جوانی در همین نزدیکی ها
یار دبستانی من کدام دانشگاهی؟
امشب ماه عسل یک سنت شکنی خوبی داشت که طبق معمول مجری ناهنجارش صرفا جهت خاص بودن به بدترین شکل آنرا خراب کرد...
حتی اگر فیلمی در منتهاالیه نقطه ضعف که میشود «سوت پایان»نیکی کریمی بسازی و به قصاص حمله کنی،خانواده مقتول را یک مشت آدم وحشی(ترجیحا چادری و پشمالو)نشان دهی و تا می توانی قاتل بی چاره زبان بسته! را بیگناه نشان دهی کم نیستند جشنواره هایی که ردیف ردیف از فیلمت تقدیر کننده و گاو و خرس طلا و نقره به فیلمت بدهند(به قول حاتمی کیا خدا کند که این گاوها برایت گوساله سامری نشود)و خب طبیعیست در سینمایی که تشنه این جوایز است سالی چند فیلم با موضوع قصاص ساخته شود تا سازنده اش چند کشوری را در بلادفرنگ بچرخد و پز فرهنگ مملکت را بدهد...در این وانفسا وقتی «دهلیز»ساخته شد و بعد از سالها سینمای ضدقصاص یک فیلم برای اولین بار بطور موازی درد و زجر خانواده قاتل و مقتول را با هم نشان داد تا بگوید ایهاالناس به خدا قسم خانواده مقتول هم حقی دارد و خدایی(دهلیز بطور خیلی اتفاقی در جشنواره های خارجی بشدت منزوی شد!!!)کمی مخاطب فهمید خانواده مقتول هم گاهی اوقات حق دارد فراموش نکند،حق دارد نگذرد و اصلا حق دارد!
امشب ماه عسل پدر یک جوانی که بدترین شکل ممکن با ناجوانمردانه ترین راه جلوی خانه پدری اش با چاقو و قمه کشته شد بود را آورده بود،پدری که حرف هایش همه را قانع کرد که نباید رضایت داد،باید قصاصی باشد تا الواتی هم اگر هستند حساب کار دستشان باشد،میخواست رضایت ندهد تا امنیت بقیه جوانان تامین شود،پدر بود،حق داشت،شرع و قانون دستش را باز گذاشتند،تصمیمش عاقلانه بود و تنها چیزی که این میان با عقل جور در نمی آید مجری نامعقولی به اسم احسان علیخانی بود که خیلی راحت گفت این همه قصاص شده باز هم قتل هست... این بار نه در «سوت پایان» و نه در «انتهای خیابان هشتم»حتی در«من مادر هستم»یا چه می دانم کمپین بهاییان مخالف قصاص یا فلان سایت مدعی حقوق بشر که در صداوسیما خودمان،تریبون جمهوری اسلامی یک جوان باصطلاح مجری آمد یک پدر را محاکمه کرد و برای قصاص همان حرفی را زد که وقتی بیست و اندی سال پیش نهضت آزادی زد،خمینی کبیر آنها را بخاطر این حرفشان بدتر از منافقین دانست...


برچسب‌ها: قصاص, ماه عسل, علیخانی, سوت پایان, صداوسیما
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 22:31 |
چندسال پیش که عکس «محمدرضاشجریان»در آغوش مجری های زن «من و تو» در اینترنت انتشار یافت،خیلی ها اعتراض کردند،میگفتند اصلا مهم نیست شجریان خودش نمی خواهد ربنا در شب های ماه رمضان پخش بشود،شان افطار مردمی که در گرما 15ساعت روزه میگیرند بالاتر از آن است که بخواهد با صدای چنین شخصی شروع شود...یک عده که نمی خواستند «کسی را به زور بهشتی کنند» گفتند قضاوت ارزشی نکنید،ربنا بجای خودش زندگی خصوصی استاد هم سرجای خودش...آن عده مخالف هم گفتند دلیل حمایت شما این است که سال88 شجریان از فلانی و بهمانی حمایت کرده و به جمهوری اسلامی کذا و کذا گفته است و جماعتی که با بهشت زوری مخالف بودند گفتند شما کارتان سیاسی کردن هنر است و وای بر فرهنگ سیاست زده!

یکسال پیش داستانی در سایت های خبری پیچید که مجری سحرهای مردم با یک زن ارتباط پنهانی داشته است و حالا آن زن شاکی است،قضیه ربنای شجریان برای افطار مردم این بار در قالب سحری مردم تکرار شد فقط این بین یک چیز تفاوت می کرد،برخلاف شجریان و حرف های سال هشتاد و هشتش و آهنگ«تفنگت را زمین بگذار»این بار با کسی روبرو بودیم که مجری میتینگ انتخاباتی 18خرداد88محمود احمدی نژاد بود،آنها که میگفتند هنر را سیاست زده نکنید،مهم اجرای یک فرد است نه اینکه با فلان زن چه رابطه ای داشته این بار نگران شان سحری های مردم شدند که الله الله از اینکه مجری سحری های مردم کسی باشد که با یک زن رابطه پنهانی(که هیچگاه غیرشرعی بودنش هم ثابت نشد)داشته است.دیگر قرار نبود با این استدلال که مهم مهارت است نه زندگی شخصی با یک حاشیه برخورد کرد،سایت های جریان روشنفکری روزی نبود که مطالبه محاکمه مجری برنامه های سحر را نداشته باشند!

چند روز پیش که مهراب قاسمخانی در واکنش به انتقادات به حضورش با شلوارک در برزیل گفت من نماینده ایران نیستم و دوست دارم شلوارک بپوشم،روشنفکران هم از منطقش دفاع کردند و الحق هم که با منطق جماعتی که منتها الیه استدلالشان این است که هرکس باید آزاد باشد شلوارک پوشیدن یک بازیگر که به نمایندگی از اهالی فرهنگ! و هنر به برزیل رفته است ایرادی ندارد،اصلا مهم نیست که سال پیش تنها کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری که مجتهد بود گفت دنیا ما را با صدای شجریان میشناسد و از آن هم کم اهمیت تر اینکه قصد نداریم محمدرضاشریفی نیا یا نرگس محمدی را بهشت زورکی ببریم و اصلا خوبی برزیل این است که نیاز به آزادی یواشکی هم ندارد چیزی که باید افسوسش را خورد این است که در سال فرهنگ وزیر فرهنگ میگوید ممیزی و مدیریت عرصه سینما را باید به اهالی اش سپرد و قطعا آنها راه درست را انتخاب می کنند...بفرمایید یک چشمه از هنرنمایی اهالی سینما جمهوری اسلامی!


برچسب‌ها: شجریان, شریفی نیا, نرگس محمدی, عکس, رمضان
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 14:19 |

یکسال و نیم پیش وقتی در آذر91 فیلم «من مادر هستم»اکران شد بخش قابل توجهی(و البته بشدت اقلیتی)از جامعه به محتوای فیلم نقد وارد می کردند و آن را مخرب برای اخلاق جامعه می دانستند،آنها چند روز پس از اکران فیلم مقابل وزارت ارشاد تجمع اعتراض آمیز برگزار کردند و خواستار توقف اکران فیلم شدند،آن زمان شخصا مقابل وزارت ارشاد رفتم و تا جایی که توانستم با منتقدان فیلم صحبت می کردم و هم نظرم راجع به «من مادر هستم»را که با نظر آنها تفاوت می کرد به زبان می آوردم و از سوتفاهم آنها سخن میگفتم و از طرفی میگفتم قطعا این کار شما تنها نتیجه ای که دارد افزایش فروش فیلم است و هدف اصلی شما که دیده نشدن این فیلم است بطور معکوس محقق خواهد شد...چند هفته ای بحث و جدل پیرامون «من مادر هستم»ادامه داشت تا نهایتا نه تنها اکرانش متوقف نشد که در بدترین فصل اکران سال نزدیک به 2میلیارد تومان فروش کرد(در حالی که فروش تخمینی چنین فیلمی در ایام اکران آذر نهایتا می تواند 700میلیون تومان باشد)...چیزی که از آن روزها در خاطرم هست استدلال موافقان فیلم بود(استدلالی که هیچوقت قبولش نداشتم)و اینکه بگذاریم مردم فیلم را ببینند و خودشان قضاوت کنند!مردم بهترین قاضی هستند...

این روزها مادری در کار نیست اما پای یک روحانی در میان است با این تفاوت که این بار چند دانشجو یک مستند با نام «من روحانی هستم»ساخته اند،مستندی که هرچند معتقدم ضعیف است ولی کاملا استناد تاریخی دارد و هیچ قضاوت ارزشی در آن صورت نگرفته است و صرفا روایتی است از آنچه حسن روحانی از اوایل دهه50تا سال83داشته است،نقشش در اجباری کردن حجاب برای زنان،مخالفتش با نخست وزیری میرحسین موسوی،دستورش مبنی بر اعزام نیروهای بسیج به سمت کوی دانشگاه در سال78،نقشش در مک فارلین و...اما تنها چیزی که پس از یکسال و نیم تفاوت کرده است این است که اگر دفعه پیش دولت پشت فیلمی را نگه داشت که سازندگانش همگی از مخالفانش بودند این بار بدون اینکه بخشی از جامعه به پخش این فیلم اعتراض کنند دولت حقوقدان وارد شده است تا این مستند را خفه کند،این بار بجای اینکه مردم جلوی ارشاد به دولت اعتراض کنند دولت مقابل بخشی از مردمش که این مستند را ساخته اند تمام قد ایستاده است و رسانه هایی که یکسال و نیم پیش میگفتند:«بگذاریم مردم فیلم را ببینند و خودشان قضاوت کنند!مردم بهترین قاضی هستند.»این بار میگویند این مستند توطئه قتل دولت است،وای پیام 24خرداد گم شده است و باز هم طبق معمول پای یک جماعت افراطی تندرو در میان است که بجای پیگیری مطالباتش در کف خیابان مستند میسازد...اگر «من روحانی هستم»تنها فایده اش این باشد که تزویر جریان روشنفکری این مملکت درباره نظر مردم راجع به یک اثر رسانه ای را ثابت کرده باشد رسالتش را انجام داده اما آنچه این روزها نه به انصار حزب الله که به ژورنالیست های دولت میگویم همین است که انتهای دست و پا زدن شما که میخواهید مانع دیده شدن «من روحانی هستم»بشوید همین است که این مستند هم مانند «من مادر هستم»چند برابر بیش از آنکه شایستگی اش را داشته باشد دیده میشود و شما می مانید و افکار عمومی که خودتان مشکوکش کردید!



برچسب‌ها: روحانی, من مادر هستم, من روحانی هستم
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:43 |
1-هرچقدر «چ»یکی از بهترین آثار سینمای دفاع مقدس ایران و شاید بعد از «آژانس شیشه ای»،«از کرخه تا راین» و «خاکستر سبز» بهترین فیلم حاتمی کیاست،«معراجی ها»یکی از بدساخت ترین و در عین حال بی محتواترین و پوچ ترین آثار سینمای دفاع مقدس ایران میباشد که حتی بلد نیست مخاطب را هم بخنداند که بشود رویش نام کمدی نازل گذاشت و از طرف دیگر هرچقدر«خط ویژه»یک کمدی تمام عیار است که ساختارش حتی یک درصد به لودگی گرایش ندارد و در کنارش دغدغه مند است و بیشتر از آنکه به فکر خنداندن مخاطبش باشد فکرش را میخواهد درگیر مشکلاتی کند که از بطن جامعه نشات میگیرد و بوی فساد و رانتخواری که همه حسش می کنند در عوض «طبقه حساس» یک کمدی تماما سکسی مبتذل است که غیر از لودگی های «آقای شلوار سینمای ایران» هیچ چیزی ندارد که بخواهد مخاطب را بخنداند و ته ته محتوایش هم تمسخر غیرت داشتن یک مرد به ناموسش است!

2-فروش معراجی ها در اکران نوروزی امسال دو فرضیه ای که همیشه برای فیلم های ده نمکی متصور بود را به چالش کشید: 1-ده نمکی بخاطر اینکه از ارزش های مردم مثل ناموس پرستی و ارزش های دفاع مقدس صحبت می کند مردم فیلم هایش را دنبال می کنند ،اگر این حکم بطور مطلق درست بود این روزها نباید معراجی ها حدود5برابر «چ» می فروخت که تماما در مورد ارزش های انقلاب و اسطوره هایی به نام چمران و وصالی بوده است... 2-ده نمکی چون فیلم هایش میخنداند مورد استقبال قرار میگیرد ،اگر این فرضیه هم بطور مطلق میخواست درست باشد نباید سال گذشته «رسوایی» که کمدی نبود با استقبال چشمگیری روبرو میشد و امسال مردم از «طبقه حساس»استقبال بیشتری می کردند در حالی که فاصله این دو فیلم در فروش کل کشور فاصله بشدت زیادی است و در عین حال کم نبوده اند فیلم هایی که در این سالها بیشتر از فیلم های ده نمکی خندانده اند و استقبالی به اندازه فیلم های ده نمکی از آنها نشده مثل «سن پطرزبورگ» و «پسر آدم،دخترحوا»...پس طبیعتا سخن گفتن از ارزشهای جنگ و کمدی بودن تنها بخشی از علت استقبال سینمای بدنه از فیلم های ده نمکی است که از ساختار ژورنالیستی اش در سینما استفاده می کند و علت اصلی را هنوز نمیشود با قطعیت ذکر کرد.


3-«خط ویژه»با یک صدم امتیاز کمتر از «شیار143»دومین فیلمی بود که در جشنواره فیلم فجر مورد رضایت مردم قرار گرفت ولی فروشش در گیشه بسیار ضعیف بود(برای شیار143 هم نمیشود فروشی فراتر از این تصور کرد)تا بار دیگر ثابت شود بین مخاطب جشنواره ای و مخاطب سینما تفاوت از زمین تا آسمان است و باز هم میان مخاطب سینما تا مخاطب تلویزیون و نمایش خانگی فاصله ای به اندازه ی سال نوری است و نمی شود جشنواره فیلم فجر را واکنشی از جانب مردم به سینمای کشور دانست...«چ»تمام معیارهای لازم را برای فروش بالای 6میلیارد در دوره اکران طلایی نوروز داشت،از تبلیغات گسترده گرفته تا بِرند مشهوری به نام حاتمی کیا،از جنجال های زمان ساخت و پخش در جشنواره گرفته تا سخنرانی های جنجالی کارگردانش در ماه های منتهی به اکران و توجه بیش از حد مطبوعات و رسانه ها به آن اما «چ»اندازه یک فیلم آپارتمانی بی حاشیه که صرفا دو سوپر استار در آن بازی می کنند هم نفروخت تا در خوشبینانه ترین حالت ممکن در پایان دوره اکران بتواند 2میلیارد فروش کرده باشد و بار دیگر ثابت کند استقبال مردم از سینما مثل سایر مسائل پارامترهای ناشناخته خودش را دارد که ده نمکی آنها را خوب میشناسد!


4- معراجی ها: 3/450/000 تومان... طبقه حساس: 2/050/000 تومان... خط ویژه: 740/000 تومان... چ: 700/000 تومان!


برچسب‌ها: چ, معراجی ها, سینما, طبقه حساس, خط ویژه
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 20:8 |
با نام خدا و یاد چمران جشنواره را شروع کردیم...11روز سینمایی زیستن و روزی 8تا9ساعت در سالن تاریک سینما چشم دوختن به تمام داشته های سینمای کشور در سال آینده...11شب امیدت ناامیدتر شدن،جشنواره ای که فقط با بولدوزر میشد اسامی اش را حمل کرد و الا دیگر کیمیایی نه قیصر دارد نه قدرت،نه توان ساخت دوباره گوزن ها و نه حال و هوای ضیافت،سالهاست کیمیایی هم همانند قهرمانانش دیگر جایی در این شهر ندارد،مهرجویی را امسال برایش فاتحه خواندم تا وسط این ملودرام کلاسیکش مخاطبش نخندد به بلاهت خالق گاو و هامون،نعمت الله کارش رسیده بود به یک فیلمفارسی و میرکریمی حرف هایش از یه حبه قند هم سردتر و خاموش تر شده بود و مشکلش جایی بود که یک لوکیشن بیمارستان نمی توانست مثل رنگ و لعاب های خانه قدیمی یه حبه قند چشم مخاطب را سیر کند تا فراموش کند خالق خیلی دور خیلی نزدیک و زیرنورماه پشت دوربین فیلمی ایستاده که جلویش است،6سال خبر پشت خبر از ساخت فیلمی عاشورایی آخرسر یک رستاخیز را تحویلمان داد که بعد از دیدنش گفتیم:کاش نمی ساختند تا کمتر عاشورا سخیف شود در قاب سینما،یک فیلم که میخواهد حسینی باشد اما هیچ روحی ندارد و ساخت تک تک لحظات مصایب عاشورا به سطحی ترین شکل ممکن کار را به جایی می رساند که فرزند حر از سر عشق و عاشقی کارش به سپاه حسین(ع)میرسد و میشود شهید کربلا! و در این بین دیگر چه میشود گفت از آذر،شهدخت،پرویز و دیگران افخمی و خاطرات شوکران و عروس و چه به، که بگذریم از معراجی های آقای ژورنالیستی که حرف هایش ارزش ستون طنز روزنامه هم نداشت چه رسد یک روایت جنگی و به قدری لودگی و سخیفی در آن موج میزد که نیمه دوم فیلم و روایت بی سابقه اش از جنگ و تصویربرداری و جلوه های ویژه اش ملعون واقع شد برای نمک گویی های آقای کارگردان...! و چه بدسالی در پیش رو دارد این سینما که فقط در آن نام ها رژه میرفتند...

کار ندارم آقای چ حاتمی کیا چقدر همان مصطفی چمرانی بود که در پاوه بویش هنوز به مشام میرسد اما چ همه را مبهوت کرد حتی همانها که بعد از فیلم از بغض حرف های ضدروشنفکری حاتمی کیا برگه رایشان به فیلم را در گزینه «اصلا نپسندیدم»انداختند اما به اعتراف هر سینما فهم و نافهمی حاتمی کیا دوباره زنده شد آن هم درست در فیلمی که خودش گفت روح خمینی در تک تک سکانس هایش جریان دارد،حاتمی کیا سنگ تمام گذاشته بود و تنها مشکلش جایی بود که جای اشک ریختن برای اسکار سینمایی ایران گفت من فیلمساز سفارتخانه ای نیستم که پولم را از سفارت هلند و جشنواره برلین دریافت کنم،مشکل از خود ابراهیم بود که کاری کرد تا در شب اختتامیه غایب باشد و از پیش بداند سیمرغی دریافت نمی کند چون سینمای ایران بی رحم تر از آن بود که ابراهیم ترحم کند برای شیار143 و روایت زنانه از یک مادرشهید و بگوید شیار143 فیلم شیعه و انتظار است...مشکل از ابراهیم بود که فیلمش نام چمران را داشت اما فرمش فرم خمینی بود و درست در زمانه اعتدال در فیلمش مذاکره کار را تا عقب نشینی به انبار نیمچه پادگان شهر کشاند ولی عصای بالا رفته خمینی دشمن را کن فیکون کرد،ایراد از خود ابراهیم بود که گفت اگر در گزارش یک جشنش چیزی گفت نباید آنرا میگذاشتند به حساب جناح بندی سیاسی خودشان و الا هنوز گزینه اول و آخری که روی میز ابراهیم سنگینی می کند پیام امام(ره)است درست در زمانی که چمران زیادی از حد بازرگان وار عمل کرد...

هیچ اتفاق عجیبی نیافتاد...همان هایی که میگفتند هنر را باید به اهلش سپرد و پای سیاست را از هنر و سینما کشید بیرون وقتی 50درصد زمان برنامه اختتامیه را صرف سخنرانی من باب اعتدال،تدبیر،امید و پیام 24خرداد می کنند طبیعی است رستاخیر را با تعداد سیمرغ هایش شخم بزنند...من کمی توهم توطئه دارم،یعنی از همان هایی بودم که پای اسکار فرهادی اشک نریختم تا سال بعدش با اسکار آرگو پارادایم فکری ام به تناقض نرسد،بگذارید کمی رو صحبت کنم،«رستاخیز» در کنار«آذر،شهدخت،پرویز و دیگران»،«اشباح»و«معراجی ها»بدترین فیلم هایی بودند که در جشنواره دیدم اما چه کنیم که احمدرضا درویش فیلمش را به جشنواره سال قبل ارسال نکرد و گفت نمی خواهم فیلمم در جشنواره ی دولت احمدی نژاد اکران شود! افخمی هم که همان نماینده مشارکتی مجلس ششم است که پای استعفانامه ی دسته جمعی نمایندگان مقابل ردصلاحیت های شورای نگهبان را امضا کرد و حق بدهید که دولت به قدری تدبیر داشته باشد که «چ» را مقابل کسانی که پیشاپیش پیام 24خرداد را دریافت کردند ذبح شرعی کند...!برایم چندسوال غیرشرعی مطرح است...آیا زین پس میشود به هومن سیدی بخاطر تقدیم سیمرغش به رییس جمهور و بابک حمیدیان بابت استمدادش از رییس جمهور گفت سینماگر دولتی-نفتی؟...آیا اینکه دولت از سینماگران میخواهد بجای سیاه نمایی وضع موجود به مردم امید دهند مصداق خفه کردن صدای هنرمندان نیست؟اصلا مگر مفهوم سیاه نمایی وجود خارجی دارد؟مگر همین سینماگران تا 8ماه پیش مقابل لفظ سیاه نمایی نمی گفتند ما فقط واقعیت را نشان مردم داده ایم؟...آیا دولتی که ابوالمشاغل خوش چهره اش میگوید 49/5درصدی که رایشان با تدبیر آنها سازگاری نداشته قانون شکن هستند اصلا مشروعیت صحبت کردن در مورد قانون را دارند وقتی فیلمی را که حتی مجوز ساخت نداشته را تا نامزدی دریافت سیمرغ همراهی می کنند؟...اهدای سیمرغ بهترین فیلم به فیلم درویش و افخمی برایم از بازی عطاران در ردکارپت هم کمدی تر بود اما هیچ چیز را عوض نکرد...آن شب ثابت شد لیاقت جشنواره فجر نیست که چ را در لیست خود داشته باشد...خداراشکر که ابراهیم «موج مرده»را بعد از ژنو نساخت و الا بدتر از رفتار دولت«زنده باد مخالف من»احتمالا حاتمی کیا به جرم همنوایی با اسراییل و کم سوادی در دریافت پیام 24خرداد به همان جایی تبعید میشد که دولت تدبیر و امید جشنواره ضدصهیونیستی «افق نو»را تبعید کرد...ابراهیم حاتمی کیا،مصطفی چمران،اصغروصالی و نرگس آبیار ققنوستان مبارک...!


چمراننوشت:...خودم هم می دانم که حرف هایم برای کسی که هنوز چ را ندیده زیادی از حد مبهم و بی معنا بود اما معنای حرف هایم را باید در بین پلان های چ و شیار143 دریافت...!


برچسب‌ها: چ, حاتمی کیا, چمران, شیار143, جشنواره فیلم فجر
موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 10:18 |
«هیس! دخترها فریاد نمی زنند»را دوبار در ایام جشنواره فیلم فجر به اجبار و از سر دیر رسیدن «استرداد»به جشنواره دیدم و درست نیم ساعتی مانده بود که برای دیدن استرداد به سالن برویم که فهمیدیم بعلت نرسیدن نسخه استرداد قرار بر این است که جای آن هیس...پخش بشود و فردای آن روز هم که در زمان از قبل اعلام شده نوبت پخش هیس...بود.شاید یکی از حکمت های جشنواره این بود که هیس...را برای بار دوم به دور از جو سنگینی که بر فیلم حاکم است و فضای احساسی آن ببینم تا برخلاف بیشتر کسانی که فقط یکبار هیس...را در ایام جشنواره دیدند قضاوت صحیح تری نسبت به فیلم داشته باشم.

1-بدون هیچ اما و اگری هیس...از خیلی جهات شایستگی این استقبال را داشت،درست در روزگار پادشاهی فیلم های جشنواره ای که محبوس کلیشه های این روزهای سینمای طبقه متوسط شمال شهرنشین!به دام تکرار مکررات یکدیگر افتاده بودند و ساختن فیلم با تم«خیانت»حکم یک اعتراض را به مسئولان سینمایی وقت داشت پوران درخشنده موضوعی را انتخاب کرد که نیاز به شجاعتی مردانه داشت که تنها یک زن از پس آن برآمد.فیلم با ظرافت خوبی بدون اینکه قصد تابوشکنی یا نزدیک شدن به خط قرمزهای سینمای ایران را داشته باشد حرف هایش را بی پروا زد و در فرم و ساختار هم هیچ جا اسیر تکنیک های سینمای انتلکتوئل نشد تا مخاطب پس زده نشود و پوران درخشنده به خوبی دریافت اگر فیلمی قرار است اجتماعی باشد و برای جامعه باید مخاطبش از دل همین جامعه باشد...جدای از موضوع و ایده ناب هیس...بدون شک بازی طناز طباطبایی و بابک حمیدیان بعنوان نقش اول زن و نقش مکمل مرد بهترین بازی های جشنواره بود و هیچکس نفهمید چرا سیمرغ به هانیه توسلی و رامبدجوان(که نهایتا در گناهکاران یک بازی متوسط و به شدت تکراری ارائه داد)تقدیم شد...!
2-هیس...اسیر یک سراشیبی میشود و هرچه جلوتر میرود بیشتر مخاطب را از اینکه بخواد شاهد یک فیلم ماندگار باشد منصرف می کند،سکانس ابتدایی فیلم فوق العاده حرفه ای بود،اگر پوران درخشنده میخواست طبق قواعد تکراری سینمای سیدفیلدی پیش برود قطعا باید ده دقیقه ابتدایی فیلم را صرف معرفی شخصیت ها میکرد اما درست در زمانی که هنوز مطمئن نیستی فیلم شروع شده است،بدون حتی 1درصد دیتای داده شده در مورد داستان با یک سکانس بهت آور روبرو میشوی و همین علامت سوال که چه کسی چرا با لباس عروس خونی از ساختمان بیرون آمد؟بدون اینکه نیازی به هیچ محرک دیگری داشته باشد ذهن مخاطب را برای شناسایی کاراکترهای اثر درگیر می کند اما فیلم هرچه جلوتر میرود از ساختار مستحکمش فاصله میگیرد تا جایی که در سکانس آخر احساس می کنید قرار است شاهد یک فیلم هندی به تمام معنا باشیم!!!
3-قطعا هیس...تا جایی موفق است که سازنده اش به آن بعنوان یک اثر سینمایی نگاه می کند تا یک گزارش ژورنالیستی،اگر قرار است فیلمی با برند اجتماعی پیش برود حتی نباید در یک سکانس هم از آینه جامعه خویش بودن فاصله بگیرد،کدام وکیلی(آن هم یک وکیل مشهور که پدرومادر شیرین برای متقاعدش کردنش در برعهده گرفتن پرونده شیرین به او التماس می کنند)در جلسه دفاع از یک محکوم اعدام بجای دفاعیات حقوقی همانند یک سخنران اجتماع زنانه شروع به پند و اندرزهای اجتماعی می کند که چرا ما نگذاشتیم دخترها هم همانند پسرها فریاد بزنند؟قبول اینکه لحظات دادگاه فیلم را بخشی از فیلم بدانیم هرچند سخت است اما قابل تحمل تر از لحظاتی است که فیلم به سمت کمدی شدن میرود،دقت کنید به سکانسی که نامزد شیرین هرروز برایش یک دسته گل می فرستد و در پایان میبینیم به شکل بشدت مضحکی خانه چندصدمتری ای که شیرین در آن زندگی می کند تبدیل به گلستانی میشود که نتیجه لیلی و مجنون بازی سازنده فیلم است با فیلمنامه ای که میخواهد همه چیز را رئال نشان دهد!یکی از مهم ترین نقاط ضعف هیس...از همین جا نشات میگیرد که خانم کارگردان نمی داند میخواهد فیلمی اجتماعی تحویل مخاطب دهد یا یک گزارش ژورنالیستی که گاهی میل به تبدیل شدن به یک ستون طنز دارد با ابیاتی عاشقانه در وصف عشق پاک شیرین و نامزدش...

4-شاید از بدیهیات سینمای ایران باشد که بعد از مدت ها درگیری که کجای فیلم ممیزی بخورد یا نخورد یک فیلم مجوز ساخت پیدا می کند و ساخته میشود وسرانجام وقتی در جشنواره پخش و جایزه بهترین فیلم از نگاه مخاطبان را دریافت کرد و اکران شد تازه می فهمیم که اساس فیلم از نظر حقوقی محال است و یک فیلم اجتماعی به شکلی کمدی خواسته است که مخاطب را به هر نحوی گریه بیاندازد تا مبادا مخاطب با خیالی آسوده سالن سینما را ترک کند.اگر پرداخت بچه گانه و غیرمعقول فیلم نسبت به مساله ولی دم مقتول را فاکتور بگیریم و نگوییم شیوه از هوش رفتن برادر ولی دم به دور از شان فیلمی مثل هیس...است اما می توانیم این سوال را بپرسیم که چرا هیس...به مخاطبش دروغ میگوید؟خانواده ای که بخاطر اذیت و آزار قرار گرفتن بچه شان،شیرین دست به قتل نگهبان ساختمان زده است به راحتی مقابل یک فرد بلندپایه قوه قضاییه میگویند ما شهادت نمیدهیم چون از آبروی دخترمان می ترسیم!!!حال آنکه در چنین مواردی دادگاه به راحتی در یک دادگاه غیرعلنی یا حتی علنی(به شرط عدم اجازه پوشش خبری توسط مطبوعات)می تواند از افراد شهادت بگیرد که چه اتفاقی افتاده است و خیلی راحت شیرین از اعدام نجات پیدا کند(که سازنده فیلم میخواهد به هر قیمتی شیرین را اعدام کند!)یا از طرف دیگر عجله دادگاه برای اعدام شیرین در حالی که هر آن ممکن است که شخصی از خانواده مقتول پیدا بشود و ماجرا به شکل دیگری تمام بشود اصلا برای چنین فیلمی نمی چسبند اما اگر تمامی اینها هم نباشد اصلا پایان فیلم باز نباید بدینگونه باشد چون طبق ماده266قانون مجازات اسلامی:«اگر مجنی علیه ولی نداشته باشد و یا شناخته نشود و یا به او دسترسی نداشته باشد،ولی دم او ولی امر مسلمین است و رئیس قوه قضاییه با استیذان از ولی امر و تفویض اختیار وی به دادستان های مربوطه نسبت به تعقیب مجرم و تقاضای قصاص یا دیه،حسب مورد اقدام می نماید» و حال ما هیچ گاه در فیلم چنین مساله ای را مشاهده نمی کنیم و دادگاه بدون هیچ پیگیری حکم اعدام صادر میکند و البته فراموش نکنیم که سازنده فیلم هم خود به شدت رغبت به اعدام شیرین دارد بلکه روان مخاطب را بیشتر مسحور کند تا مبادا متوجه ضعف های ساختاری فیلم بشود...
با همه اینها نمی توان کتمان کرد که هیس...لیاقت دیده شدن داشت چون شجاعتش مثال زدنی بود و یک گام جلوتر از کلیشه های سینمای ایران حرکت کرد...!


برچسب‌ها: هیس دخترها فریاد نمی زنند, سینما, طنازطبایی, پوستر فیلم, پوران درخشنده
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 9:55 |
«گذشته»نماینده سینمای ایران در اسکار شد...!
*هرچقدر هم بگوییم «گذشته» خوش ساخت است اما هیچ دلیلی وجود ندارد این کار را تایید کنیم...صاحب هر اثر سینمایی تهیه کننده آن است نه کارگردانش...فرض را بگذاریم که اصلا«گذشته»اسکار را برد و بهترین فیلم خارجی اسکار شناخته شد،چه کسی باید اسکار را دریافت کند؟...قطعا اسکار نماینده سینمای ایران به شرکت فرانسوی ممنتو تعلق می گیرد!...آنقدر در سینمای ایران همه چیز ذیل کارگردان تعریف میشود که خیلی ها باورشان شده 2سال پیش فرهادی بخاطر کارگردانی جدایی نادر از سیمین اسکار را در دستانش گرفت؛فرهادی تهیه کننده «یک جدایی» بود...گذشته هم در ویکی پدیا و هم در IMDBمحصول سینمای فرانسه ثبت شده است و نه حتی محصول مشترک سینمای ایران و فرانسه...در جشنواره بیست و نهم فجر یکی از فیلم های بنیاد سینمایی فارابی فیلم«33روز»بود...33روز اثر سینمای ایران بود اما همه بازیگرانش از لبنان و سوریه بودند و تمام دیالوگ هایش عربی اما صاحب اثر بنیاد سینمایی فارابی بود و اگر 33روز در هرجشنواره ای جایزه ای بگیرد کسی کار به بازی«پیرداغر»«دارین حمسه»«باسم مغنیه»،دیالوگ های عربی فیلم و موسیقی لبنانی اش ندارد،33روز اثر سینمای ایران مسحوب میشود...بگذریم که 33روز را بیشتر جشنواره های خارجی تحریم کردند و گذشته اصلا اکرانش هم غیرقانونی بود و طبق قانون هر اثری که محصول سینمای دیگر کشورها باشد حق دارد فقط در سانس های فوق العاده پردیس های سینمایی اکران شود نه بعنوان سرگروه70روز روی پرده سینما اکران بشود...اگر بتوان فیلم های گلشیفته فراهانی را ایرانی نامید،30دقیقه بعد از بامداد را بخاطر حضور تک سکانسی همایون ارشادی محصول سینمای جمهوری اسلامی در مورد بن لادن نامید می توان گفت «گذشته»هم محصول سینمای ایران است...
*اگر از صاحب قانونی اثر هم بگذریم«گذشته»به هیچ وجه ایرانی نیست،سرجمع دیالوگ های فارسی این فیلم130دقیقه ای یک دقیقه هم نیست،تمام صحبتی که از ایران در این فیلم میشود در حد بلال،قورمه سبزی،اتوبوس تجریش و «چه جوری بودن زن های ایرانی»است!...سازمان سینمایی در «گذشته» چه چیزی از ایران را دیده است که میخواهد آنرا نماینده ایران جلوه بدهد؟اصلا فرض را بر این بگذاریم که «گذشته»اسکار را گرفت و بواسطه اعتبار اسکار چندین برابر حال حاضر مخاطب پیدا کند،چنددرصد از مخاطبان فیلم میگویند کارگردانش ایرانی است پس ببینیم سینمای ایران چه برای ما دارد؟قطعا حجم زیادی از مخاطبان «گذشته»را در آرشیو ذهنشان در کنار دیگر فیلم سینمای اروپا جای میدهند نه سینمای ایران...
*اگر بگوییم سینمای ایران آنقدر فقیر است که نه «دهلیز»دارد و نه «دربند»نه یک جوان بوشهری اش«تنهای تنهای تنها»میسازد نه دیگری با «خسته نباشید»خستگی را از تن مخاطب بیرون می کند باز هم چه دلیلی دارد بین دیگر آثار سینمای کشورمان دست به دامن فیلمی بشویم که صاحبش نیستیم؟اگر بنا را بر این بگذاریم که فرهادی یکبار اسکار را برده است و ما به دنبال کسب اسکار به هر قیمتی هستیم چه دلیلی دارد مانع فیلمسازی جعفرپناهی بشویم؟جعفرپناهی آنقدر با خودش حاشیه سیاسی دارد که حتی اگر عنوان فیلمش داد بزند که این یک فیلم نیست جوایز را درو می کند و اسکارش پیشاپیش حتمیست،یک خانواده محترم که یک پله از گذشته بالاتر است و لااقل محصول مشترک سینمای ایران و فرانسه است مگر کم شانس برای کسب یک اسکار دیگر دارد؟
*«گذشته»حتی از «درباره الی...»هم خوش ساخت تر است اما هیچگاه مثل فیلم های قبلی فرهادی مورد توجه قرار نگرفت...فرهادی دیگر حرف هایش تکراری شده است،از شهرزیبا گرفته تا گذشته همیشه یک شخصیت یک چیزی را دارد پنهان می کند و درست وقتی که نفس راحتی می کشی می فهمی بخشی از داستان را برایت سانسور کرده اند و آخر فیلم وقتی سوال برایت پیش میاید که الی زنده است یا نه؟ترمه پیش سیمین می ماند یا نادر؟همسر سمیر انگشت شوهرش را فشار میدهد یا نه؟اسم عوامل فیلم می آید و پیام فرهادی باز هم در ذهنت تکرار میشود که:هیچ آدمی تحت هیچ شرایطی به هیچ وجه قابل اعتماد نیست!...فرهادی کفگیر پیام هایش به ته دیگه خورده است و نباید انتظار داشت توجه کسی به این حرف های تکراری جلب بشود...

*«آرگو»این روزها بیشتر از هر کلمه ای یادآور «اسکار»است...

مطلب زیادی از حد با تاخیر نوشته شد...به سلامتی دانشجویان علوم سیاسی دانشگاه تهران!

موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:3 |
الف...آب...ب...بابا...بابا آب داد...الف ب...ابراهیم...ابراهیم بت را شکست...الف مثل آغاز،آغاز یک راه جدید...ب مثل بسم الله الرحمن الرحیم آغازگر هر کلام...الف آغاز و ب بسم الله را میخواهم با الف و ب ابراهیم شروع کنم...ابراهیم بت شکست...ابراهیم به پهنای تاریخ معنا دارد چه وقتی تبر به دستانش باشد و چه وقتی دوربین...شاید اگر بگویی الف،غیر از آب خیلی چیزها یادم بیاید...اگر بگویی ب،غیر از بابا خیلی چیزها یادم بیاید اما وقتی بگویی چ میگویم چمران...بگویی میم میگویم مادر...بگویی ح میگویم حاتمی کیا...

سخت است گفتن از ابراهیم...شاید چون خودش خواسته در کلمات نگنجد...نمی دانم از کجا شروع کنم...در هویتش برایم حرف هایی زد که 21سال بعد تکرارش مساوی بود با پرفروشترین فیلم سال ،در دیده بانش دنیایم را دیدم و تصمیم گرفتم مهاجر شوم پس هجرت کردم تا به نیکان وصال یابم همانانی که فرقی نمی کرد در کرخه باشند یا راین حتی اگر خاکسترشان فقط می ماند باز سبز بودند و بوی یوسف می دادند از برج مینو و ابهام هایش و درگیری بین عشق و ایثار از شیشه های آژانسی که نشکست و شد دفاع مقدسی ترین فیلم سینما آن هم فقط با شلیک یک گلوله،از خط قرمزهایی که روبان قرمز را خلق کرد تا مردن امواج ذهن ابراهیم در مقابل مصلحت اندیشی و تدبیرسنجی مافوق های راشد از آغاز سقوط ابراهیم در پست و بلندی ارتفاع پروازش از بین عشق و تعهد و رنگ ارغوان و از به نام پدرش که نسل سومش را باید لابلای سکانس های رقص و سکس هالیوود پیدا کرد تا بفهمیم به نام کسی ثبت نشده و از دعوت های عجیبش به اینکه فریاد بزند ابراهیم فقط فیلمساز خوبی است و هیچگاه «گزارشگر»خوبی نبوده برای روایت 2مهر«جشن»تولد ابراهیم...

1-اگر لابلای سکانس ها و پلان های فیلم های ابراهیم زندگی کنی و در بین کاراکترهایش گم بشوی بعد از مدتی خواهی گفت:حرف حسابش چیست؟چرا اینقدر دمدمی مزاج است؟چرا هروقت یک حرف می زند؟آژانس شیشه ای را باور کنیم یا ارتفاع پست؟سلحشور باشیم یا حاج کاظم؟اینقدر سوال ها درگیرت می کنند که اگر از کسی کمک بخواهی خیلی راحت جواب بدهد:ابراهیم موازی با زمان حال همیشه جلو رفته است...اما ابراهیم هیچگاه فرزند زمانه خودش نبوده است...چندسالی جلوتر بود از زمان حال که از کرخه تا راین را ساخت...آن زمان جانبازها در دیدار رهبری از فیلم گله کردند و گذر زمان کاری کرد که روز جانباز خود به خود یاد چشم های سعید و «خدا چرا اینجا» گفتن هایش بیافتیم...وقتی آژانس را ساخت گفتند تندرو است و جنجالی اما همانها بعد از چندسال به سرنوشت حاج کاظم رسیدند و مقابل فریادهایشان که میگفت:به اون آقایون بگو بین عباس و BBCیکی رو انتخاب کنن،حافظ امنیت ملی برای من امثال عباسه،اگه امنیت ملی اونا رو BBC تعیین می کنه هرکسی قبله خودشو بچسبه.تیتر پشت تیتر آمد و انگ افراط خوردند...وقتی موج مرده اش را با 17دقیقه ممیزی خفه کردند داشت در پلان هایش پایان قرن بیستم را نشان میداد و کریسمس 2000اما فریاد می زد از نامه 2003دولتی که خود ابراهیم هم حامی اش بود وقتی مخاطبش صاحبان وینسنس بودند و درخواست امان نامه ای که جوابش هم ندادند...حتی گزارش یک جشنش با همه تلخی اش از عقد اجباری ایران با شال سبزرنگ و محمود رضایی!!! هرچند داد منتقدان را درآورد که اینقدر واضح فریاد زدن از ابراهیم بعید است اما جدای همه جهت گیری های سیاسی اش تلنگری بود به سرگردانی جوانانی که دور بانو جمع شده بودند...

2-ابراهیم سیاسی ترین حرف هایش را بین کنایه های فیلمش زد...از جایی که در لابلای سازندگی و رنگ کردن بنیاد شهید همه ماجراهای آژانس رخ داد...از جایی که عباس به زور نفس می کشید و شهر داشت صدای رنگ آمیزی خیابان را می شنید...از گله های راشد به مافوقش در موج مرده...از هوالمحبوب و هوالعادل نوشتن های به رنگ ارغوان...اما هیچگاه خیری از سیاستمداران ندید...وقتی آژانس با آن همه حرف های سنگینش ساخته شد و خبرنگاری از ابراهیم پرسید که آیا این فیلم اکران میشود و جواب شنید که مگر خاتمی رییس جمهور نیست؟امید که عنصر دائمی فیلم های ابراهیم است در دل ها ریشه زد اما 3سال از آژانس نگذشته بود که ممیزی نابود کننده دولت وقت به شکایت های ابراهیم در موج مرده کاری کرد که در محضر رهبری بگوید من بزرگ ترین مرگ بر آمریکا را گفتم و دست از سینمای دفاع مقدس بکشد و بگذریم از وزارت اطلاعات دولت وقت که به رنگ ارغوان را به زباله انداخت تا دیده نشود و وزیر وقت چندسال بعد گلایه کرد از اینکه چرا سیاسیون به استقبال فرهادی در فرودگاه نرفته اند!!!وقتی به رنگ ارغوان بعد از 5سال خاک خوردن اکران شد بازهم امیدها زنده شد اما نفهمیدیم چرا دولتی که تاب دیدن«تلفن همراه رییس جمهور»را داشت تا در سکانس آخرش کاراکتر اصلی وقتی دیوانه میشود حرکاتش بشود شبیه رییس جمهور مملکت اما «گزارش یک جشن»که حتی بدساخت تر از روبان قرمز و وصل نیکان بود خاک خورد!

3-پرافتخارترین شخص جشنواره فجر ابراهیم بود اما هیچگاه جشنواره ای نشد...اگر حاتمی کیا میخواست مثل کیارستمی سفرهای جشنواره ای داشته باشد باید در همان «روبان قرمز»سیر می کرد که فراموش شد و در ذهن هیچکس باقی نماند...اگر حاتمی کیا میخواست با ژست انتقادش کت و شلوار اپوزیسیون بپوشد باید بیخیال کوتاه آمدن هایش میشد و فیلم هایش را با برچسب توقیف شده به این کشور و آن کشور می فرستاد تا به قول خودش آنقدر خرس و گاو طلا جایزه بگیرد تا برایش بشود گوساله سامری!...اگر حاتمی کیا میخواست در بین سینماگران جهانی به رسمیت شناخته بشود باید در به نام پدر سیر می کرد و بیخیال جواب دندان شکن جانبازان از کرخه تا راین میشد وکمی زیادی از حد ضدجنگ میساخت تا فراموش بشود گلوله در فیلم هایش مقدس ترین شی است...

4-جای انکار ندارد که ابراهیم سینمای ایران هیچگاه مطلق نبوده است،ارتفاع پستش زیادی از حد پرواز کرده بود و دقیقه به دقیقه مایل به مایل از حقیقت دورتر میشد،حرف های موج مرده اش زیادی از حد گلدرشت بود و به نام پدرش اصلا بافته وهمیات ذهنش بود و نسل سوم بیچاره که نماینده اش گلشیفته بود باید ناخواسته به حکم ابراهیم نسل جنگ را محاکمه می کرد یا به قول مسعود فراستی بد نیست بگویم از آژانس تازه سقوط ابراهیم شروع شد و یادگرفت چگونه نق بزند،اگر به روبان قرمز،موج مرده،ارتفاع پست و به نام پدر نگاه کنیم همواره شخصیت اصلی فیلم میخواهد بنشیند یک گوشه و به سبک و سیاق آژانس شیشه ای گلایه کند اما بعضی وقت ها نق زدن های فیلم های ابراهیم زیادی از حد گوشت را کر می کند!ابراهیم با همه محبوبیتش حمایت کامل کسی را ندارد،یکی از کنایه های موج مرده گلایه دارد و دیگری از فریاد های گزارش یک جشن،یکی میگوید چرا نامه خانه سینما را امضا کرد و دیگری میگوید چرا نامه اش به آقاسیدرضا آنقدر آنتی فرهادی بود اما جدای از همه اینها سخت ترین چیزی که در حاتمی کیا دیدم دیدش به نسل سوم انقلاب بود،در آژانس سلمان زیادی از حد حاضر جواب بود و در روبان قرمز نسل پس از جنگ زیادی از حد بین مین و موسیقی حیران،در موج مرده فاصله باز بیشتر شد و در به نام پدر تضادنسلی ای که ابراهیم به تصویر می کشد هجو جوانان بود،شاید همین گل درشتی حرف هایش و مبالغه های سنگینش در به نام پدر بود که هیچگاه سوژه ناب فیلم را ماندگار نکرد و هنوز ابراهیم با مهاجر و دیده بان بیش از به نام پدر شناخته میشود...


شاید بهترین هدیه 2مهر برای تولد ابراهیم همین باشد که یادش بیاندازیم یکبار دیگر نامه آ سیدمرتضی را بعد از نمایش از کرخه تا راین بخواند جایی که گفت:همینطور بمان...خودش باشد و خدای خودش،عکس لحظه آخر عباس در آغوش حاج کاظم را بگذارد روبرویش و ببیند چرا جدیدا مثل از کرخه تا راین حرف هایش خریدار ندارد!...بابا آب داد...عباس نفسش گرفت...حاج کاظم بغضش شکست...ابراهیم بت شکست...ابراهیم تولدت مبارک!


برچسب‌ها: ابراهیم حاتمی کیا, سینما, آژانس شیشه ای, 2مهر, گزارش یک جشن
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 22:12 |
هفت ماه پیش 25بهمن91 مطلب مارا چه به دلار :
حدود دوماه پیش بود که در انجمن جامعه شناسی دانشکده یک میزگردی با موضوع بررسی وضعیت مطبوعات در ایران برگزار شد که مهم ترین مهمانش قوچانی(سردبیرمهرنامه)بود که از نظر من در شرایط فعلی قوی ترین فرد مطبوعاتی کشور هست که مطبوعات اصلاح طلب به شدت مدیون وی هستند در کنار قوچانی الیاس حضرتی(مدیرمسئول روزنامه اعتماد)مقدم(مدیر مسئول روزنامه جام جم)و پاک آیین(معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد) و دکتر ربیعی که از اساتید اصلاح طلب دانشکده بودن حضور داشتند.خب جو مراسم طبیعتا یک جو مناسب برای اصلاح طلبان بود و تنها نماینده دولت هم به قدری در مدت حضورش به مطبوعات اصلاح طلب صفا داده بود که همه بدون استثنا از وی تعریف کردند و هنگام آمدنش از جای خودشان بلند شدند.در جلسه حرف های زیادی زده شد و دائم از مطبوعات بعنوان صدای مردم و رکن چهارم دموکراسی و...یاد شد و طبیعتا با بخشی از حرف های جلسه موافق بودم و با بخشی مخالف.گذشت و گذشت تا اینکه در ایام جشنواره فیلم فجر مجله ای به نام ققنوس در پردیس های سینمایی پخش میشد که هر شماره اش ویژه نامه ای برای یک سینما گربود،شماره 3 ویژه نامه شهاب حسینی بود،شماره 4پوران درخشنده،شماره5 ابراهیم حاتمی کیا و شماره 6مسعود ده نمکی.ده نمکی امسال یکی از بهترین فیلم های جشنواره را ساخته بود که خیلی ها برای دیدن فیلم بیش از 5ساعت در صف ایستادند و موقع اکران فیلم حتی راهروهای سالن1 پردیس شکوفه هم پرشده بود و انتهای فیلم هم غالب تماشاگران با رضایت از صندلی خود بلند شدند و با تشویق خودشان رضایتشان را از فیلم اعلام کردند،به هر حال فیلمی که ده نمکی کارگردانش باشد و اکبرعبدی در نقش یک معلم اخلاق را بازی کند واقعا دیدن دارد.بگذریم!داشتم ویژه نامه ده نمکی را میخواندم که در قسمتیش سری زده بود به فعالیت های مطبوعاتی ده نمکی و صفحه اول هفته نامه جبهه را گذاشته بود که تیتر یک آن این جمله معنا دار بود:دلار1000تومان؛زنده باد آزادی!

http://www.asriran.com/files/fa/news/1390/11/8/207176_387.jpg

طبیعتا دلار1000تومانی در سال78 که درآمد مردم شاید یک دهم الان بود چیزی بوده در حدود قیمت فعلی دلار،قصد بررسی اقتصادی ندارم اما با خودم فکر کردم معادل امروزی آن تیتر چه میشود؟دلار3500تومان؛زنده باد مدیریت جهانی!این روزها ده نمکی بجای دست به قلم بودن دست به دوربین است و فیلم میسازد،فیلم هایش هم طرفدار زیاد دارد و سال گذشته در نظرسنجی پارک ملت با 39/9درصد رای مردم اخراجی ها1 بهترین فیلم بعد از انقلاب ایران شد و حتی آژانس شیشه ای که به شخصه با آن رای دادم16درصد بیشتر رای نیاورد و جدایی نادر از سیمین فقط6درصد رای آورد؛اما اگر بجای فیلم ساختن هنوز مجله جبهه را اداره می کرد آیا از چنین تیتری استفاده می کرد؟بعید می دانم همانطور که روزنامه های اصلاح طلبی هم که این روزها همه فکروذکرشان معیشت مردم شده در سالهای اصلاحات وقتی دلار1000تومان شد روزه سکوت گرفتند و به موسم گرانی گفتند:آقای خاتمی شعار اقتصادی نداده که شما از وضعیت معیشت مردم می پرسید،ما برای توسعه سیاسی آمده ایم.خب به شخصه از توسعه سیاسی دولت آقای خاتمی چیزی جز تولد دوجین دوجین روزنامه های زنجیره ای طرفدار دولت ندیدم و در اقتصاد هم به اعتراف رییس جمهور سابقمان دولت همواره دنبال هدفمندی یارانه ها بود اما جراتش را نداشت.بگذریم،اصلا ما را چه به سیاست!داشتم به این فکر می کردم که واقعا مطبوعات صدای مردم هستند؟یعنی روزنامه هایی که این روزها گاهی تیترهای اقتصادی شان آنقدر بزرگ است که صفحه روزنامه تمام میشود و بقیه تیتر در شماره بعد چاپ بعد میشود اگر دولت محبوبشان سر کار بود بازهم به فکر معیشت مردم بودند؟

امروز23شهریور92:
7ماه پیش موقع تایپ کلمات بالا درکش برایم سخت بود اما خب باید بگویم دکتر ربیعی امروز وزیر«کار،رفاه و امور اجتماعی»است،کاندیدای جریان اصلاحات در انتخابات یازدهم رای آورد و الباقی ماجرا...میخواهم ادامه مطلب بالا را بعد از 7ماه بنویسم،وضع معیشت مردم اگر نسبت به زمان نوشتن مطلب بدتر نشده باشد بهتر نشده است،رییس جمهور دولت یازدهم به مردم قول حل 100روزه مشکلات را داده است و60 روز تا روز پایان آن 100روز مانده است و الوعده،وفا میشود یا نه را به تاریخ و گذر زمان می سپریم،چیزی که این روزها مشخص است ترکیب سیاسی دولت مردان است که بالای 70درصد وزرای دولت افراد جریان اصلاحات هستند و رییس جمهور نیز کاندیدای مدنظر جریان اصلاحات و طبیعتا مطبوعات جریان اصلاحات حامی دولت یازدهم هستند.7ماه پیش گفته بودم:«یعنی روزنامه هایی که این روزها گاهی تیترهای اقتصادی شان آنقدر بزرگ است که صفحه روزنامه تمام میشود و بقیه تیتر در شماره بعد چاپ بعد میشود اگر دولت محبوبشان سر کار بود بازهم به فکر معیشت مردم بودند؟»بد نیست قضاوت درست و غلط مطلب را بعد از 7ماه مشاهده کنیم:

13 روزنامه حامی دولت در 23شهریور92 فقط 6تیتر مرتب با معیشت مردم کار کرده اند یعنی 54درصد روزنامه های حامی دولت امروز هیچکدام از تیترهایشان مربوط به معیشت مردم نبوده است و 46درصد روزنامه ها هم که مجموعا 6تیتر مربوط به معیشت مردم را چاپ کرده اند هیچکدامشان تیتر مربوط به معیشت مردم جز دو تیتر اصلی روزنامه شان نبوده است اما از آن شش تیتر هم 3تیتر یعنی نیمی از تیترها مربوط به سخنان وزیر مسکن برای آماده سازی جامعه با خداحافظی مسکن مهر بود که طبیعتا خبر نامطلوبی برای معیشت مردم محسوب میشود و از طرفی خلف وعده رییس جمهور است به ادامه ساخت مسکن مهر و از 3تیتر باقی مانده 2تیتر مربوط به موضع گیری علیه دولت سابق بوده است و بیشتر جنبه سیاسی داشته است تا معیشتی و از بین 13روزنامه حامی دولت فقط تیتر چهارم روزنامه ایران با عنوان«دود بازار انحصاری در چشم مصرف کنندگان خودرو»تیتری در راستای مطالبه جهت بهبود معیشت مردم بود است و به عنوانی بهتر7درصد روزنامه های حامی دولت در بین تیترهای سیاسی شان تیتری هم در جهت مطالبه بهبود معیشت مردم داشتند که آن تیترهم تیتر چهام روزنامه بود!


برچسب‌ها: روحانی, مطبوعات, معیشت مردم, اصلاحات
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 20:4 |
از امروز یا شاید بهتر باشد بگم از دیروز شما می توانید یا بهتر است بگم می توانستید من را دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران صدا کنید...بعد از دو ترم ارتباطاتی بودن،دانشگاه با تغییر رشته ام برای علوم سیاسی موافقت کرد...

این عکس جنجالی و آن دختر خانم با ظاهر بحث برانگیزش 24ساعتی میشود سروصدای زیادی به راه انداخته...این دختر که در عکس می بینید دختر نوه یا بهتر است بگویم نتیجه امام خمینی(ره)است در کانادا...اوضاع آن قدر ها هم که رسانه ها بزرگش کرده اند پیچیده نیست،بیت امام(ره)به هر جهت چه بخواهیم و چه نخواهیم احترامش واجب است اما نه نوه امام(ره)سخنگوی امام(ره)است که فتوا صادر کند نه عملکرد نتیجه ایشان ربطی به امام(ره)دارد...حدود20جلد صحیفه نور سخنگوی امام(ره)است و نیازی نیست اقوامش بگویند امام(ره)چه بوده و چه نبوده...وقتی خمینی آه می کشد از دست منتظری و میگوید پایت را از سیاست بکش بیرون تا مملکت را به دست نااهلان ندهی،وقتی قاطع می ایستد و میگوید نهضت آزادی در هیچ امری صلاحیت ندارد،وقتی میگوید هرکه بگوید شورای نگهبان کذا است و کذا«مفسد فی الارض»است و این وسط یک نفر بیاید حکم شورای نگهبان را کنار بگذارد و بعد از آن هم منتظری و نهضت آزادی یک تنه از او حمایت کنند هرکسی چه نوه امام باشد و چه نتیجه و چه نبیره اش هر حرفی بزند باید جواب بدهی:حرفت پشیزی ارزش ندارد...

حتی شکست مقابل قرمزهای پایتخت هم نگذاشت که آبی های اهواز انتقام قرمزهای پایتخت را از آبی های پایتخت نگیرند تا صدر جدول برزیلی تر از هر زمان دیگری برای چندمین هفته پیاپی در دست فولاد باشد...

میگویند یک روز در زمان های قدیم قرار شد تیم ملی آرژانتین همراه با کاپیتانش مارادونا به محله جوادیه تهران بیاید تا یک دست گل کوچیک با بچه های جوادیه بازی کند...مربی تیم جوادیه که از مارادونا خیلی می ترسید به بازیکنانش گفت نگذارید به هیچ وجه مارادونا پا به توب بشود...غضنفر هم که از بازیکنان اصلی تیم جوادیه بود به رسم اطاعت از حرف های مربی قول داد نگذارد مارادونا حتی پایش به توپ بخورد.بازی شروع شد و تیم جوادیه بعد از اینکه چند پاس به بازیکنان خودی داد توپ را به غضنفر داد،غضنفر هم یک نیم نگاهی به مارادونا کرد که دارد به سمت توپ می آید و یک شوت به سمت دروازه خودی کرد و از قضا گل شد...بچه های جوادیه یک بر صفر از آرژانتین عقب افتادند که برای دومین بار غضنفر پا به توپ شد و وقتی به چشمان مارادونایی که داشت به سمتش می آمد نگاه کرد به سمت دروازه خودی پیچید و بعد از دریبل کردن همه بازیکنان و دروازه بان توپ را در دروازه خودی زد،لحظاتی بعد وقتی برای بار سوم غضنفر پا به توپ شد تا نگاهش به مارادونا افتاد با یک ضربه برگردون توپ را در دروازه خودی زد تا هت تریک کرده باشد و در این وسط وقتی مربی جوادیه اوضاع را دید داد زد:بچه ها مارادونا را بی خیال غضنفر را دریابید...این روزها بعد از ایالات متحده،اسراییل،قطر،ترکیه و عربستان؛آیت الله هاشمی رفسنجانی ششمین نفری است که بدون اینکه جواب بدهد چه لزومی دارد بشار اسدی که درگیری ها داخلی را به نفع خود خوب مدیریت کرده دست به سلاح شیمیایی ببرد و ادعا کرده است که بشار اسد از سلاح های شیمیایی علیه مردم خود استفاده کرده است...خانم افخم هم که نخستین سخنگوی زن وزارت امورخارجه بود در جواب خبرنگاری که از این گاف سیاسی آیت الله استفاده کرده بود گفت این سخنان تکذیب شده تا چندساعت بعد وقتی صوت سخنان آیت الله رسانه ای شد بدترین اتفاق ممکن برای دستگاه سیاست خارجی کشور افتاد و سخنان خانم سخنگو که قرار بود عرض اندامی باشد در مقابل وزیر سابقه بهداشت مورد تمسخر رسانه ها قرار بگیرد...

این عکس مربوط به جشنواره تئاتر مقاومت است و این چند نفر هم قرار بوده سواد هنری خودشان را به خرج دهند برای دفاع از فرهنگ حجاب...خوب و بد و زشت و زیبا + بدسلیقگی و خوش سلیقگی شان با شما...

با اینکه 5ماه بیشتر تا جشنواره سی و دوم و کلکسیون عجیب کارگردانانش با مجیدی و فیلم«محمد(ص)»با حاتمی کیا و «چمران»با طالبی و«یتیم خانه ایران»با طالب زاده و«ایرباس»با فیلم های تبریزی،کیمیایی ،میرکریمی،جوان،رفیعی،هادی کریمی،نرگس آبیار و...و اولین فیلم شهاب حسینی فاصله نداریم اما بهترین فیلم های جشنواره سال گذشته هنوز اکران نشدند تا تنها امیدمان به چند هفته دیگر و آغاز اکران«دربند»و«تنهای تنهای تنها»باشد و هنوز خبری از فرشتگان قصاب،سر به مهر،اشیا از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیک ترند،خسته نباشید،جیب بر خیابان جنوبی و...نیست...

به نظرم عکس پایین مختصرترین تحلیل از این روزهای سوریه ای باشد که اثبات کرد میشود باعزت«نه» گفت و پایش ماند...

اضافی نوشت:حوصله نوشتن ندارم...


برچسب‌ها: هاشمی رفسنجانی, علوم سیاسی, سوریه, فولاد, سینما
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:49 |
تلویزیون:
یکماه پیش وقتی قسمت دوم«مادرانه»را دیدم،«گوشت خوک با ذبح شرعی»نوشتم،قول داده بودم برای عید فطر اگر حرف هایم درست از آب در نیامد و قضاوت زودهنگامم غلط بود عذر خواهی کنم؛یک ماه پیش و با دیدن همان قسمت دوم و نصیحت های محمدجواد نوشتم:

طبق معمول ماه رمضان قرار است در سریال با عنوان فیلم دینی مشکلات خانوادگی و اختلافات یک خانواده جدای از دین روایت بشود و از آنجایی که قرار است سریال هم دینی باشد و از ته آن یک مفهومی،آیه ای،حدیثی چیزی بیرون بیاید باید موازی با این خانواده که عامل اصلی تعلیق در فیلم هستند با یک شخصیت فراکلیشه ای دین دار که حاج آقا ثانی و در کنارش محمد جواد است روبرو باشیم...باز هم یک آدم زاهدمسلک که حکم کلید مشکلات زندگی بقیه را دارد،در جایی بیرون از مردم(این بار در یک خانه باغ)زندگی می کند،نمی تواند زیاد جنب و جوش داشته باشد و چند نفری حکم حواریونش را دارند و تا خانواده های به دور از دین داستان به مشکل میخورند دست به دامنش میشوند و یکی از حواریونش میاید زل می زند به دوربین و شروع می کند به گفتن توصیه های اخلاقی اش...!

سریال تمام شد و هنوز کسی نفهمیده است نقش محمدجواد در این سریال چیست؟90درصد سریال های دینی ما قرار نیست در جریان روایتشان دینی باشند و همیشه با گذاشتن یک شخصیت گلابی مانند شبیه محمدجواد و چهاردیالوگ باصطلاح متحول کننده میخواهیم آنرا برای ماه رمضان آب بندی کنیم...به قول یک دوستی مادرانه اینگونه شده بود:

خدمتکار اردلان تلفن به دست:آقا محمدجواد اردلان از خواب بیدار شد!
محمدجواد بعد از کشیدن یک نفس عمق:الان میام!
نمایش خانگی:
پارسال همچین ایامی بود که چندروزمانده به عیدفطر«ضدگلوله»را در اولین روز اکرانش دیدم...امسال هم یک شب مانده به عید فطر در شبکه نمایش خانگی برای بار دوم «ضدگلوله»را دیدم...

ضدگلوله دیدن دارد،خنده دارد،جای فکر هم دارد...ضدگلوله از آن دست فیلم هایی هست که اگر کمی زاویه دیدت را به فیلم عوض کنی برداشتت کاملا فرق می کند و در این میان هرکسی از جهان بینی خاص خود ضدگلوله را میبیند...

عده ای از اخراجی ها خوششان آمد و عده ای هم از ضدگلوله...به نظر من حرف ضدگلوله همانقدری درست بود که اخراجی ها حرف حقی زد...این دو فیلم مکمل هم هستند و نه می توان مجیدسوزوکی را انکار کرد نه سلیم را...نه میتوان گفت جبهه آدمساز نبوده و نه می توان انتظار داشت هرکسی پایش به خط مقدم رسیده است مجیدسوزوکی شده باشد...شاید پایان بندی فیلم به ظاهر هجو اخراجی ها باشد اما به نظرم ضدگلوله بیش از اخراجی ها در تمجید از مجیدسوزوکی بود...ضدگلوله نقش عامل درونی هم ملاحظه می کند تا بدانیم هرکس و ناکس با منش لات و لوتی خود مجید نمی شود...

ضدگلوله دیدن دارد چون حتی برای یک دیالوگ هم کارگردان به مخاطبش التماس نمی کند تا بخندد...ضدگلوله خوب است به شرط اینه تکرار نشود
سینما:

معمولا بعد از اکران نوروز مهم ترین فصل اکران سینمایی اکران عید فطر است...بیشتر کسانی که این روزها میخواهند به سینما بروند خود به خود فریب اسم وسوسه انگیز«هیس دختران فریاد نمی زنند»و عکس های شهاب حسینی و طناز طباطبایی را روی پوستر آن میخورند اما در واقع هیس یکی از بدساخت ترین و هندی ترین فیلم های امسال است...قبل از هر نقدی بگویم که بهترین بازی های امسال را طنازطباطبایی و بابک حمیدیان در این فیلم کردند و به ناحق سیمرغ هایشان به هانیه توسلی و رامبدجوان رسید اما در مورد خود فیلم بجز تاسف خوردن چیز دیگری نمی توان گفت...اساس فیلم از نظر حقوقی زیر سوال است و داستان فیلم به هیچ وجه در عالم واقع پیش نمی رود و در این میان نمی دانم چگونه به فیلمنامه ای که که از اساس دروغ است مجوز ساخت،سیمرغ و مجوز اکران داده میشود اما اگر بگوییم بنای فیلم بر عالم وهمیات پوران درخشنده است بازهم هیس فیلم بدیست...جایی که نامزد طنازطباطبایی به سخیف ترین شکل حلقه را در سیب میگذارد یا جایی که هر روز برایش یک شاخه گل می آورد و در آخر خانه پر از گل میشود به اندازه کافی فیلم رنگ و بوی برنامه کودک میگیرد و در این میان نمی دانم چه شده که با سابقه ترین بانوی فیلمساز ایران در دوران پیری اش دغدغه فیلمش در بیانیه های فمنیستی وکیلی که مریلازارعی ایفاگر نقشش است خلاصه میشود جایی که بر سر مخاطب جیغ میکشد و میگوید:چرا نمی گذارید دخترها هم مثل پسرها داد بزنند!!!تقدیر بود یا هرچیزی که اسمش را بگذارید ولی هیس تنها فیلمی بود که از سر جبر و آماده نبودن استرداد در جشنواره فجر دوبار دیدمش تا احساسم به فیلم بیش از پیش بد باشد...

دهلیز موضوعش تکراریست اما جریان و روایتش نو تر از همه فیلم هاست،شاید دهلیز اولین فیلمی باشد که در َآن با یک خانواده مقتول هم بجای نفرت میتوانی احساس همدردی کنی،شاید دهلیز اگر چند کنایه به قصاص میزد جایزه های جهانی را درو کرده بود اما بهروز شعیبی همان سلمان حاضر جواب آژانس شیشه ای و طلبه سربه هوای طلاومس به بهترین شکل ممکن در اولین فیلم بلند سینمایی اش ثابت کرده است شاگرد حاتمی کیا بودن در این سینما به تو می آموزد که برنده ترین نقدهایت هم با زبانی سرشار از امید تحویل مخاطب و جامعه بدهی...دهلیز دغدغه دارد،زیباست،به شدت مقید به اخلاق است و زبانش زبان فطرت مخاطب است و پایانش کمی فرهادی زده است...بابت دهلیز قبل از کارگردان فیلم اولی اش از حاتمی کیا تشکر می کنم...

هیچکس هیچ کجا...!شاید این فیلم کمی خسته کننده باشد اما در نوع خودش جالب است،داستان فیلم گره خاصی ندارد اما در این میان زمان روایت فیلم به شدت تقطیع شده و در عین حال معقولانه است.شاید شیرین ترین چیز این فیلم همین باشد که در یک سکانس مانده به پایان فیلم متوجه تقدم و تاخر وقایعی که لمسشان کردی میشودی...

فرزند چهارم فقط لوکیشن های جالبی دارد و شاید یک شاگرد تازه کار کلاس فیلمنامه نویسی هم بتواند فیلمنامه اش را بنویسد اما به اندازه کافی زندگی در سومالی را در آن لمس می کنی،حرف ها و دغدغه های انسانی فیلم به دل می نشیند چون کسی نقش کسی را بازی نمی کند،فرزند چهارم واقعیت و شاید چنددرصد از واقعیت امروز سومالی باشد...فرزند چهارم بیش از آنکه فیلم سینمایی باشد یک مستند است با سه بازیگر معروف اما یادمان نرود مخالفان سینه چاک این فیلم همان هایی هستند که از پای مستندهای سینمایی کیارستمی باید با آب قند بلندشان می کردی!


(این قسمت برای کسانی که گذشته را ندیده اند مبهم است)هفته پیش برای دومین بار«گذشته»اصغرفرهادی را  در یک سالن با جمعیت 5نفر دیدم.فیلم های فرهادی اساسی ترین جنبه جذابیتشان همان اصل غافلگیریشان است و طبیعی است وقتی فیلم فرهادی را برای بار دوم ببینی به هیچ وجه مثل بار اول جذب فیلم نشوی.اگر واقعیت را بگویم گذشته برخلاف «جدایی نادر از سیمین»هیچ گافی در فیلمنامه اش ندارد،شخصیت ها یکدست تر و مکمل تر از آن چیزی اند که فکرش بکنی...برای بار دوم که فیلم را دیدم توجهم بیش از هرچیز به مولفه«عذرخواهی»در فیلم جلب شد،یکجا سمیر به مارین میگوید:اگر بگذاریم(فواد)عذرخواهی کند؛یاد میگیرد که همیشه راه فراری به اسم عذرخواهی دارد.جای دیگری مارین به سمیر میگوید:تو نمی تونی هرچیزی که میخوای بگی و بعدا با یک عذرخواهی همه چیز را درست کنی.در قسمت دیگری از فیلم وقتی فواد علت اخراج نعیما را از پدرش میپرسد سمیر جواب میدهد:او کار بدی کرده بود؛فواد هم در جواب میگوید ولی عذرخواهی کرد.حتی نحوه عذرخواهی لوسی از مادرش مارین هم در فیلم یک چیز اضافی بود و بدون هدف نبود چون اصلا جای خواب لوسی و مارین در یک اتاق نبود که بخواهد لوسی از مارین عذرخواهی کند...به نظرم حرف حساب گذشته را باید در عذرخواهی هایی دید که دوایی از گذشته را دوا نمی کنند و فقط برای باعث و بانی مشکل تسکین موقتی هستند...باز هم میگویم که «گذشته»کارش از نقد و مدح گذشته!

*فرهادی در فیلم هایش ظرافت هایی دارد که شاید از هر100نفر فقط 1نفر به آنها توجه کند و همان فیلم را برای آن یک نفر جذاب کند،اینکه«الی»بجای سکه حلقه اش را در صندوق صدقه انداخت،اینکه در شروع جدایی شناسنامه هدیه تهرانی با نام«مژده»که نام کاراکترش در چهارشنبه سوری بود همراه به شناسنامه حمید فرخ نژاد نشان داده شد،این بار هم در گذشته وقتی به دیوار اتاق سمیر دقت کردم عکس یک گنبد طلایی رنگ را دیدم که فکر کنم گنبد کربلا بود!


برچسب‌ها: مادرانه, دهلیز, هیس دختران فریاد نمی زنند, ضوگلوله, گذشته
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 16:19 |
این روزها ماجرای سفر مخملباف به اورشلیم و داستان فیلم جدیدش از یک طرف و برداشتن جوایز وی از موزه سینما به دستور شمقدری و بعد از آن اعتراض فریدون جیرانی به اینکه نباید سینما را با سیاست ترکیب کرداز طرف دیگر بعد از سالها باز هم مخملباف را بر سر زبان ها انداخته...شاید نسل ما اگر هنر کرده باشد از مخملباف فقط «توبه نصوح»را دیده باشد و بعد از دیدن فیلم هم تا چند روزی موقع گناه کردن مو بر بدنش سیخ شده و بعید است که دیگر«بای سیکل ران»،«شب های زاینده رود»یا«عروسی خوبان»را دیده باشیم...مخملباف سوژه تکراری است برای نوشتن،در این سالها هر سینمایی و غیرسینمایی که از راه رسیده است چندجمله ای من بابش  صحبت کرده است و گذاشتن عکس دیروز و امروزش کنار هم میتواند سوژه ی خوبی برای افزایش بازید و تعداد کامنت یک سایت خبری باشد...

دیروز بعد از مدت ها یاد «کلوزآپ»کیارستمی افتادم،بگذارید کمی به قضیه واقعی تر نگاه کنیم،خود کیارستمی هم نمی تواند فیلم های بدساخت جشنواره ای اش را بدون خمیازه نگاه کند،دیدن فیلم های کیارستمی از ساختن فیلم هایش سخت تر است و الا هرکسی می تواند صدوخرده ای بازیگر زن را در سالن سینما روی صندلیشان بگذارد و یک فیلم پخش کند و بگوید کجا بخند و کجا گریه کن و از چهره شان در یک کلوزآپ فیلم بگیرد و اسمش را بگذارد:«فیلم»!وقتی هم اعتراض کنی برچسب سینمانفهمی و عقب ماندگی بر پیشانی ات بزند...اما در این میان«کلوزآپ»شاید تنها فیلم کیارستمی باشد که نه تنها بدم نیامد که مقداری هم خوشم آمد هرچند که «کلوزآپ»فیلم نیست،مستند است و نمی دانم سواد سینمایی من چطور این را می فهمد و عباس کیارستمی پرافتخارترین کارگردان سینمای ایران،نه...!شاید اینکه روزی این جوان بسیجی نورانی که توبه نصوح میسازد قرار است«سکس و فلسفه»بسازد یا در اورشلیم اسراییل فیلم بسازد و هرچه هم میخواهد به جمهوری اسلامی بگوید میتوانست سوژه بزرگترین کمدی دهه60باشد اما هر چه که بود مخملباف دیروز تبدیل شد به مخملباف امروز...

داستان واقعی کلوزآپ روایت جوانی است که خودش را جای مخملباف معرفی می کند وارد زندگی خانوادگی یک خانواده لویزان نشین میشود...همه کاراکترهای فیلم واقعی اند و کسی نقش کسی را بازی نمی کند،حتی آخر فیلم هم این مخملباف است که برای ایفای نقش خود وارد بازی میشود،اولین باری که صحنه دستگیری سبزیان(بدل مخملباف)را در کلوزآپ دیدم با خودم گفتم عجب بسیجی کلاه برداریست این جانور تا در اواخر فیلم وقتی خود مخملباف وارد شد با یک چهره به مراتب نورانی تر و بسیجی تر روبرو شدم...نمی دانم اصلا از همنسلی های من چند نفر کلوزآپ را دیده اند که بخواهم در موردش بنویسم اما کلوزآپ به نظر من غایت سینمای کیارستمی بود،هرچند که سینما و کیارستمی با همدیگر جمع نقیضین هستند چون کیارستمی چیزی میسازد که نه داستان دارد،نه شخصیت و نه تعلیق!فقط باید به خودت برچسب آکادمیک ترین حماقت را بزنی و بگویی:روشنفکرم پس هستم! تا بفهمی «زیردرخت زیتون»،«مشق شب»و«شیرین»اسمشان فیلم است اما اینقدر وجدانش را دارم که بگویم ساخت کلوزآپ کارهرکسی نیست...ساختنش مهارت میخواهد...مخملباف در کلوزآپ مخملباف واقعی دهه60است با محاسن بسیجی اش و کاپشن سپاهی اش،حق میدهم به خانواده ای که سبزیان را جای مخملباف قبول کردند،وقتی سکانس دوم یا سوم فیلم میفهمی سبزیان چه کاره است بازهم تا آخر فیلم نمی توانی قبول کنی که این بشر محسن مخملباف نیست!!!چقدر همه چیز حرفه ای و طبیعی کنار هم چیده شده است و مشکل از جایی شروع میشود که این حرفه ای چیده شدن فیلم را به جایی میکشاند که فکر می کنی مستندی است که تم آن به درد مخاطب دانشگاهی میخورد اما تولید شده کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است وباز هم باید با حماقت آکادمیکت ثابت کنی مخاطبش کودکان هستند...!!!نمی دانم این روزها با دسته گل مخملباف وقت دیدن دوباره«کلوزآپ»و حسرت خوردن به کارگردان«توبه نصوح»هست یا نه...!

از چپ به راست:مخملباف و سبزیان(بدل مخملباف) در نمایی از «کلوزآپ»کیارستمی-1368


میدانم چقدر عذاب آور بود خواندن این خط خطی ها وقتی اینقدر شلخته و درهم برهم باشند...میدانم هیچکس مخاطب این مطلب نیست و به غیر از ذهن آشفته نویسنده اش کسی نمی فهمد اصلا ماجرا و آغاز و پایان این خط خطی چه بود...همه این نوشته ها «کپی برابر اصل»سبک فیلمسازی کیارستمی،استادکیارستمی بزرگ سینمای ایران است...اگر فطرت کسی این نوع نوشتن را قبول کرد به قدری روشنفکر میشود که مخاطب فیلم های کیارستمی باشد...!


برچسب‌ها: مخملباف, کیارستمی, کلوزآپ, سینمای روشنفکری
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:0 |

تلویزیون:

-امشب برای چندمین شب پیاپی بعد از اخبار ساعت20شبکه خبر و در بخش تماس های مردمی! همه پیام هایی که پخش شد(بجز یک پیام در مورد آموزش و پرورش)پیام تقدیر مردم از احمدی نژاد بود!و همچنان با رسانه ای روبروییم که شیوه کاری اش مدل های دهه50و60است...

-با اینکه خیلی دلم میخواست این روزها برای مطلب«گوشت خوک با ذبح شرعی»عذرخواهی کنم و بگویم پیش بینی ام اشتباه بود اما مو به مو حرف هایم در مادرانه دارد محقق میشود،تعلیق اصلی فیلم همان موش و گربه بازی پدر و مادر طلاق گرفته ای میباشد که هر کدام بچه ها را حق مسلم خود میدانند و این ماجرا به اندازه عمر فیلمسازی در ایران سوژه ساخت فیلم ها بوده و از طرف دیگر برای اینکه این فیلم دینی هم باشد کاراکتر«محمدجواد»بدون هیچ دغدغه ای در زندگی شخصی،خود را وقف دوست سابقش اردلان کرده که حتی در یک مورد هم به حرف هایش اعتنایی ندارد و آخر فیلم هم محمدجواد بعنوان شخصیت خوب داستان باعث پایان بندی خوب فیلم میشود و این وسط باز یک سوال از نعمت الله بخاطر فیلم نامه اش باید پرسید:نقش محمدجواد در این فیلم چیست؟معلم اخلاق؟پیام بازرگانی؟نتیجه گیری اخلاقی؟!

دانلود سریال مادرانه قسمت اول با کیفیت عالی

-دودکش با 3قسمت اخیرش ثابت کرده محمدحسین لطیفی فیلم هایش را فوق العاده شروع می کند،افتضاح کش میدهد و یادش میرود تمام کند!مصداق:«قلب یخی»و«ساخت ایران»

سینما:

-طبیعتا ماه رمضان در کنار اکران بهمن ماه بدترین ایام سینمایی کشور است اما این روزها «گذشته»با همه توانمندی های فرهادی که در ادامه جدایی نادر از سیمین و چند پله قوی تر از آن ساخته شده است با بیش از 40جایزه بین المللی که فیلم قبلی فرهادی گرفته است بدون هیچ محدودیتی دارد اکران میشود و بعد از گذشت 1ماه از اکران هنوز این فیلم به باشگاه میلیاردی ها نرسیده و همین چند ماه پیش رسوایی مسعود ده نمکی با همه معیارهای ساده فیلمسازی خودش بدون اینکه این بار سراغ سوژه طنزی رفته باشد تا بگوییم فیلمش پیامکی است 6میلیارد را رد کرد،از طرفی هم مهرجویی که با سینمای «هامون»«لیلا»«سارا»و«گاو» در کنار کیارستمی سنبل سینمای روشنفکری است!دست به دامن ساخت«چه خوبه که برگشتی»شده تا بعد از سالها مردم کف جامعه به بهانه کل کل های احمقانه عطاران و بهداد در فیلم پا به سینمایی بگذارند که مهرجویی فیلمش را ساخته و با همه اینها فیلم مهرجویی از فیلم فرهادی هم کمتر فروخته است تا بار دیگر ثابت شود حرف های خودمانی و دلنشین جاج یوسف«رسوایی»از افه های روشنفکری مهرجویی و اسکار و گلدن گلوب و بوسیدن برنیس بژو توسط فرهادی در بین مردم بیشتر خریدار دارد و روشنفکری ایران هنوز در آرزوی کوچکترین رابطه ای با مردم است!

 

مطبوعات:

-این روزها حال و روز روزنامه های اصلاح طلب که سرمست پیروزی در انتخابات هستند هم دیدنی است،هنوز 4روز از مطلب عباس عبدی در اعتماد و کشف راهکار سیاست خارجی اش یعنی رابطه با چین و روسیه نگذشته بود که امروز شرق با مقاله1 خود اوضاع را تکمیل کرد،جایی که عنوان مقاله این بود:از«نقد دولت»تا«دولت ستیزی»!وقتی متن مقاله و توصیه شرق به اینکه بجای ستیزه با دولت بیایم به دولت حق بدهیم که کشور داری سخت است و بعنوان نتیجه اخلاقی منصفانه دولت را نقد کنیم نه اینکه با آن ستیزه کنیم یاد این جمله معروف افتادم:بسوزه پدر تجربه...!تجربه ای که در8سال ریاست جمهوری احمدی نژاد،حتی یکبار هم یک تیتر در تمجید احمدی نژاد در هیچ روزنامه اصلاح طلبی چاپ نشد و اصرار جمیع اصلاح طلبان به اینکه ما به دنبال سیاه نمایی نبودیم و داریم فقط نقد می کنیم!

-چندصفحه آن طرف تر از مقاله «از نقد دولت تا دولت ستیزی»هم شرق سه صفحه تمام با چند مقاله و یک میزگرد سه نفره با حضور زیباکلام،جلایی پور و جعفری در مورد وضعیت مطبوعات در این 8ساله و 8ساله اصلاحات ترتیب داده بود و با هر زبانی داد زده بود که در این 8سال مطبوعات وضعیت فجیعی داشتند و هیچ نتوانستند به وظیفه خود در نقد دولت بپردازند و در 8ساله زمان آقای خاتمی مطبوعات بروبیایی داشتند...!خب وقتی یک میزگرد سه نفره را به سه نفر از یک جریان میدهند حتما لزومی نداشته کسی از جریانات دیگر سخنی بگوید اما من فقط چند سوال دارم:در زمان دولت آقای خاتمی در کنار بالای25روزنامه حامی دولت چند روزنامه منتقد دولت وجود داشت و در زمان دولت آقای احمدی نژاد در کنار 3روزنامه حامی دولت چند روزنامه منتقد دولت وجود داشت؟اینکه استدلال زیباکلام این باشد که زمان اصلاحات اوضاع مطبوعاتی خوب بود چون در روزنامه جلایی پور(جامعه)مطالب من پوشش داده میشد حکم این را ندارد که مسئولان فعلی دولت چند سال دیگر بگویند زمان ما اوضاع مطبوعات نور علی نور بود چون در روزنامه های«ایران»«شهروند»و«خورشید»هر چه میخواستیم میگفتیم؟

-پس فردا بعد از 5سال و 1171شماره روزنامه وطن امروز بخاطر مشکلات مالی اش تعطیل میشود!بدون شک وطن امروز یک اتفاق جدید در مطبوعات ایران بود،اگر «شرق»و«روزگار» یا بهتر است بگویم محمدقوچانی مدل نوینی از روزنامه نگاری در مطبوعات اصلاح طلب محسوب میشدند،«وطن امروز»هم این حکم را برای مطبوعات اصولگرا داشت...


برچسب‌ها: سینما, مادرانه, شرق, گذشته, وطن امروز
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 1:51 |
کلا همراه بودن با رسانه ملی حکم خسران دنیا و آخرت را دارد،اگر دیدن برنامه های آکادمی گوگوش خیالت را از بابت آخرت یکسره راحت می کند اما برنامه های این روزهای رسانه ملی همان لذت دنیا هم به کوفتت می کند...کلا عادت به دیدن سریال های این رسانه ندارم اما خب وقتی مثل دیشب در یک میهمانی بدون اختیار می نشینم و طبیعی است از نبودن اختیار جبر بر من چیره شود و از سر جبرواجبار هم که شده سریال های این رسانه را باید ببینم!نمی دانم در این 30شب ماه خدا چقدر آدم قرار است مجذوب داستان «مادرانه»بشوند و اصلا نمی دانم با دیدن یک قسمت از سریال درست است در موردش سخن بگویم یا نه؟!اگر از سوتی ها و گاف های تکراری فیلم های ایرانی که در این فیلم هم تکرار شده است و هستی مهدوی فر را که در سریال 3سال پیش ماه رمضان نقش دختری را بازی می کرد که چندسالی بود با یک پسر عقد کرده بود و از سرلجبازی های خانوادگی تا جایی با ازدواجشان مخالفت شده بود که دختر از پسر حامله شده بود و این بار قرار است بعد از گذشت سه سال از آن نقش با همان ظاهر بعنوان یک دختر دبیرستانی بازی کند و ماهم باور کنیم که این دختر دبیرستانی است بگذریم فیلم تکراری بود برای تکرارهای قدیمی سریال های تلویزیونی،مادرانه یک کلیشه در کلیشه است و بس...

طبق معمول ماه رمضان قرار است قرار است در سریال با عنوان فیلم دینی مشکلات خانوادگی و اختلافات یک خانواده جدای از دین روایت بشود و از آنجایی که قرار است سریال هم دینی باشد و از ته آن یک مفهومی،آیه ای،حدیثی چیزی بیرون بیاید باید موازی با این خانواده که عامل اصلی تعلیق در فیلم هستند با یک شخصیت فراکلیشه ای دین دار که حاج آقا ثانی و در کنارش محمد جواد است روبرو باشیم...باز هم یک آدم زاهدمسلک که حکم کلید مشکلات زندگی بقیه را دارد،در جایی بیرون از مردم(این بار در یک خانه باغ)زندگی می کند،نمی تواند زیاد جنب و جوش داشته باشد و چند نفری حکم حواریونش را دارند و تا خانواده های به دور از دین داستان به مشکل میخورند دست به دامنش میشوند و یکی از حواریونش میاید زل می زند به دوربین و شروع می کند به گفتن توصیه های اخلاقی اش.در این میان برای اینکه فیلم دینی تر هم بشود از عکس مرحوم مجتهدی تهرانی استفاده می کنیم تا بر جو معنوی فیلم اضافه بشود،البته در این میان با مادر نماز خوانی هم روبرو هستیم که باز بنا بر ژانر سریال رمضانی یک سکانس در میان در حال نماز خواندن است و با ساده ترین دید رسانه ای به این نحوه از چینش سریال ها بر مخاطب القا میشود همانگونه که در 11ماه سال در هیچ فیلمی هیچکس نماز نمی خواند و در سریال های ماه رمضان یک سکانس در میان صحنه نماز خواندن است شما هم11ماه بیخیال خدا باشید و ماه رمضان که رسید زاهدمسلکانه به گوشه ای انزوا کنید و دست به دامن حضرت حق...

بگذارید کمی رُک سخن بگویم ساختن فیلم دینی به سبک و سیاق«مادرانه»راحت ترین کار ممکن است و حتی اگر کسی پشیزی هم ایمان نداشته باشد می توان فیلمنامه ای در این حال و هوا بسازد،راحت ترین کار برای ساختن یک فیلم دینی همین است که دین را جدای از جریان داستان از روایت خارج کرده و اختصاص بدهیم به دیالوگ ها یا بهتر است بگویم منولوگ هایی که آدم خوبه داستان میخواهد برای مخاطب بگوید...نمی شود فیلم دینی را با فرم های جاری در درام های خانوادگی ساخت و با گذاشتن یک شخصیت نمازشب خوان و عکس مرحوم مجتهدی تهران حکم به دینی بودن آنرا به هر قیمتی ثابت کنیم،فیلم با نوای اذان و لوکیشن های عارفانه ها و کلوزآپ هایی که اشک در چشم کاراکتر جمع شده است دینی نمی شود و روز به روز این سینما و تلویزیون باصطلاح دینی دارد به بهانه چند صحنه اثرگذار از ماهیت دینی خود دور میشود و قبول دارم سخت است قبول کنیم محتوای دینی اگر در ماهیتی غیر دینی عرضه شود کار به ناکجاآباد میکشد و حکم گوشت خوکی را دارد که بخواهیم با ذبح شرعی روبه قبله سرش را ببریم و با صلوات بر محمد(ص)وآل محمد(ص)آن را بعنوان افطار بخوریم...


*از اعماق وجودم میگویم که امیدوارم روز عید فطر در همین جا بابت این مطلب عذرخواهی بکنم و بگویم راجع به «مادرانه»دچار اشتباه و زودقضاوت کردن شدم...مادرانه نمونه یک فیلم دینی است
**«خروس»فکر کنم جا برای نقد کردن هم باقی نگذاشته باشد هرچند نویسنده اش به شدت من یکی را به این فیلم امیدوار کرده است
***«دودکش»حال و هوایش به شدت به فیلم های سیروس مقدم نزدیک است و آنقدر خانواده ها برای مخاطب آشنا و قابل لمس هستند که فکر کنم موفق ترین فیلم این ماه باشد...البته ناگفته نماند لطیفی غیرقابل پیش بینی ترین کارگردان ایران است که تنها خوبی اش تابوشکن بودن و دوری اش از کلیشه های موجود در سینما و تلویزیون است


برچسب‌ها: مادرانه, ماه رمضان, سینمای دینی
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 14:58 |
اصغرفرهادی را دوست ندارم،از«جدایی نادر از سیمین»بدم میاید،از«شهرزیبا»متنفرم،در مورد«چهارشنبه سوری»نظری ندارم اما عاشق«درباره الی...»ام!همیشه گفته ام ایران «جدایی»سیاه ترین ایرانی است که میشود به مخاطب نشان داد سندش هم بخواهی می توانی دادگاه رفتن نادر و سیمین یا بهتر از آن حجت،راضیه و نادر را مقایسه کنی با دادگاه رفتن احمد و مارین در«گذشته»تا تفاوت زمین تا زیرزمینش را خودت دریابی اما برای فرهادی آدم ها همه غیرقابل تحمل هستند فرق نمی کند در جدایی باشد یا گذشته!اگر خوب به «لوسی»گذشته نگاه کنی همان«ترمه»جدایی است،دخترانی که مخالف طلاقند یکی مخالف جدایی نادر و سیمین و دیگری مخالف جدایی مارین و احمد،ترمه آخرش جایی در ایران ندارد کمی آنسوتر هم لوسی جایی در پاریس ندارد و به فکر مهاجرت است به بروکسل و قبل از مهاجرتش هم فرهادی فریاد می زند لوسی در بروکسل هم با پدرش نمی سازد!

«گذشته»کارش از نقد و مدح نیز گذشته،کاری ندارم که گذشته ادامه همان جدایی است اما کمی صریح تر مهم اینجاست که گذشته ثابت می کند فرهادی برای خودش سبک دارد،شخصیت داستان های مختلفش خیلی راحت با هم انطباق پیدا می کنند،لوسی را می توانی ترمه بدانی،کارگرسمیر را می توانی همان راضیه جدایی یا شاید بهتر باشد همان خدمتکار چهارشنبه سوی بدانی با بازی شیرین ترانه علیدوستی،پایان فیلم های فرهادی دیگر زیادی از حد تکراری شده،اینکه هر دفعه بیایی با صداحتمال نظر مخاطبت را عوض کنی و پایان فیلم منتظرش بگذاری تا اتفاقی بیافتد و ناگهان تیتراژ پایان فیلم را نشانش بدهی!هرچند درباره الی...یکی از جذابترین عناوینی بود که این سالها در سینمای ایران استفاده شده است اما فکر کنم«گذشته»عنوان مشترک همه فیلم های فرهادی است،تعلیق فیلم های فرهادی هیچ وقت یک اتفاقی که قرار است بیافتند نیست،تعلیق همه آنها را باید در گذشته ها بجویی و همواره چند سوال است که درگیر فیلمت می کند،در جدایی هیچکس منتظر این نیست که ببیند نادر و سیمین از هم جدا میشوند یا نه؟عنوان فیلم از اول جواب این را داده است اما آنچه تو را پای جدایی می نشاند سوال است از گذشته،حتی یک سکانس جدایی هم منتظر نیستی ببینی بچه راضیه سقط میشود یا نه چون تا با قضیه روبرو میشوی با بچه سقط شده ی راضیه روبرویی و بعد از آن همه فیلم سوال است که این بچه را چه کسی کشته؟هیچ جای جدایی دنبال 15000تومان پول نمی گردی،بخواهی یا نخواهی این پولها گم شده اما چه کسی آنها را برداشته؟آخر فیلم هم منتظر نیستی نادر و سیمین دست ترمه را بگیرند و باز هم یک سوال آزارت میدهد ترمه با کدام می ماند؟به درباره الی...هم اگر نگاه کنی بحث غرق شدن الی کششی بیش از20دقیقه ندارد و اگر بحث سر این است که الی غرق شده است یا نه چرا باید بیش از35دقیقه مخاطبت را سرگرم رفتارهای الی کنی؟همه تعلیق درباره الی...به گذشته الی است و همیشه یک سوال اذیتت می کند دخترک معصوم فیلم اهل خیانت است؟دنبال الی گشتن تعلیق چنددقیقه ای فیلم است و خیلی راحت با قضیه کنار می آیی و با خودت میگویی:قبول دارم که الی دیگر نیست اما این الی کیست؟کیستی الی در تمام فیلم غلبه دارد بر کجایی الی و این کیستی مهمترین سوال درباره الی...است و آخر فیلم هم باز منتظر کوچکترین عکس العملی از نامزد الی هستی که باز سرت بی کلاه می ماند،به چهارشنبه سوری هم که نگاه کنی منتظر هیچ اتفاقی در آینده نیستی هرچه که بوده گذشته است و داری به گذشته آدم ها نگاه می کنی که آیا شوهر منیژه با زن همساه رابطه دارد؟صدبار نظرت عوض میشود و جایی که به نظرت ایمان می آوری چنان سیلی ای از این درام پرتنش میخوری که سرجایت میخکوب میشوی،دقت کنید در فیلم های فرهادی همیشه بحث بر سر اتفاقی است که افتاده و تو داری در گذشته ها سیر می کنی و هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیافتد،همیشه کل تعلیق فیلم های فرهادی با چند سوالی است که به دستت می رسد و هر چند دقیقه یکبار جوابش عوض میشود.(خطر لو رفتن داستان فیلم)در گذشته هم غیر از این نیست،قرار نیست منتظر باشی ببینی احمد از مارین جدا میشود یا نه،حتی با رابطه مارین و سمیر هم خیلی معمولی برخورد میشود و مخاطب را جذب داستان نمی کند و به ظاهر همه چیز دارد خوب پیش میرود که پای همسر سمیر به قصه باز میشود،همسر سمیر کاراکتری است که فقط در یک سکانس آن هم با جنازه اش روی تخت روبرویی اما همه شخصیت ها بجز احمد در رابطه شان با او تعریف میشوند،نگاه معصومانه فواد و سکوت مبهمش همه ریشه در حال و روز او دارد،سمیر هم که فکر می کنی از همسرش بدش می آید وفادارتر از آنی است که فکر می کنی!در«گذشته»هم همه کشش داستان و تعلیقش در رابطه اتفاقی است که افتاده نه اتفاقی که قرار است بیافتد،همه چیز تمام شده مارین در نبود احمد با سمیر رابطه داشته و از او حامله است،همدیگر را دوست دارند و قرارهای ازدواجشان هم گذاشته اند حتی لوسی هم نمی تواند آنها را متقاعد کند و همه دنبال متقاعد کردن خود لوسی هستند و چیزی که در این میان میخکوبت می کند دو سوال است:همسرسمیر چرا خودکشی کرده؟چرا جلوی نعیما(کارگرسمیر)خودکشی کرده است؟شوکی که کارهای لوسی به تو میدهد حکایت همان شوکی است که راضیه با اعترافش به تصادف کردن در جدایی تحویل مخاطب میدهد و در این میان اینقدر عامل و علت خودکشی همسرسمیر برایت تغییر می کند که آخر فیلم های دست هایت را بالا می بری و به نشانه تسلیم میگویی هرکسی می تواند باعث و بانی این خودکشی باشد.

آنچه گذشته را حداقل برای مخاطب ایرانی جذاب می کند داستان حسادت دو مرد است،کم نبوده فیلم هایی که همه تعلیقشان بر سر حسادت دو زن به یکدیگر در محور یک مرد است اما این بار همه چیز تغییر می کند و بحث بر سر حسادت دو مرد در محور یک زن هست،مارین اقتدارش از دو مردی که با اوهستند بیشتر است حتی مردها دارند در خانه مارین زندگی می کنند تا به خوبی مخاطب بفهمد اینبار یک زن در محور حسادت دو مرد قرار دارد.آنچه «گذشته»را برای من به مراتب قابل احترام تر از فیلم سیاه جدایی می کند ریتم معقولانه آن است،در گذشته بیشتر وقت داری به اتفاقات فکر کنی و اسیر سلسله مراتب اتفاقات جدایی نمی شوی.«گذشته»را باید دید،چندبار هم باید دید،بدون چیپس و ماست موسیر هم باید دید تا اوج پیچیده بودن انسان های ذهن فرهادی را بهتر بفهمی،«هیچکس قابل اعتماد نیست»«هر چیزی احتمال دارد»«تو قاضی خوبی نیستی»شاید این سه جمله همه حرف حساب4فیلم آخر اصغرفرهادی باشد و «گذشته»کارش از نقد و مدح نیز گذشته...


برچسب‌ها: گذشته, اصغرفرهادی, برنیس بژو, علی مصفا
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 13:7 |
عمو جون،ایران عزیز،حاجی خیلی دوست داشت خودش این ماجرا رو برات تعریف کنه خیلی قشنگ تر از من

می دونی وقتی یکی نفسشو هدیه می کنه یعنی چی؟نه،نمی خوام قصه بگم ها،چون ماجرای ما اونقدر ها کهنه نشده که بره توی قصه

یه روزی یه شهری آلوده شده بود،مثل همین شهر خودمون که حالا حسابی آلوده شده،تو اینقدر کوچیک بودی که یادت نمیاد،هم تو یادت نمیاد هم همه اون کسایی که الان کنارت وایسادن دارن تو خیابون داد می زنن،فریاد می زنن،حرف های دلشونو میگن هیچکدومتون یادتون نمیاد

سرفه ها و دلتنگی های امروزت نشون همون روزاییه که سند افتخارشو امثال بابات ثبت کردن،بگذریم که حالا دیگران کاپ پیروزی رو بالای سرشون بردن و امثال تو  باور کردن

آره امثال حاجی همون هایی هستن که از اخراجی ها،معراجی ها ساختن و یکیشون که تو خوب میشناسیش از سر غیرت ماسک و نفسشو به یک دختر بچه ای هدیه داد که امروز بزرگ شده و اسمش ایرانه،دخترم از عمو بیژنت بزرگتر یه شیرمرده که تو همون لحظه ماسک و نفسشو داد به کسی که امثال گرینوف ها برای همیشه اونا رو اخراجی میخواستن و امروز رنگ عوض کردن

از همون روز ایران شد،دخترخونده حاجی رسول،نه؛بهتره بگم اصلا دختر خونده همه کسایی که تو اون روزها نفسشونو دادن تا امثال تو نسل تو نفس بکشن...

تو رو خدا بیاید قدر این نفسارو بدونیم...!


«اخراجی ها3»


برچسب‌ها: اخراجی ها3, مسعود ده نمکی
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 6:54 |
از حدود 2ماه پیش که رسوایی را در جشنواره فیلم فجر در شلوغ ترین سینمای عمرم دیدم،جایی که حدود600نفر در یک سالن 450نفره زل زدند به پرده و روایت خالق اخراجی ها از مشکلات جوانان و دوبرابر جمعیت داخل سالن هم در بیرون سالن بلیط گیرشان نیامد و برگشتند به خانه میخواستم از رسوایی بگویم،از رنگ و بویش از خنده ها و گریه هایش و هربار به دلیلی خودم را سانسور کردم،گفتم بذار اکران فیلم تمام شود تا نگویند خودمان را کشتیم تا فیلم بفروشد،هرچند که بازهم فروخت!تا اینکه دیروز در یکی از سایت های خبری مطلبی دیدم با این عنوان«جولان دادن بدحجابان در مناطق عملیاتی دفاع مقدس» و حس دلسوزی نگارنده اش از اینکه چرا عده ای با حجاب های نصفه و نیمه شان از شلمچه بازدید کردند.در چند خط ازخط خطی های گزارش آمده بود:

بدحجابی در مناطق عملیاتی شلمچه و اروند انقدر اسف بار است که هر دلسوزی که درد فرهنگی داشته باشد قلبش را می شکند .زنان و دختران بدحجاب که این مناطق را با پارک اشتباه گرفته اند بصورت توهین آمیز ارزش شهادت طلبی و شهدا را با رفتار و کردارشان تمسخر می کنند.در چند ماهه گذشته منافقین و عناصر خودفروخته در شبکه های اجتماعی دختران روشنفکر را تشویق به حضور در راهیان نور کرده اند و با تبلیغات گسترده انها را سوق می دهند که ارزشهای اسلامی و واژه شهادت را مسخره کنند و حضور این افراد در این مناطق مشخص است که با تشویق ضد انقلاب صورت می گیرد زیرا که می دانند شهید و شهادت و شناختن سیره زندگی شهدا برای هر فردی ان را خوشیار می کنند و فعالیتهای انها را خنثی خواهد کرد.(بگذریم از اینکه یک گزارش خبری پر است از غلط های املایی و ویرایشی)

دلم نیامد این مطلب را بخوانم و کمی از رسوایی نگویم از جایی که افسانه(النازشاکردوست)بین پا دادن به آقا شریف(محمدرضاشریفی نیا) یا ترخیص برادر به کما رفته اش از بیمارستان بخاطر نداشتن پول باید یکی را انتخاب می کرد و حاج یوسف(اکبرعبدی)پشت پا زد به حرف های مردم و رسوایی را به جان خرید تا افسانه برای خریدن جان برادرش خود را به یک هوسران نفروشد.کاش کمی به خاک مقدس شلمچه ایمان داشتیم،کاش ایمان داشتیم از همین خاک پاک مجیدسوزوکی معراجی شد و گرینوف هایی تا ابد اخراجی،کاش کمی ایمان داشتیم که در همین مناطق بود که جوانی گفت دعا کنید بدنم پودر بشود تا بعد از شهادت کسی به جنازه پر از خالکوبی ام نگاه نکند و در پایان داستان با گلوله تانک چنان پودر شد که جز نامش و راهش چیزی نماند...!

دل به تو بسته ام و خلق رهایم کرده...آخر عشق همین است همین رسوایی


برچسب‌ها: رسوایی, شلمچه, حجاب
موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 12:6 |
1-تولد سال جدید مبارک

سال نوتون مبارک/صدسال به این سالها/هرروزتان نوروز/نوروزتان پیروز

2-ساعت دو و نیم سال تحویل شد و چند دقیقه بعدش رهبر گفت امسال سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادیه،ساعت16:36 تو یکی از سایت ها دیدم یک مطلب چند وجبی گذاشته شده با عنوان«۲۰ دستاورد نامگذاری سال ۹۲ به عنوان سال حماسه سیاسی و اقتصادی»جالبه که مطلبش هم یکی از نمایندگان مجلس نوشته بود،فقط خدا کنه نماینده ای که تو یک ساعت و نیم(وقت تایپ مطلب و ارسالش به خبرگزاری هم حساب کنید دیگه)20دستاورد عنوان سال را کشف کرد تو این 20روز تعطیلی بتواند راه ایجاد حماسه اقتصادی هم پیدا کند و الا طبق معمول کار حماسه سیاسی رو دوش خود مردمه.

3-اگر خواستید عید دسته جمعی برید سینما و حرف جدیدی بشنوید و فیلمی از سبک ده نمکیسم را شاهد باشید حتما برید رسوایی را ببینید،اگر علاقه زیادی به بالیوود و فیلم های هندی دارید و میخواهید برای فیلمی گریه کنید که هیچ داستان خاصی ندارد حتما حوض نقاشی را مشاهده کنید،اگر هم میخواهید ببینید ایران هم میتواند یک ساعت و نیم انیمیشن بسازد(آن هم بدون یک صفحه فیلمنامه)حتما تهران 1500را ببینید.


4-دوشنبه شهادت بی نشانه ایست که خدا را نشانه است پس این دو بیت شعر هم به افتخار همه هیئت های عزاداری:

سوگند به ایزد و به قرآن مجید/سوگند به حیدر و به زهرای شهید

نامردم اگر سیه به این تن نکنم/گور پدر عید منو سال جدید

5-گفتید سال 92 بصورت خودجوش یاد انتخابات افتادم پس این عکس هم به افتخارش:

موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 18:46 |
همیشه با نزدیک شدن به جشنوراه فیلم فجر سال سینمایی ایران یک و ماه و نیم قبل از نوروز تمام میشود و در آستانه این جشنواره گفتم نگاهی بیاندازم به سالی که گذشت و 10فیلم برتر سال از نظر خودم:

1-زندگی در همسایگی شهادت

پرویز شیخ طادی که روزگاری آچارفرانسه فیلم های حاتمی کیا بود با روزهای زندگی در جشنواره سی ام بیشترین جوایز را کسب کرد و زبان اکثر منتقدان را بسته نگه داشت.یک روایت یک دست و خارج از کلیشه های موجود سینمای دفاع مقدس که روایتی مستندوار را درام گونه کرد و ماحصل آن اثری شد پرصلابت که سالها بود جایش در سینمای ایران خالی بود.یک روایت قابل باور و بدون غلو از روزهای پایانی جنگ و ماجرای قطعنامه598 که البته در موفقیت فیلم نمی توان از بازی طلایی زوج فرخ نژاد و قاضیانی گذشت.هرچند بعضی جاها اتفاقاتی افتاد که فیلم را از باور پذیری جدا می کرد مثل شلیک نکردن پرستار ایرانی به سمت نظامی عراقی و یا کاراکتر پزشک جوانی که کوروش سلیمانی نقشش را بازی می کرد کاریکاتور گونه بود اما ریتم و ضرب آهنگ فیلم در کنار جلوه های ویژه آن باعث شد تا این صحنه ها کمتر به چشم بیاید.واقعا جای تاسف دارد که اثری مثل روزهای زندگی بخاطر کمبود بودجه 20درصد فیلمنامه اش را از دست داد و همین مساله بر ریتم 25دقیقه انتهایی فیلم اثر خود را گذاشت اما کمبود بودجه راه را بر ابتکار شیخ طادی نبست و پایان نمادین فیلم جبران مافاتی بود برای بی لطفی هایی که نسبت به فیلم صورت گرفت.

آنونس روزهای زندگی

2-ردپای صاحب قلاده

بعد از به رنگ ارغوان ابراهیم حاتمی کیا،قلاده های طلا دومین فیلم سیاسی سینمای ایران بود که از آثار سطح یک جهانی چیزی کم نداشت.یک تریلرجاسوسی در بستر روزهای پرآشوب سال88که همین مساله و در ذهن مردم بودن وقایع باعث میشد که کار برای سازندگان فیلم دشوار بشود اما فیلمنامه پر گره(که البته بی عیب و ایراد هم نبود)در کنار بهترین کارگردانی صورت گرفته از طرف ابوالقاسم طالبی همراه با طراحی صحنه عالی،موسیقی رعب آور و بازی زوج علیرام نورایی و امین حیایی باعث شد که قلاده های طلا از فیلم های ماندگار سینمای ایران باشد.ساختار فیلم کاملا مناسب برای یک فیلم جاسوسی بود و فیلمنامه فیلم و نحوه چینش تعلیق های اصلی و فرعی فیلم باعث شد سوراخ های موجود در فیلمنامه(بخصوص پایان بندی فیلم)کمتر دیده شود.قلاده های طلا هرچند بخاطر موضوع و موضعش جنجالی بود اما یک الگوی خوب بود برای سینمای ایران که میتوان حرف های مهم سیاسی را بدون تحقیر کردن جریان مقابل و در عین حال از موضع وحدت ملی زد؛حتی اگر با محتوای قلاده های طلا هم مشکل داشته باشی نمی توانی از شهامت و انصاف طالبی در روایت داستان چشم پوشی کنی.کاش طالبی برای دیالوگ های ردوبدل شده میان شخصیت های فیلمش از یک فیلمنامه نویس حرفه ای تر مشورت میگرفت تا فیلم باورپذیری اش به100درصد برسد و الا کیست که نداند بازسازی وقایع88 بخصوص صحنه حمله به حوزه بسیج در لوکیشن های عمومی و بزرگ از عهده کمتر کسی بر میاید.

آنونس قلاده های طلا

3-برداشتی عمومی از یک زندگی خصوصی

زندگی خصوصی آقا و خانم میم عنوان طولانی اولین سری از سه گانه روح الله حجازی کارگردان جوان سینماست که اکثر منتقدان و مخاطبان را راضی نگه داشت.یک روایت ساده و کم تعلیق از یک هجرت،هجرتی از سنت به مدرنیته و مشکلاتش.به شخصه بازی ابراهیم حاتمی کیا که همیشه پشت صحنه بوده برایم جذاب ترین اتفاق فیلم بود که الحق حاتمی کیا از پس نقشش هم خوب برآمد.فیلم حرف هایی را میزد که خیلی ها در قالب مقاله و گزارش و سخنرانی میزنند اما هروقت بخواهد به تصویر بکشند بجای به تصویر کشیدن به دیالوگ می کشند و یک مشت شعار و پند و نصحیت را تحویل مخاطب میدهند.لوکیشن های محدود فیلم و فضای رازآلودی که از اول تا آخر فیلم سایه اش حس میشود فضای دلنشنی را ارائه داد که خیلی وقت ها مخاطب نمی فهمید اصلا برای چه ماجرا و اتفاقی مجذوب فیلم شده.بازی حمیدفرخ نژاد با گریم متفاوتش در این فیلم نشان داد که او حکم لباسی را دارد که تن هرکسی برود اون را شیک می کند.

آنونس زندگی خصوصی آقا و خانم میم

4-یکی به من تیر بزنه

بعد از دیدن یک کمدی سخیف و مبتذل به نام«بعد از ظهر سگی سگی»از کیایی دیدن ضدگلوله که تنها کمدی ای بود که در این چندسال حتی در یک پلان و یک دیالوگ به سمت سخیف بودن و دیالوگ های پیامکی نرفت گواه بر این است که دریافت دیپلم افتخار بهترین فیلم جشنواره سی ام حق ضدگلوله بود.برخلاف برداشت سوئی که از این فیلم شد این فیلم بزرگداشتی بود از مقام شهادت و شخصیت مهدی هاشمی که این روزها خیلی شبیه چارلی چاپلین بازی می کند و دویدنش به دنبال شهادت برای خوش کردن دل زنش و ناکام ماندن از این مساله به هر قیمتی مهم ترین نقطه قوت فیلم بود.هیچگاه با دیدن ضدگلوله نباید انتظار داشته باشی از شدت خنده شکم درد بگیری اما این را میدانی که هیچ جای فیلم بی دلیل نمی خندی و فیلم در هیچ قسمتی از اصول اصلی یک طنز شریف خارج نشده است.نمی توان از شباهت فیلم به لیلی با من است گذشت اما در عین حال نمی توان آن را یک فیلم تقلیدی و اقتباسی دانست.

بخش هایی از فیلم ضدگلوله

5-من را پیدا کنید

پنهان روایتی است از تعدادی کاراکتر که همه در یک فضای مه آلود گم شده اند و نه میدانند برای چه هستند نه میدانند برای که هستند.شخصیت هایی که همه سرگردانند،مادری که برای تحصیل،فرزندنش را تنها گذاشته و شوهری که در غیاب همسرش با یک زن دیگر بگوبخند دارد،پزشکی که ریشه های غیرتش در این شهر دارد خشک می شود و پسری که چشمش به دوستِ دوست دخترش است و دختری که به او دل خوش کرده.شاید همسر بابک حمیدیان که نقش یک پزشک جوان را بازی می کند تنها کسی باشد که در سردرگمی به سر نمی برد و در سراسر فیلم شخصیتی است که ایمان دارد و در مقابل این فضای مه آلود یک نیروی متافیزیکی را باور دارد.پنهان یک نقد اجتماعی قوی و به دور از شعار و کلیشه بود که نه به سمت سیاه نمایی رفت نه به سمت فضایی غیرقابل باور.شاید لازم باشد ساعت ها در مورد این فیلم صحبت کرد و با شخصیت هایش همذات پنداری کرد و از دل یک فیلم به ظاهر ساده حرف ها کشید بیرون اما چیزی که آشکار است این است که پنهان نمونه موفق یک فیلم اجتماعی است که چندان میلی به منتقدپسند بودن و جشنواره پسند بودن ندارد.سکانس ابتدایی و انتهایی فیلم یک روایت مشترک است اما به اندازه کافی مخاطب را به برداشت غلط وا میدارد که به روند داستان کمک کند.حیف است از بازی خوبه فتانه ملک محمدی در این فیلم به سادگی بگذریم.

آنونس پنهان

6-شیرینی شورانگیز

بعد از فیلم ضعیف«به کبودی یاس»دیدن«شورشیرین»از جواد اردکانی کام مخاطب را شیرین می کند از جسارت و شجاعت یک قهرمان ملی در مبارزه با کردضدانقلاب به نام کاوه!فیلم با همه گیرایی و توانایی اش و گره افکنی خوب و در عین حال پایان بندی جالبش مهم ترین مشکلش همان مشکل به کبودی یاس است و آن هم عدم شخصیت پردازی مناسب.در کبودی یاس با یک شخصیت پردازی بد برای شهیدبرونسی روبرو بودیم و در این فیلم هرچند با کمی پیشرفت اما بازهم شخصیت پردازی شهید کاوه ضعیف است.فیلم به خوبی فضا و جو سالهای اول بعد از انقلاب را در مناطق کردنشین بازسازی می کند اما در این میان مثل فیلم قبلی کارگردان فیلم بجای اینکه شخصیت محور باشد قهرمان اصلی اش را در حاشیه یک شخصیت دیگر تعریف می کند.شورشیرین از معدود فیلم های سال بود که همه بازیگرانش بدون هیچ لنگ زدنی بازی روانی از خود ارائه دادند و بدون شک بازی احمدنجفی در این فیلم تا ابد ماندگار خواهد بود

آنونس شورشیرین

7-ای گشت مرا ارشاد کن

یک کمدی ای که شخصیت هایش تکراری و کلیشه ای نیستند،خوب شروع میشود،بد ادامه پیدا می کند و فیلم فارسی وار تمام میشود.«کسی که میخواهد ارشاد کند قبلش باید ارشاد شده باشد»این تمام پیام کمدی سراسر خنده سعیدسهیلی بود که از درونی سازی کردن آن در داستان ناتوان بود و مانند اکثر فیلم های ایرانی در پایان فیلم بصورت یک بیانیه آن را از زبان شخصیت مثبت فیلم به سمت مخاطب پرتاب کرد.برخلاف حرف هایی که زده میشد گشت ارشاد مبتذل نبود بلکه یک کمدی خوب هم بود ولی نه آنقدر خوب که به دام مولفه های طنزسخیف نیافتد و شخصیت پدرحسن و دیالوگ هایش نمونه واقعی طنزسخیف و بی ارزش بود.بازی حمیدفرخ نژاد در گشت ارشاد بهترین بازی ای بود که در طول سال دیدم و اگر این بازی را درکنار بازی فرخ نژاد در روزهای زندگی و زندگی خصوصی آقا و خانم میم بگذاری متوجه خواهید شد سیمرغ بهترین بازیگر مرد جشنواره بیش از آنکه حق فرهاد اصلانی باشد حق حمیدفرخ نژاد بود.فیلم یک تابوشکن بود و سه شخصیت حاجی،حسن و عطا کاملا مکمل هم بودند و با هم پیوند خوبی خورده بودند.کاش گشت ارشاد بجای جو کاذب ایجاد شده بی حاشیه دیده میشد تا قضاوت در مورد فیلم راحت تر میشد.

تیزر گشت ارشاد

 8-اشاره به شخص خاصی نیست

زندگی خصوصی،یک درام خانوادگی-سیاسی با تم خیانت است که شرط لذت بخش بودنش این است که قبل از آن فیلم مچ پوینت وودی آلن را ندیده باشی و آخر فیلم برایت بکر و عجیب باشد.البته شخصیت مرد مچ پوینت که یک مربی تنیس بود که این بار مدیرمسئول یک روزنامه بود.فیلم برخلاف تفسیرهای صورت گرفته نه تنها ضدنظام نبود بلکه ضداپوزیسیون بود.فرو کردن پونز در سر زنان بدحجاب اول انقلاب،پای ثابت بودن برنامه های بی بی سی،اقرار به نداشتن پسرتوسط امام حسن عسگری(ع) و فرار به خارج از کشور در پایان فیلم همه و همه داشت فریاد میزد ابراهیم کیانی شخصی نیست جز اکبرگنجی نماینده رادیکال اصلاح طلبان در مجلس ششم که به سبب خشک مقدس بودن اول انقلابش و فرو کردن پونز در سر زنان بدحجاب معروف است به اکبرپونز.فیلم از موضع مخالفت به نظام و مسائل سیاسی نگاه نکرد و نمونه موفق یک فیلم انتقادی سیاسی بود.

تیزر زندگی خصوصی

9-فکر می کنم مادرم،پس هستم

جنجالی ترین فیلم امسال فیلم فریدون جیرانی بود،فیلمی با عشق های ذوزنقه ای و مربعی در حال و هوای فیلمی مثل سعادت آباد و بازهم در نقد طبقه مرفه شمالشهر نشین تهران که هیچ دغدغه خاصی ندارند و همین بی دغدغگی بزرگترین دغدغه آنهاست.فیلم یک فرم قصه گو خوب داشت و وارد روایت های مدرن و روشنفکری نشده بود و داستانش نسبتا سرراست بود.اگر آنرا با فیلم قبلی کارگردان یعنی قصه پریا مقایسه کنی یک شاهکار است اما در حالت کلی یک درام نیمه موفق.بازهم فیلم نمی تواند حرف هایش را بزند و مقصر اصلی همه اتفاقات(از نظر کارگردان)در پایان فیلم پشت تریبون می رود و هر آنچه فیلم میخواست بگوید و نتوانست بگوید را مانند یک بیانیه مفصل بیان می کند و به شدت توهین می کند به شعور مخاطبی که یک ساعت و نیم با قصه همراهی کرده.برخلاف فیلم هایی مثل جدایی نادر از سیمین این فیلم مشکلاش را به کل جامعه بسط نمی دهد و آنرا مختص به یک جماعت کوچک تازه به دوران رسیده می کند.فیلم جیرانی فیلم خوبی بود ولی خوبتر از اینها میتوانست باشد اگر کمی بیشتر روی فیلمنامه اش کار میشد.حال که در روزهای آخر اکران این فیلم هستیم جا دارد فریدون جیرانی از انصارحزب الله و اعتراض های بی دلیلش به این فیلم تشکر کند که باعث شد با فصل بداکران هم این فیلم چهارمین فیلم پروفروش سال در تهران بشود.

آنونس من مادر هستم

10-کیمیای طلایی

شاید کمبود فیلم خوب باعث شد که کیمیا و خاک را دهمین فیلم خوب سال بدانم.فیلمی در حال و هوای روزهای انقلاب است و بازی حامدبهداد در قالب یک روحانی به همراه چند شخصیت که هرکدام به دلیلی میخواهند با آخرین پرواز خودشان را به پاریس و محضر امام(ره)برسانند.از حق نگذریم فیلم نمونه موفقی بود در طراحی صحنه مناسب سال57،در تک تک سکانس های فیلم حال و هوای سال57حس میشود اما افسوس که فیلم تعلیق خاصی ندارد که مخاطب را جذب کند و به قول شهید آوینی:فیلمی که جاذب نباشد،فیلم نیست.نحوه ورود شخصیتی که حسین یاری آنرا بازی می کرد به اتاق فرماندهی ارتش بدجور در ذوق میزد اما همین که بالآخره بعد از سالها فیلمی با موضوع انقلاب اسلامی دیدیم خودش جای بسی امیدواری بود.

آنونس کیمیا و خاک



برای انتخاب بدترین فیلم سال گزینه های زیادی جلوی رویم هست اما نمی دانم بین بیخود و بی جهت،پذیرایی ساده،سیب و سلما و انتهای خیابان هشتم کدام را انتخاب کنم.


پساپس میلاد حضرت محمد(ص)و امام صادق(ع)را به همه گلپسرایی که اسمشون محمدصادق بود تبریک میگم

موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:14 |
پارسال درست همین روزهای سرد بود که یکی دو روز بعد از کسب جایزه گلدن گلوب توسط اصغرفرهادی برای جدایی نادر از سیمین مطلب درباره اصغر را نوشتم،هر چند آن زمان سایه حواشی آن جایزه و دست دادن فرهادی و آنجلیناجولی آنقدر متن قضیه را به حاشیه برده بود که نوشتن در مورد خود گلدن گلوب سخت بود اما بنا را گذاشتیم بر اینکه هرکسی را در گور خودش میخوابانند.مطلب سروصدایی به پا کرد نظر پشت نظر آمد که«زنده باد»و«مرده باد»فرهادی،چند سایت خبری مطلب را پوشش دادند و...

http://www.up.98ia.com/images/hlfbcj1l31y9n9onp0n2.jpg

آن روزها متهم شدیم به تلخ کردن کام مردم بعد از یک حماسه بی سابقه،عده ای گفتند هنوز داریم ماجرای 88را پیش می کشیم و سیاست را با سینما پیوند ندهید و... از اینجور چیزها زیاد گفتند اما نگفتند اگر بحث بر سر سال 88است چرا حاتمی کیا که گزارش یک جشنش مدحی بود بر جنبش سبز آن نامه پر نیش و کنایه اش را در ظاهر خطاب به یه حبه قند اما در باطن خطاب به جدایی نوشت.آن زمان گفتم زمان آزادسازی خرمشهر اگر شرق چاپ میشد تیتر خرمشهر آزاد شدش را آنقدر بزرگ و تمام صفحه نمی زد که برای کسب گلدن گلوب تیتر زد:جدایی باشکوه.آن روزها اینقدر به به و چه چه بخاطر کسب گلدن گلوب زیاد شده بود که خودمان هم کم کم داشتیم باور می کردیم که با چه اثری روبروییم،اصلا کاش حاتمی کیا آژانس شیشه ای،خاکستر سبز،مهاجر و از کرخه تا راین را نساخته بود،کاش ملاقلی پور قارچ سمی و میم مثل مادر را نساخته بود،کاش میرکریمی زیر نور ماه و خیلی دور خیلی نزدیک را نساخته بود،کاش شورجه دایره سرخ و 33روز را نساخته بود،کاش مجیدی بچه های آسمان را نساخته بود،کاش کیمیایی ضیافت را نساخته بود،کاش حاتمی مادر را نساخته بود و کاش اصلا خود فرهادی درباره الی... را نساخته بود تا از شدت فیلم ندیدگی می توانستیم باور کنیم «جدایی که از که» واقعا یک شاهکار است و باید برای سینمای ایران صدقه بدهیم تا چشم نخورد...آن روزها وقتی در مقابل سیاسی خواندن گلدن گلوب تیترهای بزرگ و رنگارنگ «بانی فیلم»و«کافه سینما»را میخواندیم فکر نمی کردیم سال بعدش بعد از کسب گلدن گلوب توسط یک اثر آماتور و البته تاکید می کنم ضد ایرانی «آرگو» که دوست و دشمن معترفند هیچ ارزش سینمایی خاصی ندارد که اصلا بخواهد مقابل فیلمی مثل لینکلن عرض اندام کند چه برسد که  بهترین فیلم سال2012 از نظر گلدن گلوب باشد!کافه سینما مطلب بگذارد که به نظر شما مخاطبان عزیز گلدن گلوب سیاسی است یا هنری؟بانی فیلم مقاله صفحه اولش را اختصاص بدهد به اینکه گلدن گلوب انتخاب هایش سیاسی است نه از روی ملاک های هنری و شرق و امثالهم هم روزه سکوت را بر سخن گفتن مقدم بدازند.آن روزها وقتی گفتند ما توهمی از نوع توطئه داریم و همه چیز را با غرض و مرض سیاسی نگاه می کنیم کسی فکر نمی کرد آرگو هیچ جای دفاعی برای شادی های زمستانیشان نگذارد و در اعترافی تلخ بگویند:گلدن گلوب سیاسی بود...!
http://farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/91-10/24/237166_929.jpg

اما در باب شاهکار سال یعنی«آرگو»باید خدمتتان عرض کنم اگر حوصله کنید و نزدیک دوساعت به تماشای این فیلم بنشینید تنها دو ایرانی می بینید که شبیه آدمیزاد هستند یکی از آنها از اعضای وزارت ارشاد که حکم محافظت از آمریکایی ها را در بین قوم متوحش ایرانی دارد و دیگری هم زنی است که در خانه سفیر کانادا کلفتی می کند و آخر فیلم هم به عراق پناهنده میشود.اصلا بیایید فراموش کنیم ایرانی هستیم و عرقی داریم به سرزمین چند هزارساله مان بیایید به قول هنردوستان عزیز از منظر هنر برای هنر به این فیلم برگزیده سال نگاه کنیم:اول و آخر فیلم گفته میشود که این فیلم براساس یک داستان واقعی است و ما هم قبول می کنیم اما اگر فقط چند فیلم جاسوسی از سینمای آمریکا دیده باشید یا اگر کمی بیشتر فیلم باز باشید فقط یک فصل از مجموعه«24»را دیده باشید با دیدن آرگو خنده تان میگیرد،اصلا اگر اثر دوسال پیش سینمای آمریکا یعنی DEBT را که اول تا آخرش مظلوم نمایی یهودی های مظلومی بود که حالا در اسراییل هستند را دیده باشید انتظار ندارید یک عمیات پیچیده اطلاعاتی از نظر سینمای آمریکا اینقدر مبتدیانه و پیش پا افتاده روایت بشود،فکرش را بکنید جایی از فیلم وقتی مامور CIA وارد مهرآباد میشود در سکانسی که بلاهت از سر و رویش میبارید ورق های مخصوص افراد وارد شده به کشور بجای اینکه در پشت گیت باشد در جلوی گیت مثل خرمای نذری گذاشته شده تا این مامور براحتی بتواند چند تا از آنها را در جیبش بگذارد و برود سراغ ماموریتش،وقتی فراری های سفارت آمریکا قصد دارند از طریق فرودگاه ایران را ترک کنند با نشان دادن پاسپورت های جعلیشان باعث میشوند ماموران فرودگاه پی به قضیه ببرند که اینها همان چندنفری هستند که در جریان تسخیر سفارت ایالات متحده از آنجا فرار کرده اند به نظر شما چه واکنشی از ماموران نشان داده میشود؟آن چند نفر را دستگیر می کنند؟خیر شما سخت در اشتباهید در چنین موقعیتی که این ها در فرودگاه هستند مسئول امنیتی فرودگاه دستور میدهد که تیمی برای دستگیری اینها به خانه سفیر کانادا حمله کنند و وقتی با ماشین وارد خانه میشوند با خود میگویند:اِ ای دل غافل فراری ها در فرودگاه هستند!وقتی هم که این چند نفر از هفت خان رستم مهرآباد رد میشوند ماموران کاملا پی به قضیه می برند اما به نظر شما از طریق برج مراقبت دستور به فرود هواپیما میدهند؟خیر شما سخت در اشتباهید چون نیروهای امنیتی با ماشین پلیس دنبال هواپیمایی می افتند که مخواهد پرواز کند.همه اینها نشانه خوبی است که همه ما را امیدوار می کند که فیلم ساختن کاری بسی آسان است و هر کسی می تواند با چند تا از بچه محل هایش فیلم بسازد در حد گلدن گلوب،از اینجور قضایا و سوتی ها تا دلتان بخواهد می توانید در آرگو ببینید و یک روز کاملا شاد و مفرج را با این فیلم تجربه کنید.

http://www.fardanews.com/files/fa/news/1391/8/21/119195_798.jpg

باز هم دارم فکر می کنم که کاش حاتمی کیا،میرکریمی،مجیدی،ملاقلی پور،کیمیایی،حاتمی، شورجه،بحرانی،ده نمکی،مهرجویی و...هرکسی که در این سینما فیلم ساخته اصلا دست به دوربین نمی زد تا می توانستم باور کنم پارسال سینمای ایران یک شاهکار ساخته است...!این روزها با خودم فکر می کنم که چرا یک صدم این جوایزی که به آتشکار،سوت پایان،شیرین،آفساید و...داده شده است را به از کرخه تا راین نداند؟جوابش روشن است وقتی حاتمی کیا در فیلمش جانبازی به خبرنگار آلمانی میگوید:شما از ما سوال نپرسید بگذارید ما سوال کنیم که کدام کشور عراقی را که موشک قاره پیما نداشته را مجهز به سلاح شیمیایی کرد...نباید هم انتظار داشته باشد که سیمرغ و مرغ و تخم مرغ طلا بگیرد،وقتی فکر می کنم خاکسترسبز حاتمی کیا چقدر از فیلم بدساخت در سرزمین خون عسل آنجلیناجولی بهتر قضیه بوسنی را روایت کرد اما هیچ وقت اکران جهانی نشد با خودم میگویم تقصیر خودش است که نگذاشت در فیلمش کسی به یک زن مسلمان تجاوز کند،وقتی می بینم آفساید فیلم برتر برلین میشود اما 33روز حتی اجازه اکران در جشنواره های خارجی را هم بدست نمی آورد تازه می فهمم این روزها ملاک سینما هم مثل همه چیز سیاست شده پس سیاسی باش تا کامرا شوی...


برچسب‌ها: گلدن گلوب, جدایی نادر از سمین, آرگو
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 13:35 |
تازه دروازه بختش باز شده بود و وصلتش با مردی بود از جنس دیپلماسی،همه چیز داشت خوب و خوش پیش میرفت تا محصول مشترک زندگی شان سعید به دنیا آمد،بچه خوب و دوست داشتنی ای بود بدجوری تو دل برو بود اما تنها مشکلش این بود که نفش کشیدن و راه رفتنش می لنگید،شاید گذاشتن اسم مرد برای نامردی که دیپلماسی بی غیرتی اش گل کرد و مادر قصه ما را تنها گذاشت توهین باشد بر واژه مقدس مرد اما هر چه که بود این مادر قصه ما ماند و قطره قطره وجود سم چشیده ی سردشتی اش آب شد تا سعید همان بچه دوست داشتنی بزرگ شود،آخرین حرفی که این مادر زد این بود:میم مثل مادر...!

چند شب پیش داشتم فیلم سینمایی patience stone با بازی گلشیفته فراهانی را میدیدم،این بار نه قرار بود مادر دوست داشتنی قصه ما باشد نه دختر باستان شناس«به نام پدر»که پایش کنار مینی که بابایش کاشته بود جا بماند،این بار برای ما نقش یک افغانی را داشت و دیگر ابایی نداشت که در نقشش علنا فاحشه ای باشد با یک دنیا عقده های جنسی،دیگر برایم قابل باور نبود قهرمان مادرانه فیلم ملاقلی پور بخواهد برای شهرت زیر یک طالبانی بخوابد و صحنه های حمام رفتن خصوصی اش را به یاد حمام ها قدیمی تبدیل کند به حمام عمومی،گلشیفته بدجوری شیفته «دی کاپریو»شد و حالا باید تن بفروشد و دعا کند باز هم میم را به ما یاد بدهد با واژه مقدس:مادر...

گلشیفته فراهانی در فیلم سنگ صبورعکس گلشیفته فراهانی

گلشیفته اینگونه شد،فرهادی فیلم جدیدش را دارد برای فرانسوی ها میسازد،کیارستمی میگوید:مسلمان هستم اما شراب و گوشت خوک را هم حلال میدانم،قبادی فصل کرگردن برای آنطرف آبی ها میسازد و باز هم عده ای سرخوش از جهانی شدن سینمای پوپک مش ماشااللهی ما!اسکار و خرس و برلین پیشکش شما،حاج کاظم آژانس شیشه ای و مجیدسوزوکی اخراجی ها برای ما...
خدایا سینمایمان جهانی شد به برکت فاحشگی گلشیفته...

f6c818358efad642791bbfb9a332d825 دانلود فیلم سنگ صبور گلشیفته فراهانی


برچسب‌ها: patiece stone, گلشیفته فراهانی, اصغرفرهادی, سنگ صبور, سینمای ایران
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 10:13 |
پارسال همچین روزهایی بود که تو سینما «یه حبه قند»را دیدم،فیلمی که پیشکشی بود به خانواده های ایرانی،یکسال است حسرت میخورم چرا دوبار در سینما ندیدمش که امروز نسخه dvdآن وارد نمایش خانگی شد،امروز برای دومین بار و این بار توی تلویزیون خونه مون دیدمش،«یه حبه قند»قصه جدایی نیست،قصه اش تلخ نیست و بهتر است بگویم قصه اش از جنس ماست،از جنس ملتی بت تمدن 7000ساله اش نه از جنس تعریف و تمجید های وودی آلن،زیباترین تعبیر را از «یه حبه قند»حاتمی کیا عزیز کرد و گریه خیلی ها را در آورد و صدای خیلی های دیگر را،قضاوتش با شما:
«یا لطیف
خیر ببینی آقا سیدرضای میرکریمی. کام‌ات شیرین. اگر این حَبّه قندت نبود، یادمان می‌رفت کجایی هستیم و با کامِ تلخ در صفِ سفارتِ خرس‌نشان ایستاده بودیم تا از سرزمین همیشه آفتاب‌مان به جبرِ همکار تلخ‌مزاج، همه مهر دروغ بر پیشانی، متقاضی پناه به سرزمین همیشه ابری بگیریم.
خیر ببینی برادر. تو با حَبّه قندی کام دودگرفته‌مان را شستی و به یادمان آوردی که ایرانی هستیم. نامی داریم و نشانی. ادبی داریم و آدابی، که به وقت شادمانی بدانیم چه باید کنیم و به وقت عزا چه باید باشیم.
سیّد عزیز، متوقع نباش که با این حَبّه قندت قادر به شیرین کردن کامِ جفامسلکان باشی. این تلخی به بلندای نسلِ این نهضت همچنان ادامه‌دار است، ولی بدان، این بارانِ سیاهِ جفایِ غریبه‌هایِ دوست‌نما، پایانی دارد. تو حوصله کن و مباد که شکایت به غریبه بری. تو شاگردِ مکتبِ فردوسی و حافظی که نه کوچیدند و نه شوقِ ترکِ سرزمین به فرزندانشان دادند. این عصر وارونگی پایانی دارد برادر!
برادرت ابراهیم حاتمی‌کیا، برگ‌ریزان یکهزار و سیصد و نود.»

هرسال اصلا ذی الحجه که میاد بیشتر از اینکه دل ما بوی جشن هایش را داشته باشد لحظه شماری می کند برای زیباترین روزهای زندگی،این روزها بهتر میتونیم عاشورا را درک کنیم،خیلی ها سالهاست دارند دم از حسین(ع)می زنند اما تحمل قحطی دلار هم نداشتند چه برسد قحطی آب،این روزها حتی نسیم پاییزی هم یک جورایی بوی آقا را میدهد،چه زیبا خواند:می زنه قلبم داره میاد دوباره باز بوی محرم...
آره دیگه کمتر از انگشتهای دستم باید روزشماری کنم تا 2ماه حاجی حج حسین(ع)شویم.
گذر تک تک این ثانیه های عمرم..........به قدیمی شدن نوکری ام می ارزد

دانلود شب اول محرم ، هیات الرضا (هیات عبدالرضا هلالی)
انتخابات ایالات متحده برگزار شد،رامنی رای آورد ولی اوباما رییس جمهور شد!این هم سیستمیه برای خودش،یکی بیشتر رای میاره ولی یکی دیگه انتخاب میشه(چون تو آمریکا الکترال ها رییس جمهور را انتخاب می کنند نه رای مستقیم مردم)،یاد سالهای راهنمایی افتادم که ناظممون اسم کل بچه های کلاس را روی تخته نوشت و گفت هرکدومتون به دوتا از اسامی رای بدید تا مبصر بشه،تو کلاس بیشترین رای را آوردم ولی دونفری مبصر شدند که ناظم انتخابشان کرد،خلاصه زندگی تو اوج دموکراسی یعنی همین دیگه...!یاد سالهای دبیرستان میافتادم که وقتی حرف از آزادی انتخابات و احزاب در آمریکا زده میشد معلممان با یک کیلو ریش و تسبیح توی دستش آب توی دهنش جمع میشد و صدبار تو دلش آرزو میکرد کاش اینجا هم آمریکا بود.به هر حال خدا را شکر این هم قصه ای بود برای خودش اما فقط موندم که چرا رامنی اینقدر از نظر سیاسی ناپخته بود که وسط شمارش آرا کنفرانس خبری برگزار نکرد و نگفت:یا من رای میارم یا تقلب شد.به هر حال اوبی رای آورد.(برداشت بد هم نکنید خواهشا)

موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 17:3 |
چند روز پیش برای nامین بار نشستم و بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران یعنی«آژانس شیشه ای»را نگاه کردم،دیگه کمتر کسی هست که این فیلمو ندیده باشه،فیلمی که هر دیالوگش آدمو به گریه میندازه و تا چند روزی به تو دنیا افکارش غرق می کنه،حتی اگه فیلمو دیدید بازم توصیه می کنم این دیالوگ ها رو بخونید:
حاج کاظم(پرویز پرستویی)دستشو روی شونه رییس آژانس هواپیمایی میذاره و میگه:
-حسین جون!باطلش کردی؟
-چیو باطل کردم؟
-بلیطای مارو باطلش کردی رفت؟
-آقا دست بردارین بذارین به کارمون برسیم،عجب شب عیدی مشتری هایی نصیب ما شده خدایا!
-معرفت اون اجنبی که ویزا داد از توی هموطن بهتره
-آقا دیگه توهین بسه،بفرمایید بیرون،بفرمایید خواهش می کنم،ببینم،مگه برای اون هشت سال کشت و کشتار از من اجازه گرفتی که حالا حق و حقوقتو از من میخوای؟برو این وظیفه رو از همونایی که بخوا که اینو بهت تکلیف کردن،برو خواهش می کنم،مگه اینجا بنگاه خیریه است؟یکساعته تحملت کردم...!

....
در حالیکه همه کسایی که توی آژانس گیر افتادن دارن از ترس به خودشون می لرزن،حاج کاظم با ژ3ای که تو دستش گرفته میاد چهار زانو میشینه و میگه:
میدونم بد موقعی برای قصه شنیدنه ولی من میخوام براتون یه قصه بگم،وقت زیادی ازتون نمی گیرم
یکی بود یکی نبود!یه شهری بود خوش قدوبالا،آدمایی داشت محکم و قرص ایام،ایام جشن بود،جشن غیرت،همه تو اوج شادی بودن که یه هو یه غول حمله کرد به این جشن،اون غول،غول گشنه ای بود که میخواست خیلی از مردم این جشنو ببلعه،همه نگران شدن؛گفتن ما با این غول چکار کنیم؟ما خمار جشنیم،بهتره سخت نگیریم،اما پیرمراد جمع گفت باید تازه نفسا برن به جنگ غول،قرعه به نام جوونا افتاد،جوونایی که دوره کرکریشون بود رفت به جنگ با غول.
غول،غول عجیبی بود،یه پاشو میزدی دوتا پا اضافه می کرد،دستاشو می زدی چندتا سر اضافه میشد،خلاصه چه دردسر،بالاخره دست و پای غولو قطع کردن و خسته و زخمی برگشتن به شهرشون که دیدن پیرشون سفر کرده-بغض می کنه و سرشو میندازه پایین و میگه:-یکی از پیرجوونای زخم چشیده جاشو گرفت اما یه اتفاق افتاده بود-اشک تو چشمامش جمع شد و بعد چند لحظه مکث میگه:-بعضی این جوونا رو یه طور نگاه می کردن که انگار غریبه دیدن،شایدم حق داشتن آخه این جوونا مدتها دور از این شهر با غوله جنگیده بودن،جنگیدن با غول آدابی داشت که جوونها باهاش خو کرده بودن،دست و پنجه نرم کردن با غول زلالشون کرده بود شده بودن عینه اصحاب کهف دیگه پولشون قیمت نداشت،اونایی که تونستن خزیدن تو غار دلشون و اونهایی هم که نتونستن مشغول معامله شدن!
از جاش محکم بلند میشه و همه جمعیت می ترسن و میگه:من شما رو نمی شناسم اما اگه مثل ما فارسی حرف میزنید پس معنی این غیرتو می فهمید،این غیرت داره خشک میشه،شاهرگ این غیرت-اشاره می کنه به عباس و می بینه که داره نماز میخونه،سمت عباس میره و رو به جمع میگه:-کمک کنید نذاریم این اتفاق بیافته،من برای صبرتون یه یاعلی میخوام،همین!

...
سلحشور(رضاکیانیان)روی صندلی میشینه و رو به حاج کاظم میگه:
-ولله من تحقیقاتمو کردم،آدم مربی باشه،بعد مسافرکشی،پسر دم دانشگاه،خب سخته،البته اینجور آدم ها کمن ولی هستن،نمیشه کتمان کرد.
حاج کاظم:تو فکر می کنی بیشتر از یکی از برجایی که میسازن خرج می تراشیم؟بهتر نیست جلوی چشمتون باشیم؟یا بریم توی موزه توی باغ وحش؟کارتحقیقاتی هم میتونید بکنید
-من توهین کردم؟دارم صادقانه حرف می زنم
-تو تا حالا جبهه بودی؟
-جایی که من بودم کمتر از جبهه نیست
-(حاج کاظم با عصبانیت میگه)می دونی وقت یه گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی؟میدونی یه گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟میدونی یه دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی؟
-حالا من میتونم سوال کنم؟
-بفرمایید.
-شما مطمئنا توی دبستان نقشه جغرافیایی ایرانو دیدید،شبیه یه گربه است،ارمنستان،آذربایجان،ترکنستان،افغانستان،پاکستان،این کشورهای گوگولی خلیج فارس،کویت،عربستان،عراق،ترکیه می دونید نظرشون راجع به این گربه چیه؟اگر می دونستید مطمئنا اجازه نمی دادید یه مربی آبروی مارو ببره،دهه ات گذشته مربی،اگه اون اسلحه دستت نباشه کی به حرفت گوش میده؟اینه که برات زور داره،یه دهه حرف زدی هر کاری کردی ما ساکت بودیم،کرکری خوندی ساکت بودیم،گرفتی ساکت بودیم،پس دادی ساکت بودیم حالا اجازه بده ما حرف بزنیم،خانوما آقایون دوست دارید یکی از این کشورها دومرتبه به ما حمله کنه؟
جمعیت:ابدا!
-دوست دارید جنگ بشه خدایی نکرده؟
جمعیت:ابدا!
-ثبات،دهه ما دهه ثباته،امینت،این کشور کی باید روی امنیتو ببینه؟کی باید روی ثباتو ببینه؟اون پسر تو کی باید برای آینده اش تصمیم گیری کنه؟دهه منم نیست،دهه پسرته!
حاج کاظم با اسلحه ژ3 میپره سمت سلحشور و تفنگ سر میخوره و میره،سلحشور و حاج کاظم با هم دست به یقه اند که یکی از دوستان حاج کاظم کلتشو می ندازه سمت حاج کاظم و حاج کاظم هم به سلحشور میگه:
-به روح امام(ره)می چکونم.
-مطمئن باش اگه تو چنگمم بودی بهت میگفت،آبرو بسیج و بسیجی رو بردی
-بهتره خودتو خسته نکنی و فکر دهه خودت باشی
-اشتباه می کنی،این بوی الرحمن بچه بازی های توهه-با خنده میگه:-میخوام یه خبری بهت بدم مربی،میدونی قهرمان بازی هات الان رو آنتنه؟میدونی CNN و BBC هردوشون تو بوق کردن؟اگه ما بخوایم با ساز شما برقصیم امنیت این مملکت یعنی کشک!دیگه محاله بتونی پاتو از اینجا بیرون بذاری چه برسه که سر از لندن در بیاری،می دونی امور خارجه این قائله رو تکذیب کرده؟می دونی معنیش یعنی چی؟یعنی کسی به اسم کاظم،کسی به اسم عباس وجود خارجی ندارن،متاسفم مربی!کاری که میشد راحت از طریق کانال خودش حل بشه شده مساله امنیت ملی
حاج کاظم یک نگاهی به عباس می کنه که داره نشسته نمار میخونه و ساکت میشه.

....
حاج کاظم در حالی که داره نیروی زمان جنگ خودش که حالا زیر دست سلحشور هست را از آژانس میندازه بیرون میگه:
به اون آقایون بگو بین عباس و BBCیکی رو انتخاب کنن،حافظ امنیت ملی برای من امثال عباسه،اگه امنیت ملی اونا رو BBC تعیین می کنه هرکسی قبله خودشو بچسبه.



معمولا مناسبت های مذهبی که میشه میگیم اعمال این شب فلان مناجاته و فلان کار و صدقه،اعمال هفته دفاع مقدس برای یکی مثل من دیدن دوباره «آژانس شیشه ای»و فکر کردن به تک تک پلان های اونه.

 

 

نمی دونم چرا این روزها دیگه حاتمی کیا رنگ و بوی آژانس شیشه ای،بوی پیراهن یوسف،از کرخه تا راین،مهاجر و خاکستر سبز رو نمی ده،نمی دونم چی شد که حاتمی کیا از آژانس شیشه ای رسید به موج مرده و ارتفاع پست و به نام پدر و گزارش یک جشن!؟

دوتا از قسمت های طلایی فیلمو تو آپارت پیدا کردم اینم لینکشونه

بخش اول بخش دوم


اینم عاشورای شمسی امسال

http://www.behesht.info/Files/Media/91072114.JPG



برچسب‌ها: آژانس شیشه ای, ابراهیم حاتمی کی, حاج کاظم
موضوع مطلب : دلنوشته
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 16:23 |

تازه«ج مثل جو»را نوشته بودم و میخواستم مطلب«مثبت در مثبت منفی در منفی»را روی وبلاگ بذارم که اتفاقی مرتبط با«ج مثل جو»افتاد و باعث شد دوباره دست به قلم بشم،در«ج مثل جو»گفته بودم کسانی که دائم دم از آزادی و درود بر مخالف من و آزادی بیان برای هر بنی بشری می زدند تحمل دیدن «پایان نامه» را نداشتند و با نوشته شدن یا لطیف اول فیلم این فیلم را با انواع اقسام صداهایی که میشد از این حنجره بیچاره درآورد در هیاهوی خود گم کردند تا مبادا کسی صدای مخالفانشان را بشوند و بعد گفتم همین ها حالا میگویند چرا «خیابان های آرام»که مفهومی مقابل مفهوم «پایان نامه»و«قلاده های طلا»دارد اکران نمیشود.

سایت بالاترین که دفتر اصلی اش در اسراییل است زمان گلدن گلوب گرفتن اصغرفرهادی سنگ تمام گذاشت

دوهفته پیش بود که بعد از زلزله آذربایجان گفته شد دوروز هنرمندان کشور مقابل سینما آزادی تهران کمک های مردم را جمع آوری می کنند،روز اول این اقدام زیبا بود که با یکی از دوستانم بعد از تماشای فیلم «ضدگلوله»در سینما شکوفه به سمت سینما آزادی رفتیم و اولین کسی که در این میان چشممان به جمالش افتاد علیرام نورایی بازیگر نقش اول قلاده های طلا بود،با او عکس یادگاری هم انداختیم و بعد هم که رفت پشت یکی از صندوق و ها در کنار باران کوثری،رضاعطاران،صابرابر،حسن پورشیرازی،پرویز پرستویی و...مشغول جمع آوری کمک های مردم شد،این ماجرا گذشت و ما هم زود به سمت خانه رفتیم تا برای افطار در خانه باشیم اما دیروز بود که علیرام نورایی که بخاطر حضورش در قلاده های طلا مثل حامد کمیلی،محمدرضاشریفی نیا،لیلااوتادی و امین حیایی زیادی از حد از آقایون درود بر مخالف من فحش و بدوبیران شنیده بود خبر از این داد که یکی از کارگردان های میانسال کشور که کمدی ساز هم هست وی را آن روز از پشت صندوق ها اخراج کرده تا در این امر خداپسندانه شریک نباشد،خب علیرام اسمی نبرد اما با خصوصیات و حضار آن جمع همه ذهن ها رفت به سمت کمال تبریزی همان کسی که فیلم خیابان های آرام را ساخته،کسی که فیلم هایی مثل مارمولک،شهریار،لیلی با من است و... هم در کارنامه وی حضور دارد و خیلی از آقایون درود بر مخالف من!معترضند که چرا فیلمش که 3میلیارد هم از بیت المال ارتزاق کرده اکران نمیشود؟کاری با فیلم هایش ندارم اما در کل این جماعت که اینقدر طرفدار گفتگو و آزادی بیان و از همه مهمتر درود بر مخالف من!هستند چرا تحمل دیدن یک علیرام نورایی،که نه کارگردان بوده نه فیلمنامه نویس و فقط بخاطر بازی درخشانش در فیلم قلاده های طلا در ذهن ها ماندگار شد را ندارد؟هنوز یادمان نرفته کسانی که دم از چندصدایی بودن جامعه می زدند هر چه زدند تا اخراجی ها3نفروشد و دوهفته هنوز از اکران این فیلم نگذشته بود که نسخه قاچاقش را وارد بازار کردند و عده ای ساز جدایی را می زدند که نادر و سیمین ارزششان از امثال مجیدسوزوکی و دارودسته ی اخراجی اش بیشتر است و سرنوشت ترمه بسی باارزش تر از سرنوشت قهرمان اخراجی هاست که نفسش برید تا بگوید گرینوف هایی که این روزها زیاد به پست مملکت می خورند چه دوروهایی هستند،هرچه زند به در بسته خوردند و اخراجی ها3مثل پدرانش در دو نسخه قبلی شد پرفروشترین فیلم سال،آری این روزها وقتی توی صفحات فیس بوک می چرخم می فهمم درود بر مخالف من ته تهش میشود فحش ناموسی به ده نمکی و طالبی و شریفی نیا چون مخالف بودند،راستی برایم جاافتاد این روزها درود مساوی شده با فحش ناموسی پس تازه می فهمم چرا عده ای شعارانتخاباتی شان شده بود:دورد بر مخالف من!

علیرام نورایی در نمایی از فیلم قلاده های طلا

کمال تبریزی در یک مصاحبه جداگانه گفت که این عمل کار خودش بوده و دلیلش هم این بود که علیرام نورایی را نمی شناخته؟!!!اما اگر فرض را بر این بگذاریم که کمال تبریزی قلاده های طلا را ندیده(که احتمالش هم هست)آیا با این همه تیزری که از فیلم پخش شد حتی یکبار هم علیرام نورایی را ندیده که میگوید وی را نمی شناخته!گیریم که این آقا یک تیزر هم از این فیلم ندیدن،ایشون که آدم سینمایی هستن مگه میشه از ساخت فیلمی مثل قلاده های طلا بی خبر بوده باشن؟گیریم که اصلا ایشون از این هم خبر نداشتن خب نمیشد از علیرام بپرسن شما چه کاره هستید؟آقای تبریزی بدونه تا زمانی که خودش تحمل بازیگری که توی فیلمی بازی کرده که مخالف فیلم وی بوده را ندارد نباید انتظار داشته باشد مسئولین سینمایی کشورهم تحمل فیلم ایشون را داشته باشد و بهش اجازه اکران بده.

کمال تبریزی بعد از اخراج کردن علیرام نورایی از جمع هنرمندان در حال جمع آوری کمک برای مردم زلزله زده آذربایجان کنار سینما آزادی

موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 15:25 |

ج مثل جو،معادل انگلیسی جو میشود Atmosphere،آورده اند که اتمسفر یک واحد برای اندازه‌گیری فشار است. در دهمین کنفرانس عمومی واحدهای اندازه‌گیری،اتمسفر به عنوان یک واحد رسمی اندازه‌گیری فشار پذیرفته شد و مقدار دقیق آن برابر با ۱٫۰۱۳٫۲۵۰ داین بر سانتی‌متر مربع (برابر با ۱۰۱٫۳۲۵ پاسکال) تعیین شد.در کل جو چیز خوبی است،ما به جو نیاز داریم و با جو زندگی می کنیم اما همه خوبی های جو تا زمانی است که ما جو را بگیریم نه اینکه جو ما را بگیرد.اساسا جوگیری یک بیماری عمومی است که در میان مردمان سرزمین پارس به فراوانی دیده میشود،در باب مساله جوگرفتگی آورده اند که آدم را سگ گاز بگیرد ولی جو نگیرد.
بعضی ها را جو روشنفکر بودن میگیرد،میخواهند فکرشان از خورشید هم روشن تر باشد،شروع می کنند به داد و فریاد که زنده باد مخالف من،زنده باد هرچیزی و هرکسی که با من مشکل داره مهم اینه که من باهاش مشکل ندارم و باقی قضایا،روز 25خرداد 88 در راهپیمایی سکوت در اعتراض به نتایج انتخابات یک شعار مردم که البته شعار دادن با سکوت کردن هیچ تضادی ندارد!این بود که به سبک مرگ بر شاه مرگ بر شاه مـــــــــــرگ بـــــر شاه،میگفتند:آزادی آزادی آآآآآزادی،خب برای من که آنروز در خیابان انقلاب بدجوری گیرافتاده بودم جالب بود که مردم کشورم اینقدر برای آزادی و احترام به مخالفانشان پافشاری می کنند،خلاصه گذشت و گذشت و گذشت تا یک سال و نیم بعد از این راهپیمایی در جشنواره بیست و نهم فیلم فجر فیلم پایان نامه با موضوع انتخابات سال88با بازی حامدکمیلی،بهاره افشاری،داریوش ارجمند و...برای اولین بار اکران شد،به محض آمدن یالطیف اول فیلم روی پرده همان جماعتی که حالا اعتراض می کنند که چرا خیابان های آرام و گزارش یک جشن اکران نمیشود شروع کردند به هو کشیدن و سوت زدن تا فیلم تمام شد بعد از آن هم البته در شبکه های اجتماعی هر فحش ناموسی که بلد بودند به کارگردان و بازیگران فیلم نثار کردند تا در این امر ثواب شریک شده باشند.

بعضی ها را جو مسلمان بودن میگیرد،میخواهند نعوذبالله از خدا و پیامبر خدا هم کاردرست تر باشند،مثلا حلال خدا را حرام می کنند،موسیقی ای که غنا ندارد را صدای شیطان میدانند،برای حجاب میخواهند از رهبر هم جلوتر بزنند،وقتی بیت رهبری در انتهای خیابان فلسطین بری و قرار باشد به دیدار رهبرمملکت بری هیچ تابلویی نزده که از ورود خواهران بدون چادر ممانعت به عمل می آید اما بعضی از مدیرهای مدارس دخترانه چادر را اجباری می کنند تا بگویند ما سوپرمسلمان سوپرانقلابی هستیم و جالب هم هست وقتی زنان به دیدار رهبر میروند با اینکه هیچ اجباری در کار نبوده  اکثرشان به احترام رهبر چادر سرشان می کنند اما دخترانی که به اجبار چادر سرشان می کردند از لج مدیر حتی اگر چادری هم باشند سعی می کنند بعد از مدرسه چادرشان در کیفشان بگذارند.

بعضی ها را جو مردم دوستی میگیرد،مثلا زیر باد کولر پای کامپیوتر می نشینند و میگویند آهای آریایی ها کجایید که هموطنانمان زیرآوار گیر کرده اند و فلانی نژاد رفته خارج از کشور و اصلا مردم کشورش برایش اهمیتی نداشته،آهای کوروش کجایی که ببینی هیچکس به فکر مردم سرزمین من نیست،این وسط عادل فردوسی پور که تقریبا هیچ آذری زبانی نیست که دلش از دست کنایه های تیز او به بهانه طرفداران تراکتورسازی به همه آذری زبان ها خون نباشد میشود تنها حامی مردم آذربایجان و با واریز کردن پول چهارمیلیون SMS(که میشود حدود چهل میلیون تومان)به جیب مخابرات با زلزله زده ها احساس همدردی می کند!شاهین نجفی هم که خودش مطمئن است اگر کسی از زیرآوار مانده ها فقط یک نفس دیگر از خداعمر گرفته باشد و بفهمد این مردک بالای سرش است همه آن یک نفس را در یک کف گرگی جمع می کند و تقدیم به پیشگاه وی می کند دلسوزی می کند و برای مردم آذربایجان پیام تسلیت میفرستد،اما این میان هیچکس نیست که برود از خود مردم آذربایجان بپرسد آیا واقعا کسی نیامد برای کمک به شما یا اینکه هلال احمر و بسیج اکثرنیروهای امدادی خود را چندساعت پس از زلزله به آذربایجان اعزام کردند.این روزها یک مقدار گیج شدم که واقعا زلزله آذربایجان چه ربطی به سوریه و روز قدس و المپیک داشت؟یک عده ای گفتند بجای اینکه از سوریه دفاع کنید به داد زلزله زده ها برسید اما کسی این وسط نپرسید دفاع از سوریه کار دستگاه دیپلماسی کشور است و سامان دادن به زلزله زده ها کار وزارت کشور و  نهادهای امدادی،البته بعیده که ندونن این چارت تشکیلاتی چطور فعالیت می کنه اما مشکل کارشون از جایی دیگه بود،این وسط یکی دیگه میگفت بجای المپیکی ها به داد زلزله زده ها برسید و این دفعه هم این عمو نفهمید که تقدیر از ورزشکاری که همه جوونیشو صرف کرد تا پرچم ایران بره بالا کاروزارت ورزش است نه وزارت کشور،یکی هم گفت چرا باید وقتی زلزله آمده مردم به راهپیمایی روز قدس بروند!این یکی دیگه شاه سوال بود...!

بگذریم دیگه داره کم کم زنگ میخوره و باید بریم خونه هامون اما نتیجه درس امروز ما میشود که جوگیری خیلی بد است!

پی نوشت(1):این روزها اگه خواستید برید سینما ضدگلوله بهترین فیلمیه که میشه مشتاق دیدنش بود

پی نوشت(2):احمدشریعت که تازه از زندان آزاد شده خاطراتی از بحث های تو زندانش نوشته که خوندن داره پس به  اینجا مراجعه کنید.

پی نوشت(۳):این مطلب هم تقدیم به مسلمانانی که سوختند ولی نساختند:اینجا میانمار است...عیدفطر


برچسب‌ها: زلزله آذربایجان, پایان نامه, روشنفکرزدگی, جوگیرشدن, احمدشریعت
موضوع مطلب : سیاسی
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 21:34 |
اگه عید امسال به بهونه کنکور یا به هر بهونه دیگه مثل ما خونه نشین هستید و بخصوص اگه ساکن یه شهری مثل تهران هستید که توی 15روز عید از بهشت زهرا هم خلوت تره و اگه مثل جوانی در همین نزدیکی ها از برنامه ها و فیلم های تلویزیون بدتون میاد شاید سینما بهترین چیزی باشه که بتونید سرتونو گرم کنید،البته از فیلم هایی که تلویزیون برای نوروز انتخاب کرده اخراجی ها3،ورود آقایان ممنوع،پسرآدم دخترحوا،نفوذی و ملک سلیمان فیلم های خوبی هستند ولی طبق معمول میشه حدس زد سریال ها قراره چند نفر بزنن تو سروکله ی همدیگه و به زور پرت و پلا گفتن تمنا کنن که شما بخندید...

سینمای امسال فیلم چندان قوی نداره چون جشنواره امسال بی رونق بود از همه بدتر اکران نوروزی که 5فیلم براش انتخاب شده،اگه دنبال مسخره بازی و شنیدن حرف های بی ربط هستید گشت ارشاد فیلم خوبیه،اگه خیلی دوست دارید یک فیلم در مورد س ک س و اینها خیلی راحت حرف زده باشه و یک فیلم فارسی وانی را روی پرده سینما ببینید خصوصی فیلم خوبیه،جالبه که سفارش وزارت ارشاد بوده(البته به گزارش یک منبع آگاه)،اگه از دیدن فیتیله ای ها توی تلویزیون خسته نشدید فیتیله و ماه  پیشونی رو ببینید اگر هم خیلی هوس کردید تا هفت هشت روز فقط گریه بکنید و تو فاز غم برید حتما انتهای خیابان هشتم را ببینید و اگر مثل جوانی در همین نزدیکی ها از فیلم های جنجالی خوشتون میاد می تونید قلاده های طلا را ببینید(در گوشی بهتون بگم که هر لحظه امکانش هست که این فیلم توقیف بشه پس اگه خیلی دوست دارید حرف هایی رو بشنوید که تا حالا کسی تو فیلمش در موردسیاست نزده یا اولین فیلم جاسوسی قوی ایران را ببینید که کارگردان جوگیر نیست توی اولین فرصت این فیلم را ببینید)

قلاده های طلا آرزوی کسانی که عاشق سینمای سیاسی هستند را برآورده کرد،اگر پای ثابت قدیمی جوانی در همین نزدیکی های بودید یادتونه که خردادماه در مورد فیلم پایان نامه گفتم فیلم نامه ضعیفیه ولی فیلم قابل احترام،فکر کنم همه از واکنشی که به اون فیلم شد خبر دارید ولی قلاده های طلا هم فیلم نامه اش قوی است هم تصاویرش(این فیلم برای اکثر مردم فیلمه و برای بیشتر تهرانی ها خاطره)درگیری ها به شدت طبیعی است طوری که فکر می کنی کارگردان فیلم های واقعی 88را وسط فیلم خودش آورده،امین حیایی سرباز گمنام امام زمانه(عج)البته یکی از این سربازهای گمنام جاسوسه mi6 هست توی وزارت اطلاعات،امین حیایی و علیرضا رام نورایی تو حد برد پیت قشنگ بازی کردند،کارگردان منصفانه به همه چیز نگاه می کند هم کسانی را می بیند که فقط شعار میدهند و هم کسانی را که قرار است فقط همه چیز را به آتش بکشند،هم پلیسی که دوست ندارد بزند و هم پلیسی که ظرف چند دقیقه همه را به باد کتک میگیرد.صحنه های حمله به پایگاه بسیج و تظاهرات درون مترو به بهترین شکل ممکن نشان داده شده،حتی در خیابان هایی که فیلم ساخته شده سردر سینماها عکس فیلم خروس جنگی است یعنی فیلمی که خرداد88 روی پرده بوده،فیلم خیلی راحت انگشت اتهام را به سمت وزارت اطلاعات و مسئولین می برد و در بردن اسم هاشمی و نشان دادن عفت و فائزه هیچ ترسی نشان نمی دهد.هیچ چیز نمادین نیست و یک فیلم کاملا رئالیست را می بینی.بجای مردم متهم های اصلی کسان دیگری هستند.قلاده های طلا از معدود فیلم هایی هست که کسی وسط فیلم عاشق کسی نمی شود که این یه چیز عجیب برای سینمای ایرانه.ماجرای فیلم با نقشه ترور رییس جمهور سابق شروع میشود و ادامه پیدا می کند...

بجز برخورد سرد اطلاعاتی ها با خبر بمب گذاری هواپیمای خاتمی و کنترل همه آشوب های تهران از یک قایق مسافرتی و نشان دادن تصاویر بعد از انتخابات فائزه هاشمی قبل از انتخابات نمی توان سوتی دیگری از فیلم گرفت،قوی ترین فیلم سیاسی این سالهای سینمای ایران بهترین لقبی هست که می توان به فیلم داد،فیلمی به قدری آزاد بوده که از وزارت اطلاعات ایران تا ام آی6انگلیس همه از دیدن فیلم ناراحت میشوند،فیلم تملق کسی را نمی کشد،از نشان دادن برخورد خشن پلیس ابایی ندارد و با موش و گربه بازی به دنبال کسب رضایت مخاطب نیست.

به نظرم این فیلم و انتهای خیابان هشتم که یک سال توقیف بوده سه فیلم دیگر ارزش دیدن ندارند،هر چند که این دو فیلم کمدی نیستند اما برای تماشا فیلم های واقعا ارزشمندی هستند،در مورد انتهای خیابان هشتم تنها چیزی که میگویم این است که این فیلم ضد حکم قرآنی قصاص است و الا فیلم قوی و قابل تحسینی است بازی ترانه علی دوستی و حامد بهداد و صابر ابر در کنار همدیگر کافی است که یک فیلم را تایید کنی اما بعد از تعطیلات عید دیدن فیلم بهتر است چون به شدت تلخ است.کاش بجای سه فیلم ضعیف گشت ارشاد و خصوصی و فیتیله و ماه پیشونی فیلم هایی مثل روزهایی زندگی،تهران1500،ملکه،خودزنی یا بوسیدن روی ماه اکران میشدند.

آنونس فیلم رو می تونید اینجا ببینید


بی ربط نوشت:خیلی هوس کردم عید مثل بقیه خوش باشم ولی کنکور خوشی و همه چیز را از من گرفته،براتون بهترین های خدا را آرزو می کنم،امیدوارم تقویم سال92 را وقتی باز می کنیم جلوی یکی از روزها نوشته باشد سالگرد ظهور آقا تعطیل رسمی،برای کشور عزیز و مردم عزیزم سربلندی را آرزو می کنم،برای همه جوانها دعا می کنم که عاقبت بخیر شوند،برای تیم ملی فوتبال صعود به جام جهانی و برای بقیه ورزشها موفقیت در المپیک را آرزو می کنم،برای مجلسی هایی که تازه رای آوردند فقط دعا می کنم یکبار نهج البلاغه را بخوانند و بفهمند،برای وبلاگم آرزو می کنم که همیشه از حق حرف بزنه و به کسی باج نده،برای خودمم آرزو می کنم که نتیجه کنکورم هرچی شد(که اگه ارتباطات تهران شد چه بهتر)یادم نره کی بودم،برای سینما آرزو می کنم که فیلم های دخترپسری نابود شوند و بازهم شاهد ملک سلیمان ها،آژانس شیشه ای ها،یه حبه قندها،میم مثل مادرها برروی پرده بیایند،همه کسانی که باید حلالشون بکنم را از ته دل می بخشم تا خدا هم ببخشد گناهانی را که یادشان هم گناه است.
امسال 7اردیبهشت متفاوت ترین روز سال بود،13اردیبهشت و 19مهر بدترین روزهای سال بود،شاید جوانی در همین نزدیکی ها و خواننده هایش شیرین ترین چیزی بود که باهاش بودم و طبق معمول کوچه قدیمی میدان خراسان تنها جایی بود که آرامم میکرد
کن دعا عاقبت به خبر شویم/نکند طلحه و زبیر شویم

بهترین فیلم اکران نوروز را انتخاب کنید

مستند دوپینگی ها/دانلود رایگان


برچسب‌ها: قلاده های طلا, امین حیایی, سینما, نوروز, فیلم جاسوسی
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:35 |

امروز صبح بود داشتم جایی می رفتم،منتظر اتوبوس بودم گفتم برم ببینم دکه ی روزنامه فروشی چه خبر است؟دنیا دست کیه؟خب تیتر اصلی بیشتر روزنامه ها در مورد جایزه گلدن گلوب بود که به اصغر فرهادی رسیده بود و جملات زیبایی که وی بعد از دریافت جایزه اش گفته بود.شاید جذاب ترین سوژه برای سایت هایی که به دنبال مخاطب می گردند دیروز سوژه دست دادن اصغرفرهادی به آنجلیناجولی بازیگر خوشگل سینما بود،صحنه ای که آب رو توی دهن خیلی از پسرها جمع کرد و حسابی به اصغرفرهادی حسودی کردند.آقا اصغر مبارکت باشه،هرکسی هم توی گور خودش می خوابونن پس دلیلی نیست که بخاطر دست دادنت به آنجلینا بهت ایراد بگیرم خب تو هم دل داری همونطور که اون رییس جمهور روشنفکرمون هم دل داشت و توی ایتالیا دست رد به سینه دختری که دستش رو دراز کرده بود نزد.اما جالب ترین روزنامه برام روزنامه شرق بود،روزنامه ای که عاشق روشنفکری است،تیتر تمام صفحه ای از عکس اصغرفرهادی و پیمان معادی و تیتری در مدح این شبه حماسه!برای جدایی نادر از سیمین.شاید اگر روزنامه شرق سال61 چاپ میشد تیتر خرمشهر آزاد شد آن به اندازه این تیتر بزرگ نبود.روزنامه باصطلاح غیرسیاسی هفت صبح هم که نونشو آقای بوق لیدر جریان بوق تامین می کنه مقاله ای نوشته بود در یادآوری هنر برای هنر و اینکه تلخی جدایی نادر ازسیمین و انگشت اتهام دروغگویی و تزویر برای مردم کشور چهارفصل ما که از قضا همیشه آفتابی نیست هم نباید باعث بشه که کوچک ترین شکی در سیاسی بودن این جایزه بکنیم و تنها چیزی  که هست اینه که مردم ما باید جشن بگیرن و مثل نیمه شعبان شیرینی پخش کنن که جدایی نادر از سیمین جایزه برده است.یادمه عید چه غوغایی به راه افتاده بود بر سر تحریم اخراجی ها3 و جدایی نادر از سیمین،انگار رفراندومی شده بود برای اینکه کدام جریان بیشمار است،برایم تحریم اون هم تو زمینه فرهنگ چیز مسخره ای بود هر دو فیلم رو دیدم هر دو تلخ بود،یکی تلخی اش را با اشک ها و لبخندهایی که یادآور روزگار88بود برای ما جار می زد و دیگری هم تلخی اش را با طلاق و جدایی.خب آخر اخراجی ها این پرچم ایران و رقص آن در هوا بود که مفهومش را رساند و گفت جاویدان ایران و جدایی نادر از سیمین هم با طلاق تنها بازیگر فیلم که دروغگو نبود و مهاجرتش به سرزمین همیشه آفتاب پایان یافت.

آقا اصغر مبارکت باشه این همه جایزه،اما نمی دونم این همه جشنواره های بی طرف چرا هیچ وقت برای میم مثل مادر این همه جایزه ندادند،چرا نیکول سارکوزی توی این همه بحران نگفت برویم میم مثل مادر را ببینیم.میخواستند چه بگویند؟بگویند شیمیایی هایی که ما به عراق دادیم این بلا را سر مردم آورد؟چرا هیچ وقت نگذاشتند ملک سلیمان اکران جهانی شود؟یعنی ملک سلیمان از تسویه حساب خانم حامی حقوق زنان هم کمتر بود یا یهود ترسید که دنیا باور کند سلیمان(ع)جادوگر نبوده پیغمبری بوده از جنس عیسی مسیح(ع)؟منکر قوی و پخته بودن درام جدایی نادر از سیمین نیستم حتی اگر فراستی بگوید فیلم آشغالی بوده باز هم به هرکسی که ندیده است می گویم ببیندش اما 33روز هم که در بساط سینمای ما دارد خاک می خورد ارزش اکران جهانی داشت،راستی واقعا اگر 33روز داستانش قوی تر میشد و فیلم نامه اش بهتر با مخاطب رابطه برقرار می کرد باز هم جایزه گلدن گلوب را به آن میدادند یا می گفتند فیلم ضد انسانیت است؟!
آقای کیانیان،دستت درد نکند توی مختارنامه خیلی قشنگ بازی کردی،یه حبه قندت هم خوب بود تا حالا ندیده بودم کسی اینقدر زیبا برقصد اما گفته بودی که مقامات عالی کشور باید به آقااصغر تبریک بگویند بخاطر حماسه اش در جدایی نادر از سیمین،راست گفتی،آقای فرهادی خداقوت،اجرت با آقا امام زمان(عج)بالاترینی ها هم خوشحال کردی چقدر خوب است که فیلمت همه را جذب می کند از سایت های اصولگرای مملکت گرفته تا بالاترین که دفترش در فلسطین اشغالی،ببخشید یادم نبود که شما می گویید اسراییل هم کشور است،در اسراییل است همه خوشحال شدند اما مقامات عالی کشور باید به همسراحمدی روشن تبریک بگویند،باید مجسمه همسر احمدی روشن را بسازند که در عزای شوهرش هم یادش نرفته چادری که بر سرش است نباید سقوط کند.آره افتخار بزرگیست برده شدن نام کشور من در مکانی که مفاخری مثل بی بی آنجلینا هم بودند اما من به آقااصغر افتخار نمی کنم به عمویم افتخار می کنم که در فاو تکه تکه شد تا ایران،ایران بماند.

راستی آقااصغر از همه چیز گفتی فکر کنم یادت رفت از خفقان توی ایران این خرابه ویرانه و نکبت زده که از همه جایش بوی دروغ میاید بگویی،آزادی نداشتی که فیلمت10هفته روی پرده بود و به مناسبت ماه خدا2هفته دیگر روی پرده ماند و خبر آمد فیلم تو در راه است و قرار است یک هفته دیگر بصورت ویژه باز هم اکران بشود.

آقا اصغر مبارکت باشه،مواظب باش توی جدایی نادر از سیمین بیشتر از این از هویتت جدا نشی و انتهای کارت مثل انتهای فیلم شبیه ترمه بین ماندن و رفتن سرگردون بمونی.بازهم بهت تبریک می گم هم وطن.

این مطلب در جام نیوز

این مطلب در صراط نیوز

موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 16:15 |
حوزه امتحانی دی ماه من پیش یکی از پردیس های سینمایی تهران افتاده بود و این باعث شد که توی یه هفته 3تا از فیلم های روی پرده رو ببینم،چکیده تماشای این 3فیلم افسوس برای سینمای ایران بود.

اولین فیلمی که دیدمش فیلم 33روز ساخته استادجمال شورجه بود که در ساختن فیلم های جنگی انصافا مهارت زیادی دارند،فیلمی در مکانی خارج از ایران بود و بازیگرانی عرب درباره 33روز مقاومت مردم روستایی در جنوب لبنان در برابر ارتش افسانه ای اسراییل جلوی دوربین رفته بودند،جلوه های ویژه زیبا و قوی،داستان هیجانی و نگاهی مستند به جنگ باعث میشد که از تماشای این فیلم لذت ببرم از اینکه می دیدم کشورم تونسته یک فیلمی به عظمت فیلم33رو بسازه احساس افتخار می کردم،کارگردان از جنس جنگ بود و خوب توانسته بود جنگ و ویرانی و مقاومت را در حدود90دقیقه نشان دهد،خسته شده بودم از فیلم های صفر و صدی،33روز نشون میداد مادری که بخاطر نفسش حتی قاتل فرزندش رو نمی کشه،رزمنده ای که می جنگه و شهادتش پایان مقاومت نیست و فرزند او که پس از شهادت به دنیا می آید نشان میدهد که مقاومت انتهایی ندارد،شورجه مردمی را نشان میدهد که هم شهادت طلب دارند و هم بزدلانی که با اولین موشک اسراییل منطقه را ترک می کنند.در مورد این فیلم توی یکی از سایت های سینمایی کامنت گذاشته بودم اما آن سایت با سانسور کامنت من نشان داد که چقدر بی طرف هستند و نمی خواهند یک کامنت موافق در میان سیل کامنت های مخالف نشان داده شود.گفته شده بود که این فیلم را ایران نباید می ساخت،این فیلم یک فیلم عربی است!در جواب باید بگویم که ملی بودن فیلم به این نیست که توی خاک ما باشد،خب مختار درباره ایران نبوده باید بگوییم این فیلم ایرانی نیست؟در جای جای فیلم بالای سر هر رزمنده ای عکس امام(ره)بود که نشان میداد روح مقاومت لبنان ریشه اش در کجاست.اسراییلی که خود می داند موشک هایی که خانه خرابشان کرده از کجا به دست لبنان رسیده و شیعه بودن و یکی بودن آرمان های حزب ا... و ایران در همه جای فیلم فریاد می زد که این فیلم یک فیلم ایرانی است برای همه آزادی خواهان.هنوز هم که هنوزه 22سال بعد از رحلت امام(ره)اگر بخواهیم مستندی درباره حضرت امام(ره)نشان دهیم راهی نداریم جز نشان دادن مستند روح ا... که ساخته شبکه المنار لبنان است.

33روز بی سوتی نبود اما آنقدر نقاط قوت فیلم زیاد بود که میشه  از هندی و هالیوودی شدن یک جاهایی از فیلم چشم پوشی کنیم،33روز در یک کلام توانست بجای الگوگیری از هالیوودی که جنگ هایش بین دو دسته ای است که مثل حیوان به جان هم می افتند،ایمان و پایداری را نیز در کنار شلیک و گلوله و خمپاره نشان دهد.

دومین فیلمی که دیدم فیلم پرستاره در امتدادشهر بود،فیلمی که کارگردانش دوسال پیش فیلم دموکراسی تو روز روشن را ساخته بود.دموکراسی...فیلم خوش فرمی بود که حرفی هم برای زدن داشت و به نظر من فیلم قابل احترامی بود هرچند که صحنه هایی که یه بنده خدایی رو مسخره کرد یا محکوم کردن رزمنده ای که همه چیزش رو توی جنگ کف دستش گرفته و بوجود آوردن شبهه این که رزمنده ها در مقابل عراق فرار کردن توی ذوق می زد اما اونقدری ارزش داشت که آن فیلم رو دوبار ببینم.هر چند که شما هم مثل من میدانید که هر دوفیلم در امتداد شهر و دموکراسی تو روز روشن فروششون رو مدیون حضور چه کسی در فیلم هستند اما در امتدادشهر هر چند از نظر فیلم برداری و تدوین و ...فوق العاده بود اما بجز چندشعار بی ربط به ماجرای فیلم که ناشی از دغدغه های سیاسی کارگردان بود چیزی نداشت،داستانی که همه جا لنگ می زد،گروگان گیری که در فیلم تطهیر میشد اما کسی نفهمید چندمشکل شخصی او برای چه باید به گروگانگیری ختم شود؟پلیسی که معلوم نبود از کجاسروکله اش پیدا شد؟دعوای گلزار با نامزدش و حضور بی مورد کسانی مثل فرزاد حسنی و مدرس در فیلم که هیچ جای فیلم علتی برای آنها پیدا نمی کنیم،همه و همه باعث شد تا نه تنها من که اکثر کسانی که سالن را ترک کردیم نفهمیم فیلم چه ماجرایی داشت و بجز چندشعار سیاسی چه حرفی برای زدن داشت؟جامعه ای سیاه تر از سیاهی جدایی نادر از سیمین نمی دانم چه چیزی را میخواست فریاد بزند؟اما برخلاف 33روز که با همه توانایی هایی که داشت برای تماشایش در سالن سینما11نفر بیشتر نبودیم سالن در امتدادشهر نسبتا شلوغ بود.

سومین فیلمی که دیدم،در واقع خودش را به ما انداخت به نیت دیدن خاک و آتش به سینما رفتیم اما از آنجایی که اینقدر استقبال از فیلم زیاد بود که همان تک سانس نمایشش هم برداشته بودند مجبور شدیم به اجبار فیلم اخلاقتو خوب کن رو ببینیم.در یک جمله می توان گفت فیلمی بجز پیام های اخلاقی و دینی پیش پا افتاده که با تمسخر مقدسات همراه بود و اثر چندانی بر مخاطب نمی گذاشت چیزی نداشت.فرشته ای که با خدا از طریق موبایل لمسی اش صحبت می کند،اسکیت بازی می کند و زیرپایی می اندازد و بعد می گوید چه حالی داد و در کل عزراییلی که رضاعطاران نقش او را باز یکند چیزی بهتر از فیلم اخلاقتو خوب کن نمی شود.اینکه کجا آمده کسی که به کما می رود می تواند با عزراییل رابطه داشته باشد یا اینکه فاحشه بودن یک دختر چه ربطی به خوب کردن اخلاق او برای حل شدن کار آخرتش دارد و ضایع تر از همه حل شدن کار یک روحانی برای مردن فقط با زدن یک لبخند چیزهایی بود که بگویم فیلم هیچ چیزی برای دیدن نداشت.البته حامدجون کمیلی که عشق خودمه تو فیلم بازی می کرد و این تنها چیزی بود که باعث شد وسط فیلم از سالن خارج نشوم.

با همه این تعریف ها به نظرتون فروش این 3فیلم چقدر بوده؟33روز20میلیون،در امتداد شهر190میلیون،اخلاقتو خبو کن 490میلیون،با این آمار فروش برداشت آخر دیگه با خودتون.

این مطلب در صراط نیوز

این مطلب در جام نیوز

این مطلب در خبرفارسی

موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 12:14 |

امشب بی خوابی زد به سرم و گفتم ببینم این رسانه باصطلاح ملی چی برای ما پخش می کنه،زدم شبکه 1 و دیدم برنامه پارک ملت است،یه بار چند ماه پیش این برنامه رو دیده بودم و توی همین حد می دونم که برنامه ای نیست که فقط دنبال این باشد که آنتن صداوسیما رو پر کند،سوال نظرسنجی برنامه جالب بود و از مخاطب ها خواسته بود که بهترین فیلم بعد از انقلاب را انتخاب کنند،گزینه 1 که مربوط به فیلم آژانس شیشیه ای میشد را انتخاب کردم،فیلمی که هر دفعه آن را دیدم با دیالوگ هایش گریه کردم برای نسلی که همه چیزشان را دادند و ما آنها را فراموش کردیم،وقتی که نتیجه نظر سنجی را دیدم فهمیدم حدسم درست بوده و اخراجی ها برای مردم یک چیز دیگر است...

دو باصطلاح کارشناسی هم که آمده بودند به برنامه به هر شکل ممکن سعی می کردند که بگویند این رای برای 3فیلم ده نمکی است نه فقط اخراجی های1و اینکه انتخاب مردم همیشه دلیل بر بهترین بودن نیست،می تونید پروفایلم رو بخوانید،توی پروفایلم دربین فیلم های مورد علاقه ی من جایی برای اخراجی ها نیست و البته درباره الی... در این لیست جا دارد پس دلیلی ندارد بی خود و بی جهت از اخراجی ها دفاع کنم اما می خواهم برداشتم را از این نظر سنجی ترجیحا بصورت کوتاه بنویسم.انتخاب شدن 9فیلم برای این نظر سنجی از طرف مردم یک معنای زیبا داشت و آن هم این بود که مردم ما هنوز هم که هنوزه برای شهدا و اهل جنگ احترام زیادی قائلند،وجود اخراجی ها،آژانس شیشه ای،از کرخه تا راین و لیلی با من است یعنی اینکه تقریبا نصف لیست در اختیار سالهای جنگ است از طرف دیگر وجود فیلم هایی مانند طلاومس،رنگ خدا و مادر که در آنها رنگ بوی دین و اعتقاد در میان است هم حکایت از این داشت که هنوز برای مردم ما خدا نمرده و هنوز هم که هنوزه یاد خدا برای مردم آرامش بخش است اما نتیجه نظر سنجی هم به نوبه خودش جالب بود،اینکه مسعود ده نمکی یکی از افراد شاخص انصار حزب ا... دوربین به دست می گیرد تا در این دنیای فراموشی خدا البته در سینما حرف ها و غصه هایش را در قاب دوربین بیاورد و اثری میسازد که برای مردم به قدری محبوبیت دارد که در ذهن و خاطرات می ماند و حتی نسخه2و3 آن هم مردم را با صندلی های سینما آشتی میدهد.اخراجی ها حرفی نداشت جز اینکه مردم با هر مرام و معرفت و ظاهری دل به انقلابی بستند که سند جاودانگی اش را امثال مجیدسوزوکی امضا کرده اند،هر چند که اخراجی های3 بدجوری با سیاست عقد اخوت بست و از قضا سیاسیون که منفعتشان از شناخته نشدن امثال گرینوف و دباغ بود تا توانستند برای این فیلم زدند تا نفروشد ولی حتی جدایی نادر از سیمین هم نتوانست مردم را از صندلی ها سالن اخراجی ها جدا کند،قبول دارم که فیلم نامه اخراجی ها ضعیف بود و داستان جالبی را هم انتخاب نکرده بود ولی حقیقت را خیلی زیبا در قالب لبخندها و اشک هایی در آخر فیلم به ما هدیه کرد.

اما اینکه جدایی نادر از سیمین با این همه سروصدا فقط از نظر6درصد مردم ما بهترین بود هم در جای خودش جالب است،اینکه طلاومس که حرفش زندگی با دین است بی سروصدا طرفدارانش از جدایی نادر از سیمینی که هدفش فراموشی دین در این دنیای ماشینی است محبوبیت بیشتری داشت هم خوب نشان داد که هنوز برای مردم بجای خرس و خروس و سیمرغ و اسکار و اینها،بودن بن مایه ی دینی در فیلم لذت بخش است هم در جای خودش جالب بود،این نظر سنجی هر چند که اشک کارشناس های برنامه را در آورد اما خیلی زیبا گفت که از 9فیلم برتر از چشم مردم عزیزمان هنوز جنگ که چه عرض کنم عشق بازی در راه خدا و مذهب خیلی مهم تر از سرنوشت ترمه در جدایی نادر از سیمین و سرنوشت الی در درباره الی... است.

مردم ما شاید بیخود و بی جهت از خیلی از خط کشی های ما اخراج شدند که اخراجی ها برایشان خیلی شیرین تر از تلخی جدایی نادر از سیمین بود...

خوشحال میشم توی کامنت ها بهترین فیلمی که تا حالا دیدید را بنویسید...

موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 1:21 |

ما ایرانی ها تا دلت بخواد عادت های خوب داریم اما به موقعش که برسه یکسری عادت های بدی داریم که توی هیچ جای دنیا پیدا نمیشه.مثلا عادت بد ما ایرانی ها اینه که املت را فقط بلدیم با پیاز بخوریم یا مثلا حال میکنیم که توی صف نانوایی دو سه نفری رو بپیچانیم و زودتر نان بگیریم.توی کارهای همدیگه سرک میکشیم و فضولی شده هویتمان،یکی از عادت های بد ما ایرانی ها اینه که نمی توانیم ببنیم کسی مخالف ما حرف میزند یا نظرش با نظر ما فرق میکند.

دیشب موقعی که توی میدان شهدا بودم و میخواستم به سمت خانه بروم،چشمم به سینما ناهید افتاد سینمایی که در چند متری سینمای تازه بازسازی شده و شیک شکوفه قرار دارد و حسابی سرش خلوت است،سینما ناهید فیلم «پایان نامه» را پخش میکند و تابلوی سردر سینما هم مربوط به پایان نامه بود،اما وقتی که خوب دقت کردم فهمیدم یک عده از مردم فهمیم!!!!!!!!!!!!ومنطقی!!!!!!!!!ما زدن و تابلوی این فیلم با رنگ سبز نقاشی کردند.

شاید توی نگاه اول بگی خب این یک اتفاقه اما در اصل یک فاجعه است،این همه توی سینمای ما به قشرخاصی از جامعه توهین میشود ولی کسی برایش مهم نیست حالا یک کارگردان جوان28ساله هم پیدا شده و آمده یک فیلمی ساخته در مورد وقایع بعد از انتخابات،هرکسی نظر خودش را دارد نظر حامدکلاهداری(کارگردان پایان نامه) هم برای خودش و کسانی که با وی هم نظر هستند محترم است حالا چه لزومی دارد این بلا را سر تابلوی فیلمش بیارید؟این نتیجه شعار درود برمخالف من است که باید مخالف خودتو توی جشنواره با صدای گربه و گاو تشویق کنی.

من پایان نامه رو دیدم،پایان نامه جایش در سینمای ایران خالی بود،فیلم قشنگ و جذاب و با محتوایی است اما شاهکار نیست،مثل بقیه ی فیلم های ایرانی فیلم نامه اش ضعیف است یک سری گاف های عجیبی هم داده است مثلا توی شلوغی های بعد از انتخابات ساعت 2نصف شب یک ماشین هم توی خیابان نمیبینی!اما به هر حال برای خودش حرف واسه زدن دارد.

ما همه ایرانی هستیم و باید نقدها و نظرات همدیگر رو از سر دلسوزی قبول کنیم نه رنگ بپاشیم روی تابلوی فیلمی که حرفش مخالف حرف ماست.درست مثل برداشتن فیلم اخراجی ها3 از روی پرده و فرستادن اون به بازار دست فروش ها تا بگوییم مثلا فروش جدایی نادر از سیمین بالاتر بود.خب هم اخراجی ها جالب بود و هم جدایی نادر از سیمین و هر دوتاشون هم حرف های خاص خودشان را دادشتند.

پایان نامه ارزش دیدن رو داره،حداقل از فوتبالی ها و شرط اول و شب عروسی بهتره.

فهم ایرانی ها توی دنیا تکه،تحریم و برداشتن فیلم از روی پرده نشان میدهد چه کسانی بی منطق هستند.

 
 
 
جهت دانلود روی گزینه ها  راست کلید کرده و گزینه save target az  را انتخاب نمایید
 
 
 
موضوع مطلب : سینما رسانه
ارسال شده توسط صادق فرامرزی در ساعت 23:18 |