوچیدند و نه شوقِ ترکِ سرزمین به فرزندانشان دادند. این عصر وارونگی پایانی دارد برادر!
برادرت ابراهیم حاتمیکیا، برگریزان یکهزار و سیصد و نود.»

هرسال
اصلا ذی الحجه که میاد بیشتر از اینکه دل ما بوی جشن هایش را داشته باشد
لحظه شماری می کند برای زیباترین روزهای زندگی،این روزها بهتر میتونیم
عاشورا را درک کنیم،خیلی ها سالهاست دارند دم از حسین(ع)می زنند اما تحمل
قحطی دلار هم نداشتند چه برسد قحطی آب،این روزها حتی نسیم پاییزی هم یک
جورایی بوی آقا را میدهد،چه زیبا خواند:می زنه قلبم داره میاد دوباره باز
بوی محرم...
آره دیگه کمتر از انگشتهای دستم باید روزشماری کنم تا 2ماه حاجی حج حسین(ع)شویم.
گذر تک تک این ثانیه های عمرم..........به قدیمی شدن نوکری ام می ارزد
انتخابات
ایالات متحده برگزار شد،رامنی رای آورد ولی اوباما رییس جمهور شد!این هم
سیستمیه برای خودش،یکی بیشتر رای میاره ولی یکی دیگه انتخاب میشه(چون تو
آمریکا الکترال ها رییس جمهور را انتخاب می کنند نه رای مستقیم مردم)،یاد
سالهای راهنمایی افتادم که ناظممون اسم کل بچه های کلاس را روی تخته نوشت و
گفت هرکدومتون به دوتا از اسامی رای بدید تا مبصر بشه،تو کلاس بیشترین رای
را آوردم ولی دونفری مبصر شدند که ناظم انتخابشان کرد،خلاصه زندگی تو اوج
دموکراسی یعنی همین دیگه...!یاد سالهای دبیرستان میافتادم که وقتی حرف از
آزادی انتخابات و احزاب در آمریکا زده میشد معلممان با یک کیلو ریش و تسبیح
توی دستش آب توی دهنش جمع میشد و صدبار تو دلش آرزو میکرد کاش اینجا هم
آمریکا بود.به هر حال خدا را شکر این هم قصه ای بود برای خودش اما فقط
موندم که چرا رامنی اینقدر از نظر سیاسی ناپخته بود که وسط شمارش آرا
کنفرانس خبری برگزار نکرد و نگفت:یا من رای میارم یا تقلب شد.به هر حال
اوبی رای آورد.(برداشت بد هم نکنید خواهشا)

حاج کاظم(پرویز پرستویی)دستشو روی شونه رییس آژانس هواپیمایی میذاره و میگه:
-حسین جون!باطلش کردی؟
-چیو باطل کردم؟
-بلیطای مارو باطلش کردی رفت؟
-آقا دست بردارین بذارین به کارمون برسیم،عجب شب عیدی مشتری هایی نصیب ما شده خدایا!
-معرفت اون اجنبی که ویزا داد از توی هموطن بهتره
-آقا دیگه توهین بسه،بفرمایید بیرون،بفرمایید خواهش می کنم،ببینم،مگه برای اون هشت سال کشت و کشتار از من اجازه گرفتی که حالا حق و حقوقتو از من میخوای؟برو این وظیفه رو از همونایی که بخوا که اینو بهت تکلیف کردن،برو خواهش می کنم،مگه اینجا بنگاه خیریه است؟یکساعته تحملت کردم...!

....
در حالیکه همه کسایی که توی آژانس گیر افتادن دارن از ترس به خودشون می لرزن،حاج کاظم با ژ3ای که تو دستش گرفته میاد چهار زانو میشینه و میگه:
میدونم بد موقعی برای قصه شنیدنه ولی من میخوام براتون یه قصه بگم،وقت زیادی ازتون نمی گیرم
یکی بود یکی نبود!یه شهری بود خوش قدوبالا،آدمایی داشت محکم و قرص ایام،ایام جشن بود،جشن غیرت،همه تو اوج شادی بودن که یه هو یه غول حمله کرد به این جشن،اون غول،غول گشنه ای بود که میخواست خیلی از مردم این جشنو ببلعه،همه نگران شدن؛گفتن ما با این غول چکار کنیم؟ما خمار جشنیم،بهتره سخت نگیریم،اما پیرمراد جمع گفت باید تازه نفسا برن به جنگ غول،قرعه به نام جوونا افتاد،جوونایی که دوره کرکریشون بود رفت به جنگ با غول.
غول،غول عجیبی بود،یه پاشو میزدی دوتا پا اضافه می کرد،دستاشو می زدی چندتا سر اضافه میشد،خلاصه چه دردسر،بالاخره دست و پای غولو قطع کردن و خسته و زخمی برگشتن به شهرشون که دیدن پیرشون سفر کرده-بغض می کنه و سرشو میندازه پایین و میگه:-یکی از پیرجوونای زخم چشیده جاشو گرفت اما یه اتفاق افتاده بود-اشک تو چشمامش جمع شد و بعد چند لحظه مکث میگه:-بعضی این جوونا رو یه طور نگاه می کردن که انگار غریبه دیدن،شایدم حق داشتن آخه این جوونا مدتها دور از این شهر با غوله جنگیده بودن،جنگیدن با غول آدابی داشت که جوونها باهاش خو کرده بودن،دست و پنجه نرم کردن با غول زلالشون کرده بود شده بودن عینه اصحاب کهف دیگه پولشون قیمت نداشت،اونایی که تونستن خزیدن تو غار دلشون و اونهایی هم که نتونستن مشغول معامله شدن!
از جاش محکم بلند میشه و همه جمعیت می ترسن و میگه:من شما رو نمی شناسم اما اگه مثل ما فارسی حرف میزنید پس معنی این غیرتو می فهمید،این غیرت داره خشک میشه،شاهرگ این غیرت-اشاره می کنه به عباس و می بینه که داره نماز میخونه،سمت عباس میره و رو به جمع میگه:-کمک کنید نذاریم این اتفاق بیافته،من برای صبرتون یه یاعلی میخوام،همین!
...
سلحشور(رضاکیانیان)روی صندلی میشینه و رو به حاج کاظم میگه:
-ولله من تحقیقاتمو کردم،آدم مربی باشه،بعد مسافرکشی،پسر دم دانشگاه،خب سخته،البته اینجور آدم ها کمن ولی هستن،نمیشه کتمان کرد.
حاج کاظم:تو فکر می کنی بیشتر از یکی از برجایی که میسازن خرج می تراشیم؟بهتر نیست جلوی چشمتون باشیم؟یا بریم توی موزه توی باغ وحش؟کارتحقیقاتی هم میتونید بکنید
-من توهین کردم؟دارم صادقانه حرف می زنم
-تو تا حالا جبهه بودی؟
-جایی که من بودم کمتر از جبهه نیست
-(حاج کاظم با عصبانیت میگه)می دونی وقت یه گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی؟میدونی یه گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟میدونی یه دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی؟
-حالا من میتونم سوال کنم؟
-بفرمایید.
-شما مطمئنا توی دبستان نقشه جغرافیایی ایرانو دیدید،شبیه یه گربه است،ارمنستان،آذربایجان،ترکنستان،افغانستان،پاکستان،این کشورهای گوگولی خلیج فارس،کویت،عربستان،عراق،ترکیه می دونید نظرشون راجع به این گربه چیه؟اگر می دونستید مطمئنا اجازه نمی دادید یه مربی آبروی مارو ببره،دهه ات گذشته مربی،اگه اون اسلحه دستت نباشه کی به حرفت گوش میده؟اینه که برات زور داره،یه دهه حرف زدی هر کاری کردی ما ساکت بودیم،کرکری خوندی ساکت بودیم،گرفتی ساکت بودیم،پس دادی ساکت بودیم حالا اجازه بده ما حرف بزنیم،خانوما آقایون دوست دارید یکی از این کشورها دومرتبه به ما حمله کنه؟
جمعیت:ابدا!
-دوست دارید جنگ بشه خدایی نکرده؟
جمعیت:ابدا!
-ثبات،دهه ما دهه ثباته،امینت،این کشور کی باید روی امنیتو ببینه؟کی باید روی ثباتو ببینه؟اون پسر تو کی باید برای آینده اش تصمیم گیری کنه؟دهه منم نیست،دهه پسرته!
حاج کاظم با اسلحه ژ3 میپره سمت سلحشور و تفنگ سر میخوره و میره،سلحشور و حاج کاظم با هم دست به یقه اند که یکی از دوستان حاج کاظم کلتشو می ندازه سمت حاج کاظم و حاج کاظم هم به سلحشور میگه:
-به روح امام(ره)می چکونم.
-مطمئن باش اگه تو چنگمم بودی بهت میگفت،آبرو بسیج و بسیجی رو بردی
-بهتره خودتو خسته نکنی و فکر دهه خودت باشی
-اشتباه می کنی،این بوی الرحمن بچه بازی های توهه-با خنده میگه:-میخوام یه خبری بهت بدم مربی،میدونی قهرمان بازی هات الان رو آنتنه؟میدونی CNN و BBC هردوشون تو بوق کردن؟اگه ما بخوایم با ساز شما برقصیم امنیت این مملکت یعنی کشک!دیگه محاله بتونی پاتو از اینجا بیرون بذاری چه برسه که سر از لندن در بیاری،می دونی امور خارجه این قائله رو تکذیب کرده؟می دونی معنیش یعنی چی؟یعنی کسی به اسم کاظم،کسی به اسم عباس وجود خارجی ندارن،متاسفم مربی!کاری که میشد راحت از طریق کانال خودش حل بشه شده مساله امنیت ملی
حاج کاظم یک نگاهی به عباس می کنه که داره نشسته نمار میخونه و ساکت میشه.

....
حاج کاظم در حالی که داره نیروی زمان جنگ خودش که حالا زیر دست سلحشور هست را از آژانس میندازه بیرون میگه:
به اون آقایون بگو بین عباس و BBCیکی رو انتخاب کنن،حافظ امنیت ملی برای من امثال عباسه،اگه امنیت ملی اونا رو BBC تعیین می کنه هرکسی قبله خودشو بچسبه.

معمولا مناسبت های مذهبی که میشه میگیم اعمال این شب فلان مناجاته و فلان کار و صدقه،اعمال هفته دفاع مقدس برای یکی مثل من دیدن دوباره «آژانس شیشه ای»و فکر کردن به تک تک پلان های اونه.
نمی دونم چرا این روزها دیگه حاتمی کیا رنگ و بوی آژانس شیشه ای،بوی پیراهن یوسف،از کرخه تا راین،مهاجر و خاکستر سبز رو نمی ده،نمی دونم چی شد که حاتمی کیا از آژانس شیشه ای رسید به موج مرده و ارتفاع پست و به نام پدر و گزارش یک جشن!؟
دوتا از قسمت های طلایی فیلمو تو آپارت پیدا کردم اینم لینکشونه
اینم عاشورای شمسی امسال
برچسبها: آژانس شیشه ای, ابراهیم حاتمی کی, حاج کاظم
تازه«ج مثل جو»را نوشته بودم و میخواستم مطلب«مثبت در مثبت منفی در منفی»را روی وبلاگ بذارم که اتفاقی مرتبط با«ج مثل جو»افتاد و باعث شد دوباره دست به قلم بشم،در«ج مثل جو»گفته بودم کسانی که دائم دم از آزادی و درود بر مخالف من و آزادی بیان برای هر بنی بشری می زدند تحمل دیدن «پایان نامه» را نداشتند و با نوشته شدن یا لطیف اول فیلم این فیلم را با انواع اقسام صداهایی که میشد از این حنجره بیچاره درآورد در هیاهوی خود گم کردند تا مبادا کسی صدای مخالفانشان را بشوند و بعد گفتم همین ها حالا میگویند چرا «خیابان های آرام»که مفهومی مقابل مفهوم «پایان نامه»و«قلاده های طلا»دارد اکران نمیشود.

سایت بالاترین که دفتر اصلی اش در اسراییل است زمان گلدن گلوب گرفتن اصغرفرهادی سنگ تمام گذاشت
دوهفته پیش بود که بعد از زلزله آذربایجان گفته شد دوروز هنرمندان کشور مقابل سینما آزادی تهران کمک های مردم را جمع آوری می کنند،روز اول این اقدام زیبا بود که با یکی از دوستانم بعد از تماشای فیلم «ضدگلوله»در سینما شکوفه به سمت سینما آزادی رفتیم و اولین کسی که در این میان چشممان به جمالش افتاد علیرام نورایی بازیگر نقش اول قلاده های طلا بود،با او عکس یادگاری هم انداختیم و بعد هم که رفت پشت یکی از صندوق و ها در کنار باران کوثری،رضاعطاران،صابرابر،حسن پورشیرازی،پرویز پرستویی و...مشغول جمع آوری کمک های مردم شد،این ماجرا گذشت و ما هم زود به سمت خانه رفتیم تا برای افطار در خانه باشیم اما دیروز بود که علیرام نورایی که بخاطر حضورش در قلاده های طلا مثل حامد کمیلی،محمدرضاشریفی نیا،لیلااوتادی و امین حیایی زیادی از حد از آقایون درود بر مخالف من فحش و بدوبیران شنیده بود خبر از این داد که یکی از کارگردان های میانسال کشور که کمدی ساز هم هست وی را آن روز از پشت صندوق ها اخراج کرده تا در این امر خداپسندانه شریک نباشد،خب علیرام اسمی نبرد اما با خصوصیات و حضار آن جمع همه ذهن ها رفت به سمت کمال تبریزی همان کسی که فیلم خیابان های آرام را ساخته،کسی که فیلم هایی مثل مارمولک،شهریار،لیلی با من است و... هم در کارنامه وی حضور دارد و خیلی از آقایون درود بر مخالف من!معترضند که چرا فیلمش که 3میلیارد هم از بیت المال ارتزاق کرده اکران نمیشود؟کاری با فیلم هایش ندارم اما در کل این جماعت که اینقدر طرفدار گفتگو و آزادی بیان و از همه مهمتر درود بر مخالف من!هستند چرا تحمل دیدن یک علیرام نورایی،که نه کارگردان بوده نه فیلمنامه نویس و فقط بخاطر بازی درخشانش در فیلم قلاده های طلا در ذهن ها ماندگار شد را ندارد؟هنوز یادمان نرفته کسانی که دم از چندصدایی بودن جامعه می زدند هر چه زدند تا اخراجی ها3نفروشد و دوهفته هنوز از اکران این فیلم نگذشته بود که نسخه قاچاقش را وارد بازار کردند و عده ای ساز جدایی را می زدند که نادر و سیمین ارزششان از امثال مجیدسوزوکی و دارودسته ی اخراجی اش بیشتر است و سرنوشت ترمه بسی باارزش تر از سرنوشت قهرمان اخراجی هاست که نفسش برید تا بگوید گرینوف هایی که این روزها زیاد به پست مملکت می خورند چه دوروهایی هستند،هرچه زند به در بسته خوردند و اخراجی ها3مثل پدرانش در دو نسخه قبلی شد پرفروشترین فیلم سال،آری این روزها وقتی توی صفحات فیس بوک می چرخم می فهمم درود بر مخالف من ته تهش میشود فحش ناموسی به ده نمکی و طالبی و شریفی نیا چون مخالف بودند،راستی برایم جاافتاد این روزها درود مساوی شده با فحش ناموسی پس تازه می فهمم چرا عده ای شعارانتخاباتی شان شده بود:دورد بر مخالف من!


علیرام نورایی در نمایی از فیلم قلاده های طلا
کمال تبریزی در یک مصاحبه جداگانه گفت که این عمل کار خودش بوده و دلیلش هم این بود که علیرام نورایی را نمی شناخته؟!!!اما اگر فرض را بر این بگذاریم که کمال تبریزی قلاده های طلا را ندیده(که احتمالش هم هست)آیا با این همه تیزری که از فیلم پخش شد حتی یکبار هم علیرام نورایی را ندیده که میگوید وی را نمی شناخته!گیریم که این آقا یک تیزر هم از این فیلم ندیدن،ایشون که آدم سینمایی هستن مگه میشه از ساخت فیلمی مثل قلاده های طلا بی خبر بوده باشن؟گیریم که اصلا ایشون از این هم خبر نداشتن خب نمیشد از علیرام بپرسن شما چه کاره هستید؟آقای تبریزی بدونه تا زمانی که خودش تحمل بازیگری که توی فیلمی بازی کرده که مخالف فیلم وی بوده را ندارد نباید انتظار داشته باشد مسئولین سینمایی کشورهم تحمل فیلم ایشون را داشته باشد و بهش اجازه اکران بده.

کمال تبریزی بعد از اخراج کردن علیرام نورایی از جمع هنرمندان در حال جمع آوری کمک برای مردم زلزله زده آذربایجان کنار سینما آزادی
ج مثل جو،معادل انگلیسی جو میشود Atmosphere،آورده اند که اتمسفر یک واحد برای اندازهگیری فشار است. در دهمین کنفرانس عمومی واحدهای اندازهگیری،اتمسفر به عنوان یک واحد رسمی اندازهگیری فشار پذیرفته شد و مقدار دقیق آن برابر با ۱٫۰۱۳٫۲۵۰ داین بر سانتیمتر مربع (برابر با ۱۰۱٫۳۲۵ پاسکال) تعیین شد.در کل جو چیز خوبی است،ما به جو نیاز داریم و با جو زندگی می کنیم اما همه خوبی های جو تا زمانی است که ما جو را بگیریم نه اینکه جو ما را بگیرد.اساسا جوگیری یک بیماری عمومی است که در میان مردمان سرزمین پارس به فراوانی دیده میشود،در باب مساله جوگرفتگی آورده اند که آدم را سگ گاز بگیرد ولی جو نگیرد.
بعضی ها را جو روشنفکر بودن میگیرد،میخواهند فکرشان از خورشید هم روشن تر باشد،شروع می کنند به داد و فریاد که زنده باد مخالف من،زنده باد هرچیزی و هرکسی که با من مشکل داره مهم اینه که من باهاش مشکل ندارم و باقی قضایا،روز 25خرداد 88 در راهپیمایی سکوت در اعتراض به نتایج انتخابات یک شعار مردم که البته شعار دادن با سکوت کردن هیچ تضادی ندارد!این بود که به سبک مرگ بر شاه مرگ بر شاه مـــــــــــرگ بـــــر شاه،میگفتند:آزادی آزادی آآآآآزادی،خب برای من که آنروز در خیابان انقلاب بدجوری گیرافتاده بودم جالب بود که مردم کشورم اینقدر برای آزادی و احترام به مخالفانشان پافشاری می کنند،خلاصه گذشت و گذشت و گذشت تا یک سال و نیم بعد از این راهپیمایی در جشنواره بیست و نهم فیلم فجر فیلم پایان نامه با موضوع انتخابات سال88با بازی حامدکمیلی،بهاره افشاری،داریوش ارجمند و...برای اولین بار اکران شد،به محض آمدن یالطیف اول فیلم روی پرده همان جماعتی که حالا اعتراض می کنند که چرا خیابان های آرام و گزارش یک جشن اکران نمیشود شروع کردند به هو کشیدن و سوت زدن تا فیلم تمام شد بعد از آن هم البته در شبکه های اجتماعی هر فحش ناموسی که بلد بودند به کارگردان و بازیگران فیلم نثار کردند تا در این امر ثواب شریک شده باشند.

بعضی ها را جو مسلمان بودن میگیرد،میخواهند نعوذبالله از خدا و پیامبر خدا هم کاردرست تر باشند،مثلا حلال خدا را حرام می کنند،موسیقی ای که غنا ندارد را صدای شیطان میدانند،برای حجاب میخواهند از رهبر هم جلوتر بزنند،وقتی بیت رهبری در انتهای خیابان فلسطین بری و قرار باشد به دیدار رهبرمملکت بری هیچ تابلویی نزده که از ورود خواهران بدون چادر ممانعت به عمل می آید اما بعضی از مدیرهای مدارس دخترانه چادر را اجباری می کنند تا بگویند ما سوپرمسلمان سوپرانقلابی هستیم و جالب هم هست وقتی زنان به دیدار رهبر میروند با اینکه هیچ اجباری در کار نبوده اکثرشان به احترام رهبر چادر سرشان می کنند اما دخترانی که به اجبار چادر سرشان می کردند از لج مدیر حتی اگر چادری هم باشند سعی می کنند بعد از مدرسه چادرشان در کیفشان بگذارند.

بعضی ها را جو مردم دوستی میگیرد،مثلا زیر باد کولر پای کامپیوتر می نشینند و میگویند آهای آریایی ها کجایید که هموطنانمان زیرآوار گیر کرده اند و فلانی نژاد رفته خارج از کشور و اصلا مردم کشورش برایش اهمیتی نداشته،آهای کوروش کجایی که ببینی هیچکس به فکر مردم سرزمین من نیست،این وسط عادل فردوسی پور که تقریبا هیچ آذری زبانی نیست که دلش از دست کنایه های تیز او به بهانه طرفداران تراکتورسازی به همه آذری زبان ها خون نباشد میشود تنها حامی مردم آذربایجان و با واریز کردن پول چهارمیلیون SMS(که میشود حدود چهل میلیون تومان)به جیب مخابرات با زلزله زده ها احساس همدردی می کند!شاهین نجفی هم که خودش مطمئن است اگر کسی از زیرآوار مانده ها فقط یک نفس دیگر از خداعمر گرفته باشد و بفهمد این مردک بالای سرش است همه آن یک نفس را در یک کف گرگی جمع می کند و تقدیم به پیشگاه وی می کند دلسوزی می کند و برای مردم آذربایجان پیام تسلیت میفرستد،اما این میان هیچکس نیست که برود از خود مردم آذربایجان بپرسد آیا واقعا کسی نیامد برای کمک به شما یا اینکه هلال احمر و بسیج اکثرنیروهای امدادی خود را چندساعت پس از زلزله به آذربایجان اعزام کردند.این روزها یک مقدار گیج شدم که واقعا زلزله آذربایجان چه ربطی به سوریه و روز قدس و المپیک داشت؟یک عده ای گفتند بجای اینکه از سوریه دفاع کنید به داد زلزله زده ها برسید اما کسی این وسط نپرسید دفاع از سوریه کار دستگاه دیپلماسی کشور است و سامان دادن به زلزله زده ها کار وزارت کشور و نهادهای امدادی،البته بعیده که ندونن این چارت تشکیلاتی چطور فعالیت می کنه اما مشکل کارشون از جایی دیگه بود،این وسط یکی دیگه میگفت بجای المپیکی ها به داد زلزله زده ها برسید و این دفعه هم این عمو نفهمید که تقدیر از ورزشکاری که همه جوونیشو صرف کرد تا پرچم ایران بره بالا کاروزارت ورزش است نه وزارت کشور،یکی هم گفت چرا باید وقتی زلزله آمده مردم به راهپیمایی روز قدس بروند!این یکی دیگه شاه سوال بود...!

بگذریم دیگه داره کم کم زنگ میخوره و باید بریم خونه هامون اما نتیجه درس امروز ما میشود که جوگیری خیلی بد است!
پی نوشت(1):این روزها اگه خواستید برید سینما ضدگلوله بهترین فیلمیه که میشه مشتاق دیدنش بود
پی نوشت(2):احمدشریعت که تازه از زندان آزاد شده خاطراتی از بحث های تو زندانش نوشته که خوندن داره پس به اینجا مراجعه کنید.
پی نوشت(۳):این مطلب هم تقدیم به مسلمانانی که سوختند ولی نساختند:اینجا میانمار است...عیدفطر
برچسبها: زلزله آذربایجان, پایان نامه, روشنفکرزدگی, جوگیرشدن, احمدشریعت
سینمای امسال فیلم چندان قوی نداره چون جشنواره امسال بی رونق بود از همه بدتر اکران نوروزی که 5فیلم براش انتخاب شده،اگه دنبال مسخره بازی و شنیدن حرف های بی ربط هستید گشت ارشاد فیلم خوبیه،اگه خیلی دوست دارید یک فیلم در مورد س ک س و اینها خیلی راحت حرف زده باشه و یک فیلم فارسی وانی را روی پرده سینما ببینید خصوصی فیلم خوبیه،جالبه که سفارش وزارت ارشاد بوده(البته به گزارش یک منبع آگاه)،اگه از دیدن فیتیله ای ها توی تلویزیون خسته نشدید فیتیله و ماه پیشونی رو ببینید اگر هم خیلی هوس کردید تا هفت هشت روز فقط گریه بکنید و تو فاز غم برید حتما انتهای خیابان هشتم را ببینید و اگر مثل جوانی در همین نزدیکی ها از فیلم های جنجالی خوشتون میاد می تونید قلاده های طلا را ببینید(در گوشی بهتون بگم که هر لحظه امکانش هست که این فیلم توقیف بشه پس اگه خیلی دوست دارید حرف هایی رو بشنوید که تا حالا کسی تو فیلمش در موردسیاست نزده یا اولین فیلم جاسوسی قوی ایران را ببینید که کارگردان جوگیر نیست توی اولین فرصت این فیلم را ببینید)


قلاده های طلا آرزوی کسانی که عاشق سینمای سیاسی هستند را برآورده کرد،اگر پای ثابت قدیمی جوانی در همین نزدیکی های بودید یادتونه که خردادماه در مورد فیلم پایان نامه گفتم فیلم نامه ضعیفیه ولی فیلم قابل احترام،فکر کنم همه از واکنشی که به اون فیلم شد خبر دارید ولی قلاده های طلا هم فیلم نامه اش قوی است هم تصاویرش(این فیلم برای اکثر مردم فیلمه و برای بیشتر تهرانی ها خاطره)درگیری ها به شدت طبیعی است طوری که فکر می کنی کارگردان فیلم های واقعی 88را وسط فیلم خودش آورده،امین حیایی سرباز گمنام امام زمانه(عج)البته یکی از این سربازهای گمنام جاسوسه mi6 هست توی وزارت اطلاعات،امین حیایی و علیرضا رام نورایی تو حد برد پیت قشنگ بازی کردند،کارگردان منصفانه به همه چیز نگاه می کند هم کسانی را می بیند که فقط شعار میدهند و هم کسانی را که قرار است فقط همه چیز را به آتش بکشند،هم پلیسی که دوست ندارد بزند و هم پلیسی که ظرف چند دقیقه همه را به باد کتک میگیرد.صحنه های حمله به پایگاه بسیج و تظاهرات درون مترو به بهترین شکل ممکن نشان داده شده،حتی در خیابان هایی که فیلم ساخته شده سردر سینماها عکس فیلم خروس جنگی است یعنی فیلمی که خرداد88 روی پرده بوده،فیلم خیلی راحت انگشت اتهام را به سمت وزارت اطلاعات و مسئولین می برد و در بردن اسم هاشمی و نشان دادن عفت و فائزه هیچ ترسی نشان نمی دهد.هیچ چیز نمادین نیست و یک فیلم کاملا رئالیست را می بینی.بجای مردم متهم های اصلی کسان دیگری هستند.قلاده های طلا از معدود فیلم هایی هست که کسی وسط فیلم عاشق کسی نمی شود که این یه چیز عجیب برای سینمای ایرانه.ماجرای فیلم با نقشه ترور رییس جمهور سابق شروع میشود و ادامه پیدا می کند...

بجز برخورد سرد اطلاعاتی ها با خبر بمب گذاری هواپیمای خاتمی و کنترل همه آشوب های تهران از یک قایق مسافرتی و نشان دادن تصاویر بعد از انتخابات فائزه هاشمی قبل از انتخابات نمی توان سوتی دیگری از فیلم گرفت،قوی ترین فیلم سیاسی این سالهای سینمای ایران بهترین لقبی هست که می توان به فیلم داد،فیلمی به قدری آزاد بوده که از وزارت اطلاعات ایران تا ام آی6انگلیس همه از دیدن فیلم ناراحت میشوند،فیلم تملق کسی را نمی کشد،از نشان دادن برخورد خشن پلیس ابایی ندارد و با موش و گربه بازی به دنبال کسب رضایت مخاطب نیست.


به نظرم این فیلم و انتهای خیابان هشتم که یک سال توقیف بوده سه فیلم دیگر ارزش دیدن ندارند،هر چند که این دو فیلم کمدی نیستند اما برای تماشا فیلم های واقعا ارزشمندی هستند،در مورد انتهای خیابان هشتم تنها چیزی که میگویم این است که این فیلم ضد حکم قرآنی قصاص است و الا فیلم قوی و قابل تحسینی است بازی ترانه علی دوستی و حامد بهداد و صابر ابر در کنار همدیگر کافی است که یک فیلم را تایید کنی اما بعد از تعطیلات عید دیدن فیلم بهتر است چون به شدت تلخ است.کاش بجای سه فیلم ضعیف گشت ارشاد و خصوصی و فیتیله و ماه پیشونی فیلم هایی مثل روزهایی زندگی،تهران1500،ملکه،خودزنی یا بوسیدن روی ماه اکران میشدند.
آنونس فیلم رو می تونید اینجا ببینید
بی ربط نوشت:خیلی هوس کردم عید مثل بقیه خوش باشم ولی کنکور خوشی و همه چیز را از من گرفته،براتون بهترین های خدا را آرزو می کنم،امیدوارم تقویم سال92 را وقتی باز می کنیم جلوی یکی از روزها نوشته باشد سالگرد ظهور آقا تعطیل رسمی،برای کشور عزیز و مردم عزیزم سربلندی را آرزو می کنم،برای همه جوانها دعا می کنم که عاقبت بخیر شوند،برای تیم ملی فوتبال صعود به جام جهانی و برای بقیه ورزشها موفقیت در المپیک را آرزو می کنم،برای مجلسی هایی که تازه رای آوردند فقط دعا می کنم یکبار نهج البلاغه را بخوانند و بفهمند،برای وبلاگم آرزو می کنم که همیشه از حق حرف بزنه و به کسی باج نده،برای خودمم آرزو می کنم که نتیجه کنکورم هرچی شد(که اگه ارتباطات تهران شد چه بهتر)یادم نره کی بودم،برای سینما آرزو می کنم که فیلم های دخترپسری نابود شوند و بازهم شاهد ملک سلیمان ها،آژانس شیشه ای ها،یه حبه قندها،میم مثل مادرها برروی پرده بیایند،همه کسانی که باید حلالشون بکنم را از ته دل می بخشم تا خدا هم ببخشد گناهانی را که یادشان هم گناه است.
امسال 7اردیبهشت متفاوت ترین روز سال بود،13اردیبهشت و 19مهر بدترین روزهای سال بود،شاید جوانی در همین نزدیکی ها و خواننده هایش شیرین ترین چیزی بود که باهاش بودم و طبق معمول کوچه قدیمی میدان خراسان تنها جایی بود که آرامم میکرد
کن دعا عاقبت به خبر شویم/نکند طلحه و زبیر شویم
بهترین فیلم اکران نوروز را انتخاب کنید
مستند دوپینگی ها/دانلود رایگان
برچسبها: قلاده های طلا, امین حیایی, سینما, نوروز, فیلم جاسوسی
امروز صبح بود داشتم جایی می رفتم،منتظر اتوبوس بودم گفتم برم ببینم دکه ی روزنامه فروشی چه خبر است؟دنیا دست کیه؟خب تیتر اصلی بیشتر روزنامه ها در مورد جایزه گلدن گلوب بود که به اصغر فرهادی رسیده بود و جملات زیبایی که وی بعد از دریافت جایزه اش گفته بود.شاید جذاب ترین سوژه برای سایت هایی که به دنبال مخاطب می گردند دیروز سوژه دست دادن اصغرفرهادی به آنجلیناجولی بازیگر خوشگل سینما بود،صحنه ای که آب رو توی دهن خیلی از پسرها جمع کرد و حسابی به اصغرفرهادی حسودی کردند.آقا اصغر مبارکت باشه،هرکسی هم توی گور خودش می خوابونن پس دلیلی نیست که بخاطر دست دادنت به آنجلینا بهت ایراد بگیرم خب تو هم دل داری همونطور که اون رییس جمهور روشنفکرمون هم دل داشت و توی ایتالیا دست رد به سینه دختری که دستش رو دراز کرده بود نزد.اما جالب ترین روزنامه برام روزنامه شرق بود،روزنامه ای که عاشق روشنفکری است،تیتر تمام صفحه ای از عکس اصغرفرهادی و پیمان معادی و تیتری در مدح این شبه حماسه!برای جدایی نادر از سیمین.شاید اگر روزنامه شرق سال61 چاپ میشد تیتر خرمشهر آزاد شد آن به اندازه این تیتر بزرگ نبود.روزنامه باصطلاح غیرسیاسی هفت صبح هم که نونشو آقای بوق لیدر جریان بوق تامین می کنه مقاله ای نوشته بود در یادآوری هنر برای هنر و اینکه تلخی جدایی نادر ازسیمین و انگشت اتهام دروغگویی و تزویر برای مردم کشور چهارفصل ما که از قضا همیشه آفتابی نیست هم نباید باعث بشه که کوچک ترین شکی در سیاسی بودن این جایزه بکنیم و تنها چیزی که هست اینه که مردم ما باید جشن بگیرن و مثل نیمه شعبان شیرینی پخش کنن که جدایی نادر از سیمین جایزه برده است.یادمه عید چه غوغایی به راه افتاده بود بر سر تحریم اخراجی ها3 و جدایی نادر از سیمین،انگار رفراندومی شده بود برای اینکه کدام جریان بیشمار است،برایم تحریم اون هم تو زمینه فرهنگ چیز مسخره ای بود هر دو فیلم رو دیدم هر دو تلخ بود،یکی تلخی اش را با اشک ها و لبخندهایی که یادآور روزگار88بود برای ما جار می زد و دیگری هم تلخی اش را با طلاق و جدایی.خب آخر اخراجی ها این پرچم ایران و رقص آن در هوا بود که مفهومش را رساند و گفت جاویدان ایران و جدایی نادر از سیمین هم با طلاق تنها بازیگر فیلم که دروغگو نبود و مهاجرتش به سرزمین همیشه آفتاب پایان یافت.



آقای کیانیان،دستت درد نکند توی مختارنامه خیلی قشنگ بازی کردی،یه حبه قندت هم خوب بود تا حالا ندیده بودم کسی اینقدر زیبا برقصد اما گفته بودی که مقامات عالی کشور باید به آقااصغر تبریک بگویند بخاطر حماسه اش در جدایی نادر از سیمین،راست گفتی،آقای فرهادی خداقوت،اجرت با آقا امام زمان(عج)بالاترینی ها هم خوشحال کردی چقدر خوب است که فیلمت همه را جذب می کند از سایت های اصولگرای مملکت گرفته تا بالاترین که دفترش در فلسطین اشغالی،ببخشید یادم نبود که شما می گویید اسراییل هم کشور است،در اسراییل است همه خوشحال شدند اما مقامات عالی کشور باید به همسراحمدی روشن تبریک بگویند،باید مجسمه همسر احمدی روشن را بسازند که در عزای شوهرش هم یادش نرفته چادری که بر سرش است نباید سقوط کند.آره افتخار بزرگیست برده شدن نام کشور من در مکانی که مفاخری مثل بی بی آنجلینا هم بودند اما من به آقااصغر افتخار نمی کنم به عمویم افتخار می کنم که در فاو تکه تکه شد تا ایران،ایران بماند.
راستی آقااصغر از همه چیز گفتی فکر کنم یادت رفت از خفقان توی ایران این خرابه ویرانه و نکبت زده که از همه جایش بوی دروغ میاید بگویی،آزادی نداشتی که فیلمت10هفته روی پرده بود و به مناسبت ماه خدا2هفته دیگر روی پرده ماند و خبر آمد فیلم تو در راه است و قرار است یک هفته دیگر بصورت ویژه باز هم اکران بشود.

اولین فیلمی که دیدمش فیلم 33روز ساخته استادجمال شورجه بود که در ساختن فیلم های جنگی انصافا مهارت زیادی دارند،فیلمی در مکانی خارج از ایران بود و بازیگرانی عرب درباره 33روز مقاومت مردم روستایی در جنوب لبنان در برابر ارتش افسانه ای اسراییل جلوی دوربین رفته بودند،جلوه های ویژه زیبا و قوی،داستان هیجانی و نگاهی مستند به جنگ باعث میشد که از تماشای این فیلم لذت ببرم از اینکه می دیدم کشورم تونسته یک فیلمی به عظمت فیلم33رو بسازه احساس افتخار می کردم،کارگردان از جنس جنگ بود و خوب توانسته بود جنگ و ویرانی و مقاومت را در حدود90دقیقه نشان دهد،خسته شده بودم از فیلم های صفر و صدی،33روز نشون میداد مادری که بخاطر نفسش حتی قاتل فرزندش رو نمی کشه،رزمنده ای که می جنگه و شهادتش پایان مقاومت نیست و فرزند او که پس از شهادت به دنیا می آید نشان میدهد که مقاومت انتهایی ندارد،شورجه مردمی را نشان میدهد که هم شهادت طلب دارند و هم بزدلانی که با اولین موشک اسراییل منطقه را ترک می کنند.در مورد این فیلم توی یکی از سایت های سینمایی کامنت گذاشته بودم اما آن سایت با سانسور کامنت من نشان داد که چقدر بی طرف هستند و نمی خواهند یک کامنت موافق در میان سیل کامنت های مخالف نشان داده شود.گفته شده بود که این فیلم را ایران نباید می ساخت،این فیلم یک فیلم عربی است!در جواب باید بگویم که ملی بودن فیلم به این نیست که توی خاک ما باشد،خب مختار درباره ایران نبوده باید بگوییم این فیلم ایرانی نیست؟در جای جای فیلم بالای سر هر رزمنده ای عکس امام(ره)بود که نشان میداد روح مقاومت لبنان ریشه اش در کجاست.اسراییلی که خود می داند موشک هایی که خانه خرابشان کرده از کجا به دست لبنان رسیده و شیعه بودن و یکی بودن آرمان های حزب ا... و ایران در همه جای فیلم فریاد می زد که این فیلم یک فیلم ایرانی است برای همه آزادی خواهان.هنوز هم که هنوزه 22سال بعد از رحلت امام(ره)اگر بخواهیم مستندی درباره حضرت امام(ره)نشان دهیم راهی نداریم جز نشان دادن مستند روح ا... که ساخته شبکه المنار لبنان است.


33روز بی سوتی نبود اما آنقدر نقاط قوت فیلم زیاد بود که میشه از هندی و هالیوودی شدن یک جاهایی از فیلم چشم پوشی کنیم،33روز در یک کلام توانست بجای الگوگیری از هالیوودی که جنگ هایش بین دو دسته ای است که مثل حیوان به جان هم می افتند،ایمان و پایداری را نیز در کنار شلیک و گلوله و خمپاره نشان دهد.

دومین فیلمی که دیدم فیلم پرستاره در امتدادشهر بود،فیلمی که کارگردانش دوسال پیش فیلم دموکراسی تو روز روشن را ساخته بود.دموکراسی...فیلم خوش فرمی بود که حرفی هم برای زدن داشت و به نظر من فیلم قابل احترامی بود هرچند که صحنه هایی که یه بنده خدایی رو مسخره کرد یا محکوم کردن رزمنده ای که همه چیزش رو توی جنگ کف دستش گرفته و بوجود آوردن شبهه این که رزمنده ها در مقابل عراق فرار کردن توی ذوق می زد اما اونقدری ارزش داشت که آن فیلم رو دوبار ببینم.هر چند که شما هم مثل من میدانید که هر دوفیلم در امتداد شهر و دموکراسی تو روز روشن فروششون رو مدیون حضور چه کسی در فیلم هستند اما در امتدادشهر هر چند از نظر فیلم برداری و تدوین و ...فوق العاده بود اما بجز چندشعار بی ربط به ماجرای فیلم که ناشی از دغدغه های سیاسی کارگردان بود چیزی نداشت،داستانی که همه جا لنگ می زد،گروگان گیری که در فیلم تطهیر میشد اما کسی نفهمید چندمشکل شخصی او برای چه باید به گروگانگیری ختم شود؟پلیسی که معلوم نبود از کجاسروکله اش پیدا شد؟دعوای گلزار با نامزدش و حضور بی مورد کسانی مثل فرزاد حسنی و مدرس در فیلم که هیچ جای فیلم علتی برای آنها پیدا نمی کنیم،همه و همه باعث شد تا نه تنها من که اکثر کسانی که سالن را ترک کردیم نفهمیم فیلم چه ماجرایی داشت و بجز چندشعار سیاسی چه حرفی برای زدن داشت؟جامعه ای سیاه تر از سیاهی جدایی نادر از سیمین نمی دانم چه چیزی را میخواست فریاد بزند؟اما برخلاف 33روز که با همه توانایی هایی که داشت برای تماشایش در سالن سینما11نفر بیشتر نبودیم سالن در امتدادشهر نسبتا شلوغ بود.

سومین فیلمی که دیدم،در واقع خودش را به ما انداخت به نیت دیدن خاک و آتش به سینما رفتیم اما از آنجایی که اینقدر استقبال از فیلم زیاد بود که همان تک سانس نمایشش هم برداشته بودند مجبور شدیم به اجبار فیلم اخلاقتو خوب کن رو ببینیم.در یک جمله می توان گفت فیلمی بجز پیام های اخلاقی و دینی پیش پا افتاده که با تمسخر مقدسات همراه بود و اثر چندانی بر مخاطب نمی گذاشت چیزی نداشت.فرشته ای که با خدا از طریق موبایل لمسی اش صحبت می کند،اسکیت بازی می کند و زیرپایی می اندازد و بعد می گوید چه حالی داد و در کل عزراییلی که رضاعطاران نقش او را باز یکند چیزی بهتر از فیلم اخلاقتو خوب کن نمی شود.اینکه کجا آمده کسی که به کما می رود می تواند با عزراییل رابطه داشته باشد یا اینکه فاحشه بودن یک دختر چه ربطی به خوب کردن اخلاق او برای حل شدن کار آخرتش دارد و ضایع تر از همه حل شدن کار یک روحانی برای مردن فقط با زدن یک لبخند چیزهایی بود که بگویم فیلم هیچ چیزی برای دیدن نداشت.البته حامدجون کمیلی که عشق خودمه تو فیلم بازی می کرد و این تنها چیزی بود که باعث شد وسط فیلم از سالن خارج نشوم.

امشب بی خوابی زد به سرم و گفتم ببینم این رسانه باصطلاح ملی چی برای ما پخش می کنه،زدم شبکه 1 و دیدم برنامه پارک ملت است،یه بار چند ماه پیش این برنامه رو دیده بودم و توی همین حد می دونم که برنامه ای نیست که فقط دنبال این باشد که آنتن صداوسیما رو پر کند،سوال نظرسنجی برنامه جالب بود و از مخاطب ها خواسته بود که بهترین فیلم بعد از انقلاب را انتخاب کنند،گزینه 1 که مربوط به فیلم آژانس شیشیه ای میشد را انتخاب کردم،فیلمی که هر دفعه آن را دیدم با دیالوگ هایش گریه کردم برای نسلی که همه چیزشان را دادند و ما آنها را فراموش کردیم،وقتی که نتیجه نظر سنجی را دیدم فهمیدم حدسم درست بوده و اخراجی ها برای مردم یک چیز دیگر است...


دو باصطلاح کارشناسی هم که آمده بودند به برنامه به هر شکل ممکن سعی می کردند که بگویند این رای برای 3فیلم ده نمکی است نه فقط اخراجی های1و اینکه انتخاب مردم همیشه دلیل بر بهترین بودن نیست،می تونید پروفایلم رو بخوانید،توی پروفایلم دربین فیلم های مورد علاقه ی من جایی برای اخراجی ها نیست و البته درباره الی... در این لیست جا دارد پس دلیلی ندارد بی خود و بی جهت از اخراجی ها دفاع کنم اما می خواهم برداشتم را از این نظر سنجی ترجیحا بصورت کوتاه بنویسم.انتخاب شدن 9فیلم برای این نظر سنجی از طرف مردم یک معنای زیبا داشت و آن هم این بود که مردم ما هنوز هم که هنوزه برای شهدا و اهل جنگ احترام زیادی قائلند،وجود اخراجی ها،آژانس شیشه ای،از کرخه تا راین و لیلی با من است یعنی اینکه تقریبا نصف لیست در اختیار سالهای جنگ است از طرف دیگر وجود فیلم هایی مانند طلاومس،رنگ خدا و مادر که در آنها رنگ بوی دین و اعتقاد در میان است هم حکایت از این داشت که هنوز برای مردم ما خدا نمرده و هنوز هم که هنوزه یاد خدا برای مردم آرامش بخش است اما نتیجه نظر سنجی هم به نوبه خودش جالب بود،اینکه مسعود ده نمکی یکی از افراد شاخص انصار حزب ا... دوربین به دست می گیرد تا در این دنیای فراموشی خدا البته در سینما حرف ها و غصه هایش را در قاب دوربین بیاورد و اثری میسازد که برای مردم به قدری محبوبیت دارد که در ذهن و خاطرات می ماند و حتی نسخه2و3 آن هم مردم را با صندلی های سینما آشتی میدهد.اخراجی ها حرفی نداشت جز اینکه مردم با هر مرام و معرفت و ظاهری دل به انقلابی بستند که سند جاودانگی اش را امثال مجیدسوزوکی امضا کرده اند،هر چند که اخراجی های3 بدجوری با سیاست عقد اخوت بست و از قضا سیاسیون که منفعتشان از شناخته نشدن امثال گرینوف و دباغ بود تا توانستند برای این فیلم زدند تا نفروشد ولی حتی جدایی نادر از سیمین هم نتوانست مردم را از صندلی ها سالن اخراجی ها جدا کند،قبول دارم که فیلم نامه اخراجی ها ضعیف بود و داستان جالبی را هم انتخاب نکرده بود ولی حقیقت را خیلی زیبا در قالب لبخندها و اشک هایی در آخر فیلم به ما هدیه کرد.
اما اینکه جدایی نادر از سیمین با این همه سروصدا فقط از نظر6درصد مردم ما بهترین بود هم در جای خودش جالب است،اینکه طلاومس که حرفش زندگی با دین است بی سروصدا طرفدارانش از جدایی نادر از سیمینی که هدفش فراموشی دین در این دنیای ماشینی است محبوبیت بیشتری داشت هم خوب نشان داد که هنوز برای مردم بجای خرس و خروس و سیمرغ و اسکار و اینها،بودن بن مایه ی دینی در فیلم لذت بخش است هم در جای خودش جالب بود،این نظر سنجی هر چند که اشک کارشناس های برنامه را در آورد اما خیلی زیبا گفت که از 9فیلم برتر از چشم مردم عزیزمان هنوز جنگ که چه عرض کنم عشق بازی در راه خدا و مذهب خیلی مهم تر از سرنوشت ترمه در جدایی نادر از سیمین و سرنوشت الی در درباره الی... است.
مردم ما شاید بیخود و بی جهت از خیلی از خط کشی های ما اخراج شدند که اخراجی ها برایشان خیلی شیرین تر از تلخی جدایی نادر از سیمین بود...
خوشحال میشم توی کامنت ها بهترین فیلمی که تا حالا دیدید را بنویسید...
ما ایرانی ها تا دلت بخواد عادت های خوب داریم اما به موقعش که برسه یکسری عادت های بدی داریم که توی هیچ جای دنیا پیدا نمیشه.مثلا عادت بد ما ایرانی ها اینه که املت را فقط بلدیم با پیاز بخوریم یا مثلا حال میکنیم که توی صف نانوایی دو سه نفری رو بپیچانیم و زودتر نان بگیریم.توی کارهای همدیگه سرک میکشیم و فضولی شده هویتمان،یکی از عادت های بد ما ایرانی ها اینه که نمی توانیم ببنیم کسی مخالف ما حرف میزند یا نظرش با نظر ما فرق میکند.

دیشب موقعی که توی میدان شهدا بودم و میخواستم به سمت خانه بروم،چشمم به سینما ناهید افتاد سینمایی که در چند متری سینمای تازه بازسازی شده و شیک شکوفه قرار دارد و حسابی سرش خلوت است،سینما ناهید فیلم «پایان نامه» را پخش میکند و تابلوی سردر سینما هم مربوط به پایان نامه بود،اما وقتی که خوب دقت کردم فهمیدم یک عده از مردم فهمیم!!!!!!!!!!!!ومنطقی!!!!!!!!!ما زدن و تابلوی این فیلم با رنگ سبز نقاشی کردند.
شاید توی نگاه اول بگی خب این یک اتفاقه اما در اصل یک فاجعه است،این همه توی سینمای ما به قشرخاصی از جامعه توهین میشود ولی کسی برایش مهم نیست حالا یک کارگردان جوان28ساله هم پیدا شده و آمده یک فیلمی ساخته در مورد وقایع بعد از انتخابات،هرکسی نظر خودش را دارد نظر حامدکلاهداری(کارگردان پایان نامه) هم برای خودش و کسانی که با وی هم نظر هستند محترم است حالا چه لزومی دارد این بلا را سر تابلوی فیلمش بیارید؟این نتیجه شعار درود برمخالف من است که باید مخالف خودتو توی جشنواره با صدای گربه و گاو تشویق کنی.
من پایان نامه رو دیدم،پایان نامه جایش در سینمای ایران خالی بود،فیلم قشنگ و جذاب و با محتوایی است اما شاهکار نیست،مثل بقیه ی فیلم های ایرانی فیلم نامه اش ضعیف است یک سری گاف های عجیبی هم داده است مثلا توی شلوغی های بعد از انتخابات ساعت 2نصف شب یک ماشین هم توی خیابان نمیبینی!اما به هر حال برای خودش حرف واسه زدن دارد.
ما همه ایرانی هستیم و باید نقدها و نظرات همدیگر رو از سر دلسوزی قبول کنیم نه رنگ بپاشیم روی تابلوی فیلمی که حرفش مخالف حرف ماست.درست مثل برداشتن فیلم اخراجی ها3 از روی پرده و فرستادن اون به بازار دست فروش ها تا بگوییم مثلا فروش جدایی نادر از سیمین بالاتر بود.خب هم اخراجی ها جالب بود و هم جدایی نادر از سیمین و هر دوتاشون هم حرف های خاص خودشان را دادشتند.
پایان نامه ارزش دیدن رو داره،حداقل از فوتبالی ها و شرط اول و شب عروسی بهتره.

فهم ایرانی ها توی دنیا تکه،تحریم و برداشتن فیلم از روی پرده نشان میدهد چه کسانی بی منطق هستند.
فیلم جدایی نادر از سیمین سومین فیلم از سه گانه اصغر فرهادی(چهارشنبه سوری،درباره الی... و جدایی نادر از سمین)است که در دوران طلایی نوروز روی پرده رفت تا اعتبار جایزه ی برلین با اخراجی ها3 سنجیده شود.هر چند که از روزهای اول معلوم بود با توجه به ژانر طنز در فیلم اخراجی ها3 این فیلم برنده ی گیشه های سینماها خواهد بود اما تفاوت خط فکری این دو فیلم و در کنار آن صحبت های سیاسی عده ای از جاماندگان سیاسی کشور در داخل و خارج از کشور این دو فیلم را در رقابت با هم قرار داد.
فیلم جدایی نادر از سیمین از یک داستان پیچیده و به هم پیوسته سود می برد و خط تعلیق اصلی آن که مساله ی دعوای نادر و راضیه است مخاطب را تا دقیقه ی آخر پای فیلم می نشاند هر چند که جمله ی مشترک غالب بینندگان در پایان این فیلم این است:فیلم تمام شد؟این فیلم هم مانند درباره الی... پایان داستان را به مخاطب میسپارد اما دوئل اصلی این فیلم بین خانواده متلاشی شده ی نادر،سیمین و ترمه در مقابل خانواده ی در حال پاشیده شدن راضیه،شوهر و فرزندش است.خانواده ی اول یک خانواده ی طبقه ی بالای جامعه با کمترین درصد اعتقادات مذهبی و تحصیل کرده و روشنفکری می باشد که از سر یک لحظه خشم مقابل خانواده دوم که به شدت پایبند به مسائل مذهبی و همچنین بی منطق و اهل خشونت هستند قرار میگرد.

بقیه مطلب را حتما بخوانید.
تلویزیون را روشن میکنیم تا شاید در این دود و آلودگی ارزانی بنزین لیتری 100 تومان حال و هوایی عوض شود و دلی تازه کنیم،خدا را شکر مهندس جان ضرغامی از هیچ برنامه ای برای ما دریغ نمیکند و شبکه های ما همه چی دارند.
خدا را شکر یک شبکه گذاشته برای اخبار و مردم هم از گوینده ی اخبار،خبرها را بهتر بلدند و میدانند که مجری اخبار میخواهد از چه چیز بگوید و پسرِدخترعمه ی من هم بهتر از مجری اخبار میداند که باید به محض اعلام شهادت استاد شهریاری بگوید این بمب گذاری به دست عوامل آمریکا و اسراییل بوده.
فیلم هم که داریم،الحمدالله جماعتی خوش بوده اند و برای ما خوش نشین ها ساخته اند و ما هم که فقط بلدیم خانواده بسازیم و تحکیم آن را بلد نیستیم و هر فیلم چهار نفر را خوشبخت میکنیم و میفرستیم خانه ی بخت و آخر هم کار نداریم خوش بخت بشوند یا بدبخت و فقط این را آموخته ایم که باید از لج فارسی1 هم که شده اینقدر ازدواج در فیلم هایمان نشان دهیم که مردم یادشان برود ازدواج را فقط باید در فیلم ببینند.
با سجده بر درگاه باری تعالی برنامه ی تحلیلی هم داریم و از عادل فردوسی پور گرفت تا جیرانی و یامین پور همه ی مسائل را موشکافی میکنند،مشکل فوتبال ما این است علی دایی با نود مشکل دارد و پس فردا هم سوژه ی«وطن امروز»این است که فلانی با نود مشکل دارد و چند روز پشت سر هم مقاله نوشته می شود و ما به این نتیجه میرسیم که مشکل فوتبال از ناحیه ی کفاشیان و تاج نیست که از ناحیه ی نود است.جیرانی هم که برنامه اش مدل نود است و هر شب ما باید اخبار سخنرانی های شمقدری را گوش کنیم و اینکه یک روز بالآخره باید«زم هریر»پخش بشود،هر چند که احتمالا پخش آن هم مثل اوشین میشود و بعد از مدتی کارگردان زم هریر میاید و فیلم ثانویه را از شمقدری میخرد و میگوید:بَه بَه شمقدری چه کرده با فیلم ما،خودمان هم نفهمیدیم موضوع آن چیست؟در غیاب یامین پور کمتر غیبتش را کنیم ولی بین خودمان بماند آخر سر
BBC و VOA همه انگشت به دهان ماندند که چقدر برنامه ی دیروز امروز فردا مفید است که مساله اش یا عفاف و حجاب است یا مشایی و همه مات و مبهوت برنامه ی او ماندند که همیشه بی طرفی خود را واضح نشان داده تا مردم به این برنامه اعتماد کنند و به قول حسین قدیانی در نه دی گفتیم:محاکه.گفتند:مناظره.هر چند که آخری ها دلمان برای مناظره هم تنگ شده بود.به برکت ریاست آقا مهندس برنامه ی کودک هم داریم و در جهت بالا بردن جمعیت مردم اینقدر خاله نرگس و نرجس و کوکب و شادونه و اقدس و ... اینها ریخته و بیچاره عمو پورنگ که این همه خواهر زن دارد و باید باز همه برای بچه ها برنامه بسازد.بچه ها که همه از وجود ماهواره بی نیاز شدند و اینقدر برنامه کودک زیاد شده که نیازی به ماهواره نیست و تازه برنامه ها جوری پخش میشوند که بزرگ تر ها هم هر وقت یاد کارتون های دوران کودکی شان افتادند بزنند برنامه ی کودک و همان کارتون ها را باز هم ببینند و اصلا کارتون هم کارتون های قدیم،با این کارتون های ما میدانی چند نسل آدم بزرگ شده اند و هنوز جذابیتشان از بین نرفته است.
اما از هر چه بگذریم سخن یار خوش تر است و برویم دنبال فوتبال که جایتان خالی عجب ال کلاسیکویی بود این ال کلاسیکو که 5 گل زدند،میدانی 5 گل یعنی چه یعنی استقلال و پرسپولیس باید 5بار با هم بازی کنند تا اینقدر گل زده شود ولی حیف که صدای گوینده ی الجزیره اسپورت از گوینده ی خودمان بهتر شنیده میشد و تصویر هم از هر چهار طرف بریده شده بود و اصلا نفهمیدیم در بازی چه گذشت.تازه دقیقه ی 70 بود و ما داشتیم صحنه ی آهسته ی دقیقه ی 14 بازی را می دیدیم،خدا لعنتشان کند معلوم نبود داشتند تماشاگران را نشان میدادند یا یک آگهی تبلیغاتی بود که یادمان رفت حداقل یک تصویر آهسته از نیمه ی دوم را نشان دهیم.البته برای فوتبالی که دیگر آسیا هم از آن نمیترسد این هم زیادی است.
پس مثل یک بچه ی خوب بهتر است که تلویزیون را خاموش کنیم و در این روزها که آلودگی شهر را خوابانده ما هم مثل برویم در اتاق لالا کنیم.
شب بخیر.






ارسال شده توسط صادق در ساعت 6:54 |